tgindex
مرنج و مرنجان

مرنج و مرنجان

Статистика
@AliAmiriMarbiniперсидский

محل نشرمطالب عرفانی، اخلاقی،معنوی آسایش دوگیتی تفسیراین دوحرف است بادوستان مروت بادشمنان مدارا💕 جنگ هفتادو دو ملت همه را عذربنه چون ندیدندحقیقت ره افسانه زدند💕 ارتباط بامدیر👇https://t.me/AliAmiriLawyer09121764016 لینک الحاق👇 @AliAmiriMarbini

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
14 авг.
Постов за неделю
4
Всего постов
64
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
292
−2 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
33
40 постов
Вовлечённость
11,3%
к подписчикам
Постов в день
0,6
всего 64
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
4
1/48двое суток
4
1/72трое суток
4

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • . دقّاق[=ابوعلی دقّاق] را گفتم که: «صحبت با که کنم؟» گفت: «با آن کس که از تو آن بداند که خدای تعالی می‌داند، و تو از وی ایمن باشی.» (ص۱۱۷) گفته‌اند: «یار نباشد آن کس که تو او را گویی: برخیز، که رویم، و او گوید: تا کجا؟» (ص۱۲۰) آداب المریدین ضیاء‌الدین ابونجیب سهروردی تصحیح نجیب مایل هروی نشر مولی، ۱۳۶۳. .

  • . دقّاق[=ابوعلی دقّاق] را گفتم که: «صحبت با که کنم؟» گفت: «با آن کس که از تو آن بداند که خدای تعالی می‌داند، و تو از وی ایمن باشی.» (ص۱۱۷) گفته‌اند: «یار نباشد آن کس که تو او را گویی: برخیز، که رویم، و او گوید: تا کجا؟» (ص۱۲۰) آداب المریدین ضیاء‌الدین ابونجیب سهروردی تصحیح نجیب مایل هروی نشر مولی، ۱۳۶۳. .

  • چنین گفت بودا «کین به کین چیرگی نیارد؛ و مهر است که کین از میان خواهد بُرد.»(ص۱۴) «از هزار حرف بیهوده، خوش‌تر آن تک‌سخن که آرام و قرار می‌آرد از هزار بیت بیهوده، خوش‌تر آن تک‌هجا که آرام و قرار می‌آرد. از صد سطر بیهوده، خوش‌تر آن خط که آرام و قرار می‌آرد. از هزار چیرگی بر هزار تن، خوش‌تر آن که باری به خود چیره شدن. بر خود چیره آمدن خوش‌تر که بر دیگران چیرگی یافتن.»(ص۵۱-۵۲) «بدی کردی، اما دوباره مکن؛ به بدی دل مسپار: بدکارگی بارَش اندوه! نیکی کن، و باز نیکی کن؛ به نیکی دل بسپار؛ نیکی آخرش عیش!»(ص۵۷) «بدکارگی را نشاید که ناچیز انگاری، و گویی: «از این کارم اندوهی نیست». بدی اندک‌اندک به تو راه می‌یابد، و کوزه قطره‌قطره پرآب می‌گردد.»(ص۵۸) «نکوکارگی را نشاید که ناچیز انگاری، و گویی «از این کارم عیشی نیست». نیکی اندک‌اندک به تو راه می‌یابد، و کوزه قطره‌قطره پرآب گردد.»(ص۵۸) «باشد که شادمانه زندگی کنیم، و ناپریشان میان جمعِ پریشان: میان جمعِ پریشان، اما ناپریشان.»(ص۸۷) «خطای دیگران دیدن آسان، خطای خود نگریستن دشوار! بنگر: خطای همسایه همچو غربالی آشکار کنی، خطای خود چون قماربازیْ پنهان.»(ص۱۰۵) «تنها نشین، و تنها بخواب، و تنها سر کن، و تنها به خود چیره باش؛ خوشی از خموشیِ خود خواهی یافت.»(ص۱۲۳) «یاری یافتی، هوش‌یار و نکوکاره، همسفرش باش، و بر خطرها چیره شو. یاری نیافتی، هوش‌یار نکوکاره، تنها سفر کن، چنان پادشاهی که مسند رها کرده، چون پیلی که تنها به جنگل پرسه می‌زند.»(ص۱۳۴) دهاماپادا: چنین گفت بودا ترجمهٔ مهدی جواهریان و پیام یزدانجو نشر مرکز، ۱۳۹۵ @sedigh_63

  • «فتح آن بوَد که قفل از دل بردارند.» (نامه‌های عین‌القضات همدانی،‌ تصحیح علینقی منزوی و عفیف عُسیران، جلد اول، ص۲۹۶) این چنین قفل گران را ای ودود که تواند جز که فضل تو گشود؟ (مثنوی، ۲: ۲۴۵۳) از نام‌های خدا، فتّاح است. فتح، گشایش است. فتح راستین آن است که دل، گشایش بیابد. گشاده گردد. شرح یا انشراح پیدا کند. از تنگنای جهان به فراخنایِ عشق و خدا رهسپار شود.‌ وسعت و فراخی را دریابد: «و عالَم مُلکی بس تنگ است. وسعت عالَم خدا را جز دل آدمی نداند.» (نامه‌های عین القضات همدانی، جلد اول، ص۴۵۸) «تو بس کوتاه دیده‌ای و این عالَم بس فراخ است. اما خلق بس تنگ‌حوصله‌اند. پیوسته می‌گوی: «رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي»[=پروردگارا، گشاده گردان سینهٔ مرا] تا «فَهُوَ علی نورٍ مِن ربِّه» تو را استقبال کند.» (نامه‌های عین‌القضات همدانی، جلد دوم،‌ ص۸۰) قفل که از دل بردارند، درد پایان نمی‌گیرد، اما جهان، فراخ‌تر تجربه می‌شود. @sedigh_63

  • ای قاضی شهر از تو دین‌دارتریم با این همه مستی ز تو هشیارتریم تو خون کسان خوری و ما خون رزان انصاف بده کدام خونخوارتریم نقل از: جوامع‌الحکایات و لوامع‌الروایات (محمد عوفی)، نسخه کتابخانه‌ مجلس شورای اسلامی، شماره‌ ثبت نسخه: ۲۰۸۲۲۵، شماره‌ قفسه: ۱۷۰۶۰، برگ ؟ https://t.me/marif_Amin

  • غمین مباش که هر تیره شامِ بدخویی به صبح می‌رسد آخر،که نور پیروز است. @dr_marziehmohammadzadeh

  • گر من گنه جمله جهان کردستم ...😔🥀 🎤دکلمه: الحاق جوادی 🔷 کانال الحاق جوادی

  • ‌. آلبوم «سرو سیمین» خواننده: علیرضا افتخاری موسیقی: محمدعلی کیانی‌نژاد آلبوم «سرو سیمین» شامل ۹ قطعه موسیقی با اشعاری از خواجوی کرمانی، کاظم پزشکی، حمید تقوی و رهی معیری است. علیرضا افتخاری با صدای مخملینِ خود همراه با سازهای ایرانی، این قطعات را به شکلی خارق‌العاده اجرا کرده است. 🔻نوازندگان: پشنگ کامکار: سنتور محمدعلی کیانی‌نژاد: نی حسن بهروزی‌نیا: عود کیهان کلهر:  کمانچه مرتضی اعیان: تنبک حمید متبسم: تار سیامک نعمت‌ناصر: سه‌تار @tahlilvarasad

  • ‌. آلبوم «سرو سیمین» خواننده: علیرضا افتخاری موسیقی: محمدعلی کیانی‌نژاد آلبوم «سرو سیمین» شامل ۹ قطعه موسیقی با اشعاری از خواجوی کرمانی، کاظم پزشکی، حمید تقوی و رهی معیری است. علیرضا افتخاری با صدای مخملینِ خود همراه با سازهای ایرانی، این قطعات را به شکلی خارق‌العاده اجرا کرده است. 🔻نوازندگان: پشنگ کامکار: سنتور محمدعلی کیانی‌نژاد: نی حسن بهروزی‌نیا: عود کیهان کلهر:  کمانچه مرتضی اعیان: تنبک حمید متبسم: تار سیامک نعمت‌ناصر: سه‌تار @tahlilvarasad

  • یا رب تو به فضل مشکلم آسان کن ...😔🤲🏻 🎤دکلمه: الحاق جوادی 🔷 کانال الحاق جوادی

  • غمناکم و از پیش تو با غم نروم ...😢💔 🎤دکلمه: الحاق جوادی 🔷 کانال الحاق جوادی

  • بر آن پایِ گریزانت چه بربندم که نگریزی... "مولانا" @Anchannel1

  • . استاد کاکاوند ریاکاری از زبان حافظ .

  • . بُوَد آیا که درِ میکده‌ها بگشایند؟ گره از کارِ فروبستهٔ ما بگشایند؟ اگر از بهرِ دلِ زاهدِ خودبین بستند دل قوی دار که از بهرِ خدا بگشایند به صفایِ دلِ رندانِ صَبوحی‌زدگان بس درِ بسته به مِفْتاحِ دعا بگشایند نامهٔ تَعزیَتِ دختر رَز بِنْویسید تا همه مُغبَچِگان زلفِ دوتا بگشایند گیسوی چنگ بِبُرّید به مرگِ مِیِ ناب تا حریفان همه خون از مژه‌ها بگشایند درِ میخانه ببستند خدایا مپسند که درِ خانهٔ تزویر و ریا بگشایند حافظ این خرقه که داری تو ببینی فردا که چه زُنّار ز زیرش به دَغا بگشایند ✍غزل شماره ۲۰۲ .

  • گر یقین دارم که بر من عاشقی از جمال خویش، حیرانت کنم گر تو افلاطون و لقمانی به علم من به یک دیدار ، نادانت کنم " مولوی" @Anchannel1

  • اینجاست که می گویند ادبیات پناهگاهی امن و تفرجگاهِ باشکوه سرزمین معناست، حتی وقتی " چلّه نشین" می شوی! به راستی می شود این شعر را دریا دانست که در این هُرمِ مرداد تن به آن بسپاری و یا آسمان که پرنده شوی و لذت رهایی را بچشی. می شود حتی شعر را لاجرعه نوشید و مست شد! مگر نه اینکه چاره ای به جز مستی نیست!!! " از چه؟ از شراب ، از شعر، از......" آن و اینِ شعر کتاب ِ پر از نشانه های سرخ است! پر از نشناختن های مبهم و سرکش! پر از فاصله های دور اما نزدیک! و به راستی این شعر و صدا می تواند درنگِ امروزمان باشد برای من، برای توووو و برای عشق. " مریم سعدزاده "