tgindex
همه چیز درباره آقای نویسنده؛

همه چیز درباره آقای نویسنده؛

Статистика
@Absolute_darkness_in_lightперсидский

«مجله‌نامه سردبیر استرسی» -اتوبایوگرافی یک نویسنده کم حافظه کنار خیابان هفتم ادبیات معاصر؛ نویسنده داستان و شعر سپید اگر زبان شما چیزی جز فارسی و فرانسوی بود با کاغذ خودتون رو بسازید و برام بفرستید http://t.me/HidenChat_Bot?start=356922080

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
15
Всего постов
191
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
428
−2 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
45
40 постов
Вовлечённость
10,5%
к подписчикам
Постов в день
2,1
всего 191
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
32
1/48двое суток
36
1/72трое суток
39

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 14 авг.12из DialogueChi

    - اول تو زخمت نشون دادی بعدش من. مولانا بی خود نگفته که نور از جای زخم هامون وارد میشه. + این الان یعنی چی؟ - مگه عشق چیزی غیر از اینه که دو نفر زخم هاشون بهم نشون بدن؟ -  uykucu 📽 @DialogueChi

  • 14 авг.10из DialogueChi

    - خدا چطوری با آدما حرف می زنه؟ -  uykucu 📽 @DialogueChi

  • + غمات رو بزار زمین برو بالای کوه، نفس بکش اومدی پایین باز برشون میداری. #دیالوگ

  • شاید استخوان‌های من همان بخشی از وجودم باشند که هنوز باور دارد جهان، با تمام تاریکی‌هایش، ارزش نگاه کردن دارد... «استخوان های تو چیست؟» - ناشناس پرفکر آقای نویسنده

  • B.Y🍁 00:01 به فرض این خونه خراب شه حتی یادشم بر آب شه بده دستتو به دست من بزار انگورا شراب شه #music

  • "شاید بعضی آدم‌ها با استخوان‌هایشان نمی‌ایستند؛ با نوری که هنوز درونشان خاموش نشده، ادامه می‌دهند."

  • O.M🍁 00:01 راضی نشو که زندگی قلبمونو جدا کنه مثل تموم عاشقا راهمونو دوتا کنه #music

  • اگر از من بپرسید حال استخوان‌هایم چطور است، نمی‌گویم محکم‌اند. چون نیستند. گاهی خسته می‌شوند. گاهی زیر وزن روزها خم می‌شوند. گاهی آن‌قدر آرام ترک می‌خورند که هیچ‌کس صدایش را نمی‌شنود. اما هنوز چیزی در آن‌ها هست. چیزی شبیه ریشه‌ای که در تاریکی خاک، آرام به دنبال آب می‌گردد. «استخوان های تو چیست؟» - ناشناس پرفکر آقای نویسنده

  • «بعضی آدم‌ها، حتی بعد از رفتنشان، هنوز در سکوت‌های من حضور دارند»

  • فکر می‌کنم ذهن من شبیه خانه‌ای است که هیچ‌وقت چراغ‌هایش خاموش نمی‌شود. اتاق‌های زیادی دارد. اتاق‌هایی پر از سؤال. اتاق‌هایی پر از خاطره. اتاق‌هایی که هنوز کسی در آن‌ها را باز نکرده است. «استخوان های تو چیست؟» - ناشناس پرفکر آقای نویسنده

  • ..چه چیزی از میان همه‌ی این تغییرها هنوز مرا نگه داشته است؟ فکر می‌کنم استخوان‌های من، همان بخشی از وجودم هستند که هنوز حاضر نشده از شگفت‌زده شدن دست بکشد. «استخوان های تو چیست؟» - ناشناس پرفکر آقای نویسنده

  • شدت انزجار من از چنین فضایی قابل توصیف نیست.

  • B.J🍁 00:01 آقای نویسنده ✍🏻 : اخیرا درحال تغییر شغل هستم و این موسیقی که معرف حضور هست، به ادامه دادن مصاحبه های بی‌مورد امیدوارم میکنه. #music

  • + اصفهان را دوست دارم نه چون زادگاه من است کسی که دوست دارم در این شهر نفس میکشد. #دیالوگ

  • این بار تو ناظری بر من و من میپرسم « با جمجمه‌ات که در اوج سکونت میدود چه میکنی؟ »

  • نشانه باش چو پرچم، ز باد ها مگریز

  • پی‌نوشت: گمانم برای هر چیزی باید قاب درست کرد هر چیزی با قاب مخصوص به خودش، معناش رو واضح تر از پیش به شما نشون میده. قاب، یک فضای امن برای اثر، برای رنگ، برای حس و برای انسانا بوجود میاره. نهایتا تمام ما «به قابِ مورد علاقه کسی بودن» نیازمند خواهیم شد. - چیزهایی که میبینم

  • « باشمام! بفرمایید برید بیرون، بارون رو تماشا کنید ما مدت هاست که یادمون رفته بارون بسیار تماشاییه »

  • + چگونه زندگی میکنید؟

  • گام های او برای پوتین بسیار کوچک بود و دستانش برای مبارزه بسیار ظریف و کشیدگی تنش برای ایستادگی بسیار کوتاه و لبخندش برای جنگ، بسیار لطیف - جنگ تمام شد

همه چیز درباره آقای نویسنده؛ — tgindex