𝑨𝑵𝑬𝑴𝑶𝑰𝑨
Статистика𝙗𝙚 𝙤𝙣𝙚 𝙤𝙛 𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙩𝙩𝙡𝙚 𝙨𝙩𝙖𝙧𝙨✨ _𝙖𝙣 𝙚𝙨𝙩𝙟 𝙙𝙖𝙞𝙡𝙮 اگه قراره یهو لفت بدی، نیا! 𝙩𝙖𝙡𝙠 𝙩𝙤 𝙢𝙚👇🏼 http://t.me/HidenChat_Bot?start=459957923
- Последний пост
- 13 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 2
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 15 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 16
- 1/48двое суток
- 18
- 1/72трое суток
- 19
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
خیلی قشنگه:')
دیروز خیلی زندگیِ هالیوودیای داشتم دوتا از دوستامو بردم روستامون پیش کل فامیلمون بعدشم اومدیم خونه با مامانم و بابام سر سفره نشستیم شاید فکر کنین که خب این که خیلی طبیعیه، ولی باید بگم یکی از دوستام پسر بود.
اگه مسئله فقط "پذیرفتن" باشه چی؟ شاید هر چیزی رو اگه بپذیریم و رها کنیم و باهاش کنار بیایم، دیگه مجبور نباشیم تجربش کنیم اصلا ممکنه فقط "همسو شدن"، مارو معاف کنه از روبرو شدن با اصلِ موضوع!
حقیقتِ زندگی اینه که حتی اون شبی که فکر میکردی واقعا دیگه قراره زندگی متوقف شه، فرداش بازم بیدار میشی و کارهایی که هر روز انجام دادی رو انجام میدی؛ میری سر شیفتت توی بیمارستان و میفهمی هیچ مسئلهای اندازهی "بیمار شدن" نمیتونه امید رو ازت بگیره آره خب، هرچی هم که بشه تو بالاخره هنوزم زندهای و سالم! هنوز بدون هیچ دستگاهی نفس میکشی و بدون هیچ دستگاهی خونت تصفیه میشه و به تمام نقاط بدنت میرسه حتی اون شبایی که از شدتِ بد بودنِ حالت، حس میکنی همهچیز یه خوابه و به زور میخوابونی خودتو به امیدِ اینکه وقتی بیدار شدی ببینی واقعیت نداشته باشه هم میگذره و تو کنار میای.. که بله.. واقعا تمومِ اونا واقعیتن و واقعا تو هنوزم زندهای و بازم کنار اومدی باهاش و قوی موندی.. .
видео или голосовое, без подписи
از موقعیتهایی که زندگی باعث میشه ریزش مو بگیرم متنفرم.
یه روزایی توی زندگیِ آدم پیش میاد که آدم متوجه نیست چقد سخته و داره چه بارِ سنگینی رو روی دوشهاش تحمل میکنه آجوشی؛ اما تحمل میکنه و کنار میاد باهاش خودشو انقدر وفق میده تا دیگه اذیت نشه! تا اینکه یه روزی توی یک نفرِ دیگه این اتفاق رو میبینه؛ میبینه یک نفرِ دیگه، داره شرایطِ گذشتهی خودشو میگذرونه و چقدر سختی رو متحمل میشه اونجاست که آدم به خودش میاد، که چقد دووم آورده، چقد زندگی بهش سخت گرفته و چقدر اون خودشو تطبیق داده که الان تبدیل شده به این آدمی که هست! که شاید قویتر باشه اما ردِ یه سری زخمها انگار هیچوقت خوب نمیشه!
یه آقایی دستش بد بریده بود سرکار، میخواستم ازش رگ و آزمایشاشو بگیرم خیلی میترسید از سوزن، همش استرس داشت بعد برگشتم بهش گفتم شما که انقد میترسی خب باید بیشتر ایمنی رو رعایت کنی، مراقب باشی که کارت به بیمارستان نیفته بعد برگشت گفت که کسی که 18 ام و 19 ام توی خیابون بوده دیگه از چیزی نمیترسه:))) قیافهی سوزن: البته که منم خندیدم بهش گفتم یعنی از گلوله نمیترسی و از سوزن میترسی؟ گفت آره فقط از سوزن میترسم، گلوله اوکیه)))))
یه خانم مسن بود میخواستم واسش آمپول بزنم رفتیم پشت پرده میخواست دراز بکشه از تو کیفش یه اسپری خوشبو کننده در آورد گفتم وا اینو چرا در آوردی خانم بعد برداشت به خودش زد گفت گفتم اسپری بزنم یه وقت اذیت نشی با این سن انقد فهمیده و انقد ترتمیز و مامانی بود آخهههه😭🤌🏼 بوی اسپریشم خیلی یواش و گوگولی بود کاش همهی مریضا همینطوری بودنننن
دوتا اتفاق جالب افتاد دیروز توی بیمارستان
اگه میشد میزدم دکمه رو برگرده از اول.. .
واقعا زیباست این آهنگ :))))))))))
وقتی توی آشپزخونهی خوابگاه دارم آشپزی میکنم و ریحانه میاد باهم صحبتای جدیِ بزرگسالانه میکنیم>>>>>>>>>>
چجوری پسرا انقد پرروعن؟😂🤌🏼 یه شب باهات یه چت کاملاااا عادی و روزمرهطور میکنن، فرداش پیام میدن صبح بخیر دخترم ودف ایز دتتتتت
بالاخره ترم شش تمومید🥹 بالاخره امتحانام تمومید.
آخ لالالالالااااا گلِ لالههههههه
یه روزی امتحانای استاد کاظمزاده واسم سختترین بود اون روزا حتی فکرشم نمیکردم روزی برسه که بگم خب اوکی امتحان بعدیم که با استاد کاظمزادس آسونه اوکیه.. .
یه روزی امتحانای استاد کاظمزاده واسم سختترین بود اون روزا حتی فکرشم نمیکردم روزی برسه که بگم خب اوکی امتحان بعدیم که با استاد کاظمزادس آسونه اوکیه.. .
من تموم شدم ولی امتحانای این ترم تموم نشد.. . دیگه خستم از امتحاننننن هیچی توی مغزم نمیرهههه
🌱🎂🥂💃🏻💞 ))))))))))