tgindex
Academy of art

Academy of art

Статистика
@Academy_of_artперсидский

Academy of art

Последний пост
12 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
1
Всего постов
25
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
578
0 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
333
25 постов
Вовлечённость
57,6%
к подписчикам
Постов в день
0,1
всего 25
Упоминаний
1
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
50
1/48двое суток
57
1/72трое суток
61

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • استاد حسین خواجه امیری (ایرج) درگذشت. یادش جاودان

  • با وجود این کیفیت بصری جذاب، عناصر اصلی این نقاشی‌ها یعنی سرسره، نردبان، لوله و مسیرهای مارپیچ واجد لایه‌ای عمیق‌تر از معنا هستند. این اشیا در نگاه نخست یادآور زمین‌های بازی کودکان‌اند، اما در آثار قدیانلو کارکرد معمول خود را از دست داده‌اند. سرسره‌ها اغلب به جایی نامعلوم ختم می‌شوند، لوله‌ها مسیرهایی پیچیده و بی‌پایان را شکل می‌دهند و نردبان‌ها به نقاطی می‌رسند که امکان دسترسی واقعی به آن‌ها وجود ندارد. بنابراین حرکت در این فضاها هرگز به مقصد مشخصی نمی‌انجامد. این تعلیق دائمی، یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های معنایی آثار است. برخلاف معماری عملکردگرا که هر مسیر را برای رسیدن به هدفی طراحی می‌کند، معماری قدیانلو بر تجربه حرکت تأکید دارد، نه بر پایان آن. در اینجا مسیر از مقصد مهم‌تر است و همین امر آثار را به استعاره‌ای از وضعیت وجودی انسان تبدیل می‌کند؛ انسانی که همواره در حال حرکت، جست‌وجو و امید است، اما هیچ‌گاه به قطعیت کامل دست نمی‌یابد. نردبان نیز در این میان جایگاهی ویژه دارد. این عنصر که در بسیاری از آثار قدیانلو با مقیاسی بسیار کوچک ترسیم می‌شود، نسبت میان انسان و فضا را به‌خوبی آشکار می‌سازد. نردبان همواره نشانه صعود، گذار و امکان است، اما کوچکی آن در برابر سازه‌های عظیم، بر محدودیت انسان در مواجهه با جهان پیرامون تأکید می‌کند. به همین دلیل، نردبان در آثار او نه نماد پیروزی، بلکه نماد امکانِ همواره ناتمام است؛ امکانی که وجود دارد، اما تحقق آن تضمین‌شده نیست. از منظر تاریخ هنر، این مجموعه را می‌توان در نسبت با نقاشی متافیزیکی و برخی گرایش‌های سوررئالیستی بررسی کرد، هرچند اطلاق عنوان «سوررئالیسم» به این آثار ساده‌انگارانه خواهد بود. همانند آثار جورجو دِ کیریکو، فضای نقاشی‌های قدیانلو از سکوت، خلأ و تعلیق آکنده است. معماری در هر دو هنرمند کیفیتی رازآلود پیدا می‌کند و حضور اندک انسان، احساس تنهایی را تشدید می‌کند. بااین‌حال، تفاوت بنیادین در آن است که دِ کیریکو معماری را به بستری برای اضطراب و بیگانگی بدل می‌کند، در حالی که قدیانلو، حتی در بسته‌ترین فضاها، همواره امکان حرکت و امید را حفظ می‌کند. حضور نور، رنگ‌های زنده و عناصر بازی‌گونه مانع از آن می‌شود که فضا به قلمرویی کاملاً تراژیک تبدیل شود. از سوی دیگر، هرچند ترکیب‌بندی‌های نامتعارف و روابط غیرمنطقی اشیا یادآور سوررئالیسم هستند، اما این آثار از منطق تداعی‌های ناخودآگاه، آن‌گونه که در آثار سالوادور دالی یا رنه ماگریت دیده می‌شود، پیروی نمی‌کنند. قدیانلو نه رؤیا را بازنمایی می‌کند و نه جهان کابوس‌گونه ناخودآگاه را؛ بلکه جهانی ممکن را می‌سازد که قوانین فیزیکی آن اندکی تغییر یافته‌اند. به همین دلیل، می‌توان آثار او را بیش از آنکه سوررئالیستی بدانیم، نوعی واقع‌گرایی متافیزیکی معاصر تلقی کرد؛ آثاری که از دقت واقع‌گرایانه برای خلق فضایی تأمل‌برانگیز و استعاری بهره می‌گیرند. در نهایت، آنچه نقاشی‌های متأخر مهدی قدیانلو را از بسیاری از تجربه‌های معاصر متمایز می‌کند، توانایی او در تبدیل عناصر ساده معماری به مفاهیم پیچیده ادراکی و وجودی است. فضای محصور، پرسپکتیو دقیق، نور کنترل‌شده، رنگ‌های مصنوعی و اشیای بازی‌گونه، همگی در خدمت خلق جهانی قرار می‌گیرند که در آن مرز میان واقعیت و خیال از میان برداشته می‌شود. مخاطب نه با روایتی مشخص، بلکه با تجربه‌ای فضامند روبه‌رو است؛ تجربه‌ای که او را به حرکت در ذهن خود وادار می‌کند. از این منظر، آثار قدیانلو را می‌توان نه صرفاً نقاشی‌هایی درباره معماری، بلکه تأملاتی بصری درباره وضعیت انسان معاصر دانست؛ انسانی که همواره در فضایی میان امید و تعلیق، حرکت و سکون، واقعیت و امکان زندگی می‌کند. این کیفیت دوگانه، مهم‌ترین دستاورد زیبایی‌شناختی این مجموعه و عامل ماندگاری آن در عرصه هنر معاصر است. شایان شعبان

  • به بهانه زادروز مهدی قدیانلو در میان هنرمندان معاصر ایران، مهدی قدیانلو جایگاهی متمایز دارد، زیرا زبان تصویری او نه بر بازنمایی طبیعت، روایت رویداد یا بازآفرینی فیگور انسانی، بلکه بر ساختن فضا استوار است. اگرچه نخستین شهرت او با دیوارنگاره‌های شهری تهران شکل گرفت، اما در نقاشی‌های متأخرش این تجربه از مقیاس شهر به فضای درونی و ذهنی انتقال یافته است. مجموعه نقاشی‌های اخیر او، که با اتاق‌های مکعبی، نورهای موضعی، سرسره‌ها، نردبان‌ها، لوله‌های مارپیچ و فرم‌های بازی‌گونه شناخته می‌شوند، بیش از آنکه تصویر مکان‌های واقعی باشند، بازنمایی وضعیتی ادراکی و روان‌شناختی هستند. در این آثار، معماری دیگر موضوع نقاشی نیست، بلکه به زبان استعاری هنرمند برای اندیشیدن به تجربه زیستن، حرکت، انتظار و امکان تبدیل می‌شود. یکی از بنیادی‌ترین مؤلفه‌های این مجموعه، مفهوم فضای محصور است. تقریباً تمامی نقاشی‌ها درون یک اتاق یا جعبه‌ای مکعبی شکل می‌گیرند که دیوارها، سقف و کف آن به‌وضوح قابل تشخیص است. این فضای بسته در نگاه نخست یادآور ماکت‌های معماری یا ویترین‌های موزه‌ای است، اما به‌تدریج کیفیتی ذهنی پیدا می‌کند. مخاطب احساس می‌کند با فضایی روبه‌رو است که نه به جهان بیرونی تعلق دارد و نه کاملاً خیالی است؛ فضایی میان واقعیت و حافظه که قواعد زمانی و مکانی خاص خود را دارد. در اینجا مفهوم «درون» اهمیت پیدا می‌کند. گاستون باشلار در بوطیقای فضا خانه و اتاق را نه صرفاً مکان‌های فیزیکی، بلکه ظرف‌های حافظه و خیال می‌داند؛ مکان‌هایی که تجربه زیسته انسان را در خود انباشته می‌کنند. فضای بسته در آثار قدیانلو نیز چنین کارکردی دارد. این اتاق‌ها نه زندان‌اند و نه پناهگاه، بلکه قلمروهایی ذهنی هستند که تجربه ادراک، خاطره و خیال را در خود متمرکز می‌کنند. در نتیجه، مخاطب با مشاهده این فضاها بیش از آنکه احساس محصورشدگی کند، نوعی درون‌نگری و تأمل را تجربه می‌کند. در کنار این فضای محصور، پرسپکتیو نقشی تعیین‌کننده در سازمان‌دهی تصویر دارد. قدیانلو با بهره‌گیری از پرسپکتیو تک‌نقطه‌ای و دقتی معمارانه در ترسیم خطوط، فضایی کاملاً باورپذیر می‌آفریند، اما این باورپذیری تنها مقدمه‌ای برای ایجاد توهم است. عمق تصویر چنان طراحی شده که مخاطب مرز میان سطح دوبعدی بوم و فضای سه‌بعدی را فراموش می‌کند. این ویژگی به سنت ترومپ لوئی (Trompe-l'œil) نزدیک است؛ سنتی که هدف آن فریب چشم و ایجاد توهم واقعیت است. بااین‌حال، تفاوت اساسی آثار قدیانلو با نقاشی‌های کلاسیک ترومپ لوئی در آن است که او از این توهم نه برای نمایش مهارت تکنیکی، بلکه برای ساختن فضایی ذهنی استفاده می‌کند. مخاطب احساس می‌کند امکان ورود به این اتاق‌ها وجود دارد، اما هم‌زمان درمی‌یابد که این فضاها از منطق جهان واقعی پیروی نمی‌کنند. همین تعارض میان باورپذیری فضایی و ناممکن بودن موقعیت‌ها، کیفیتی شاعرانه و رازآلود به آثار می‌بخشد. در این میان، نور نیز مکمل پرسپکتیو است. تقریباً در تمامی آثار، منبع نور از شکافی در سقف یا روزنه‌ای خارج از میدان دید تأمین می‌شود. این نور، برخلاف نور طبیعی که کل فضا را به‌طور یکنواخت روشن می‌کند، تنها بخش‌هایی از تصویر را برجسته می‌سازد و سایر قسمت‌ها را در سایه فرو می‌برد. در نتیجه، نگاه مخاطب به‌صورت هدایت‌شده در فضای نقاشی حرکت می‌کند. نور در این آثار نه تنها ابزاری برای حجم‌پردازی، بلکه عنصری روایی است که نوعی انتظار یا امکان را تداعی می‌کند؛ گویی همواره روزنه‌ای برای خروج یا کشف وجود دارد، هرچند مقصد آن هرگز آشکار نمی‌شود. عنصر مهم دیگر در این مجموعه، رنگ به‌عنوان عاملی ادراکی است. رنگ‌های درخشان، اشباع و مصنوعی همچون صورتی، زرد، سبز فسفری، بنفش و فیروزه‌ای، نخستین چیزی هستند که توجه مخاطب را جلب می‌کنند. بااین‌حال، کارکرد این رنگ‌ها صرفاً تزئینی یا زیبایی‌شناسانه نیست. رنگ در آثار قدیانلو نقش مستقیمی در سازمان‌دهی تجربه فضایی دارد. تضاد میان رنگ‌های گرم و درخشان با دیوارهای خاکستری و خنثای اتاق، باعث می‌شود عناصر اصلی همچون احجامی نورانی از دل تاریکی بیرون آیند. به بیان دیگر، رنگ نه بر سطح اشیا، بلکه بر ادراک فضا عمل می‌کند. این شیوه استفاده از رنگ، به جای آنکه یادآور طبیعت باشد، به فرهنگ بصری معاصر نزدیک است؛ فرهنگی که در آن پلاستیک، پلیمر، نورهای LED و رنگ‌های صنعتی بخش مهمی از تجربه روزمره را تشکیل می‌دهند. بنابراین رنگ در این آثار بیش از آنکه بازنمای واقعیت باشد، بازنمای شیوه ادراک انسان معاصر از محیط مصنوع است.

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • 1 авг.1212из tmoca_pr

    без подписи

  • بازتاب خبری نشست تخصصی بررسی جریان نوسقاخانه؛ https://www.mehrnews.com/news/6898388/ https://www.irna.ir/news/86218689/ https://borna.news/fa/news/2369822/ https://qudsonline.ir/xcRqs https://sabanews.ir/574023/ https://yektahonar.ir/?p=38351 https://www.pana.ir/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%DB%8C-32/1724071-%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B7%D9%87-%D8%A8%DB%8C%D9%86-%D9%87%D9%86%D8%B1-%D8%B9%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AC%D9%86%D8%A8%D8%B4-%D8%B3%D9%82%D8%A7%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%A2%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%86-%D8%A2%D8%BA%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D9%84%D9%88-%D9%87%D9%86%D8%B1-%D8%B3%D9%82%D8%A7%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AA%D9%84%D8%A7%D9%82%DB%8C-%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%AC%D9%88%DB%8C-%DA%A9%D9%87%D9%86-%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%81%D9%82%D9%88%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA https://www.mizanonline.ir/fa/news/4909890/ https://www.khabaronline.ir/news/2251149/ https://gitionline.ir/?p=153695 https://cinemayeno.com/%D9%87%D9%86%D8%B1-%D8%B3%D9%82%D8%A7%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87/ https://www.honaronline.ir/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%AA%D8%AC%D8%B3%D9%85%DB%8C-4/207658-%D8%B3%D9%82%D8%A7%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AC%D8%AF%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D8%B1-%D8%B3%D8%B1-%D9%BE%DB%8C%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D9%84%D8%B0%D8%AA-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%B3%D9%86%D8%AA-%D9%87%D8%A7 https://www.shabestan.news/news/1895955/ https://www.ibna.ir/news/552583/%

  • اکبر عبدی، محبوبِ کودکی من بود؛ و تا امروز، محبوبِ قلبم باقی ماند. در سال‌های کودکی، شیفته‌ی او بودم؛ از سرِ همان شورِ کودکانه، با تارزن و تارزان، با خنده‌هایی که بی‌هیچ دغدغه‌ای از ته دل می‌آمدند. اما هرچه بزرگ‌تر شدم، این علاقه دیگر از جنسِ سرگرمی نبود؛ به شناختی عمیق‌تر رسیدم و فهمیدم که او تنها یک بازیگر نبود، بلکه اسطوره‌ای کم‌نظیر در فرهنگ و هنر این سرزمین بود؛ از آن یگانه‌هایی که می‌آیند، می‌درخشند و دیگر تکرار نمی‌شوند. دریغ آن‌که ما آدم‌ها، اغلب قدرِ اسطوره‌هایمان را تا وقتی در کنارمان هستند، آن‌گونه که باید، نمی‌دانیم. گمان می‌کنیم همیشه خواهند بود؛ غافل از آن‌که حضورِ چنین انسان‌هایی، نعمتی است که دیر شناخته می‌شود و زود از دست می‌رود. اکبر عبدی از همان معدود هنرمندانی بود که در زمان حیاتش نیز به جایگاه اسطوره رسید؛ افتخاری که نصیب هر هنرمندی نمی‌شود. من اما از کودکی، نسبت به مفهومِ مرگ و نیستی، حساسیتی عجیب داشتم. از واژه‌هایی چون «پیری»، «پیر شدن» و هر آنچه بوی پایان می‌داد، هراسان بودم. اگر کسی می‌گفت «فلانی پیر شده» یا «من دیگر پیر شده‌ام»، بی‌اختیار اشک می‌ریختم و با تمام وجود اصرار می‌کردم که این حرف‌ها را نزنند؛ انگار با نگفتنِ آن واژه‌ها، می‌شد زمان را متوقف کرد. خوب به یاد دارم؛ اوایل دهه‌ی هشتاد بود. پس از مدت‌ها اکبر عبدی را در یک برنامه‌ی تلویزیونی دیدم که برای مصاحبه آمده بود. در میان محاسنش، چند تار موی سفید به چشمم خورد. همان چند موی سفید، برای کودکِ آن روزهای من، معنایی جز نزدیک شدن به گذرِ زمان نداشت. آن‌قدر گریستم که انگار اتفاقی جبران‌ناپذیر رخ داده بود. نمی‌توانستم بپذیرم که حتی او هم از قانونِ زمان مستثنا نیست. امروز، هنگامی که این سطرها را می‌نویسم، نزدیک به یک شبانه‌روز است که اشک امانم را بریده است. باورِ این حقیقت چه دشوار است که اکبر عبدی دیگر در میان ما نیست. هر بار که به این جهانِ بی‌وفا و ناپایدار می‌اندیشم، بیش از پیش به بی‌اعتباریِ دنیا ایمان می‌آورم؛ همان حقیقتی که حکیم عمر خیام، قرن‌ها پیش، چه زیبا و جاودانه سروده بود: «ای دوست، بیا تا غمِ فردا نخوریم وین یک دمِ عمر را غنیمت شمریم فردا که از این دیرِ فنا درگذریم با هفت هزار سالگان سر به سریم.» بعضی آدم‌ها، با رفتنشان، تنها یک انسان را از ما نمی‌گیرند؛ بخشی از خاطرات، کودکی، خنده‌ها و روزگارمان را نیز با خود می‌برند. آن‌ها در حافظه‌ی یک ملت زندگی می‌کنند و هرگز به تمامی از میان نمی‌روند. شایان شعبان

  • https://www.mehrnews.com/news/6898388/%D9%87%D9%86%D8%B1-%D8%B3%D9%82%D8%A7%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AA%D9%84%D8%A7%D9%82%DB%8C-%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%AC%D9%88%DB%8C-%DA%A9%D9%87%D9%86-%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%81%D9%82%D9%88%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%AC%D8%AF%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D8%B1-%D8%B3%D8%B1

  • https://www.shabestan.news/news/1895955/%D9%87%D9%86%D8%B1-%D8%B3%D9%82%D8%A7%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AA%D9%84%D8%A7%D9%82%DB%8C-%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%AC%D9%88%DB%8C-%DA%A9%D9%87%D9%86-%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%81%D9%82%D9%88%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA

  • https://sabanews.ir/574023/%D8%A2%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%86-%D8%A2%D8%BA%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D9%84%D9%88-%D8%AC%D9%86%D8%A8%D8%B4-%D8%B3%D9%82%D8%A7%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AD%D8%A7%D8%B5%D9%84-%D8%AA%D9%84%D8%A7%D9%82%DB%8C-%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D9%88%D8%AC%D9%88%DB%8C-%DA%A9%D9%87%D9%86%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%81%D9%82%D9%88%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%D9%87%D9%86%D8%B1-%D8%B9%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA/

  • https://www.khabaronline.ir/news/2251149/%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B7%D9%87-%D8%A8%DB%8C%D9%86-%D9%87%D9%86%D8%B1-%D8%B9%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%88-%D8%AC%D9%86%D8%A8%D8%B4-%D8%B3%D9%82%D8%A7%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%A2%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%86-%D8%A2%D8%BA%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D9%84%D9%88

  • 🎬 آیدین آغداشلو: جنبش سقاخانه حاصل تلاقی جست‌وجوی کهن‌الگوهای مفقوده با هنر عامیانه است 🔺 نشست تخصصی «از سقاخانه تا نوسقاخانه؛ بازخوانی یک جریان» با سخنرانی آیدین آغداشلو و محمدرضا مریدی و به اهتمام شایان شعبان، پنجشنبه اول مردادماه در گالری ایرانشهر برگزار شد. آیدین آغداشلو با بیان اینکه هنر عامیانه برای جنبش سقاخانه «منبع تغذیه و الهام» بود، تاکید کرد که سقاخانه با برداشتن المان‌های هنر عامیانه و ترکیب آنها با زبان هنر مدرن، توانست پیوندی دوباره میان انسان مدرن ایرانی و ریشه‌های قومی و مذهبی‌اش برقرار کند. sabanews.ir/574023 📲 روبیکا | ایتا | بله 📲 اینستاگرام | تلگرام | ایکس @sabanews_ir

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

Academy of art — tgindex