tgindex
A Night at the Opera

A Night at the Opera

Статистика
@Aaaaama3персидский

شاید فقط یه نوجوون.

Последний пост
6 янв.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
255
−1 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
900
20 постов
Вовлечённость
352,9%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 20
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1/48двое суток
1/72трое суток

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 6 янв.1 09318

    درود بر شما عزیزان. قبل از هرچیزی اینو بدونید که امیر همیشه اینجا و شمارو یادش میمونه تقریبا سه سال با من بودید. فقط میتونم تشکر کنم ازتون از همه شما بخاطر گوش دادن ویسای من، خوندن پیامای من ، و دیدن عکسا و ویدیو هام. باعث افتخارم بود جایی تولید محتوا کنم که آدماش میدونستن دارم تلاش میکنم. ممنونم ازتون که بودید و بعدا هم شاید اگر باز من در این فضا بودم در یک جایگاه دیگه‌ای من رو دیدید. شاید تا وقتی که کنکور بدم و از گرگان برم خیلی زمان زیادی سپری بشه، و بازم‌ من رو حتی توی خیابون و جاهای دیگه ببینید، اما قول میدم بهتون در یک جایگاه دیگه برمیگردم یه روزی ، شاید یادتون بیاد اون روز من رو ،‌شایدم یادتون نیاد و دوباره بتونم نظرتون رو به کارام جلب کنم. بازم نمیتونم دریغ کنم از محبت هاتون که چقدر به من کمک کردید. دمتون گرم. پ.ن: این چنل تا همیشه اینجا میمونه با خاطراتش، ولی این آخرین پیامشه ناشناس بنده هم بعد این پیام خاموش میشه. احتمال زیاد پیج پابلیک‌ اینستام هم دی اکتیو میشه یا فعالیت نمیکنم تا روزی که برگردم. -خیلی دوستون دارم آدمای خوب- _امیر حق پرست

  • همه‌چیز به معنای واقعی کلمه همه‌چیز درهم رفته‌ست

  • آشفته‌تر از اونی هستم که بی‌تزویر ننوازم.

  • без подписи

  • باشد تا روزی به سحرگاه شكفتن ها و رستن های ابدی قدمی برداریم.

  • همیشه فکر می‌کردم که برای تو فیلم‌هاست‌ ، آره همین صحنه‌های رمانتیک‌ رو میگم که مثلا چتر رو براش زیر بارون نگه داری که البته چون خیلی ماهر نیستی‌‌ و بار اولته چند باری بخوره تو سرش و نازش کنی و قربون صدقش بری. بعد دیدم شاید فیلم هارو از روی داستانای ما آدم‌ها میسازن ، شاید همیشه نباید بگیم بابا این که فیلم ، شاید یه وقتایی بتونیم بگیم ممنون که این لحظاتی واقعی‌تر از هر احساسی رو تداعی میکنی ، ممنون که سایه‌ی صبر هستی ،‌ممنون که لبخندت باعث میشه از گوشه‌ی اتاقم جم نخورم و همونجا میخکوبم کنه و نزاره حتی برم قهو‌ه‌م رو کامل بخورم و سرد بشه و مجبور بشم بریزمش دور ، ولی میدونی چیه؟ ممنون که باعث شدی بریزمش دور. اون دیگه بدرد نمیخورد و گرم نبود ،‌ولی لبخند تو ، وای باورت نمیشه که وسط زمستون هم حتی اگر بخاری رو روشن نکنم و اتاقم گرم نباشه لبخند تو باعث میشه تمام وجودم گر بگیره از سرخوشی ، از سرمستی ، انقدر گرم بشم که یه آدم مست بعد از سه لیوان شراب ناب شیراز هم مست نشده‌. تو میدونی که من اگر بخوام چیزی بنویسم خیلی سعی میکنم ادبیات رو رعایت کنم ، ولی بنظرم عامیانه بهتر منظور رو میرسونه. یعنی حداقل من توی اینجور داستان نوشتن و متن نوشتن درباره تو راحت تر هستم و دستم هم باز تره . مثلا دیدی اولش چقدر واقعی یکی از خاطراتمون رو گفتم ؟ یه وقتایی که قهوه یا چاییم انقدر سرد میشه که رغبت نمیکنم حتی نگاش کنم ، ترجیح میدم عکسای تورو ببینم ، متاسفانه هنوز فرصت نشده که یه کیف پول بگیرم و بزارمش جلوی چشمام ، البته من کلا از کیف پول خوشم نمیاد ، راستش فقط دلم میخواد بخاطر دیدن عکس تو اون کیف پول رو بگیرم چون بنظرم میارزه. اره میدونی دیگه اونروز که رفته بودیم کافه‌ی ... -------------- ارغوان همینطوری که دفترچه خاطرات رو ورق میزد و از هر متن یک تیکه رو بلند بلند توی خونه میخوند و داشت کم کم ذوق میکرد ، پیش خودش گفت بزار برفا رو صدا کنم و ازش بپرسم که اونم اینو خوندی یا نه.

  • без подписи

  • без подписи

  • یلدای همگی مبارک عزیزای دل✨️

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • دستانم می‌لرزد ، نمی‌دانم چطور دارم می‌نویسم. هرگز شکست را نمی‌پذیرم. زاده شده‌ام تا ثابت کنم ، آنچه برایش زاده‌ شده‌ام را ، آنچه برایش می‌نویسم ، با دستانی لرزان. این خودکار هم تازه دارد جوهر پس می‌دهد ، فکر کنم او هم تازه به این پی برده که نقص دارد و جاودانه نیست. من هم همینطور ، البته فرصت هست ، هرچند کوتاه ولی من با قطرات جوهر و جاودانگی‌ هم سر جنگ دارم. این را بگویم و بروم ، دستانم همچنان می‌لرزد ، ولی باز هم می‌نویسم ، باز هم می‌دوم حتی اگر دیگر پاهایی برای دویدن نباشد. باز هم می‌نوازم ، باز هم می‌خوانم ، شاید حتی باز هم زندگی خواهم کرد. ۲۶ اسفند ۱۴۰۲ - دفتر مَفتر

  • без подписи

  • بعضی وقت‌ها همین "پنج دقیقه" ها نجاتمون میده.

  • 6 дек.1 0606

    без подписи

  • 6 дек.1 0741

    But I miss you most of all my darling When autumn leaves start to fall.

  • без подписи

  • پ.ن: زمزمه‌‌ای از فرهاد مهراد ، شاید بعدا به روش های دیگه‌ای هم بازخوانیش کردم.

  • حداقل این آدما هستن و من تنها نیستم.