tgindex
نقش اندیشه‌وقلم🖊🖊

نقش اندیشه‌وقلم🖊🖊

Статистика
@AndishevGhalamперсидский

اندیشه‌وقلم

Последний пост
15 авг.
Последнее чтение
14 авг.
Постов за неделю
11
Всего постов
29
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
183
0 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
21
26 постов
Вовлечённость
11,5%
к подписчикам
Постов в день
1,6
всего 29
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
13
1/48двое суток
14
1/72трое суток
16

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • 📝📝📝غیابِ دولت 🔻🔻🔻یادداشتی از سعید حجاریان منتشر شده در وب‌سایت #مشق_نو 🖊زمانی‌که درباره دولت و کارویژه‌های اصلی آن تأمل می‌کنیم، غالباً ذهن ما بر دو حوزه امنیت و اقتصاد (به‌معنای موسع آن) متمرکز می‌شود. در پرتو این مسئله است که رهیافت‌های توسعه، امنیت ملی، تعاملات منطقه‌ای و بین‌المللی، و همچنین عدالت واجد معنا می‌شوند و نسبت به یکدیگر تقدم و تأخر پیدا می‌کنند. اگر با هیأت حاکمه‌ای مواجه باشیم که ایستار خود را به‌درستی در هر یک از این مسائل مشخص کند، آنگاه می‌توان انتظار بازاندیشی در راهبردها، مسئولیت‌ها و نقش دولت را داشت. در غیر این صورت آنچه می‌بینیم غیبت دولت است و بس. 🖊در نظام حکمرانی ما، پس از جنگ تحمیلی، گفتارهایی در حوزه توسعه مطرح شد و در سطح نخبگانی و همچنین حاکمیت مورد تبادل‌نظر قرار گرفت. ولی از همان دوره نوعی سرگردانی منتهی به تضاد‌ در الگوی توسعه کشور نمایان شد تا جایی‌که از یک‌سو، دولت‌های توسعه‌گرا (آقایان هاشمی، خاتمی و روحانی) با سدّ ستبر توسعه‌ستیزی روبرو شدند و از سوی دیگر، دولت‌های توسعه‌ستیز (آقایان احمدی‌نژاد و رئیسی) اساساً دولت را از دولت‌بودگی خویش تهی کردند تا جایی‌که اساساً دولتی متصور نبود که بخواهد متکفل امر توسعه باشد. 🖊مآلاً، حاکمیت نه خود از مجرای «دولت‌های هماهنگ» توانست گامی به‌سوی «تعالی» بردارد، و نه اجازه داد دولت‌های دارای پروژه توسعه (ولو با قرائت‌های مختلف) امر «توسعه» را پیش ببرند. نتیجه آن‌که مشاهده می‌کنیم دولت چهاردهم عملاً در امر توسعه سپر انداخته و در گفتارش صرفاً متکفل اجرای برنامه هفتم توسعه شده است و در عمل، گرفتار روزمرگی اداره کشور. به دیگر سخن، گفتمان‌ِ توسعه‌ستیزِ یوتوپیایی در سطح کلان باعث شد عینیت توسعه از بین برود و عرصه بر کاغذبازی‌هایِ سنجش‌ناپذیر در قالب اسناد بالادستی بر الگوی اداره امور عمومی کشور فراخ شود. 🖊زنگ خطر اما زمانی به صدا درمی‌آید که دولت علاوه بر مسئولیت‌ناپذیری (ارادی یا قهری) در حوزه توسعه‌ی همه‌جانبه از ایفای کارویژه‌های اساسی خود بازبماند. در زمان وفور درآمدهای حاصل از منابع طبیعی، دور از ذهن نیست ستون مخارج کشور به‌ شکلی بی‌ضابطه، طولانی‌ و طولانی‌تر شود. چنانکه هم در دوره پهلوی دوم و هم در سال‌های پس از انقلاب، خاصه در بازه ۱۳۸۴ تا ۱۳۹۲، شاهد اختصاص و توزیع بودجه بدون اولویت در حوزه‌های مختلف بودیم. این وضعیت تا بدان‌جا رسوب‌ کرده است که اکنون قوه مجریه، به‌واسطه فقدان اقتدار و همچنین نداشتن الگوی توسعه، ساحت «عدالت» را رها کرده است. 🖊بدین‌نحو که اولاً، پیوسته شاهد چکاچک شمشیرهای آزادسازی اقتصادی هستیم بی‌آنکه درباره دو پایه دیگر آن، یعنی «انضباط مالی» و «الگوی بازتوزیع»، که اولی برآمده از اقتدار دولت و حاکمیت قانون، و دیگری محصول تئوری منسجم عدالت است، تأملی شده باشد. ثانیاً، با نوعی رهاشدگی در حوزه‌های اساسی مانند درمان و آموزش دست‌به‌گریبان هستیم. 🖊شوربختانه آن‌که برای این حل این دو مسئله نیز بی‌توجه به قانون اساسیِ موجود از یک‌سو، و توجه به الگوهای منسجم عدالت از سوی دیگر، با گفتارهای «خیریه‌درمانی» مواجه هستیم. مسئله‌ای که با نقد جان رالز، یکی از تئوری‌پردازان اصلی حوزه عدالت همراه شده است. او معتقد است امور خیریه پسندیده هستند اما صرفاً به کار حل مسائل کوتاه‌مدت می‌آیند. رالز اعتقاد دارد برای حل معضلاتی از قبیل نابرابری باید بر سر مفهوم «عدالت» و ایجاد نظامی مبتنی بر آن تأمل کرد. 🖊نقطه بحرانی این روند تزلزل در کارویژه امنیت دولت است. توماس هابز در لویاتان می‌نویسد: «اگر قدرتی کافی تأسیس نشود تا امنیت ما را تأمین کند، در آن صورت هرکس می‌تواند حقاً برای رعایت احتیاط در مقابل دیگران بر قدرت و مهارت خویش تکیه کند و چنین هم خواهد کرد.» آنچه در ناصیه حکمرانی ما، در پرتو فقدان تئوری توسعه و تئوری عدالت رخ می‌نمایاند، غیبت دولت در حوزه تمهید امنیت عمومی است. در چنین وضعیتی، خصوصاً در جوامع طبقاتی‌شده، میل به تأمین امنیت خصوصی افزایش پیدا می‌کند. به عبارتی هر که پول‌اش بیش، امنیت‌اش بیشتر! 🖊حد اعلای این وضعیت نقطه‌ای است که افراد/مؤسسات تأمین‌کننده امنیت خصوصی از سوی ساخت قدرت به‌رسمیت شناخته شوند، و حتی در چارچوب منطق اقتصاد سیاسی حاکمیت ترویج و تبلیغ شوند. و اینجاست که هر تقلای معطوف به توسعه و عدالت محکوم به شکست می‌شود و همه‌چیز بر پایه نوعی انباشت ثروت جدید ذیل گروه‌های تأمین‌کننده امنیت خصوصی، یا همان ذی‌نفعان نظم جدید، بازآرایی خواهد شد./پایان #سعید_حجاریان #توسعه #عدالت   🔸نشانی تلگرام «مشق نو»: t.me/mashghenowofficial 🔸نشانی‌های سعید حجاریان در شبکه‌های مجازی: تلگرام | اینستاگرام | توییتر .

  • کمبود_اعتبارات_یا_نبود_برنامه؟_ـ_دکتر_عابدینی.pdf

  • без подписи

  • «دگرگونی» در برابر «انقلاب» در آموزش چگونه تغییر ریشه‌ای را به عمل آموزشی پایدار تبدیل کنیم؟ 🖋محرم آقازاده در گفتمان معاصر آموزش، واژه‌های «دگرگونی» و «انقلاب» گاه به‌جای یکدیگر به کار می‌روند؛ درحالی‌که این دو مفهوم به شکل‌های متفاوتی از تغییر اشاره دارند. دگرگونی آموزشی فرایندی پایدار برای بازآرایی اهداف، فرهنگ، روابط، ساختارها و شیوه‌های یاددهی و یادگیری است. انقلاب آموزشی، در مقابل، بر گسست از مفروضات، ساختارهای قدرت و ترتیباتی تأکید دارد که نابرابری، حذف یا انفعال یادگیرندگان را بازتولید می‌کنند. سه سطح تغییر آموزشی اصلاح به بهبود یک برنامه، سیاست یا رویه درون نظام موجود اشاره دارد. پرسش اصلی آن این است: «چگونه می‌توان نظام موجود را بهتر کرد؟» دگرگونی به بازآرایی پایدار اهداف، فرهنگ، روابط و شیوه‌های عمل می‌پردازد. پرسش آن این است: «نظام آموزشی چگونه باید متفاوت شود؟» انقلاب مفروضات بنیادی، روابط قدرت و مشروعیت نظم موجود را به چالش می‌کشد. پرسش آن این است: «چرا نظام موجود باید به شکل کنونی ادامه پیدا کند؟» مسئله اصلی دگرگونی بدون نقد انقلابی ممکن است تنها ظاهر آموزش را مدرن کند. برای مثال، سخنرانی ضبط شود، آزمون به‌صورت آنلاین برگزار گردد یا بازخورد با هوش مصنوعی تولید شود، اما انتقال یک‌سویه دانش، ارزشیابی حافظه‌محور و نابرابری میان معلم و یادگیرنده همچنان ادامه یابد. در این وضعیت، ابزار تغییر کرده است، اما ماهیت آموزش دگرگون نشده است. از سوی دیگر، انقلاب بدون فرایند دگرگون‌ساز ممکن است نظام موجود را به‌درستی نقد کند، اما نتواند جایگزینی پایدار ایجاد نماید. بدون برنامه درسی منسجم، ظرفیت حرفه‌ای معلمان، منابع کافی، زیرساخت، تضمین کیفیت و سازوکارهای مشارکتی، چشم‌انداز انقلابی در سطح شعار باقی می‌ماند. بنابراین، آموزش به ترکیبی از این دو نیاز دارد: وضوح انقلابی درباره آنچه دیگر پذیرفتنی نیست و فرایند دگرگون‌ساز برای ساختن آنچه باید جایگزین شود. پیامدها برای طراحی یادگیری برنامه درسی: دانش نباید بی‌طرف فرض شود. برنامه درسی باید دانش تخصصی را با تجربه یادگیرندگان، مسائل واقعی جامعه، دیدگاه‌های کمتر شنیده‌شده و مسئولیت اجتماعی پیوند دهد. آموزش: یادگیرنده نباید دریافت‌کننده منفعل اطلاعات باشد. گفت‌وگو، مسئله‌محوری، همکاری، تأمل انتقادی و کنش اصیل باید در مرکز تجربه یادگیری قرار گیرند. ارزشیابی: ارزشیابی باید از بازتولید حافظه و رتبه‌بندی صرف فراتر رود. پروژه‌های واقعی، شبیه‌سازی حرفه‌ای، پرونده کار، بازخورد، امکان بازنگری و دفاع تأملی می‌توانند شواهد معنادارتری از یادگیری فراهم کنند. دسترس‌پذیری: تفاوت میان یادگیرندگان باید وضعیت طبیعی آموزش تلقی شود. مطابق اصول طراحی همگانی برای یادگیری، لازم است راه‌های متعددی برای مشارکت، بازنمایی محتوا و بیان یادگیری فراهم شود. هوش مصنوعی: هوش مصنوعی نباید فقط برای تولید سریع‌تر همان آموزش سنتی به کار رود. استفاده مسئولانه از آن باید عاملیت انسانی، شفافیت، سواد انتقادی، حریم خصوصی، دسترسی عادلانه و ارزشیابی فرایندمحور را حفظ کند. الگوی پیشنهادی: انقلاب دگرگون‌ساز «انقلاب دگرگون‌ساز» تغییری است که در هدف ریشه‌ای، در روش مشارکتی، در طراحی مبتنی بر شواهد و در اجرا پایدار باشد. چنین تغییری باید: از بازتعریف هدف آموزش آغاز شود؛ روابط قدرت را آشکار و نقد کند؛ معلمان، یادگیرندگان و جوامع را در تصمیم‌گیری شریک سازد؛ برنامه درسی، آموزش، ارزشیابی و رشد حرفه‌ای را هم‌تراز کند؛ پیش از مطالبه اجرای تغییر، ظرفیت لازم را ایجاد نماید؛ و پیامدهای عدالت، رفاه، عاملیت، دسترس‌پذیری و حریم خصوصی را ارزیابی کند. جمع‌بندی معیار نهایی تغییر آموزشی، تازگی، سرعت یا پیچیدگی فناوری نیست. پرسش اساسی این است که آیا تغییر موردنظر، آموزش را عادلانه‌تر، مشارکتی‌تر، دسترس‌پذیرتر، از نظر فکری عمیق‌تر و برای زندگی واقعی معنادارتر می‌کند یا خیر. دگرگونی بدون انقلاب ممکن است به نوسازی ظاهری تبدیل شود و انقلاب بدون دگرگونی ممکن است در سطح شعار باقی بماند. تغییر پایدار زمانی شکل می‌گیرد که وضوح اخلاقی و انتقادی انقلاب با ظرفیت‌سازی، مشارکت و اجرای سنجیده دگرگونی همراه شود.

  • این تغییر، معنای «جبران» را نیز عوض می‌کند. جبران آموزشی الزاماً به معنای افزودن ساعت تدریس نیست. برای یک دانش‌آموز ممکن است کلاس تقویتی لازم باشد؛ شاهد رزاقی: برای دیگری بازسازی رابطه با گروه همسالان؛ برای سومی فعالیت ورزشی و جمعی؛ برای دیگری یک پروژه واقعی و تجربه موفقیت؛ و برای دانش‌آموز دیگری گفت‌وگو درباره تجربه جنگ و آینده. اگر مسئله را اکوسیستمی ببینیم، مدرسه دیگر تنها عرضه‌کننده کلاس نیست؛ باید بتواند مجموعه‌ای از فرصت‌های یادگیری را در خانواده، محله، مسجد، کتابخانه، مجموعه فرهنگی، فضای دیجیتال، محیط کار و گروه همسالان به یکدیگر متصل کند. از این منظر، شاید یکی از خطاهای بزرگ در مواجهه با بحران‌های گذشته این بوده است که هر بار تلاش کرده‌ایم «مدرسه حضوری» را با «مدرسه مجازی» جایگزین کنیم؛ گویی مدرسه اساساً یک خط انتقال محتواست و اگر این خط از کلاس به تلفن همراه منتقل شود، کارکرد اصلی آن حفظ شده است. تجربه کرونا و جنگ باید ما را به نتیجه‌ای عمیق‌تر برساند: مدرسه بیش از آنکه ساختمان یا برنامه درسی باشد، یک گره در شبکه تربیت است. اگر این گره از کار بیفتد، باید شبکه را فعال کرد، نه اینکه صرفاً محتوای کلاس را از کانال دیگری منتقل کنیم. این تلقی برای شرایط جنگی آینده نیز دلالت مهمی دارد. اگر نااطمینانی امنیتی بخشی از واقعیت پیش روی کشور باشد، نظام آموزش‌وپرورش نمی‌تواند هر بار میان دو وضعیت «مدرسه باز» و «مدرسه تعطیل» جابه‌جا شود. ما به الگوی تاب‌آوری تربیتی نیاز داریم؛ الگویی که در آن یادگیری بتواند در شرایط اختلال نیز از طریق شبکه‌ای از خانواده، معلم، گروه همسالان، نهادهای محلی و زیرساخت دیجیتال ادامه پیدا کند. مدرسه در این مدل مرکز هماهنگی شبکه یادگیری است، نه تنها مکان وقوع آن. بنابراین، آغاز سال تحصیلی ۱۴۰۵ فرصتی برای یک تصمیم مهم است. می‌توانیم دوباره زنگ مدرسه را بزنیم، دانش‌آموزان را سر کلاس بنشانیم و از معلمان بخواهیم کتاب را از صفحه اول آغاز کنند؛ یا بپذیریم نسلی که به مدرسه بازمی‌گردد، تجربه‌ای غیرعادی از کودکی و نوجوانی پشت سر گذاشته و بازگشت او نیازمند چیزی فراتر از بازگشایی ساختمان‌هاست. مهر ۱۴۰۵ باید آغاز پروژه ملی «بازیابی یادگیری» باشد؛ اما بازیابی نه به معنای جبران چند فصل کتاب درسی، بلکه به معنای بازشناسی و بازسازی اکوسیستم یادگیری کودک ایرانی. شاید مهم‌ترین درس سال‌های تعطیلی همین باشد: مدرسه می‌تواند تعطیل شود، اما تربیت تعطیل نمی‌شود. سؤال سیاستگذار این است که وقتی مدرسه از مدار خارج می‌شود، چه کسانی، در چه محیط‌هایی، چه چیزهایی به فرزندان ما می‌آموزند؛ و چگونه می‌توان همه این ظرفیت‌ها را دوباره در خدمت رشد آنان قرار داد. ✍به قلم دکتر محمد رحمانی @m_rahmani_g @andishevGhalam

  • *مهر ۱۴۰۵؛ مدرسه را باز نکنیم، یادگیری را بازسازی کنیم* چند هفته دیگر، مدارس ایران سال تحصیلی ۱۴۰۵–۱۴۰۶ را آغاز خواهند کرد. در نگاه نخست، مسئله آشناست: ثبت‌نام دانش‌آموزان، سازماندهی معلمان، آماده‌سازی کلاس‌ها، توزیع کتاب‌ها و آغاز رسمی تدریس. اما شاید مهم‌ترین خطای سیاستی ما همین باشد که تصور کنیم مسئله مهر امسال، مانند هر سال، «بازگشایی مدرسه» است. نسلی که در مهر ۱۴۰۵ وارد کلاس درس می‌شود، نسلی نیست که مسیر آموزشی پیوسته و متعارفی را طی کرده باشد. بخشی از کودکی و نوجوانی او در تعطیلی‌های طولانی کرونا و آموزش مجازی گذشته و اکنون نیز تجربه جنگ، تعطیلی مجدد، نااطمینانی و گسست از نظم عادی زندگی را پشت سر گذاشته است. بنابراین پرسش مهر امسال نباید فقط این باشد که «مدارس چگونه باز شوند؟»؛ پرسش مهم‌تر این است که یادگیری چگونه دوباره برقرار شود؟ گزارش تازه OECD با عنوان A Conceptual Foundation for the Development of a Lifelong Learning Measurement Framework از این جهت برای ما قابل تأمل است. گزارش، یکی از مفروضات ریشه‌دار نظام‌های آموزشی را به چالش می‌کشد: اینکه یادگیری را می‌توان عمدتاً با حضور در نهادهای رسمی، گذراندن دوره‌ها، دریافت مدرک و نتایج تحصیلی اندازه گرفت. OECD پیشنهاد می‌کند یادگیری را در سراسر زندگی و در محیط‌های متنوع ببینیم؛ از مدرسه و دانشگاه گرفته تا خانواده، محیط کار، جامعه، شبکه‌های اجتماعی و محیط دیجیتال. در این نگاه، نظام یادگیری حاصل نسبت میان سه مؤلفه است: نیاز و تقاضای افراد و جامعه برای یادگیری، فرصت‌هایی که برای یادگیری عرضه می‌شود و سازوکارهایی که این دو را به یکدیگر متصل می‌کنند. این تغییر زاویه دید برای وضعیت امروز ایران بسیار مهم است. در سال‌های گذشته، هرگاه مدرسه تعطیل شده، مسئله سیاستگذار عمدتاً «جبران آموزش» بوده است: کلاس آنلاین برگزار کنیم، محتوا در شاد قرار دهیم، ساعات تدریس را جبران کنیم یا برنامه امتحانات را تغییر دهیم. همه این اقدامات ممکن است ضروری باشند، اما مسئله‌ای بزرگ‌تر را نادیده می‌گیرند. تعطیلی مدرسه فقط موجب از دست رفتن چند ساعت ریاضی، علوم یا فارسی نمی‌شود؛ شبکه یادگیری کودک را مختل می‌کند. رابطه روزانه با معلم، گفت‌وگو با همسالان، نظم زمانی زندگی، تجربه فعالیت جمعی، مواجهه با تفاوت‌ها، مسئولیت‌پذیری، بازی، رقابت، همکاری و حتی مسیر رفت‌وآمد به مدرسه، همگی بخشی از اکوسیستم یادگیری‌اند. از همین رو، خسارت چند سال اخیر را نیز نباید فقط با «افت تحصیلی» اندازه گرفت. ممکن است دانش‌آموز بتواند مسئله ریاضی پایه قبل را حل کند، اما آیا هنوز می‌تواند یک کار را تا پایان دنبال کند؟ آیا می‌تواند در یک گروه فعالیت کند؟ آیا دامنه روابط اجتماعی او کاهش یافته است؟ نسبت او با تلفن همراه و جهان دیجیتال چگونه تغییر کرده؟ انگیزه او برای یادگیری چیست؟ چه میزان احساس تعلق به مدرسه دارد؟ در چه چیزهایی خارج از مدرسه مهارت پیدا کرده است؟ جنگ چه تغییری در احساس امنیت، تصور آینده و مسئولیت اجتماعی او ایجاد کرده است؟ اگر این پرسش‌ها را نپرسیم، بخش مهمی از واقعیت تربیتی نسل جدید اساساً در آمارهای رسمی ما دیده نخواهد شد. حتی باید یک گام جلوتر رفت. تجربه تعطیلی‌ها فقط «فقدان» تولید نکرده است؛ شکل‌های تازه‌ای از یادگیری نیز پدید آورده است. کودکی که در خانه با ابزارهای دیجیتال کار کرده، نوجوانی که در شرایط جنگ مسئولیتی خانوادگی یا اجتماعی پذیرفته، دانش‌آموزی که از طریق شبکه‌های اجتماعی چیزی آموخته یا در یک فعالیت داوطلبانه مشارکت کرده است، لزوماً در این سال‌ها «یاد نگرفته» نیست؛ او جای دیگری و چیز دیگری یاد گرفته است. مسئله اینجاست که مدرسه ما معمولاً قادر به دیدن، اعتباربخشی و امتداد دادن این یادگیری‌ها نیست. دانش‌آموز در اول مهر وارد مدرسه می‌شود و نظام آموزشی تقریباً از همان نقطه‌ای با او برخورد می‌کند که گویی تنها اتفاق مهم تابستان، تعطیل بودن کلاس درس بوده است. گزارش OECD از همین منظر یک دلالت مهم برای سیاستگذاری ما دارد: به جای آنکه صرفاً «نظام آمار آموزشی» داشته باشیم، به نظام پایش مسیر رشد و یادگیری نیاز داریم. در مهر ۱۴۰۵، شاید پیش از آنکه از مدارس بخواهیم حجم بزرگی از محتوای عقب‌مانده را جبران کنند، باید از آن‌ها بخواهیم وضعیت واقعی دانش‌آموزان را کشف کنند. نه فقط آزمون ریاضی و فارسی، بلکه تصویری از وضعیت شناختی، اجتماعی، عاطفی، مهارتی و انگیزشی آنان. هر مدرسه باید بداند دانش‌آموزی که امروز مقابل او نشسته، در این چند سال چه چیزی از دست داده، چه چیزی به دست آورده و برای ادامه مسیر به چه نوع فرصت یادگیری نیاز دارد.

  • 💡مسئله فقط «کمبود بودجه» نیست؛ «کمبود برنامه» را کمتر دیده‌ایم. 📊 اینفوگرافیک | خلاصه‌ای از یادداشت تحلیلی «مغالطه دائمی در ریشه‌یابی و حل مسائل آموزش‌وپرورش؛ کمبود اعتبارات یا نبود برنامه؟» 🔗 متن کامل یادداشت را در کانال اندیشکده دانا دنبال کنید. @danathinktank #اینفوگرافیک #یادداشت_تحلیلی #اندیشکده_دانا #آموزش_و_پرورش #سیاستگذاری_آموزشی

  • 🔎 یادداشت تحلیلی ✍️ مغالطه دائمی در ریشه‌یابی و حل مسائل آموزش‌وپرورش؛ کمبود اعتبارات یا نبود برنامه؟ 🖋 نگاشته‌ی دکتر احمد عابدینی 👤 کارشناس تعلیم‌وتربیت و عضو اندیشکده دانا 📚 سال‌هاست یک جمله را بارها شنیده‌ایم: «اگر بودجه آموزش‌وپرورش افزایش یابد، بسیاری از مشکلات حل خواهد شد.» اما آیا واقعاً مسئله به همین سادگی است؟ آیا بودجه، نقطه آغاز تحول است یا برنامه‌ای که می‌داند این بودجه قرار است کجا و چگونه به تغییر بینجامد؟ ✨ این یادداشت، با نگاهی نقادانه، یکی از رایج‌ترین پیش‌فرض‌های سیاست‌گذاری آموزشی را به پرسش می‌کشد و نشان می‌دهد چرا تقلیل همه مسائل به «کمبود اعتبار»، گاه ما را از پرسش‌های مهم‌تر؛ یعنی کیفیت مدیریت، بهره‌وری، پاسخ‌گویی و برنامه‌ریزی، دور می‌کند. 🔹 اگر نیک بنگریم، با مروری بر تجربه دهه‌های گذشته و درنگی بر دشواری‌های اقتصادی پیش‌رو، شاید زمان آن رسیده باشد که به جای پرسیدن «چقدر بودجه لازم داریم؟»، نخست از خود بپرسیم: برای تحول آموزش‌وپرورش، چه برنامه‌ای داریم؟ @danathinktank #یادداشت_تحلیلی

  • ‍ 🌱🌾🔅 واگذاری فکر! عقل ملولانه! تلنگری به ساحت هوش مصنوعی! اسپینوزا می گوید: آدمیان خود را آزاد می‌پندارند، زیرا از خواسته‌های خود آگاه‌اند، اما از علت‌هایی که آنان را به آن خواسته‌ها کشانده، ناآگاه‌اند. تاریخ بشر، تاریخ واگذاری است! روزی انسان اندیشیدن را به کاهنان سپرد، روزی به پادشاهان، روزی به ایدئولوژی ها، گاهی به قبیله و کدخدا، گاهی به رسانه ها، و امروز به تازه ترین وارث این سنت دیرینه، هوش مصنوعی و الگوریتم ها! چرا اینگونه است؟ چون، اندیشیدن، انسان را مسئول می‌کند.  اندیشیدن، یعنی پذیرفتن این احتمال که شاید تاکنون خطا کرده باشی! گویا اندیشیدن، نعمتی است که تا وقتی آسان است، دوستش داریم، اما آنگاه که به رنج تردید، تنهایی و مسئولیت می‌رسد، آرام‌آرام آن را به دیگری می‌سپاریم. و شاید از همین روست که تاریخ، بیش از آنکه تاریخ اندیشیدن باشد، تاریخ دنباله‌روی است! این دعوت به تامل و اندیشیدن در امر نبوی و الهی نیز با بسامد زیاد تکرار می شود، آنگاه که در آموزه های زرتشت آمده: "این سخنان را با گوش‌های خود بشنوید و با خِردِ روشن بسنجید" هر چند ابزارها عوض شده‌اند، اما میل واگذاری، همان میل دیرین است! دنباله روی! جلال الدین در دیوان شمس، عبارت زیبایی را عرضه می‌کند، "عقل ملولانه" عقلی که دیگر شوق جُستن و جَستن ندارد. عقلی که از پرسیدن خسته است و پاسخ‌های آماده را به کشف حقیقت ترجیح می‌دهد. این ملولی فقط خستگی نیست، نوعی بی حوصلگی وجودی است‌. شاید خطر جهان امروز، هوشمندتر شدن ماشین‌ها نباشد، ملول‌ شدن عقل انسان باشد! وقتی عقل، از رنج اندیشیدن می‌گریزد، آنگاه هر قدرتی که پاسخ‌های آماده عرضه کند، محبوب و مطلوب می‌شود! خواه منبری باشد، خواه رسانه‌ای، خواه الگوریتمی، و تو و ذهنت در طول تاریخ در برابر آن ها نشسته و نظاره گر و ملولید! قصد این نوشتار شماتت بهره مندی از هوش مصنوعی نیست، دعوت و یادآوری به مسئولیت اندیشیدن به عنوان بارزترین تفاوت انسان به عنوان موجودی خلاق در زمین است! به قول کانت: "جرئت کن از فهم خودت استفاده کنی" چرا که معنا، از آن لحظه آغاز می‌شود که انسان، جرئت کند با عقل خویش بیندیشد! بر آن عقل ملولانه همه جمع بخندید ملولان همه رفتند در خانه ببندید ✍ محمد رستمی https://t.me/khak_o_noor

  • *🔴 آیا کار ایران تمام است؟ راهی برای خلاصی از ساختارهای قفل شده هست؟* ✍ مجتبی لشکربلوکی 📌مدتی برای طرح ایران ۲۰۳۵ (طرحی مردم نهاد و غیردولتی برای آینده ایران) روی موقعیت ایران در شاخص‌های بین‌المللی کار کردم. با همه محدودیتی که شاخص‌های بین المللی دارند اما تصویری - هر چند نه جامع و نه دقیق و نه کاملا منصفانه- از وضعیت ایران ارایه می‌دهند. در این گزارش‌ها ما بلا استثناء در شاخص‌هایی که ساختارهای حکمرانی را نشان می دهد پایینتر از متوسط جهانیم و در برخی شان نه تنها از میانگین جهانی پایینتریم که وضعیتمان در طول زمان بدتر هم شده: 🔸️شاخص ادارک فساد، رتبه ۱۵۳ 🔸️شاخص حکمرانی خوب، رتبه ۱۲۵ 🔸️شاخص حقوق مالکیت، رتبه ۱۱۳ 🔸️شاخص آزادی اقتصادی، رتبه ۱۶۹ 📌خب آیا این بدان معناست که کار ما تمام شده؟ توسعه در ایران به بن بست رسیده؟ به نظر من جواب نه است! *📌چه چیزی من را امیدوار نگاه می دارد؟ در روزگاری که همه ما با دیدن کژنهادها (نهادهای کژکارکرد)، پوسیدگی نظام کشورداری و فرسودگی سازوکارهای حکمرانی، دچار نوعی «خستگی تاریخی» شده‌ایم، جرات می‌خواهد که میان «بن‌بست ساختاری» و «فقدان امکان» تفاوت گذاشت. ساختارها در بسیاری از حوزه‌ها ناکارآمد، ناسازگار و قفل‌کننده‌اند؛ اما این به معنای فقدان امکان توسعه نیست. این موضوع را بیشتر توضیح می دهم اول از منظر علمی و سپس تجربیات تاریخی.*   📌در بخش عمده‌ای از تاریخ علوم اجتماعی، تمرکز بر جبرگرایی ساختاری بود؛ به طوری که ساختارهای کلان (نظیر طبقه، قانون، فرهنگ و دولت) بازیگران اصلی تحلیل محسوب می‌شدند و نقش عاملیتِ فردی به حاشیه می‌رفت. این تسلط تا ظهور نظریه‌پردازانی چون آنتونی گیدنز (استاد کمبریج) و مارگارت آرچر (استاد وارویک) ادامه داشت. این دو متفکر، با وجود اختلاف نظرهای عمیق در یک نکته مشترک بودند: *انسان ها عروسک نیستند که فقط تابع ساختار و شرایط باشند، بلکه انسان ها می توانند با تصمیم‌ها و کنش‌هایشان، ساختارها را حفظ کنند یا تغییر دهند.*   📌چهار مثال تاریخی را با هم مرور کنیم! 💢نمونه اول؛ بنگلادش در دهه ۱۹۷۰، نظام بانکی رسمی این کشور، فقرا و زنان روستایی را اساساً به رسمیت نمی‌شناخت. در چنین وضعی، محمد یونس در سال ۱۹۷۶ با یک اقدام کوچک اما سرنوشت‌ساز در روستای جبره، تنها ۲۷ دلار از پول شخصی خود را به ۴۲ زن فقیر قرض داد (تقریبا نفری نیم دلار)؛ اقدامی که بعدها به الگوی اعتبار خرد و سپس بانک گرامین با پوشش ۱۰ میلیون نفر و تسهیلات ۱.۴ میلیارد دلار شد. محمد یونس هم برنده جایزه نوبل صلح انجامید. 💢نمونه دوم: کنیا در میانه دهه ۲۰۰۰، بخش بزرگی از جمعیت کنیا نمی توانستند حساب بانکی داشته باشند، هزینه انتقال پول بالا بود و حکومت ناتوان از حل مساله! در چنین فضایی، M-Pesa در سال ۲۰۰۷ راه‌اندازی شد، بدون آن‌که منتظر اصلاح نظام بانکی توسط حکومت بماند، مبتنی بر فناوری امکان انتقال پول، پرداخت و پس‌انداز را برای میلیون‌ها نفر فراهم کرد. ‼️خب ممکن است بگویید همه این نمونه ها خارجی اند. صبر کنید. دو نمونه آخر در مورد ایران است. 💢نمونه سوم؛ ایران در سرزمینی خشک و کم‌آب، آن هم در دوره‌هایی که دولت مرکزی نه توان فنی کافی داشت و نه حضور مؤثر محلی، این جوامع محلی بودند که با دانش بومی، همکاری جمعی و قواعد عرفی، نظامی پیچیده برای حفر قنات و توزیع آب پدید آوردند. 💢نمونه چهارم؛ ایران جنبش مدارس جدید مردمی در دوره قاجار یک مثال بسیار درخشان است به‌ویژه کوشش‌های حسن رشدیه و شبکه‌ای از خیرین، انجمن‌ها و خانواده‌ها که با وجود ضعف ساختارهای رسمی، برای تأسیس و توسعه مدارس نوین پیش‌قدم شدند. این جامعه بود که با هزینه خود، با ریسک خود و با امید خود، بنیان بخشی از آموزش جدید را گذاشت. *📌شاید ایران درگیر نوعی قفل‌شدگی نهادی (Institutional Lock-in) است؛ یعنی نهادها به‌گونه‌ای شکل گرفته‌اند که هم مسیر توسعه را مسدود می کند و هم تغییر خودشان دشوار شده. اما ایران به بن بست نرسیده، در لحظات این چنینی، این انسان‌های خلاقند که امیدی در برابر ساختارهای چلاق هستند. 📌جامعه‌ای که هنوز می‌اندیشد، می‌آفریند، سازگار می‌شود و راه می‌گشاید، هرگز جامعه‌ای تمام‌شده نیست. کنشگر خلاق نه مطیع و نه قربانی ساختارهای چلاق نیست، بلکه در شکاف‌های آن، در لحظات سست شدن آن و در فرصت‌های پنهان آن، امکان تازه خلق می‌کند.* 📝 تجویز راهبردی: *باید برای اصلاحات ساختاری تلاش کرد اما از خلاقیت های انسانی، ابتکارات میدانی و نتوکراسی (شکل گیری شبکه هایی موقت و موضوع محور از خبرگان و نخبگان غیردولتی برای حل یک مساله عمومی در تعامل با حکومت) نباید غافل بود. ایران، اگر هنوز انسان‌های خلاق، مسئول و امیدوار دارد، هنوز امکان توسعه دارد. با وجود ساختارهای چلاق به خاطر کنشگران خلاق به آینده ایران امیدوارم.* @jomhor14

  • 🔰 لب‌خوانی با هوش مصنوعی!!! ✍ حیدر تورانی، ۱۷ مرداد ۱۴۰۵ این روزها در محافل علمی و فرهنگی، افرادی را به وفور می‌بینیم که به جای آنکه با هوش مصنوعی بیندیشند، هوش مصنوعی را لب‌خوانی می‌کنند! تفاوت این دو، اگرچه در ظاهر اندک است، اما در معنا و پیامد، بسیار…

  • 🔰 لب‌خوانی با هوش مصنوعی!!! ✍ حیدر تورانی، ۱۷ مرداد ۱۴۰۵ این روزها در محافل علمی و فرهنگی، افرادی را به وفور می‌بینیم که به جای آنکه با هوش مصنوعی بیندیشند، هوش مصنوعی را لب‌خوانی می‌کنند! تفاوت این دو، اگرچه در ظاهر اندک است، اما در معنا و پیامد، بسیار بزرگ است. لب‌خوانی با هوش مصنوعی یعنی فرد، بدون اتکا و ابتنا به ایده، تجربه، دانش و اندیشه‌ای از خویش، پرسشی را به هوش مصنوعی می‌سپارد، پاسخ را تحویل می‌گیرد، اندکی آن را بزک و پیرایش می‌کند و سپس با اعتمادبه‌نفس فراوان، به نام محصول فکری خویش عرضه می‌کند. گویی هوش مصنوعی به جای آنکه ابزار اندیشه باشد، به جانشین اندیشه تبدیل شده است. در این میان، کم نیستند کسانی که پیش از ظهور هوش مصنوعی، حتی به اندازه ظرفیت یک استکان، نوشته، تألیف یا ایده‌ای از خود در چنته نداشتند، اما اینک یک‌شبه مقاله‌نویس، صاحب‌نظر، منتقد، تحلیلگر و حتی «همه‌چیزدان» شده‌اند! کافی است چند واژه کلیدی را کنار هم بگذارند و از عموجانِ هوش مصنوعی بخواهند برایشان مقاله‌ای «علمی، عمیق و فاخر» تولید کند؛ بعد هم همان متن را با نام خود منتشر کنند و گاه برای دیگران نسخه فکری بپیچند! جالب‌تر و البته تأسف‌بارتر آنکه برخی از همین جماعت، کسانی را که سال‌ها اهل قلم، دانش، تجربه و حکمت بوده‌اند، با اتکای به همان عموجانِ هوش مصنوعی، بی‌رحمانه نقد می‌کنند؛ نقدهایی که گاه آن‌قدر ناشیانه و سطحی است که معلوم می‌شود نویسنده حتی یک بار هم متن تولیدشده را با دقت نخوانده است! با این همه، همان نقد را در حساب فضل خویش پس‌انداز می‌کند و فردای آن روز، با سودش در محافل علمی ظاهر می‌شود! اما این دوستان یک مشکل اساسی دارند: در مباحثه زنده، مناظره واقعی و اندیشه‌ورزی فی‌البداهه، چندان حرفی برای گفتن ندارند. زیرا آنچه در چنته دارند، بیش از آنکه حاصل سال‌ها خواندن، اندیشیدن، تجربه کردن و زیستن باشد، محصول چند فرمان و چند کلیک است. آنان قهرمانان بادکنکیِ صحنه‌هایی هستند که پشت صحنه ساخته شده و هنوز در برابر داوری واقعی، آزموده نشده‌اند. شگفت آنکه گاه چنان در خیابان‌های ورودممنوع می‌رانند که حتی کسی را که درست و مطابق قانون حرکت می‌کند، به تردید می‌اندازند که نکند خودش راه را اشتباه آمده باشد! و شوربختانه، جامعه‌ای که گاه گرفتار کم‌سوادی، ظاهر‌بینی و شیفتگی به تازگی‌های تکنولوژیک است، به جای آنکه این تفاوت را دریابد، به آنان پاداش نیز می‌دهد؛ در حالی که تولیدکنندگان اصیل اندیشه و اهالی واقعی قلم، به‌ناحق «سنتی»، «قدیمی» و «خارج از زمانه» تلقی می‌شوند. اما سخن من هرگز مخالفت با هوش مصنوعی نیست؛ اتفاقاً بر این باورم که هوش مصنوعی می‌تواند یکی از بزرگ‌ترین ابزارهای توسعه فکری و حرفه‌ای انسان در عصر جدید باشد. مسئله، چگونگی استفاده از آن است. اگر هوش مصنوعی به جای ما فکر کند، به تدریج قدرت فکر کردن را از ما می‌گیرد؛ اگر به جای ما بنویسد، قدرت نوشتن ما را فرسوده می‌کند؛ اگر به جای ما تحلیل کند، عضلات تحلیل و نقد ما را کم‌تحرک می‌سازد. انسان ممکن است به‌ظاهر تولید بیشتری داشته باشد، اما در باطن، توان تولید اندیشه‌اش تحلیل رود. راه درست آن است که ابتدا خودمان بیندیشیم، ایده‌پردازی کنیم، مسئله را بشناسیم، تجربه‌ها و دانسته‌هایمان را روی میز بریزیم، استخوان‌بندی اندیشه‌مان را بسازیم و حتی‌المقدور نخستین روایت خود را بنویسیم. آنگاه از هوش مصنوعی بخواهیم همکار فکری ما باشد؛ نقد کند، پرسش بپرسد، خلأها را نشان دهد، شواهد و دیدگاه‌های متفاوت پیشنهاد کند، ساختار را بهبود بخشد و با چندین رفت‌وبرگشت عالمانه، به پرورش و پختگی ایده ما کمک کند. در چنین وضعی، هوش مصنوعی «عصای دست اندیشه» است، نه «جانشین اندیشه»؛ «همکار فکری» است، نه «نویسنده پنهان»؛ و انسان همچنان صاحب ایده، تجربه، قضاوت و مسئولیت فکری خویش باقی می‌ماند. هوش مصنوعی قرار نیست انسان را از اندیشیدن بی‌نیاز کند؛ قرار است انسانِ اندیشمند را توانمندتر کند. مبادا آن‌قدر به هوش مصنوعی تکیه کنیم که روزی برای اثبات هوش خود، مجبور شویم از هوش مصنوعی کمک بگیریم! زیاده جسارت است. ✔️ | Join Us 🔴 | @Telnews

  • *🕳️وقتی عشق و نفرت، چشم ما را بر حقیقت می‌بندند* ✍️ *احمد یغما* 🔸 بسیاری تصور می‌کنند عقلانیت در سیاست و تاریخ، یعنی فقط «حساب‌وکتاب مادی» و پذیرش واقعیت‌های سخت. گمان می‌کنند هر چه اعداد، بودجه‌ها و موازنه قوا دقیق‌تر محاسبه شود، تصمیم درست‌تر است. اما تاریخ، گورستانِ تصمیماتی است که روی کاغذ «عقلانی» بودند، اما در مقام عمل به شکست‌های سترگ ختم شدند. چرا؟ چون عقل بدون «خرد»، کور است. 🔸 باید میان «عقل‌گرایی رئالیستی» و «خردگرایی» تمایز قائل شد. عقلانیت رئالیستی، در واقع یک «ابزار» است؛ یعنی تمام تمرکزش روی این است که ببیند «چطور» باید به هدف رسید. این عقلانیت می‌پرسد: «چه ابزاری داریم؟ موازنه قدرت چیست؟ چگونه ببریم؟». این سطح از تفکر، شالوده و ضرورت است—مثلاً دانستن اینکه در نبرد چالدران، توپخانه عثمانی بر شمشیر ما برتری داشت، یک نیاز عقلانی بود. اما خردگرایی، لایه‌ای عمیق‌تر است؛ خرد متمرکز بر «چرا» و «به چه قیمتی» است. خرد، همان بصیرتی است که به عقل می‌گوید: «محاسبات ابزاری تو درست است، اما منطق کلان تاریخی می‌گوید این راه به بن‌بست می‌رسد.» 🔸 بدون شالوده مادی، خرد تبدیل به «رویاپردازی» می‌شود و بدون خرد، عقلانیت تبدیل به «ساده‌انگاری مادی» می‌گردد. اما بزرگ‌ترین مانع در مسیر خردگرایی، تنها اشتباه در محاسبه نیست؛ بلکه «تاثیر پذیری از احساس» است. بسیاری گمان می‌کنند تنها «نفرت» و «کینه» است که شناخت ما را مه‌آلود می‌کند، اما حقیقت این است که عواطف، چه در قطب منفی (نفرت) و چه در قطب مثبت (عشق)، هر دو می‌توانند آفات شناخت باشند. 🔸 عشق، وقتی از مسیر خرد خارج شود و به یک پدیده احساسی محض تبدیل شود، چشم ما را بر واقعیت می‌بندد. همان‌گونه که عاشق می‌گوید: «اگر در کاسه چشمم نشینی، بجز مهر لیلی چیزی نبینی»، در سیاست و تاریخ نیز «عشق‌های ایدئولوژیک» یا «عشق به هویت» وقتی با خرد همراه نباشند، باعث می‌شوند ما واقعیت‌های تلخ مادی را نبینیم و در توهم «حقانیت مطلق»، به سوی پرتگاه حرکت کنیم. 🔸 هر احساسی که ما را به جایی برساند که بگوییم «من فقط همین را می‌بینم و دیگر هیچ‌چیز دیگری حقیقت ندارد»، یک مانع در برابر خرد است. خردگرایی واقعی ایجاب می‌کند که ما حتی در اوج عشق یا اوج نفرت، بتوانیم «عینک احساس» را برداریم و واقعیت را در عین عریانگی‌اش ببینیم. چرا که مدیریت یک ملت یا هدایت یک تاریخ، با «دیده عاشق» یا «دیده متنفر» ممکن نیست؛ بلکه تنها با «دیده خرد» میسر است. 🔸 در نهایت، خردورزی راهبردی یعنی جسارت در انتخاب اولویت‌ها و توانایی دیدن واقعیت، همان‌گونه که «هست»، نه آن‌گونه که ما «دوست داریم باشد». 🔸 پرسش این است: آیا ما در جامعه و سیاست امروز، بیش از حد به «محاسبات ابزاری» تکیه کرده‌ایم و از «خرد راهبردی» فاصله گرفته‌ایم؟ یا برعکس، در تله‌ی احساساتی افتاده‌ایم که حتی عقلانیت ساده را هم انکار می‌کنند؟ ۱۶ مردادماه ۱۴۰۵ 🌴 *کانال انجمن اسلامی مدرسین دانشگاه‌ها* ‌‌‏The Islamic Association of University Lecturers of Iran ‌‌‏🔗 ble.ir/join/A1yRMHAZsd

  • Video from AA

  • *شرط میبندم این کلیپ رو بیش از یکبار ملاحظه بفرمایید* *تاکنون هیچ ادیبی این چنین مادرمان " ایران عزیز "  را توصیف نکرده بود...* *زیبا، مسلط، عمیق...*

  • 💢چقدر برای آینده آماده اید؟ 🔴در گذشته، داشتن مدرک دانشگاهی یا یک شغل ثابت می‌توانست امنیت شغلی ایجاد کند؛ اما امروز، توانایی یادگیری، سازگاری و بازآفرینی فرد مهم‌تر از داشته‌های فعلی اوست. بنابراین، پرسش اصلی این است: «هر فرد تا چه اندازه برای آینده آماده است؟» 🟢آمادگی برای آینده چنین تعریف می‌شود: «مجموعه‌ای از توانایی‌ها، نگرش‌ها، منابع و رفتارهایی که احتمال موفقیت و سازگاری فرد را در آینده افزایش می‌دهند.» 🔵شاخص آمادگی فردی برای آینده (Personal Future Readiness Index)(PFRI) مدلی مفهومی برای سنجش میزان آمادگی افراد در مواجهه با تحولات آینده است. این مدل با این فرض طراحی شده است که موفقیت در جهان پرشتاب امروز، بیش از آنکه به داشته‌های فعلی افراد وابسته باشد، به توانایی آنان در یادگیری، سازگاری، تصمیم‌گیری و بازآفرینی خود بستگی دارد. 🟤مدل PFRI تلاش می‌کند به یک پرسش اساسی پاسخ دهد: «هر فرد تا چه اندازه برای آینده آماده است؟» پاسخ به این پرسش، تصویری از نقاط قوت و زمینه‌های قابل بهبود فرد ارائه می‌دهد و می‌تواند مبنایی برای برنامه‌ریزی توسعه فردی، آموزش، هدایت شغلی و مدیریت استعدادها باشد. 🟠این مدل آمادگی برای آینده را یک سازه چندبعدی می‌داند و بر این باور است که هیچ عامل واحدی، مانند هوش، تحصیلات یا درآمد، به‌تنهایی نمی‌تواند موفقیت آینده را تضمین کند. 🟪ابعاد ده‌گانه مدل PFRI عبارتند از: ۱. آینده‌نگری و هدفمندی (Future Orientation) منظور از آینده‌نگری، توانایی تصور آینده، تعیین اهداف بلندمدت و اتخاذ تصمیم‌های امروز بر اساس پیامدهای آینده است. افراد آینده‌نگر برای زندگی و شغل خود چشم‌انداز روشنی دارند و به‌جای واکنش به رویدادها، آینده را آگاهانه طراحی می‌کنند. ۲. یادگیری مستمر (Continuous Learning) یادگیری مستمر، تمایل و توانایی فرد برای کسب دانش، مهارت و تجربه‌های جدید در طول زندگی است. فردی که از این ویژگی برخوردار است، تغییرات را فرصتی برای رشد می‌داند و همواره در حال به‌روزرسانی دانش و مهارت‌های خود است. ۳. سازگاری با تغییر (Adaptability) سازگاری، توانایی پذیرش، مدیریت و بهره‌برداری از تغییرات محیطی است. افراد سازگار در برابر تحولات فناوری، تغییر شغل، بحران‌ها یا شرایط جدید انعطاف‌پذیر هستند و سریع‌تر خود را با واقعیت‌های جدید هماهنگ می‌کنند. ۴. سواد دیجیتال و هوش مصنوعی (Digital & AI Readiness) این بُعد میزان آمادگی فرد برای استفاده مؤثر، ایمن و مسئولانه از فناوری‌های دیجیتال و ابزارهای هوش مصنوعی را می‌سنجد. هدف، صرفاً مهارت کار با فناوری نیست، بلکه توانایی یادگیری و به‌کارگیری فناوری برای افزایش بهره‌وری و حل مسئله است. ۵. تفکر نقاد و حل مسئله (Critical Thinking & Problem Solving) این بُعد به توانایی تحلیل اطلاعات، ارزیابی شواهد، تشخیص خطاهای شناختی، تصمیم‌گیری منطقی و یافتن راه‌حل‌های مؤثر برای مسائل جدید اشاره دارد. افراد دارای تفکر نقاد، کمتر تحت تأثیر شایعات، تعصبات و تصمیم‌های هیجانی قرار می‌گیرند. ۶. تاب‌آوری و مدیریت هیجان (Resilience) تاب‌آوری، توانایی حفظ عملکرد و بازیابی سریع پس از شکست، فشار یا بحران است. افراد تاب‌آور ضمن مدیریت هیجان‌های منفی، از تجربیات دشوار درس می‌گیرند و با امید و پشتکار مسیر خود را ادامه می‌دهند. ۷. سلامت جسم و روان (Health Readiness) سلامت، زیربنای آمادگی برای آینده است. این بُعد به میزان توجه فرد به خواب، تغذیه، فعالیت بدنی، مدیریت استرس و حفظ سلامت روان می‌پردازد؛ زیرا بدون انرژی و سلامت کافی، بهره‌گیری از سایر توانایی‌ها نیز دشوار خواهد بود. ۸. آمادگی مالی (Financial Readiness) آمادگی مالی، توانایی برنامه‌ریزی، مدیریت درآمد و هزینه، پس‌انداز، سرمایه‌گذاری و مقابله با ریسک‌های اقتصادی است. افراد دارای این ویژگی، تصمیم‌های مالی خود را با نگاه بلندمدت اتخاذ می‌کنند و برای آینده مالی خود برنامه دارند. ۹. سرمایه اجتماعی (Social Capital) سرمایه اجتماعی به کیفیت روابط، اعتماد متقابل، شبکه ارتباطی و توانایی همکاری با دیگران اشاره دارد. افرادی که از سرمایه اجتماعی بالایی برخوردارند، آسان‌تر به اطلاعات، فرصت‌ها، حمایت و همکاری دیگران دسترسی پیدا می‌کنند. ۱۰. شخصیت حرفه‌ای و انضباط فردی (Professional Character) این بُعد مجموعه‌ای از ویژگی‌هایی مانند مسئولیت‌پذیری، خودانضباطی، پایبندی به تعهدات، صداقت، نظم، پشتکار و قابل‌اعتماد بودن را در بر می‌گیرد. شخصیت حرفه‌ای یکی از مهم‌ترین پیش‌بینی‌کننده‌های موفقیت پایدار در زندگی و محیط کار محسوب می‌شود و زمینه بهره‌گیری مؤثر از سایر ابعاد آمادگی برای آینده را فراهم می‌کند.

  • *✅ آقای رئیس‌جمهور! چشمان نگران جامعه به گام‌های استوار شماست* * ✍ علی ربیعی، دستیار اجتماعی رئیس جمهور* 🔹 بدون تردید امروز در یکی  از حساس‌ترین نقاط تاریخی کشور در قرن اخیر قرار داریم؛ به مانند یک نقطه عطف، کنش درست یا نادرست در این شرایط جهت منحنی ایران از آینده درخشان یا دردسری عمیق را مشخص می‌کند. متاسفم عده‌ای هیچ درک درستی از این شرایط ندارند. نه جامعه راخوب می‌شناسند و نه جهان خارج را. هر روز با تزریق تردیدهای مدام، کام جامعه را تلخ می کنند، نمی‌گذارند جامعه احساس پیروزی کند. 🔹 وجدان عمومی جامعه ایران، تفاهم به‌دست‌آمده و مسیری را که به آن‌ انجامید، تفاهمی به سود ایران می‌داند. ما تا اینجای این کارزار پیروز بوده‌ایم؛ زیرا ترامپ، با همه رؤیاهایش برای فروپاشی ایران، دست‌یابی به نفت و خاک ایران و به زانو درآوردن این سرزمین، ناکام مانده است. اسرائیل نیز بیش از هر زمان دیگری در جهان بی‌اعتبار شده و کسانی که سال‌ها جنگ و ویرانی را به مردم ایران می‌فروختند، امروز درمانده‌تر از همیشه‌اند. ایران عزیز پراعتبار و دشمنان ما بی اعتبار و بی آبرو شده‌اند. جامعه ایران برای نخستین بار در مواجهه با قدرت های جهانی هیچ خاکی را از دست نداده و تسلیم هم نشده است.   🔹 دولت شاداب ، نترس پای کار ایران و ایرانیان ایستاده است؛ نیروهای مسلح مدافع ایران، سرافراز و قدرتمندند؛ و جامعه‌ای که دشمنان ایران تصور می‌کردند در نخستین روزهای بحران فرو می‌پاشد، وفادارانه درخیابان، همه‌جای ایران و خارج از ایران از وطنش دفاع کرده و به یکی ازمهم‌ترین پایه‌های قدرت ملی تبدیل شده است. ما تا امروز پیروز بوده‌ایم؛ چون ایران ایستاد، دولت از هم نپاشید و مفهوم دولت-ملت در عالی ترین شکل خود نمایان شد. 🔹 برادر عزیزم جناب اقای پزشکیان؛ نگاهتان، پس ازفضل خدا، به همین جامعه باشد. می دانم زمزمه‌های زیرپوستی، نگرانی‌های خاموش و خواسته‌های لایه‌های مختلف مردم را می‌شنوید. می‌دانم از حق مردمی که مقاومت کردند، اما می‌خواهند زندگی کنند؛ مردمی که باید حق بدیهی زندگی، آرامش و آینده را از تحریم‌کنندگان ومصادره‌کنندگان معیشت‌شان پس بگیرند، دفاع می‌کنید همان‌گونه که ازحریم سرزمین‌مان دفاع کردید. 🔹 امروز کسی با نگرانی به من گفت: «نکند پزشکیان زیر این همه فشار و نامهربانی بشکند؟» گفتم ، هرگز . آنان که امروز بی‌محابا بر او می‌تازند ونه سخن‌شان نشانی از فرهیختگی و فهم سیاسی دارد و نه دردشان شبیه درد کارگری است که ماه‌ها حقوق نگرفته؛ نه تاریخ ایران را می‌شناسند، نه پیچیدگی سیاست خارجی را ، نه حتی معنای پیروزی را و نه رئیس‌جمهور پزشکیان را. من به عنوان کنش‌گر در بحران‌های چند دهه اخیر شاهد زیاده و بیهوده گویی ها، متهم کردن این و آن ، حق پنداری‌های باطلانه بسیاری بوده‌ام؛ شاهد مقابله عقلانیت با این تفکرات در حادثه جنگ اول خلیج فارس ( سال ۹۱ میلادی) بوده‌ام. همچنین در ماجرای طالبان درافغانستان و شهادت ایرانی‌ها در کنسولگری و طرح‌هایی که معلوم نبود ما را به کجا می‌برد بوده‌ام و موارد دیگر... 🔹امروز به گواه نظرسنجی‌های معتبر و سنجش‌های علمی ، مردم بر این باورند که مسیری که تاکنون پیموده‌اید، درست و مسئولانه بوده است. دلسوزان ایران معتقدند راهبرد وفاق و ائتلافِ عقلانیت که دنبال کرده‌اید مسیری درست است که بایدادامه یابد. سیاست همراهی با رهبری، با همان صداقت‌تان، تضمین کننده مسیر است. در میان این هیاهوها نگذارید رشته وفاق با جامعه و میثاق با مردمی که شما را سیاستمداری راست‌گو، شجاع و صادق می‌دانند، گسسته شود. سرمایه اصلی شما همین اعتماد است؛ اعتماد مردمی که در سخت‌ترین روزها ایران را تنها نگذاشتند. ✔ خدا پشت وپناهتان؛ دل‌تان گرم و گام‌هایتان استوار. دعای مردم با چشمان نگران همراه شماست. https://www.jamaran.news/fa/tiny/news-1721701 🇮🇷 @jamarannews