tgindex
معنای زندگی اسدالله رحمان زاده

معنای زندگی اسدالله رحمان زاده

Статистика
@ARahmanzadehперсидский

این کانال به فلسفه و خودشناسی می پردازد با تمرکز بر پدیدارشناسی تحولات بنده، استاد فلسفه در کانتراکاستا کالج، در طول زندگیش... کانال یوتوب من:

Последний пост
15 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
33
Всего постов
62
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
229
−2 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
24
40 постов
Вовлечённость
10,5%
к подписчикам
Постов в день
4,7
всего 62
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
26
1/48двое суток
29
1/72трое суток
32

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • без подписи

  • نیاز ما به تعمیم با این الزام که ما به خودمختاری یکدیگر احترام می‌گذاریم، در تنش است. این تنشی است بین یک الزام شناختی - ساده‌سازی تجربه و در نتیجه قابل فهم کردن آن - و یک الزام اخلاقی - رفتار با یکدیگر به عنوان افراد با تمام ویژگی‌های غنی‌شان. به راحتی می‌توان یک نقص اخلاقی را با یک نقص شناختی اشتباه گرفت، اما وقتی کسی را به خاطر تعمیم بیش از حد یا حتی کلیشه‌سازی مورد انتقاد قرار می‌دهیم، باید به یاد داشته باشیم که این میانبر شناختی چقدر ضروری است. حتی کلیشه‌ها نیز بخشی از سیستمی هستند که با آن به استقبال آینده می‌رویم. کنار گذاشتن کامل این سیستم به معنای از دست دادن ابزارهای ذاتی است که ما را قادر می‌سازد تا بر آنچه واقعاً جدید است تمرکز کنیم.   این مقاله برنده اولین دوره جایزه فلسفه Aeon است.   https://aeon.co/essays/when-is-stereotyping-a-handy-tool-and-when-is-it-a-sin

  • این پیشنهاد برای تعمیم‌های جهانی به خوبی کار می‌کند، زیرا می‌توانیم به راحتی شرایطی را که در آن نادرست هستند، بیان کنیم. دغدغه پوپر، عمل علمی بود، جایی که دقت تعمیم‌های جهانی مورد استقبال قرار می‌گیرد. اما بسیاری از باورهای عمومی روزمره ما، باورهایی در مورد تعمیم‌های جهانی نیستند. در عوض، آنها باورهای عمومی هستند. مشکل این باورها این است که نه گویندگان عادی و نه زبان‌شناسان آموزش‌دیده، ایده روشنی از شرایطی که تحت آن تعمیم‌های عمومی درست یا غلط هستند، ندارند. آنها استثنائات را تحمل می‌کنند، بنابراین صرف این واقعیت که تعدادی گربه بی‌مو وجود دارد، به این معنی نیست که باور من به اینکه گربه‌ها پشمالو هستند، غلط است. و اگر نتوانیم بگوییم چه زمانی آنها غلط هستند، جستجوی پیشنهادی پوپر برای شواهد مخالف به ما نمی‌گوید که چه چیزی را باور کنیم (نکنیم). بدون معیارهای روشن برای صدق و کذب، چگونه می‌توانیم بگوییم چه شواهدی باید ما را به سمت تجدیدنظر در باورهای عمومی‌مان سوق دهد؟ پاسخ من این است. ما باید، مانند رمزی، به این سوال به صورت عمل‌گرایانه نزدیک شویم. دو عامل وجود دارد که باید هنگام ارزیابی باورهای عمومی خود در نظر بگیریم. هر دو بر این ایده رمزی استوارند که باور به تعمیم‌ها، تمایلاتی هستند که باید با پیامدهایشان قضاوت شوند. برای هر تعمیم کلی خاص، باید دو سوال بپرسیم. اول، این تعمیم چقدر ما را به خطا می‌کشاند؟ دوم، پیامدهای این خطاها چقدر پرهزینه است؟ پاسخ‌های ما، همانطور که پوپر امیدوار بود، به این سوال که آیا باید باورهای خود را در تعمیم‌ها اصلاح کنیم یا خیر، پاسخ قطعی نخواهند داد. اما اگر از توصیه پوپر پیروی کنیم و به طور فعال به دنبال مثال‌های نقض باشیم و سعی کنیم آنها را برای آزمایش قدرتشان ابطال کنیم، می‌توانند به عنوان راهنما عمل کنند و به ما کمک کنند تا اهمیت درست انجام دادن کارها و پیامدهای اشتباه انجام دادن کارها را بسنجیم.   باورهای کلی من در مورد دسته‌های اجتماعی باید استاندارد بالاتری نسبت به باورهای من در مورد پشه‌ها داشته باشند.   اگر من باور داشته باشم که... از آنجایی که پشه‌ها ویروس نیل غربی را حمل می‌کنند، من احتمالاً بیشتر اوقات وقتی پشه‌ها را ناقل این بیماری می‌دانم، اشتباه می‌کنم. اما اگر توسط پشه‌ای که ویروس را حمل می‌کند گزیده شوم، ممکن است به یک بیماری جدی مبتلا شوم. اگرچه احتمالاً اغلب اوقات اشتباه می‌کنم، اما اشتباه من ارزشش را دارد زیرا در برابر همه پشه‌ها، چه آلوده و چه غیرآلوده، اقدامات احتیاطی را انجام می‌دهم. این امر احتمال ابتلای من به بیماری را کاهش می‌دهد.   در مرحله بعد، یک کلیشه در مورد یک گروه اجتماعی را در نظر بگیرید: مردم اسکاتلند بیش از حد الکل می‌نوشند. طبق یک بیانیه مطبوعاتی که خلاصه‌ای از گزارش سال 2025 از بهداشت عمومی اسکاتلند را ارائه می‌دهد، "مردم در اسکاتلند 50 درصد بالاتر از حد ایمن الکل می‌نوشند". این کلیشه ممکن است در بسیاری از موارد باعث شود که من قضاوت‌های دقیقی داشته باشم، اما وقتی هزینه‌های اشتباهاتی را که مرتکب می‌شوم در نظر می‌گیریم، عدم برخورد من با آن اسکاتلندی‌ها به عنوان افراد و تمرکز بر آنها و شرایط شخصی‌شان به آنها آسیب می‌رساند. در واقع، گاهی اوقات ادعا می‌شود که این شکست، اشتباه ذاتی کلیشه‌سازی است. هزینه‌های اشتباهات من لازم نیست بر دوش من باشد تا آنها را در نظر بگیرم. بنابراین، باورهای عمومی من در مورد دسته‌های اجتماعی ممکن است نیاز به رعایت استاندارد بالاتری نسبت به مثلاً پشه‌ها داشته باشند، زیرا از نظر اخلاقی، وقتی در مورد دیگران اشتباه می‌کنم، چیزهای بیشتری در معرض خطر است.   کودکی که به سگ XL Bully نزدیک می‌شود و انتظار دارد که مانند سگ گلدن رتریور دوستانه‌اش رفتار کند، اشتباه خطرناکی مرتکب می‌شود زیرا از تجربیات خود با حیوان خانگی اهلی خود بیش از حد تعمیم داده است. هزینه‌های این اشتباه ممکن است بسیار بالا باشد. اما چیزی که این مثال پنهان می‌کند این است که بسیاری از تعمیم‌هایی که کودک بر اساس تجربیات خود با حیوان خانگی‌اش انجام می‌دهد، درست هستند: سگ‌ها پارس می‌کنند، سگ‌ها چهار پا دارند، سگ‌ها گوشت می‌خورند، سگ‌ها پشمالو هستند. اگر کودک نمی‌توانست این نتایج را از شواهد مسلماً ناچیز خود استخراج کند، دانش او از جهان به شدت ضعیف می‌شد. آنچه مهم است این است که کودک این تعمیم‌ها را در برابر شواهد جدید آزمایش کند. و اگرچه ممکن است بی‌ملاحظه باشد، اما با نزدیک شدن به XL Bully است که آنها از اشتباه خود مطلع می‌شوند. پوپر این را تأیید می‌کرد.

  • شرکت‌کنندگان آنها، از جمله کسانی که دانش پیشرفته‌ای از آمار داشتند، با توجه به اطلاعات موجود در این مثال، احتمال «لیندا یک صندوقدار بانک است و در جنبش فمینیستی فعال است» را بیشتر از «لیندا یک صندوقدار بانک است» ارزیابی کردند. اما اولی مستلزم دومی است و بنابراین نمی‌تواند محتمل‌تر باشد. به جای استفاده از استدلال آماری دقیق، مردم از یک روش اکتشافی «نمایندگی» استفاده می‌کنند، که در آن گزینه اول محتمل‌تر از گزینه دوم ارزیابی می‌شود، زیرا توصیف لیندا بیشتر نمایانگر ایده آنها از یک صندوقدار بانک فمینیست است تا یک صندوقدار بانک. وسوسه‌انگیز است که این را به عنوان مدرکی از غیرمنطقی بودن گسترده تفسیر کنیم، اما نادیده گرفتن این روش‌های اکتشافی به معنای نادیده گرفتن ارزش چنین میانبرهای شناختی است. ما اغلب نیاز داریم که به سرعت یا تنها با شواهد جزئی استدلال کنیم و روش‌های اکتشافی در چنین شرایطی بسیار ارزشمند هستند. فردی که هرگز از تفکر اکتشافی استفاده نکرده است، در خواسته‌های شناختی رقیب غرق خواهد شد. روش‌های اکتشافی، اگرچه به روش‌های سیستماتیک قابل خطا هستند، اما ابزارهای ضروری برای پیمایش پیچیدگی تجربه هستند. تعمیم دادن نوع دیگری از میانبر شناختی است. مانند اکتشافات تورسکی و کانمن، ممکن است ما را به خطا سوق دهد. دلیل این امر این است که تعمیم دادن ذاتاً فراتر از شواهد ما می‌رود. اختلاف من با آرمان‌شهرگرایان فناوری بر سر مرگ انسان‌ها مربوط به آنچه برای انسان‌ها ممکن است، است؛ ما در مورد شواهد موجود اختلاف نظر نداریم.   تعمیم دادن به معنای مواجهه با آینده با فرضیاتی است که جهان اطراف ما را قابل فهم می‌کند، اما به قیمت توجه کمتر به تفاوت‌های فردی. کلیشه‌سازی راهی برای قابل فهم کردن جهان اجتماعی است. این کلیشه‌سازی را درست نمی‌کند. می‌تواند دقیق یا به شدت نادرست باشد و خود را به سوءاستفاده مستعد می‌کند. می‌تواند از بسیاری جهات به اعضای گروه‌های کلیشه‌ای آسیب برساند، تا حدی به این دلیل که افراد را به عنوان افراد نمی‌بیند، نه صرفاً به عنوان اعضای یک دسته. سودمندی شناختی کلیشه‌سازی آن را منطقی نمی‌کند: پایبندی به یک کلیشه در مواجهه با شواهد قریب به اتفاق علیه آن، مطمئناً غیرمنطقی است. اما این امر کلیشه‌سازی را قابل فهم و شاید حتی از نظر اخلاقی قابل توجیه می‌کند، زیرا نشان دهنده نیاز ما به پیش‌بینی در مورد آینده، بر اساس دسته‌بندی‌هایی است که چیزها، از جمله افراد، در آن قرار می‌گیرند.   چگونه می‌توانیم بین تعمیم ناقص و تعمیم بیش از حد تعادل برقرار کنیم؟ یک نقطه شروع، جستجوی مثال‌های نقض برای تعمیم‌هایمان است. سپس می‌توانیم حداقل برخی از باورهای کلی خود را به عنوان نادرست رد کنیم. این پاسخ به مسئله تعمیم‌ها توسط فیلسوف علم، کارل پوپر، پیشنهاد شده است. او به طور مشهور استدلال کرد که به طور دقیق، ما هرگز در باور به اینکه تعمیم‌های جهانی بر اساس تجربه درست هستند، موجه نیستیم، زیرا همیشه یک مثال نقض بالقوه دیگر در ورای مشاهده ما کمین کرده است. با این حال، ما در باور به اینکه یک تعمیم جهانی نادرست است، موجه هستیم، زمانی که از یک مثال نقض واحد آگاه باشیم. یک انسان جاودانه، این تعمیم را که همه انسان‌ها فانی هستند، ابطال می‌کند.

  • تا اینجا، برای تعمیم‌های کلی خوب است. آنها با انتزاع از تفاوت‌های فردی، جهان را ساده می‌کنند. آنها نسبت به نسبت‌ها حساس نیستند، بنابراین ما به شواهد آماری دقیقی برای پشتیبانی از آنها نیاز نداریم. آنها استثنائات را می‌پذیرند، بنابراین نیازی به اصلاح مداوم آنها نداریم. اما همان ویژگی‌هایی که تعمیم‌های کلی را بسیار مفید می‌کنند، از ویژگی‌های بارز کلیشه‌ها نیز هستند. تعمیم‌های کلی، کلیشه‌های خوبی ایجاد نمی‌کنند - ابطال آنها با یافتن یک مثال نقض بسیار آسان است. تعمیم‌های کلی برای این کار مناسب‌تر هستند، زیرا می‌توانیم حتی زمانی که تعداد زیادی مثال نقض می‌دانیم، به آنها پایبند باشیم.   کلیشه‌سازی یک دسته، مرتبط کردن ویژگی‌های خاص با دسته و اعضای آن است. کلیشه‌ها مانند سایر باورها در تعمیم‌ها، بخشی از سیستمی هستند که ما با آن با آینده روبرو می‌شویم. آنها ساختار را بر تجربیات ما تحمیل می‌کنند. ما نمی‌توانیم به هر تفاوت فردی توجه کنیم، بلکه در عوض از این باورها برای ساده‌سازی تجربه خود و پیش‌بینی در مورد آینده استفاده می‌کنیم. و ما هر بار که با یک استثنا روبرو می‌شویم، باورهای خود را در این تعمیم‌ها اصلاح نمی‌کنیم، زیرا می‌ترسیم ساختاری را که آنها ارائه می‌دهند، رها کنیم. کلیشه‌سازی در مورد گروه‌های اجتماعی، از جمله گروه‌هایی که بر اساس ملیت، جنسیت یا رنگ پوست تعریف می‌شوند، معمولاً از نظر اخلاقی اشتباه تلقی می‌شود، زیرا با تمرکز بر عضویت افراد در یک گروه، به جای ویژگی‌های فردی آنها، استقلال آنها را تضعیف می‌کند. شنیدن این که کلیشه‌سازی نه تنها یک نقص اخلاقی است، بلکه یک نقص معرفتی، نقص عقلانیت یا عدم انجام وظایفمان به عنوان آگاهان است، رایج است. گاهی اوقات حتی به ما گفته می‌شود که تمایل به کلیشه‌سازی نتیجه توانایی شناختی پایین است.   کلیشه‌سازی از بسیاری جهات ممکن است به نقص معرفتی منجر شود. این امر اغلب ما را به خطا سوق می‌دهد، تا حدی به این دلیل که شواهدی که از آنها تعمیم می‌دهیم، بد است. تصاویر کلیشه‌ای از اعضای گروه‌های قومی تحت ستم تاریخی در فیلم و تلویزیون می‌تواند پایه و اساس تعمیم‌های کلیشه‌ای در مورد آن گروه‌ها را تشکیل دهد که به نوبه خود کلیشه را در تصاویر آینده تداوم می‌بخشد. کلیشه‌سازی ممکن است باعث شود که ما به طور سیستماتیک شواهد مبهم را به گونه‌ای اشتباه تفسیر کنیم که منجر به ایجاد باورهای نادرست و مخرب شود. احتمال اینکه سیاه‌پوستان در بریتانیا توسط افسران پلیس متوقف و بازرسی شوند، به طور قابل توجهی بیشتر از سفیدپوستان است. داشتن یک کلیشه نژادی در مورد آن گروه ممکن است فرد را به این نتیجه نادرست برساند که اعضای آن گروه تمایل ذاتی بالاتری برای ارتکاب جرم دارند.   تعمیم به معنای مواجهه با آینده با فرضیاتی است که جهان اطراف ما را قابل فهم می‌کند.   هرچند این جنبه‌های نگران‌کننده کلیشه‌سازی مهم هستند، من بیشتر به این سوال علاقه‌مندم که آیا چیزی ذاتاً غیرمنطقی در نگرش معرفتی وجود دارد که منجر به کلیشه‌سازی می‌شود یا خیر.   برای پاسخ به این سوال، باید در نظر بگیریم که چرا اصلاً کلیشه‌سازی می‌کنیم. کلیشه‌سازی نوعی تعمیم است. مردم کلیشه‌سازی می‌کنند زیرا نیاز دارند تجربه خود را ساده‌سازی کنند. و از آنجا که همه ما نیاز داریم تجربه خود را ساده‌سازی کنیم، نباید کلیشه‌سازی را به عنوان ذاتاً غیرمنطقی رد کنیم. این ممکن است اغلب ما را به خطا سوق دهد، اما اشتباه ما تمایل ما به تعمیم نیست.   شناخت انسان محدود است. به همین دلیل است که میانبرهای ذهنی مانند تعمیم، بخش اساسی زندگی ذهنی ما هستند. در اثر برنده جایزه نوبل سال ۲۰۰۲ دنیل کانمن در مورد عقلانیت محدود، که در کتاب «تفکر، سریع و آهسته» (۲۰۱۱) خلاصه شده و در ابتدا با آموس تورسکی توسعه یافته بود، او دریافت که افراد هنگام درخواست قضاوت‌های پیچیده، از طیف وسیعی از اکتشافات شناختی استفاده می‌کنند. اکتشافات روش‌هایی برای تصمیم‌گیری در شرایط عدم قطعیت یا منابع محدود هستند. از آنجا که به ما اجازه می‌دهند اطلاعات زیادی را نادیده بگیریم، اکتشافات همیشه دقیق نیستند. در مطالعه‌ای که در سال ۱۹۸۳ توسط کانمن و تورسکی انجام شد و «مغالطه ربط» را نشان می‌داد، به افراد تصویر زیر ارائه شد:   لیندا ۳۱ ساله، مجرد، رک و بسیار باهوش است. او در رشته فلسفه تحصیل کرده است. او در دوران دانشجویی عمیقاً نگران مسائل تبعیض و عدالت اجتماعی بود و همچنین در فعالیت‌های ضد هسته‌ای شرکت داشت. تظاهرات ar.

  • همه تعمیم‌های ما به یک شکل استفاده نمی‌شوند. از نظر رمزی، اینکه آیا باید یک تعمیم را باور کنیم یا نه، به فضایل عادتی که آن باور را تشکیل می‌دهد بستگی دارد. تعمیم‌های جهانی هیچ استثنایی نمی‌پذیرند: با دیدن یک گربه اسفینکس بی‌مو، دیگر نباید باور کنم که همه گربه‌ها پشمالو هستند. این ویژگی تعمیم‌های جهانی به این معنی است که اگر قرار است مفید باشند، باید با دقت بالایی فرموله شوند. باور من مبنی بر اینکه همه گربه‌ها پشمالو هستند، بیش از حد زمخت است. شاید باید باور می‌کردم که همه گربه‌ها به جز گربه‌های اسفینکس پشمالو هستند. اما حتی این هم وقتی در مورد لِکوی‌های اوکراینی یاد بگیرم، کاملاً درست نخواهد بود. و با دقیق‌تر شدن آنها، این باورها کمتر مفید می‌شوند، زیرا پیچیده‌تر می‌شوند و بندهای تک‌منظوره زیادی دارند. ما از عبارت ساده «همه گربه‌ها پشمالو هستند» به «همه گربه‌ها به جز گربه‌های اسفینکس و لِکوی‌های اوکراینی و این یکی و آن یکی... پشمالو هستند» می‌رسیم.   رمزی، فیلسوفی با گرایش ریاضی، به تعمیم‌های جهانی دقیقاً فرموله شده علاقه‌مند بود. اما بسیاری از تعمیم‌هایی که ما معتقدیم به این نوع دقت نیاز ندارند. من معتقدم که گربه‌ها پشمالو هستند. قبل از اینکه این باور را کنار بگذارم، باید با چند گربه بی‌مو روبرو شوم؟ تعمیم‌هایی مانند «گربه‌ها پشمالو هستند»، بدون کلمه‌ی کمّی‌کننده‌ای مانند «همه» یا «بیشتر»، اکنون برای فیلسوفان و زبان‌شناسان به عنوان تعمیم‌های عمومی  generic generalizationsشناخته می‌شوند. آن‌ها درباره‌ی چیزی هستند که عموماً در مورد یک دسته (گربه‌ها) صادق است، اما نمی‌گویند چه نسبتی از دسته، ویژگی مورد نظر (خزدار بودن) را دارد. من می‌توانم به این سوال که چند گربه پشمالو هستند؟ با گفتن «بیشتر گربه‌ها پشمالو هستند» پاسخ دهم، اما نه فقط «گربه‌ها پشمالو هستند». این‌ها در زندگی روزمره رایج‌تر از تعمیم‌های عمومی هستند که فیلسوفان و منطق‌دانان دوست دارند با آن‌ها سر و کار داشته باشند.   تمایل من برای اینکه هر گربه‌ای را پشمالو در نظر بگیرم، می‌تواند مرا به خطا ببرد، اما اغلب اوقات به اندازه‌ی کافی درست است.   همانطور که در مورد تعمیم‌های عمومی که رمزی مورد بحث قرار داد، باور به یک تعمیم عمومی به معنای تمایل به در نظر گرفتن اعضای یک دسته به عنوان دارای یک ویژگی است. تفاوت آن‌ها این است که باورهای عمومی در مواجهه با یک یا حتی چند مثال نقض نیازی به تجدیدنظر ندارند. من می‌توانم با علم به اینکه بسیاری از گربه‌ها اصلاً پشم ندارند، به باور خود مبنی بر پشمالو بودن گربه‌ها پایبند باشم. لازم نیست در باورم به اینکه اتوبوس‌ها فقط به این دلیل که وقتی پر هستند مسافر سوار نمی‌کنند، توقف می‌کنند، تجدیدنظر کنم. اوضاع می‌تواند حتی وخیم‌تر هم شود: همانطور که فیلسوف و دانشمند شناختی، سارا-جین لزلی، استدلال کرده است، مردم می‌پذیرند که پشه‌ها ویروس نیل غربی را حمل می‌کنند، حتی وقتی می‌دانند که تنها ۱ درصد از پشه‌ها ناقل هستند. گاهی اوقات، یک همبستگی فوق‌العاده قوی برای توجیه باور به یک تعمیم کلی کافی نیست: من باور ندارم که انسان‌ها راست دست هستند، حتی با اینکه حدود ۹۰ درصد از ما راست دست هستیم.   همه اینها پاسخ به این سوال را بسیار دشوار می‌کند: جهان باید چگونه باشد تا یک تعمیم کلی درست باشد؟ با الهام از رمزی، می‌توانیم به جای آن بپرسیم: تعمیم‌های کلی برای چیستند؟ آنها ژن هستند استدلال‌هایی در مورد یک دسته، اما به طور یکسان در مورد هر عضو دسته صدق نمی‌کنند. از آنجا که آنها استثنائات را تحمل می‌کنند، نسبت به تعمیم‌های کلی، از ما کمتر انتظار دارند. آنها ما را ملزم نمی‌کنند که در مواجهه با مثال‌های نقض، باورهای خود را اصلاح کنیم. این ویژگی شگفت‌انگیز و به ندرت ذکر شده، آنها را بسیار مفید می‌کند: من می‌توانم باورهای کلی زیادی در مورد دسته‌ها ایجاد کنم، بدون اینکه نگران درست بودن دقیق همه چیز در هر مورد باشم. تمایل من به رفتار با هر گربه‌ای که ملاقات می‌کنم به عنوان یک گربه پشمالو، گاهی اوقات مرا به خطا می‌اندازد، اما همچنان ارزش دارد که به این تمایل پایبند باشم زیرا به اندازه کافی همه چیز را درست می‌کند. و وقتی اشتباه می‌کنم، بعید است که هزینه زیادی داشته باشد. قبل از مواجهه با آن، ممکن است به اشتباه فرض کنم که گربه جدید دوستم پشمالو خواهد بود و سپس متوجه شوم که یک گربه اسفینکس است، اما خطاهایی از این نوع قرار نیست مرا شب‌ها بیدار نگه دارند.

  • رمزی می‌خواست بداند که گفتن اینکه یک شخص معتقد است که همه انسان‌ها فانی هستند به چه معناست. او نتیجه گرفت که اگر به یک تعمیم اعتقاد داشته باشید، عادت یا گرایشی دارید. اگر معتقد باشید که همه انسان‌ها فانی هستند، مراقب خواهید بود که با ماشینتان دوستانتان را زیر نگیرید و مطمئن می‌شوید که آنها هوایی برای تنفس دارند، زیرا شما تمایل دارید با هر انسانی که ملاقات می‌کنید، به عنوان فانی رفتار کنید. این عادات و تمایلات در کنار هم، سیستمی را تشکیل می‌دهند که ما با آن «با آینده روبرو می‌شویم». آنها نحوه جهت‌گیری ما در مواجهه با مشاهدات و تجربیات جدید هستند.   دو نفر می‌توانند در باورهای خود در مورد تعمیم‌ها اختلاف نظر داشته باشند، حتی زمانی که در مورد تمام حقایق مربوط به جزئیات توافق دارند.   جایگزین چیست؟ ویتگنشتاین، که رمزی با نوشته‌های او بسیار آشنا بود، در حالی که در دوران کارشناسی روی ترجمه کتاب مرموز Tractatus Logico-Philosophicus (1921) از آلمانی به انگلیسی کار کرده بود، استدلال کرده بود که باور به یک تعمیم، باور به مجموعه‌ای نامتناهی از حقایق در مورد جزئیات است: آلن فانی است و بلا فانی است و کارل فانی است و به همین ترتیب برای هر انسانی که می‌توانید نام ببرید. دیدگاه جدید رمزی، باور به تعمیم‌ها را شامل تمایلی برای رفتار با هر انسانی که با او روبرو می‌شوید، به عنوان فانی می‌دانست. این کمی متفاوت است. به هر حال، این گرایش تا جایی خوب است که در آزمایش درست از آب درآید. گرایش به برخورد با هر انسانی که ملاقات می‌کنم به عنوان فانی تاکنون مرا گمراه نکرده است، اما گرایش به برخورد با هر انسانی به عنوان کسی که موهای بلوند دارد به سرعت متزلزل می‌شود. به همین دلیل است که من باور ندارم که همه انسان‌ها موهای بلوند دارند.   چرا رمزی دیدگاه قبلی خود را رد کرد؟ رمزی دید که دو نفر می‌توانند در باورهایشان در مورد کلیات اختلاف نظر داشته باشند، حتی زمانی که در مورد تمام حقایق مربوط به جزئیات توافق دارند. تصور کنید که من در حال بحث با یک فرد آرمان‌شهرگرای فناوری هستم که معتقد است مرگ و میر تنها یک ویژگی مشروط از وجود فعلی بشریت است و در اصل، انسان‌ها می‌توانند برای همیشه زندگی کنند. من می‌توانم با آنها موافق باشم که هر انسانی تاکنون فانی بوده است، اما در عین حال در مورد این سوال که آیا همه انسان‌ها فانی هستند یا خیر، اختلاف نظر داشته باشم. آرمان‌شهر فناوری ایان با من مخالف خواهد بود که همه انسان‌ها فانی هستند، حتی اگر هیچ انسانی هنوز به جاودانگی نرسیده باشد. اگر باور به این تعمیم فقط شامل باور به این باشد که هر انسان قبلی فانی بوده است، ما نمی‌توانستیم بدون مخالفت در مورد مرگ یک انسان خاص، مخالفت کنیم. اما ما در مورد فانی بودن همه انسان‌های گذشته توافق داریم. این مورد مورد بحث نیست. ما فقط در مورد انسان‌های احتمالی آینده اختلاف نظر داریم، بدون اینکه در مورد هیچ انسان خاصی اختلاف نظر داشته باشیم. تمایل من برای رفتار با انسان‌ها به عنوان فانی، در آینده‌ای احتمالی که در آن یک جادوگر فناوری راز جاودانگی را کشف می‌کند، از بین می‌رود. اختلاف نظر ما مربوط به حقایق مربوط به مرگ هر انسان واقعی نیست، بلکه مربوط به کاربردهای احتمالی این تمایل در آینده است.   این دیدگاه جدید به توضیح این موضوع کمک می‌کند که چرا رمزی دیدگاه قبلی خود در مورد تعمیم‌ها را اصلاح کرد. رمزی به جای اینکه بپرسد جهان باید چگونه باشد تا باور به یک تعمیم درست باشد، پرسید: باور به یک تعمیم برای چیست؟ پاسخ او، همانطور که قبلاً پیشنهاد دادم، این است: برای دیدار با آینده. چرا؟ تجربه انسانی برای ما بسیار پیچیده‌تر از آن است که بتوانیم به هر جزئیاتی توجه کنیم. ما باید در چیزهایی که به آنها توجه می‌کنیم، گزینشی باشیم. اما چگونه تصمیم می‌گیریم که روی چه چیزی تمرکز کنیم و چه چیزی را نادیده بگیریم؟ باور به تعمیم‌ها به حل این معضل کمک می‌کند. وقتی یک وسیله نقلیه قرمز دو طبقه در لندن می‌بینم، می‌توانم از دانش عمومی‌ام در مورد اتوبوس‌ها استفاده کنم تا پیش‌بینی کنم که قرار است در ایستگاه اتوبوس بعدی توقف کند تا شخصی را که با دستش علامت می‌دهد سوار کند. لازم نیست منتظر بمانم تا ببینم وسیله نقلیه چه کاری انجام می‌دهد، که این باعث می‌شود بتوانم توجهم را جای دیگری متمرکز کنم. این پیش‌بینی‌ها برای مفید بودن نیازی به خطا ندارند. وقتی اتوبوسی پر یا در حال انجام وظیفه است، برای مسافران توقف نمی‌کند. حتی اگر باورهای من گاهی اوقات مرا به اشتباه سوق دهد، از آنها در تعمیم‌ها برای پیش‌بینی آینده استفاده می‌کنم و از این پیش‌بینی‌ها برای تصمیم‌گیری در مورد آنچه باید نادیده گرفته شود، استفاده می‌کنم.

  • این یک مقاله فلسفی است در مجله Aeon که اولین جایزه آن را برده است. مقاله ای فلسفی درباره «تعمیم» است. متن مقاله را با گوگل ترجمه، ترجمه کرده ام و در پایین می آورم. در کنار همه بحث های سیاسی و اقتصادی و روزمره ما نیاز به درک ابتدایی منطق و تفکر نقادانه داریم وگرنه بدون شک خطا خواهیم کرد. بسیاری از جدال های ما ناشی از مغالطات منطقی است. اینست که بر این باورم که دولت باید این را قرار دهد که هر فردی در هر شغلی باید یک کلاس «منطق و تفکر نقادانه» را گذرانده باشد. بعد می توان درباره مسائل متفاوت و روزمره بهتر گفتگو کرد و تصمیم گرفت. در این مقاله فلسفی درباره تعمیم، اصرار نویسنده بر اینست که تعمیم برای مواجهه با آینده است. تعمیم یک نوع تمایل است که زندگی را ساده تر می کند. مقاله را در پایین می آورم. به دقت آن را بخوانید و سپس از خود بپرسید کجا نویسنده به اشتباه می رود. برای اینکه به نظر بنده ایشان چند اشتباه اساسی می کند که خودش نوعی تعمیم نابجا هست. در روزهای بعد این اشتباهات مقاله را تصریح می کنم. چگونه با آینده روبرو می‌شویم اگر نمی‌توانستیم تعمیم دهیم، پیچیدگی جهان ما را فلج می‌کرد. آیا این هرگز کلیشه‌سازی را توجیه می‌کند؟ نویسنده: تام رالستون، پژوهشگر فوق دکترای جاکوبسن در کالج دانشگاهی لندن و مؤسسه فلسفه دانشگاه لندن است، جایی که او در مورد معنا و معرفت‌شناسی تعمیم‌ها تحقیق می‌کند.   تعمیم بیش از حد، وجهه بدی دارد. به نظر می‌رسد تعمیم فراتر از آنچه شواهد ما نشان می‌دهند، یک اشتباه آشکار، هرچند قابل درک، باشد. کودکی که در پارک بازی می‌کند، ممکن است بر اساس تجربیات خود از سگ گلدن رتریور دوست‌داشتنی‌اش، فرض کند که همه سگ‌ها دوست‌داشتنی هستند. اما آنها اشتباه می‌کنند که به یک سگ XL Bully، نژادی از سگ که اخیراً پس از یک رشته حمله به کودکان، عملاً در بریتانیا غیرقانونی اعلام شده است، نزدیک شوند. وقتی کسی در مورد گروه‌های اجتماعی تعمیم‌های بی‌اساس می‌دهد، ما او را به خاطر گناه کلیشه‌سازی محکوم می‌کنیم. اشتباه است که پس از تنها یک تجربه با یک بریتانیایی بی‌ادب نتیجه بگیریم که همه بریتانیایی‌ها بی‌ادب هستند.   ما کمتر در مورد مشکلات تعمیم «کمتر از حد» [در مقابل بیش از حد] می‌شنویم. تعمیم دادن آنقدر طبیعی است که تعداد کمی از ما در معرض خطر تعمیم ناقص قرار داریم، بنابراین کمتر به آن فکر می‌کنیم. تمرکز بر تعمیم بیش از حد با توجه به هزینه‌های بالقوه آن قابل درک است، مانند اینکه کودک فرض کند یک سگ خطرناک درست مانند سگ‌های مهربانی است که تا به امروز با آنها روبرو شده است. با این حال، تعمیم دادن خود یک سوگیری نیست که نیاز به اصلاح داشته باشد. این یک میانبر شناختی و بخش اساسی زندگی ذهنی ماست. بدون آن گم می‌شدیم. به تجربه ما ساختار می‌دهد و ما را آزاد می‌کند تا روی چیزهای جدید به قیمت چیزهای قدیمی تمرکز کنیم. کودکی که به سگXL  نزدیک می‌شود و شخصی که بریتانیایی‌ها را کلیشه‌سازی می‌کند، خطر اشتباه کردن را دارند، اما منبع خطای آنها تمایل آنها به تعمیم دادن نیست.   پس، تعمیم بیش از حد چه اشکالی دارد؟   داستان ما در کمبریج، ۱۹۳۰ آغاز می‌شود. ریچارد بریث‌ویت، فیلسوف، با جستجو در میان کاغذهای دوست تازه فوت شده‌اش، دسته‌ای از یادداشت‌های دست‌نویس در مورد ماهیت باورهای کلی، مانند این باور که همه انسان‌ها فانی هستند، کشف کرد. این دوست، فرانک پلامپتون رمزی بود، فیلسوف و ریاضیدان برجسته‌ای که پل ساموئلسون، برنده جایزه نوبل اقتصاد، او را «نابغه‌ای با تمام معیارهای نبوغ» توصیف کرده است. این یادداشت‌ها در سپتامبر ۱۹۲۹، تنها چهار ماه قبل از مرگ رمزی بر اثر بیماری مرموزی که احتمالاً در اثر شنا در رودخانه کَم به آن مبتلا شده بود، نوشته شده‌اند. رمزی تنها در سن ۲۶ سالگی درگذشت، اما میراث عظیمی در فلسفه، ریاضیات، اقتصاد و منطق از خود به جا گذاشت.   در این یادداشت‌ها که بعدها توسط بریث‌ویت با عنوان «گزاره‌های کلی و علیت» منتشر شد، رمزی از دیدگاهی در مورد تعمیم‌ها حمایت کرد که هم دیدگاه‌های قبلی خودش و هم دیدگاه‌های لودویگ ویتگنشتاین را رد می‌کرد، که رمزی جوان، که تا همین اواخر دانشجوی کارشناسی بود، در دوران تحصیلشان در کمبریج در اواخر دهه ۱۹۲۰ تأثیر قابل توجهی بر او گذاشته بود.

  • 14 авг.20из jalaeipour

    این تکثرپذیری در بسیج اگر از تیتر و عکس و شعار فراتر رود و در عمل هم محقق شود مستعد این است که آنچه در همبستگی ملی در جنگ‌های تحمیلی و اجتماعات خیابانی این ۱۶۵ شب دیدیم را زیر پرچم ایران و بیرق امام حسین مایهٔ تقویت پایهٔ اجتماعی بسیج و افزایش طیف و توان داوطلبان بسیج کند، تصویر عمومی بسبج را بهبود دهد و آن را ملی‌تر و محبوبِ محروم‌ترین ایرانیان کند‌، خون تازه‌ای به رگ‌های بسیج تزریق کند و آن را به شبکهٔ وسیع فعالان میهن‌دوست و استعمارستیز و مشارکتِ اجتماعی‌گرا تبدیل کند، حزب‌الله‌ِلبنان‌وار. آیا این فرصت دریافته می‌شود؟ @jalaeipour

  • ایشون دکتر علی بیگدلی استاد دانشگاه شهید بهشتی هستند. بچه‌هامون رو توی دانشگاه به دست چنین اساتیدی می‌سپاریم که اوضاع مملکت این‌چنین است. ✍صدرا 🔻 حکمران؛ روایت عمیق سیاست و اقتصاد @HokmranOnline

  • 14 авг.25из hokmranonline

    ایشون دکتر علی بیگدلی استاد دانشگاه شهید بهشتی هستند. بچه‌هامون رو توی دانشگاه به دست چنین اساتیدی می‌سپاریم که اوضاع مملکت این‌چنین است. ✍صدرا 🔻 حکمران؛ روایت عمیق سیاست و اقتصاد @HokmranOnline

  • معنای زندگی اسدالله رحمان زاده pinned «در توضیح این کانال آمده است: "این کانال به فلسفه و خودشناسی می پردازد با تمرکز بر پدیدارشناسی تحولات بنده، استاد فلسفه در کانتراکاستا کالج، در طول زندگیش..." اگر این روزها بیش از اندازه درگیر مسائل سیاسی شده است برای اینست که در جنگیم. بنده به فلسفه و عرفانی…»

  • در توضیح این کانال آمده است: "این کانال به فلسفه و خودشناسی می پردازد با تمرکز بر پدیدارشناسی تحولات بنده، استاد فلسفه در کانتراکاستا کالج، در طول زندگیش..." اگر این روزها بیش از اندازه درگیر مسائل سیاسی شده است برای اینست که در جنگیم. بنده به فلسفه و عرفانی که در مقابل حمله خود بندگان شر و شیطان، یعنی ترامپ و نتانیاهو به این وطن بی تفاوت یا ساکت باشد، یا بدتر، از آنها حمایت کند، شک می کنم. اما انشاالله به زودی و پس از این جنگ، منحصرا به موضوع اصلی این کانال خواهم پرداخت.

  • وقتی می اندیشم که چگونه خداوند از پست ترین یعنی خاک، خانه ای برای خویش، یعنی والاترین، ساخته است و در روایت، قلب مومن را عرش خویش خوانده است، در شگفت می آیم. اما دقیقا این فرقان درون خاک نیست که در تعارض یا حتی تناقض در خویش می تپد و از یک سو به سوی خاکساری می رود و از سوی دیگر به آرزوها و شهوات تن؟ آیا جدال مومن در برابر فراموشی خدا و خدایی هوی و هوس او، در بطن همین "فهم" مستقر نیست؟ این همان "بمیرید، بمیرید" پیش از آنکه بمیرید نیست؟ این همان به یاد آوردن "روح"، رایحه و نفس و امر الهی نیست که با گل آمیخته است؟ آیا فرقان، جدا کردن این دو نیست؟ قدرت تشخیص تسلیم به اسماء الهی بر علیه پس زمینه خاک؟ و درست در همان نقطه خاک شدن یا پذیرش محض یا وجه قابلیت محض، وجه خداوند نقش می بندد، اسماء الهی، در بعد کوچک، چون برگ در برابر درخت. چرا خداوند از گل خانه ای برای خود ساخته است؟ این چه امانتی است که او* به انسان داده است که دقیقا به علت عمق جهالت و ظلمش، می تواند آن را پذیرا باشد؟ در قوس صعود از این جهالت و ظلم که به سمت زمین کشیده می شود، "امکان" تعالی او خفته است. باید خویش را از این زمینه و خاک برکند و این عمق عذاب این ضعف است که در صبر و استقامت قلب او، یعنی عرش ممکن خداوند، می تواند بال پرواز گیرد؟ والله اعلم.

  • قاموس قرآن: مور:جریان سریع «مار الدّم علی وجهه» خون بسرعت بر چهره اش جاری شد (راغب). یَوْمَ تَمُورُ السَّمٰاءُ مَوْراً طور: 9. روزیکه آسمان بشدّت جریان کند ظاهرا در روز قیامت در اثر اختلال نظم هوای اطراف زمین بصورت گرد باد شدید و سهمگین در خواهد آمد. أَ أَمِنْتُمْ مَنْ فِی السَّمٰاءِ أَنْ یَخْسِفَ بِکُمُ الْأَرْضَ فَإِذٰا هِیَ تَمُورُ ملک: 16 آیا ایمنید آنکه حکمش در آسمان جاری است شما را بزمین فرو برد آنگاه که بشدت میگردد.مور ظاهرا حرکت یکنواخت نیست بلکه گرد بادی و مار پیچی است که توام با حرکت و برگشت است در مجمع فرموده: «المور تردد الشّی ء بالذّهاب و المجی ء کما یتردّد الدّخان» در نهج البلاغه خطبه: 161 فرموده: «تمور فی بطن أمّک جنینا»

  • أَمَّنْ هَذَا الَّذِي هُوَ جُنْدٌ لَكُمْ يَنْصُرُكُمْ مِنْ دُونِ الرَّحْمَنِ إِنِ الْكَافِرُونَ إِلَّا فِي غُرُورٍ  (۲۰) ۶۷ يا آن كسى كه خود براى شما [چون] سپاهى است كه ياريتان مى ‏كند جز خداى رحمان كيست كافران جز گرفتار فريب نيستند (۲۰) أَمَّنْ هَذَا الَّذِي يَرْزُقُكُمْ إِنْ أَمْسَكَ رِزْقَهُ بَلْ لَجُّوا فِي عُتُوٍّ وَنُفُورٍ ﴿۲۱﴾ ۶۷ يا كيست آن كه به شما روزى دهد اگر [خدا] روزى خود را [از شما] باز دارد [نه] بلكه در سركشى و نفرت پافشارى كردند (۲۱) أَفَمَنْ يَمْشِي مُكِبًّا عَلَى وَجْهِهِ أَهْدَى أَمَّنْ يَمْشِي سَوِيًّا عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ ﴿۲۲﴾ ۶۷ پس آيا آن كس كه نگونسار راه مى ‏پيمايد هدايت‏ يافته تر است‏ يا آن كس كه ايستاده بر راه راست مى ‏رود (۲۲) قُلْ هُوَ الَّذِي أَنْشَأَكُمْ وَجَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالْأَفْئِدَةَ قَلِيلًا مَا تَشْكُرُونَ ﴿۲۳﴾ ۶۷ بگو اوست آن كس كه شما را پديد آورده و براى شما گوش و ديدگان و دلها آفريده است چه كم سپاسگزاريد (۲۳) قُلْ هُوَ الَّذِي ذَرَأَكُمْ فِي الْأَرْضِ وَإِلَيْهِ تُحْشَرُونَ ﴿۲۴﴾ ۶۷ بگو اوست كه شما را در زمين پراكنده كرده و به نزد او [ست كه] گرد آورده خواهيد شد (۲۴) وَيَقُولُونَ مَتَى هَذَا الْوَعْدُ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ ﴿۲۵﴾ ۶۷ و مى‏ گويند اگر راست مى‏ گوييد اين وعده كى خواهد بود (۲۵) قُلْ إِنَّمَا الْعِلْمُ عِنْدَ اللَّهِ وَإِنَّمَا أَنَا نَذِيرٌ مُبِينٌ ﴿۲۶﴾ ۶۷ بگو علم [آن] فقط پيش خداست و من صرفا هشدار دهنده‏ اى آشكارم (۲۶) فَلَمَّا رَأَوْهُ زُلْفَةً سِيئَتْ وُجُوهُ الَّذِينَ كَفَرُوا وَقِيلَ هَذَا الَّذِي كُنْتُمْ بِهِ تَدَّعُونَ ﴿۲۷﴾ ۶۷ و آنگاه كه آن [لحظه موعود] را نزديك ببينند چهره ‏هاى كسانى كه كافر شده‏ اند در هم رود و گفته شود اين است همان چيزى كه آن را فرا مى‏ خوانديد (۲۷) قُلْ أَرَأَيْتُمْ إِنْ أَهْلَكَنِيَ اللَّهُ وَمَنْ مَعِيَ أَوْ رَحِمَنَا فَمَنْ يُجِيرُ الْكَافِرِينَ مِنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ ﴿۲۸﴾ ۶۷ بگو به من خبر دهيد اگر خدا مرا و هر كه را با من است هلاك كند يا ما را مورد رحمت قرار دهد چه كسى كافران را از عذابى پر درد پناه خواهد داد (۲۸) قُلْ هُوَ الرَّحْمَنُ آمَنَّا بِهِ وَعَلَيْهِ تَوَكَّلْنَا فَسَتَعْلَمُونَ مَنْ هُوَ فِي ضَلَالٍ مُبِينٍ ﴿۲۹﴾ بگو اوست‏ خداى بخشايشگر به او ايمان آورديم و بر او توكل كرديم و به زودى خواهيد دانست چه كسى است كه خود در گمراهى آشكارى است (۲۹) قُلْ أَرَأَيْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ مَاؤُكُمْ غَوْرًا فَمَنْ يَأْتِيكُمْ بِمَاءٍ مَعِينٍ ﴿۳۰﴾ ۶۷ بگو به من خبر دهيد اگر آب [آشاميدنى] شما [به زمين] فرو رود چه كسى آب روان برايتان خواهد آورد (۳۰)

  • سوره ملک: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ به نام خداوند رحمتگر مهربان تَبَارَكَ الَّذِي بِيَدِهِ الْمُلْكُ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ﴿۱﴾ بزرگوار [و خجسته] است آنكه فرمانروايى به دست اوست و او بر هر چيزى تواناست (۱) الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَيَاةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا وَهُوَ الْعَزِيزُ الْغَفُورُ ﴿۲﴾ ۶۷ همانكه مرگ و زندگى را پديد آورد تا شما را بيازمايد كه كدامتان نيكوكارتريد و اوست ارجمند آمرزنده (۲) الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ طِبَاقًا مَا تَرَى فِي خَلْقِ الرَّحْمَنِ مِنْ تَفَاوُتٍ فَارْجِعِ الْبَصَرَ هَلْ تَرَى مِنْ فُطُورٍ ﴿۳﴾ ۶۷ همان كه هفت آسمان را طبقه طبقه بيافريد در آفرينش آن [خداى] بخشايشگر هيچ گونه اختلاف [و تفاوتى] نمى ‏بينى بازبنگر آيا خلل [و نقصانى] مى ‏بينى (۳) ثُمَّ ارْجِعِ الْبَصَرَ كَرَّتَيْنِ يَنْقَلِبْ إِلَيْكَ الْبَصَرُ خَاسِئًا وَهُوَ حَسِيرٌ ﴿۴﴾ باز دوباره بنگر تا نگاهت زبون و درمانده به سويت بازگردد (۴) وَلَقَدْ زَيَّنَّا السَّمَاءَ الدُّنْيَا بِمَصَابِيحَ وَجَعَلْنَاهَا رُجُومًا لِلشَّيَاطِينِ وَأَعْتَدْنَا لَهُمْ عَذَابَ السَّعِيرِ ﴿۵﴾ و در حقيقت آسمان دنيا را با چراغهايى زينت داديم و آن را مايه طرد شياطين [= قواى مزاحم] گردانيديم و براى آنها عذاب آتش فروزان آماده كرده‏ ايم (۵) وَلِلَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ عَذَابُ جَهَنَّمَ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ ﴿۶﴾ و كسانى كه به پروردگارشان انكار آوردند عذاب آتش جهنم خواهند داشت و چه بد سرانجامى است (۶) إِذَا أُلْقُوا فِيهَا سَمِعُوا لَهَا شَهِيقًا وَهِيَ تَفُورُ ﴿۷﴾ چون در آنجا افكنده شوند از آن خروشى مى ‏شنوند در حالى كه مى ‏جوشد (۷) تَكَادُ تَمَيَّزُ مِنَ الْغَيْظِ كُلَّمَا أُلْقِيَ فِيهَا فَوْجٌ سَأَلَهُمْ خَزَنَتُهَا أَلَمْ يَأْتِكُمْ نَذِيرٌ ﴿۸﴾ نزديك است كه از خشم شكافته شود هر بار كه گروهى در آن افكنده شوند نگاهبانان آن از ايشان پرسند مگر شما را هشدار دهنده‏ اى نيامد (۸) قَالُوا بَلَى قَدْ جَاءَنَا نَذِيرٌ فَكَذَّبْنَا وَقُلْنَا مَا نَزَّلَ اللَّهُ مِنْ شَيْءٍ إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا فِي ضَلَالٍ كَبِيرٍ ﴿۹﴾گويند چرا هشدار دهنده‏ اى به سوى ما آمد و[لى] تكذيب كرديم و گفتيم خدا چيزى فرو نفرستاده است‏ شما جز در گمراهى بزرگ نيستيد (۹) وَقَالُوا لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا كُنَّا فِي أَصْحَابِ السَّعِيرِ ﴿۱۰﴾ ۶۷ و گويند اگر شنيده [و پذيرفته] بوديم يا تعقل كرده بوديم در [ميان] دوزخيان نبوديم (۱۰) فَاعْتَرَفُوا بِذَنْبِهِمْ فَسُحْقًا لِأَصْحَابِ السَّعِيرِ ﴿۱۱﴾ ۶۷ پس به گناه خود اقرار مى كنند و مرگ باد بر اهل جهنم (۱۱) إِنَّ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَيْبِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ كَبِيرٌ ﴿۱۲﴾۶۷ کسانى كه در نهان از پروردگارشان مى‏ ترسند آنان را آمرزش و پاداشى بزرگ خواهد بود (۱۲) وَأَسِرُّوا قَوْلَكُمْ أَوِ اجْهَرُوا بِهِ إِنَّهُ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ ﴿۱۳﴾ و [اگر] سخن خود را پنهان داريد يا آشكارش نماييد در حقيقت وى به راز دلها آگاه است (۱۳) أَلَا يَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ وَهُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ ﴿۱۴﴾ ۶۷ آيا كسى كه آفريده است نمى‏ داند با اينكه او خود باريك بين آگاه است (۱۴) هُوَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ ذَلُولًا فَامْشُوا فِي مَنَاكِبِهَا وَكُلُوا مِنْ رِزْقِهِ وَإِلَيْهِ النُّشُورُ ﴿۱۵﴾ ۶۷ اوست كسى كه زمين را براى شما رام گردانيد پس در فراخناى آن رهسپار شويد و از روزى [خدا] بخوريد و رستاخيز به سوى اوست (۱۵) أَأَمِنْتُمْ مَنْ فِي السَّمَاءِ أَنْ يَخْسِفَ بِكُمُ الْأَرْضَ فَإِذَا هِيَ تَمُورُ ﴿۱۶﴾آيا از آن كس كه در آسمان است ايمن شده‏ ايد كه شما را در زمين فرو برد پس بناگاه [زمين] به تپيدن افتد (۱۶) أَمْ أَمِنْتُمْ مَنْ فِي السَّمَاءِ أَنْ يُرْسِلَ عَلَيْكُمْ حَاصِبًا فَسَتَعْلَمُونَ كَيْفَ نَذِيرِ ﴿۱۷﴾ ۶۷ يا از آن كس كه در آسمان است ايمن شده‏ ايد كه بر [سر] شما تندبادى از سنگريزه فرو فرستد پس به زودى خواهيد دانست كه بيم دادن من چگونه است (۱۷) وَلَقَدْ كَذَّبَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَكَيْفَ كَانَ نَكِيرِ ﴿۱۸﴾ ۶۷ و پيش از آنان [نيز] كسانى به تكذيب پرداختند پس عذاب من چگونه بود (۱۸) أَوَلَمْ يَرَوْا إِلَى الطَّيْرِ فَوْقَهُمْ صَافَّاتٍ وَيَقْبِضْنَ مَا يُمْسِكُهُنَّ إِلَّا الرَّحْمَنُ إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ بَصِيرٌ ﴿۱۹﴾ ۶۷ آيا در بالاى سرشان به پرندگان ننگريسته‏ اند [كه گاه] بال مى‏ گسترند و [گاه] بال مى ‏آنند جز خداى رحمان [كسى] آنها را نگاه نمى دارد او به هر چيزى بيناست (۱۹)

  • اقتباس بنده از. شعر حافظ که با حال من بخورد: زان یارِ دل‌نوازم، شُکری است با شکایت گر نکته‌دانِ عشقی، بشنو تو این حکایت بی‌مزد بود و مِنَّت، هر خدمتی که کردم یا رب مباد کس را، مخدومِ بی‌عنایت گویم که بی مزد اما، درخواست "عنایت"؟ آلوده از گناهم، درخواستم کفارت رندانِ تشنه‌لب را، آبی مدام دادی، گویی که قلب خشک است، درخواست شفایت در زلفِ چون کمندش، ای دل مپیچ کآن جا سرها بریده بینی، بی‌جرم و بی‌جنایت چشمت به غمزه ما را، تسخر زدش به زخمی، جانا روا نباشد، تحقیر را حمایت در این شبِ سیاهم، دلخوش به بخششت بود آری گناه پیرار می نارود به رحمت از هر طرف که رفتم، جز وحشتم نَیَفزود زِنهار از این بیابان، وین راهِ بی‌نهایت ای آفتابِ خوبان، می‌جوشد اندرونم یک ساعتم بِگُنجان، در سایهٔ عنایت این راه را نهایت، صورت کجا توان بست؟ کِش صد هزار منزل، بیش است در بِدایت هر چند بردی آبم روی از درت نتابم جور از حبیب خوش‌تر، کز مُدَّعی رعایت عشقت رِسَد به فریاد، ار خود به خویش قاصر از او* به رحم خواهی وحدت درون جانت

  • زان یارِ دل‌نوازم، شُکری است با شکایت گر نکته‌دانِ عشقی، بشنو تو این حکایت بی‌مزد بود و مِنَّت، هر خدمتی که کردم یا رب مباد کس را، مخدومِ بی‌عنایت رندانِ تشنه‌لب را، آبی نمی‌دهد کس گویی ولی‌شناسان، رفتند از این ولایت در زلفِ چون کمندش، ای دل مپیچ کآن جا سرها بریده بینی، بی‌جرم و بی‌جنایت چشمت به غمزه ما را، خون خورد و می‌پسندی جانا روا نباشد، خون‌ریز را حمایت در این شبِ سیاهم، گم گشت راهِ مقصود از گوشه‌ای برون آی، ای کوکبِ هدایت از هر طرف که رفتم، جز وحشتم نَیَفزود زِنهار از این بیابان، وین راهِ بی‌نهایت ای آفتابِ خوبان، می‌جوشد اندرونم یک ساعتم بِگُنجان، در سایهٔ عنایت این راه را نهایت، صورت کجا توان بست؟ کِش صد هزار منزل، بیش است در بِدایت هر چند بردی آبم روی از درت نتابم جور از حبیب خوش‌تر، کز مُدَّعی رعایت عشقت رِسَد به فریاد، ار خود به سانِ حافظ قرآن ز بَر بخوانی، در چاردَه روایت

  • 🔘پژوهش گونه‌شناسی سیاسی ایرانیان منتشر شد پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات پژوهش «گونه‌شناسی سیاسی ایرانیان» را که توسط آرش نصر اصفهانی و بر اساس داده‌های موج چهارم پیمایش ملی ارزش‌ها و نگرش‌های ایرانیان تهیه شده است، منتشر کرد. این پژوهش شش گونه نگرشی متمایز…