خلافکارینو
Статистика- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 3
- Всего постов
- 23
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 391
- 1/48двое суток
- 448
- 1/72трое суток
- 483
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
без подписи
без подписи
یه پورن ایرانی دیدم دختره گفت کولرو نمیگیری؟ پسره گفت واژه گرفتن تو این جمله درست نیست باید بگی کولر رو روشن نمیکنی؟ دختره همنیجوری مات نگاه کرد گفت خارکصه اگه نمیکنی من میرم دفتر قلمو بیارم از درس جا نمونم
دوستم بازیگر تئاتر بود یه روز زنگ زد گفت بیا نقش طوطی پادشاه رو بازی کن؟ دیالوگتم اینه که پادشاه رو که کشتن دوبار پشت سرهم میگی پادشاه رو چرا کشتی؟ گفتم حله؛ همه چی داشت خوب پیش میرفت که کارگردان بیذوق شاکی شد که چرا سر از خود یه خارکصه به ته دیالوگت اضافه کردی؟
یبار با یکی از بچههای توییتر رفتیم بیرون نهار رفتیم رستوران، پاشو کرده بود تو یه کفش که الا و بلا من حساب میکنم شب اومدم دیدم توییت گذاشته امروز شکم یه گرسنه رو سیر کردم تو برای روز اخرتت چیکار کردی؟
رپرای الان خیلی تو رپهاشون فلکس میکنن و پز پولشونو که خرج دوست دخترشون میکنن، نمیدونم کوک میزنیم بنز میخرم برات سفر میرمت، دوران ما یاس یه پالتو واسه زیدش گرفته بعد این دختره با پالتوی اون رفته بود دیت یاس شرفشو برده بود شش هفت دقیقه اهنگ میخوند و میزد تو سر دختره که من برات خرج کردم.
الان یه چیزیو فهمیدم بچهها میشه فهمید شماها چه روزی و چه ساعتی به این چنل جوین شدید، یکم داشتم میگشتم دیدم محمود نامی به یه اواتار سکسی ساعت ۵ نصف شب جوین شده اینجا مموت تو دیگه دنبال پورن میگشتی مموت من واقعا شرمندم ناامیدت کردم تویکی واقعا لفت بدی ناراحت نمیشم مرد
اینترنتم انقدر ضعیفه هیچکدوم از پورنهایی که میبینم به کردن نمیرسه.
هیچوقت بعد خرید نرید تو قسمت نظرات، از وقتی خریدم سگم مرد بابات سقط شد زنم بهم خیانت کرد از کار اخراج شدم لامصب یه ماژیک چرا انقدر رو زندگیت تاثیر گذاشته اخه
امروز یه جا رفتیم ختم نهار دلمه دادن، گفتن مرحوم خیلی دلمه دوست داشت به احترام اون دلمه درست کردیم، حالا مرحوم کباب بره دوست داشت میگفتن مرحوم غلط کرده ما نو و ماست میدیم
صبح یه آقای قویهیکلی اومد اپل واچ خرید کرد نصف پولشو کار کشید بعد گفت شرمنده اون یکی کارتم خونه جا مونده میشه برم بیارم؟ خواستم شوخی کنم فضا عوض شه یه چشمک زدم گفتم میخای کرکره رو بدم پایین یجور دیگه حساب کنیم؟ عصبی شد یقهمو گرفت گفت چجوری حساب کنی؟ گفتم مثلا منو بکنی.
یه مشاجرهی یزرگ با مامانم داشتم و بهش گفتم انقدر با آدمهای غریبه درد دل نکن، اونا هیچ اهمیتی به مشکلات تو نمیدن، بعد یه توک پا تا دستشویی رفتم برگشتم دیدم به یه خانوم رندوم داره درد دل میکنه و میگه که من که میدونم همه زیر زن داداشمه، خانومه هم گفت از من نشنیده بگیر ولی به جان بچم اون دعا هم او نوشته ببین کی گفتم
به این ادمایی که بدون پرسیدن قیمت یه چیزی اونو برمیدارن کارت رو میدن و حساب میکنن حسودیم میشه، من یبار با یکی دعوام شد طرف گفت میرم یه بیل میخرم میکنم تو کونتا بعد من داشتم فکر میکردم یعنی قیمت بیل چنده؟
اقا امروز یه دختره با دوست پسرش اومد مغازه، پسره یه شارژر خرید و به دوست دخترش گفت چیزی لازم نداری؟ دختره صداشو بچگونه طور کرد گفت نه بابایی، من چندشم شد پسرهم گفت ای قربونت برم داداش یه اپل واچ هم به دوست دختر راستی حسابمون چند شد من تقدیم کنم گفتم قابل شمارو نداره بابایی
ما زندگی رو سخت نگرفتیم این زندگیه که ویاگرا زده.
مگه مار نمیخره و زبونشو تند تند نمیاره بیرون همتونم ازش میترسین؟ من چرا اینجوری میکنم ملت سرشونو تکون میدن تاسف میخورن؟
دیت اول با موتور رفتم دنبالش گفتم ببینم منو بخاطر خودم میخاد نزدیکش شدم با کیفش زد تو صورتم داد زد گفت دزد بی پدر مادر
یبار کنار قبرستون نگه داشتم با تلفن حرف بزنم یه اقایی اومد گفت داداش سمندم همین پایین خاموش شده میای هل بدی؟ گفتم اره داداش بریم، رفت پشت رول گفتم بزن ۲ بسمالله همونجوری که داشت غیب میشد گفت اگزوز سمندم تو کونت
ده دوازده سالم بود یکی از دوستام گفت چرا نمیای کلاس کاراته ثبت نام کنی؟ خوش میگذره و اینا، منم رفتم خونه به بابام گفتم باید منو کلاس کاراته ثبت نام کنی بابام گفت چیکار میکنین اونجا؟ گفتم ورزش میکنیم گفت خب خونه چشه؟ تو خونه ورزش کن بالاخره با اصرار خودم و مامانم راضی شد، رفتیم ثبت نام کنیم بابام به مربی گفت اینجا چیکار میکنین؟ مربی گفت ورزش میکنیم دفاع شخصی یادشون میدیم و از این جور کارا بابام گفت همین؟ خب خونه مگه چشه؟ تو خونه تمرین کنن که من پریدم وسط حرفشون گفتم میشه من امتحانی امروز اینجا باشم بعد اگه خوشم اومد ثبت نام کنم؟ مربی گفت باشه بریم تمرین، بابام رفت یه گوشه نشست مربی گفت دور لاستیکها بدویین گرم کنین تا شروع کنیم، فضا کوچیک بود با بچهها شروع کردیم دویدن بابام هر دوری که میزدیم و نزدیکش میشدم میگفت خب این چکاریه؟ بعد دور بعدی میگفت خب خونه چشه مگه؟ دور بعدی میگفت تو خونه خودمون میدویدی، بالاخره گرم کردیم مربی گفت خب امروز میخوام بهتون حرکت اوسوتو گاری رو یاد بدم، کی داوطلب میشه جای حریف بیاد؟ به جان مادرم ۲۴ نفر آدم اونجا بود ۲۳ نفر دستشونو بردن بالا عهد به من که دستم پایین بود گفت هی تو پسر بیا اینجا، اقا ما رفتیم جلو مربی گفت تو این حرکت، دست چپ میره رو شونهی حریف دست راست میره رو بازوی حریف بعد با پا میزنی رو پاش اقا ما مثل گوسفند قربونی فقط داشتیم زجر میکشیدیم، بعد اومد روم و به بچهها گفت وزنتونو کامل میارین رو هیکل حریف، انگار گراز رو همستر باشه، من که نفسهای آخرمو داشتم میکشیدم بابامو دیدم لب خونی کردم که میگفت همین؟ خب تو خونه انجام میدادی دیگه مربی جونمردی کرد پاشد وگرنه من داشتم جوابای شب قبر رو اماده میکردم گفت خب کیا یاد نگرفتن؟ ۲۳ نفر آدم هر ۲۳ نفر دستشونو بردن بالا، گفت خب دوباره همین مراحل رو انجام میدیم دوباره مثل گوسفند قربونی رو به قبله وایسادم این سری بد منو زمین زد افتاد روم یه نگاهی به بابام کردم که طبق معمول بابام گفت همین؟ ... مربی گفت بلند شو خب کیا یاد نگرفتن؟ دوباره هر ۲۳ نفر دستشونو بردن بالا بابا دشمنی من با شما ۲۳ نفر از کجا نشات گرفته که من در جریان نیستم؟ حتمن باید اینجوری منو حذف کنین تا دیگه منو نبینین؟ دوباره همون مراحل رو انجام داد داشتم کم کم جون میدادم همهی برنامههام برای زنده موندن کنسل شده بود داشتم یه نور سفید میدیدم اماده رفتن بودم که مربی بلندم کرد گفت خب کیا یاد گرفتن؟ این سری ۲۱ نفر دستشونو بردن بالا، اون دو نفر رفته بودن دستشویی ، مربی گفت خب دوباره انجامش میدیم که بابام از اون ور اومد گفت من یاد گرفتم قربونت برم بابا، بابام با اون شونههای پهنش از اون ور اومد، فضا یجوری بود انگار اهنگ قیصر داشت اونجا پخش میشد، مربی گفت خب تو برو بشین این اهنگ فیلم قیصرم قطع کن از گوشیت ، بابام اومد مربی گفت حاجی فکر کن من حریفتم انجام بده ببینم چیا یاد گرفتین، بابام دستشو گذاشت رو شونهش با یه دست دیگه بازوشو گرفت و زد به پاش مربی انقدر بالا رفت که فکر کنم تا حالا از اون فضا سالن رو ندیده بود، بابام زمینش زد و رفت رو سینهش صدای خرچ خرچ استخوانهای مربی اومد، بابام همزمان که داشت به فشار میاورد گفت اینجوری دیگه؟ مربی که صداش درنمیومد بابامم باید رضایت مشتری رو میگرفت وگرنه ول کن نبود، خوب شد چند نفر دستمال سفید پرت کردن سمت بابام تا بالاخره بیخیال شد، بابام خودشو مرتب کرد دست منو گرفت و گفت برا همین میخای پول بدی؟ خب تو خونه مگه چشه؟ قول میدم خودم هر شب تو خونه کتکت میزدم.
طرف اومده میگه توییت زدی فقط جواب دخترارو میدی، دو سه تا منشن پسرم جواب دادی چرا فرق میذاری؟ بابا خب پروفایل یسری گل و بوتهست من چه میدونم طرف پسره یا دختر چشم این سری دقت میکنم فقط جواب دخترارو میدم.