tgindex
متن های ناب

متن های ناب

Статистика
@Al_matnnabперсидский

🍀اگر احساس ناامیدی کردی بدان جایی در اعماق وجودت خدا را فراموش کرده ای ارتباط باما @Parastoymohajerr

Последний пост
8 авг.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
21
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
1 320
−9 за 4 дн.
Сутки
−4
−0,30%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
1 132
21 постов
Вовлечённость
85,8%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 21
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
158
1/48двое суток
181
1/72трое суток
195

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • باورم نمیشه “تعهد” که ابتدایی‌ترین وظیفه آدماس، تبدیل شده به مهم‌ترین ملاک و به راحتی هم پیدا نمیشه. @Al_matnnab

  • دست از سر خودت بردار عزیزم. روزهای سختی داشتی و خواهی داشت. به خودت نیاز داری. با خودت مهربون تر باش @Al_matnnab

  • خیلی مختصر ؛ شانس دومی وجود نداره،آدما تغییر نمیکنن. @Al_matnnab

  • چرا به آدمی که غمگین است می‌گویید غمگین نباشد و اشک نریزد و قوی باشد؟ چرا حق نمی‌دهید آدم‌ها توان عبور از برخی رنج‌ها را نداشته‌باشند؟ که نیاز داشته‌باشند در خود فرو بروند و سوگواری کنند و فروپاشیده‌شوند و وقتش که رسید، از نو خودشان را ترمیم کنند و به زندگی برگردند؟ چرا فکر می‌کنید همه در مواجهه با رنج و اندوه، یک‌جور رفتار می‌کنند؟ یکی تحمل می‌کند، یکی می‌شکند و دیگری لِه می‌شود!!! هرچند هر سه با یک گونه از رنج روبرو شده‌باشند! شیوه‌ی تعامل و مواجهه‌ی آدم‌ها با رنج‌هاشان را هرگز نمی‌توان پیش‌بینی کرد. آدمی که تا امروز عظیم‌ترین مصیبت‌ها را تحمل می‌کرده امکان دارد فردا با کوچکترین ناملایمتی و اندوهی از هم بپاشد! ما نمی‌دانیم ظرفیت آدم‌ها در کدامین بزنگاه پر می‌شود، کجا بی‌نهایت آسیب‌پذیر و شکننده می‌شوند و با کمترین تلنگری فرو می‌ریزند، چرا که از پیش، تمام ضربه‌های ممکن به روان و جانشان وارد شده و همیشه این آخرین ضربه است که کار را تمام می‌کند... در مواجهه با آدم‌ها، حواسمان به حرف‌ها و رفتارهامان باشد، شاید این ما باشیم که آخرین ضربه را وارد می‌کنیم. @Al_matnnab

  • ما لحظات و اتفاقات دشواری را از سر گذرانده و تاب آورده‌ایم، که خودمان هم باورمان نمی‌شد. @Al_matnnab

  • بالاخره همه مون یه جایی دل میکَنیم، یه جایی قبول می کنیم که فایده نداره، یه جایی میزنی رو ترمز و دور میزنی و برمیگردی! وقتی تموم عمرت رو روی مسیر یا آدم اشتباه اصرار میکنی بالاخره یه جایی میفهمی که نه اون آدمِ اشتباهو دوست داری و نه اون مسیر و رنج‌و… تو فقط عادت کردی و اونقدرا خسته ای که حوصله ای برای تغییرش نداری! ولی وقتی همت میکنی و مسیرتو عوض میکنی تازه میفهمی که تا اون روز اصلاً زندگی نکردی و روی چه اشتباه بزرگی ایستاده بودی و چه عذابی رو متحمل شدی… چون تا قبل اون جسارت پریدن و رها کردن رو نداشتی.. @Al_matnnab

  • چرا مهربان‌ترین آدم‌ها ناگهان «سرد» می‌شوند؟ حتماً دیده‌اید آدم‌هایی را که سال‌ها صبور، بخشنده و همیشه در دسترس بوده‌اند، ناگهان تغییر می‌کنند؛ سرد می‌شوند، فاصله می‌گیرند و دیگر برای بهبودِ اوضاع تلاشی نمی‌کنند. این یک تغییرِ خلقیِ ساده نیست؛ این پایانِ ظرفیتِ تحمل است. وقتی فردی مدام از انرژیِ روانی خود برای ترمیمِ رابطه یا حالِ خوبِ دیگران خرج می‌کند، بدون اینکه منبعی برای شارژِ مجدد داشته باشد، دچار «فرسودگی عاطفی» می‌شود. در این مرحله، ذهن برای جلوگیری از فروپاشیِ کامل، مکانیسم «کرختی» یا بی‌حسی را فعال می‌کند. مشکل اصلی اینجاست که وقتی همیشه هستید، حضورِ شما به یک پیش‌فرض تبدیل می‌شود. مثل نمک در غذا که تا هست دیده نمی‌شود، اما فقدانش همه چیز را بی‌مزه می‌کند. وقتی مهربانیِ شما به عنوان «وظیفه» تلقی شود، انگیزه عاطفی برای ادامه دادن در شما می‌میرد. فاصله گرفتنِ ناگهانیِ این آدم‌ها، انتقام نیست؛ بلکه نوعی خود‌مراقبتیِ اضطراری است. آن‌ها غیب می‌شوند چون دیگر کلمه‌ای برای توضیح دادن ندارند و تمام تلاش‌هایشان نادیده گرفته شده است. در این نقطه، «نبودن» تنها ابزاری است که برای حفظِ کرامتِ انسانی‌شان باقی مانده است. ▪️برای جلوگیری از این بن‌بست، باید یاد گرفت که صمیمیتِ بدون مرزگذاری، به انزجار ختم می‌شود. پیش از آنکه روحتان به مرحله‌ی «خاموشی مطلق» برسد، باید هنرِ به اندازه بودن و مرز گذاشتن برای انرژیِ روانی‌تان را بیاموزید @Al_matnnab

  • من حوصله‌ی بی‌حوصلگیات رو دارم ‏حوصله‌ی وقتایی که اول منتظری من بهت پیام بدم ‏حوصله‌ی وقتایی که خسته بهم نگاه میکنی و از خستگی‌های کارت میگی ‏حوصله وقتایی که از لحن حرف زدنت متوجه خوب یا بد بودن حالت میشم این روزا ‏ من حوصله کسی رو ندارم ‏اما حوصله ی بی‌حوصلگی‌های ‌تو⁩ رو دارم @Al_matnnab

  • در صبورانه ترین حالت ممکن، کنج زندگی وایسادم. آروم ، صبور ، ادامه دهنده ، خسته ! انگار طاقتم تموم شده ، انگار شکننده شدم! با کوچیک ترین حرف ممکنه اشکم دربیاد و ساعت ها راجع هر چیزی که از ذهنم میگذره فکر کنم.! انگار ظرفیت روحیم پر شده! جالبیش اینجاست که کسی ازم بپرسه چرا؟ جوابی براش ندارم ! فقط میتونم بهش بگم روحم خیلی خسته ست.... @Al_matnnab

  • سکوت نکنید، راجع‌به ناراحتیاتون، دلگیری‌هاتون، رنجیدن‌هاتون حرف بزنید، حرف‌بزنید، حتی اگر‌میخواین کسی رو برای همیشه تموم کنید باهاش حرف بزنید و‌ علتش رو بگید، شما روتونو برمیگردونید و تموم میکنید. اما اون ادم برای مابقی عمرش تو جهنمی که شما براش درست کردین دست و پا میزنه و دیگه نمیتونه مثل قبل از بودن شما ، با کسی اُخت بشه و زندگی کنه. بگید، حرف‌بزنید، حرف بزنید. @Al_matnnab

  • نوعی بی خیالی هست که معمولا بعد از انتظار کشیدن های طولانی پیش می آید بعد از مدت‌ها تلاش کردن دویدن و به در و دیوار زدن بعد از مدتها خواستن بی نتیجه! یکدفعه احساس میکنی خسته ای، بریده ای، دیگر توانش را نداری و هیچ چیز برایت مهم نیست... به اینجا که میرسی فقط دلت میخواهد تماشا کنی برایت فرقی نمیکند رسیدن یا نرسیدن... آمدن یا نیامدن، ماندن یا رفتن... به اینجا که میرسی نه دلتنگ می شوی نه دلخوش... می گویی بی خیال! و این بی خیالی غمگین ترین حس دنیاست...! @Al_matnnab

  • 💕گاهی مرد ها هم نیاز دارند به یک آغوش، به یک دوستت دارمِ ساده فقط مردها نمیتوانند برای شنیدن این حرف لباس گل گلی بپوشند، موهایشان را ببافند یا اینکه میز آنچنانی بچینند و دست پختشان را به رُخ بکشند  یا سُرخاب سفیداب کنند... راستش مردها اصلا نمیتوانند آنچه میخواهند را به زبان بیاورند گاهی برای فهمیدن یک مرد باید زن باشی! @Al_matnnab

  • کوچیکتر که بودیم می‌گفتیم بریم بیرون، بابام ما رو می‌برد سمت کوه اینقدر میرفتیم که فرسنگها اطراف ما هیچ آدمی نبود... ما همیشه غر میزدیم چیه آخه همیشه بابا ما رو میاره جائیکه آدمیزاد نیست ولی الان فقط دلم میخواد جایی باشم که هیچ کی نباشه تا چشم کار میکنه سکوت، آرامش دور از آدمیزاد @Al_matnnab

  • یه متن دیدم که نوشته بود: «زنده‌ایم تا بقیه عزادار نشن.» چه وصف حال غریب و صحیحی بود از وضعیت خیلیامون. ادامه دادن صرفا بخاطر کسایی که دوسشون داریم، نه خودمون… @Al_matnnab

  • اینکه دیگه آدم قبل نیستم هر روز بیشتر بهم ثابت میشه! هر روز بعد هر اتفاق ، یه فریم از خودمو میبینم و یهو به خودم میگم عع، این چه قدر من نیستم! دیگه تلاش برای  متقاعد کردن کسی ندارم ! سریع حق رو به آدما میدم تا فقط اون بحث تموم شه ، بیخیال شدم و به اتفاق افتادن  خیلی از اتفاق ها هیچ اصراری ندارم! خیلی از معاشرت ها رو سطحی میبینم و آدم های محدودی رو برای وقت گذروندن انتخاب میکنم. به راحتی اونقدر عمیق ناراحت نمیشم و حتی به ناراحتی خودمم بی تفاوتم! چون حس میکنم زندگی اونقدر کوتاهه که وقتی برای ناراحت موندن و ادامه دار شدنه اون غم نداره! تو ذهنم با کسی جز خودم رقابت نمیکنم ، چون حس میکنم رقیب اصلی روزایی که باید خودم از پس این زندگی بربیام خودمم… برای بودنم و خواسته شدنم هیچ اصراری ندارم ، شاید خیلی حرف برای گفتن داشته باشم ، اما ترجیح میدم هر حرفی رو هر جایی نزنم….. خلاصه که نمیدونم بعد از بیست و چند سالگی ، ولی یه روز از خواب پا میشی و ، یهو میبینی چه قدر دیگه اون آدم قبل نیستی…. @Al_matnnab

  • ‏خیلی از ما بعد از یکسری آسیب های تکراری ممکنه که دیگه اون آدم سابق نشیم شاید به ظاهر رشد یا حتی پیشرفت کنیم ولی ممکنه شور و شوق مون از بین بره درد همیشه سازنده نیست گاهی اونقدر قدرت تخریبش زیاده که زندگی کردن، امیدوار بودن و خوشبین بودن رو ممکنه تا مدت ها ازت بگیره… @Al_matnnab

  • میدونستی پروانه ها نمیتونن بالهاشون رو ببینن؟ ولی ما آدما میتونیم ببینیم چقدر خوشگلن... شاید توهم یک پروانه ای، یک انسان فوق العاده، فقط خودت نمیتونی ببینیش... @Al_matnnab

  • مردى كه سقوط كرده بود فرياد زد: نترسيد، اگر چه افتاده‌ام ولی چيزى نبود. الان راحت هستم، قبل از سقوط با خودم مى‌گفتم اگر سقوط كنم چه خواهم كرد؟ و اضطرابِ من پايانى نداشت، اما حالا آرام گرفته‌ام. اگر شما هم مى‌خواهيد آرام بگيريد فورا سقوط كنيد! ‏ @Al_matnnab

  • من … از واژه‌هایی که سبک‌وار، جای مفاهیم عمیق نشسته‌اند بیزارم از «رل» و «اکس» و «کراش» که عشق را تقلیل داده‌اند به بازی‌های زبانی بی‌ریشه بیزارم از آهنگ‌هایی که پوچ‌اند، اما بلند پخش می‌شوند بیزارم و از جشن‌هایی که بیشتر تقلیدی‌اند تا اصیل؛ جشن طلاق، جشن تعیین جنسیت… نه چون شادی بد است، چون مفهوم‌ها گم شده‌است بیزارم . از نگاه‌هایی که سنت را دشمن می‌بینند، «درحالی‌که ریشه‌اند، نه زنجیر». از مدرنیته‌ای که گاه، به جای آزادی، بی‌مرزی می‌آورد؛ از زن‌هایی که زن‌بودن را فراموش کرده‌اند و از مردهایی که مردانگی را گم کرده‌اند. … از روابطی که نه امنیت دارند، نه حرمت بیزارم . از بی‌غیرتیِ تدریجیِ مردان… و از بی‌حیایی‌ای زنان که نام جسارت بر خود گذاشته اند بیزارم . من، با افتخار، ایستاده‌ام کنار مرزهایم. نه برای محدود کردن زندگی، بلکه برای معنا دادن به آن. من از ابتذال متنفرم، چون هنوز به شأن آدمی ایمان دارم. و به عشقی که بی‌نام و نشان نمی‌ماند، و به زنی که زن است، با غرور، و مردی که ستون است، نه آقا بالاسر، ایمان دارم. @Al_matnnab

  • هم خودتون چهارچوب داشته باشين و هم با آدم‌هایی بپرید که چهارچوب و خط قرمز دارن، آدم بی در و پیکر خیلی خطرناکه. @Al_matnnab