Anliliy اساطیر ایـران و
Статистикаزادهی خـاک و خورشــید 🌞 یکم دربارهی مـن : https://t.me/Anliliiy/37 @Anliliybot .. ̥✿
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 13
- Всего постов
- 37
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 211
- 1/48двое суток
- 241
- 1/72трое суток
- 260
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
روز نبرد سرنوشتسازِ «تیمبرا» با سپاهِ لیدیه فرا رسید. پانتهآ از روزهای قبل، تمام زیورآلات و طلاهای شخصیاش رو ذوب کرده بود و مخفیانه برای شوهرش یه کلاهخود، زره و بازوبند تمامطلا ساخته بود. وقتی آبراداتاس آمادهی رفتن به میدان شد، دید که پانتهآ زره درخشان طلایی رو براش آورده. آبراداتاس با تعجب گفت: «پانتهآ! آیا تمام جواهرات خودت را برای زره من ذوب کردی؟» پانتهآ در حالی که اشک میریخت و با دستهای لرزانش بندهای زره شوهرش رو میبست، نگاهش کرد و گفت: «تو برای من بالاترین و قشنگترین زیورآلاتی! اما ای آبراداتاس... یادت باشد که ما چقدر به کوروش مدیونیم. اگرچه جانم به جان تو بسته است، اما ترجیح میدهم پیکر غرق به خون تو با افتخار از میدان بیاید، تا اینکه زنده بمانی و در راهِ مردی به بزرگی کوروش کمفروشی کنی! برو و مثل یک پادشاه بجنگ...» آبراداتاس سرِ پانتهآ رو بوسید، او رو سوار گردونه کرد، پردهی خیمه رو کشید و به طرف صفهای مقدم نبرد رفت. در نبرد تیمبرا، آبراداتاس فرماندهی گردونههای سنگین داسدار سپاه ایران رو بر عهده داشت. وقتی شیپور جنگ نواخته شد، آبراداتاس گردونهاش رو مستقیما به قلب لشکر عظیم و متراکمِ مصریها، که متحدان لیدیه بودند، زد. گردونهاش صفوف دشمن رو شکافت، شمشیرها و داسهای گردونه گردوخاک و خون به پا کردند. اما لشکر مصریها بسیار فشرده بود. گردونهی آبراداتاس واژگون شد. آبراداتاس و یارانش از گردونه پیاده شدند و دست به شمشیر بردند. مثل یک شیر جنگید، اما تعداد دشمنان بیشمار بود. آبراداتاس زیر ضربات سنگین نیزهها و شمشیرهای مصریها، غرق در خون به زمین افتاد و جان از دست داد... جنگ با پیروزی قاطع کوروش به پایان رسید. اما وقتی کوروش سراغ آبراداتاس رو گرفت، بهش گفتند که کشته شده و همسرش پانتهآ، پیکر غرق به خونش رو به کنار رودخانهی «ساریس» برده و سر شوهرش رو روی زانوهاش گذاشته. کوروش با شنیدن این خبر، به شدت متأثر شد. با اسب و همراه با جیرههای غذایی، پزشکان و امکانات کامل تشییع، فوراً خودش رو به کنار رودخانه رسوند. وقتی کوروش رسید، صحنهای رو دید که قلب هر انسانی رو به درد میآورد: پانتهآ روی خاک نشسته بود، پیکر تکهتکهشدهی آبراداتاس رو در آغوش کشیده بود، تکههای دست بریدهی شوهرش رو به بدنش میچسبوند و گریه میکرد. کوروش زانو زد، دست آبراداتاس رو گرفت، که با نوازشش کنده شد، چون دستش قطع شده بود، و با اشک گفت: «آه ای دوستِ وفادار و شجاع من! تو ما را رها کردی و رفتی...» سپس رو به پانتهآ کرد و گفت: «بانو! او با افتخار تمام کشته شد. من دستور میدهم بنای یادبود عظیمی برای او بسازند و تو را با تمام احترام و تشریفات به هر کجای دنیا که بخواهی میفرستم.» پانتهآ در حالی که سعی میکرد خودش رو کنترل کنه، تعظیم کرد و گفت: «سپاسگزارم ای پادشاه بزرگ... نگران من نباش. خودم میدانم به کجا باید بروم!» کوروش با اطمینان از اینکه خادمان مواظب پانتهآ هستند، برای رسیدگی به امور پس از جنگ چند گام دور شد. پانتهآ رو به خادمانش کرد و گفت: «همه از خیمه بیرون بروید و مرا با همسرم تنها بگذارید. فقط خدمتکار دایهام بماند.» او به دایهاش وصیت کرد: «وقتی من مردم، پیکر من و آبراداتاس را در یک پارچه بپیچ و با هم در یک خاک دفن کن...» قبل از اینکه کسی کاری بکنه، پانتهآ خنجری رو که از قبل زیر لباسش پنهان کرده بود درآورد و با تمام توان، در سینهی خودش فرو کرد! سرش رو روی سینهی غرق به خون آبراداتاس گذاشت و در کنار عشقش آرام گرفت. وقتی خدمتکاران جیغ کشیدند، کوروش سراسیمه برگشت، اما کار از کار گذشته بود. سه خدمتکار وفادار پانتهآ هم از شدت غم و صدمهی این عشق، همونجا دست به خودکشی زدند. کوروش بر بالای پیکرشون اشک ریخت، دستور داد مقبرهای بسیار باشکوه و بلند بر فراز تپهای در کنار رودخانه برای پانتهآ و آبراداتاس بسازند؛ مقبرهای که تا قرنها در باستان به عنوان «آرامگاه عشاق و ستون وفاداری» شناخته میشد. داستانِ پانتهآ شاید فقط یه قصهی فانتزی عاشقانه باشه، چون سند معتبر دیگه ای به این روایت اشاره نکرده. اما نشون میده که از نگاه یه مورخ یونانی، جایگاه زن ایرانی چطور با شرف و وفاداری پیوند خورده. مثل همیشه یادآوری میکنم: این داستان رو بخونید، اما به عنوان واقعهی تاریخی بهش تکیه نکنید. منبع کامل این روایت: گزنفون - سیروپدیا (تربیت کوروش)، کتابهای ۴، ۵، ۶ و ۷.
زن در آیینهی ایـــران باستـان | فصل هخامنشیان بخش هفده: پـانتـــهآ؛ حماسهی رمانتیک باستان 📜 امروز میخوایم قصه بخونیم قصهای که گزنفون، مورخ یونانی، با جزئیاتی خیرهکننده تو کوروشنامه ثبت کرده. روایت از زنی هست که یونانیها بهش میگفتند «زیباترین زن تمام آسیا»؛ بانویی اهل شوش به نام پـانتــهآ که وسط غوغای جنگهای امپراتوری، پای عشق، شرف و اخلاق ایستاد. وقتی اردوگاه آشوریها به دست سپاه ایران افتاد، غنایم زیادی به دست اومد. اما درخشانترین غنیمت، خیمهای مجلل بود که در اون بانویی بزرگزاده قرار داشت: پانتــهآ. شوهرش «آبراداتاس»، پادشاه قلمرو شوش و متحد آشوریها بود که درست همون روزها برای یه مأموریت دیپلماتیک به بابل رفته بود و روحش هم خبر نداشت چه بلایی سر خانوادهاش اومده. وقتی سربازان ایرانی وارد خیمه شدند، پانتهآ روی زمین نشسته بود، پارچهای کتان و ساده روی سرش انداخته بود و تمام خدمتکارانش دورش حلقه زده بودند و گریه میکردند. گزنفون مینویسه: «با اینکه لباسی ساده بر تن داشت و چهرهاش از اشک خیس بود، اما نجابت، تناسب اندام و زیباییِ شگفتانگیزش چنان چشمانِ همه را زد که سربازان همانجا زانو زدند و گفتند این زن فقط شایستهی شخص کوروش است.» وقتی خبر این زیبایی بینظیر به گوش کوروش رسید، یکی از سرداران نزدیکش به اسم «آراسپ» که از مادها بود و جوانی خوشتیپ و مغرور، پیش کوروش اومد و گفت: «سرورم! باید این زن را ببینی. در تمام آسیا چنین زن زیبایی به دنیا نیامده!» پاسخ کوروش اما، آراسپ و تمام دربار رو شوکه کرد. کوروش لبخندی زد و گفت: «اگر من الان به دیدن او بروم، در حالی که مشغلههای سنگین جنگی دارم، ممکن است خودم هم شیفتهی زیبایی او بشوم و به جای رسیدگی به امور امپراتوری، وقتم را صرف تماشای او کنم! نه آراسپ، من نخواهم رفت.» سپس کوروش، حفاظت و امانداری پانتهآ رو مستقیماً به خود آراسپ سپرد و بهش هشدار داد: «این زن، امانت مقدس ماست. مبادا رفتاری کنی که حیا و حرمت او آسیب ببیند.» آراسپ که فکر میکرد مرد محکم و سرسختیه، هر روز برای سرکشی و تأمین امکانات به خیمهی پانتهآ میرفت. اما چشمهای پانتهآ کار خودش رو کرد؛ آراسپ روز به روز بیشتر دل باخت و عقلش رو از دست داد. اول سعی کرد با هدایا، کلام نرم و تعریف از خودش، دل پانتهآ رو به دست بیاره. اما پانتهآ کاملا به شوهرش آبراداتاس وفادار بود و دست رد به سینهی آراسپ زد. وقتی آراسپ دید با مهربانی راه به جایی نمیبره، به سیم آخر زد! شروع کرد به تهدید کردن که: «اگر با من نسازی، از زور متوسل میشوم! فراموش نکن تو یک اسیری و من محافظ تو!» پانتهآ که ترسیده بود، نخواست بین کوروش و سردارش کینهای ایجاد کنه؛ پس چند روز سکوت کرد و سوخت و ساخت. اما وقتی رفتارهای آراسپ جسورانهتر شد، خدمتکار مخصوصش رو مخفیانه پیش کوروش فرستاد و پیام داد: «کسی که امین تو بود، قصد تعدی به امانتت را دارد...» وقتی خبر به کوروش رسید، به شدت خشمگین شد. اما به جای اینکه آراسپ رو اعدام کنه، «پژمان»، یکی دیگه از فرماندهانش رو فرستاد تا آراسپ رو سخت توبیخ کنه. پژمان چنان آراسپ رو لبهی تیغ سرزنش برد و از بیشرفی کارش گفت که آراسپ از شرم و ترس مجازات، گریهکنان خیمه رو ترک کرد. کوروش که نمیخواست سردارش کاملاً نابود بشه، از این فرصت استفاده کرد و آراسپ رو به یک مأموریت جاسوسی خطرناک در خاک دشمن فرستاد تا هم از پانتهآ دور بشه و هم خطاش رو جبران کنه. پانتهآ وقتی دید کوروش چقدر با شرف، اقتدار و پاکدستی از ناموس یک زن اسیر، اونم همسر دشمنش! دفاع کرده، از کوروش وقت ملاقات خواست. پانتهآ به کوروش گفت: «تو برای من مثل یک برادر بودی و از حیا و آبروی من طوری محافظت کردی که گویی زن برادرت هستم. من نمیخواهم بار دوشِ تو باشم. اجازهبده نامهای به شوهرم آبراداتاس بنویسم. او مردی شریف است؛ اگر ببیند پادشاه ایران چه رفتاری با من داشته، تمام ننگ متحد بودن با آشوریها را کنار میگذارد و با تمامِ ارتشش به تو میپیوندد.» کوروش موافقت کرد و نامه فرستاده شد. آبراداتاس وقتی نامه رو خوند و فهمید همسر عزیزش چطور محترم نگهداشته شده، اشک شوق ریخت. بعد فوراً با ۲۰۰۰ اسبسوار، صدمات جنگی و گردونههای داسدار مجهز، لشکر آشور رو رها کرد و مستقیما به اردوگاه کوروش اومد. لحظهی دیدار پانتهآ و آبراداتاس تو اردوگاه ایران، چنان پر از عشق و اشک بود که تمام سربازان سختکوش ایرانی هم گریستند. آبراداتاس مستقیما پیش کوروش رفت، دستهاش رو گرفت و گفت: «ای کوروش بزرگ! من هیچچیز ندارم که جبران این شرف تو باشد، جز اینکه خودم و تمام ارتش و گردونههایم را تا پای مرگ در خدمت تو بگذارم.»
без подписи
آیا واقعا #واژه «خدا» یعنی به خود آ ؟ این خیلی تعبیر قشنگیه. ولی نه، یکم فرق داره ریشهٔ پهلوی واژهی خدا میشه «خوتای» خو : خود، خویشتن تای : یا دای، یعنی آقا سرور و صاحب اختیار و معنای خوتای در زبان باستانی یعنی: کسی که خود به خود سرور است آیا در روزگار کهن، این واژه واسه اشاره به اهورامزدا به کار میرفت؟ نه، به اکثر پادشاهان، حاکمان، شاهزادگان و...خوتای میگفتن. حتی واژه های کدبانو و کدخوتای(زن و شوهر) بسیار رایج بوده. کد: به معنای خانه و خانواده هست. چنین گفت با شوی کای کدخدای / دل شاه گیتی اگر شد برای این کدخوتای بعدها معنای شوهر رو از دست داد و به شکل کدخدا، با معنای رئیس روستا، تو زبان ما موند. همچنین کتابی در زمان ساسانیان بود به نام خوتاینامه، که سرگذشت شاهان رو شرح میداد و منبع فردوسی برای سرودن شاهنامه بود
без подписи
زن در آیینهی ایـــران باستـان | فصل هخامنشیان بخش شانزده: ۲۹ زن و ۳ مرد چند سال پیش یک خبر جنجالی تو رسانهها پیچید: «زنانی که تو پارسه کار میکردن، هنگام زایمان دستمزدشون رو با اسب و شتر میگرفتن!» خبر خیلی شیک و جذاب بود، اما وقتی نویسندهی مجلهی «زنان»…
زن در آیینهی ایـــران باستـان | فصل هخامنشیان بخش شانزده: ۲۹ زن و ۳ مرد چند سال پیش یک خبر جنجالی تو رسانهها پیچید: «زنانی که تو پارسه کار میکردن، هنگام زایمان دستمزدشون رو با اسب و شتر میگرفتن!» خبر خیلی شیک و جذاب بود، اما وقتی نویسندهی مجلهی «زنان» سراغ دکتر عبدالمجید ارفعی، استاد برجستهی زبانهای باستانی و مترجم گلنوشتههای پارسه رفت، ایشون با تعجب گفت که خبر رو بد فهمیدن! واقعیت ثبتشده روی خشتهای گلی، هم عجیبتر بود و هم واقعیتر از این شایعات. دفترچههای حسابداری لوحهای باروی تختجمشید، برخلاف کتیبههای بیستون یا نقشرستم، برای فخرفروشی نوشته نشدن و فیشهای حقوقی و دفاتر حسابداری امپراتوری بودن. هزاران لوح گلی که دقیقا ثبت کردن چه کسی، چه روزی، چقدر جو، شراب، آرد یا نقره دستمزد گرفته. و جالب اینجاست که ردپای زنان تو تمام این دفترچهها پررنگه. ۲۹ زن در برابر ۳ مرد! زنان شاغل تو گروههای کاری سازمانیافته کار میکردن و سرکارگرهاشون زنانی با عنوان «پاساپ» بودن. در بالاترین ردهی دستمزدِ کارگاهی (جیرهی ۵ سهمی)، فقط اسم ۳ مرد ثبت شده، اما در مقابل، ۲۹ زن قرار دارن! زنانی که هرکدوم رئیس و مدیر گروههای بزرگ کاری بودن و حتی از مردان همردیفشون حقوق بیشتری میگرفتن ارزشگذاری نوزادان البته، این سیستم همهجاش بهشتی و بینقص نبود. همین اسناد نشون میدن حکومت هخامنشی به زنانی که تازه وضع حمل میکردن جیرهی حمایتی و «پاداش زایمان» میداده. اما نکتهی تلخ اینجاست: جیره و پاداشی که به مادرانِ پسردار داده میشده، دقیقاً دو برابر مادرانِ دختردار بوده! یعنی همون سیستمی که به زن مسئولیت مدیریتی و دستمزد بالا می.داد، تو لایهی زایمان، ارزش نوزاد دختر رو نصف نوزاد پسر میدونست. استقلال مالی در بالاترین سطح؛ ایرتشدونا ایرتشدونا، که یونانیها بهش میگفتن آرتیستونه، دختر کوروش بزرگ و همسر داریوش بود. اسناد نشون میدن تو مناطقی نزدیک شیراز امروزی املاک و کارگاههای وسیعی داشته. ایرتشدونا مباشر و نمایندهی اداری مخصوص خودش رو میفرستاده تا به حسابوکتاباش رو رسیدگی کنه؛ یعنی کاملا مستقل از خزانهی شاه، ثروت و تجارت شخصی داشته. تصویر واقعیِ زن تو عصر هخامنشی، نه افسانهی «اسب و شتر» هست و نه کلیشهی «زنِ خانهنشین و بیاختیار». زنانی بودن که کارگاه اداره میکردن، حقوقهای عالی میگرفتن و در عین حال، تو دل همون جامعه با نابرابریهای خودشون هم دستوپنجه نرم میکردن. - منابع این بخش برای مطالعهی بیشتر عبدالمجید ارفعی - گِلنوشتههای باروی تختجمشید ریچارد هالوک - لوح های باروی تخت جمشید
без подписи
فرزندِ ایران و جان فدایِ میهن جاوید نام "آیدین سماعی" ۲۲ ساله ۱۹ دی نجف آبادِ اصفهان عزیز آیدین در حال فرار بوده که از پشت به شاهرگ ران پای او شلیک میشه. اون زنده بود و بیمارستان رسید اما خانواده اش پیکر بی جانش رو به دو گلوله که یکی به رانش شلیک شده بود…
٢١ مرداد سالروز تولد جاویدنام آیدین سماعی. به یادشون باشیم.
جاویدنام آیدین سماعی
без подписи
زن در آیینهی ایـــران باستـان | فصل هخامنشیان بخش پانزدهم: بانـو آتـوســا پیش از هرچیزی اجازه بدید اشاره کنم که مطالب این پست بخش زیادیش از روایات یونانی ها میاد که اعتماد بهشون سخته، پس این پست رو صرفا بخونید، لطفا از نظر تاریخی بهش اتکا نکنید. پیوند مشروعیت؛ دختر کوروش بزرگ 👑 آتوسا دختر کوروش بزرگ و بانو کاساندان بود. در دیپلماسی قدرت اون دوران، نژاد و تبار کوروش بالاترین ارزش سیاسی رو داشت. وقتی داریوش بزرگ پس از سرنگونی گئومات به تخت نشست، برای تثبیت و مشروعیتبخشی به پادشاهی خودش، با آتوسا ازدواج کرد. این پیوند، داریوش رو مستقیماً به دودمان اصلی کوروش متصل کرد و جایگاه آتوسا رو در دربار به عنوان «بانوی اول» تثبیت کرد. نفوذ سیاسی و تعیین جانشین شاه 📜 بزرگترین جلوهی قدرت آتوسا، تواناییش در هدایت جانشینی سلطنت بود. داریوش پیش از رسیدن به شاهی، از همسر اولش، دختر گبریاس، فرزندانی داشت که بزرگترینشون «آرتوبارزنس» بود؛ طبق گزارش هرودوت، وقتی بحث بر سر انتخاب جانشین داریوش بالا گرفت، آتوسا با نفوذ کلام و موقعیت سیاسیش تونست پسر خودش، خشایارشا رو به تخت بنشونه. استدلالشم این بود که خشایارشا زمانی متولد شده بود که داریوش رسماً «شاه» بود و مهمتر از اون، نوهی مستقیم کوروش بزرگ محسوب میشد. نخستین گزارش پزشکی و طبیب یونانی 🩺 یکی از مشهورترین روایتهای تاریخی درباره آتوسا (ثبتشده توسط هرودوت)، بیماری غده یا غدهی سینهاش هست. بانو بیماری خودشو از همه پنهون میکرد تا اینکه در نهایت از دموکدس، پزشک یونانی حاضر در دربار کمک خواست. دموکدس اونو درمان کرد و در مقابل، آتوسا طبق توافق، نفوذ خودش روی داریوش رو بهکار گرفت تا زمینهی بازگشت این پزشک به یونان فراهم بشه. آتوسا در ادبیات یونان؛ نمایش «ایرانیان» آیسخولوس 🎭 اقتدار آتوسا به قدری بر دنیای باستان سایه انداخته بود که در نخستین نمایشنامهی بهجامونده از تاریخ بشر (ایرانیان اثر آیسخولوس)، آتوسا شخصیت اصلی و کانون ثقلِ نمایش هست. یونانیان اونو نماد وقار، قدرت، و در عین حال مادر نگران امپراتوری میدیدن که در غیاب خشایارشا، کاخ شوش رو زیر نظر داشت. اما اگه عینک افسانهپردازی یونانیها رو برداریم و ببینیم خود هخامنشیها چطوری ثبتش کردن، این چیزیه که تا امروز دستمونه: سکوت کتیبه بیستون 🏛 داریوش بزرگ تو کتیبهی بیستون، که مهمترین سند مشروعیتشه، با جزئیات کامل از فتوحات، تبار و سرکوب شورشها حرف میزنه، اما حتی یک کلمه هم اسم از همسرانش از جمله آتوسا نمیبره! شاید دستگاه تبلیغاتی و رسمی شاهی، کلاً روی «قدرت نظامی و شاهی مردانه» تمرکز داشت نه روابط خانوادگی. پس نبودن اسم آتوسا تو بیستون به معنی بینقش بودنش نیست، فقط نشون میده سیاست رسمی شاه، آوردن اسم زنان تو کتیبههای فتح نبوده. ملکه «اوتائوشا» 🪶 مدرک واقعی و بیطرف، از گِل نوشتههای اداری تخت جمشید میاد. تو این لوحهای ایلامی، از بانویی به نام «اوتائوشا» اسم برده شده. این اسناد نشون میدن اوتائوشا برای خودش دربار، کارگران، املاک و سهمیههای سفر و آذوقهی مستقل داشته. ما اینجا با یه زن مقتدر طرفیم که اقتصاد خانگی و دیوانی مستقلی داشته و اسمش تو دفتر و دستک حسابداری دولت ثبت میشده آتوسا یا یه آتوسای دیگه؟ 🪞 حالا اینجای قصه جالب میشه! پژوهشگری به اسم متیو استولپر (از بزرگترین متخصصهای زبان ایلامی) تو مقالهای با عنوان «آتوسا دوباره وارد میشود» یه سوال علمی قشنگ مطرح میکنه: آیا این «اوتائوشا»یی که تو لوحهاست همون آتوسای مشهور هرودوت، دختر کوروش، همسر داریوش و مادر خشایارشاست، یا دختر دیگهای از کوروش بوده که همنامش بوده؟ یعنی حتی امروز هم جامعهی باستانشناسی داره روش بحث میکنه و چیزی نیست که بشه با تعصب و قطعیتِ ۱۰۰٪ دربارهاش ادعا کرد! ایرتَشدونا شفافتر از آتوسا! 🪧 نکتهی شگفتانگیزتر اینه که خواهر آتوسا یعنی «ایرتَشدونا»، که یونانیها بهش میگفتن آرتیستونه، هویتش تو لوحهای گلی خیلی محکمتر و بیبحثتر از آتوساست! نام ایرتَشدونا بارها تو لوحها اومده، مهر شخصی خودش رو داشته و مستقیما با منابع یونانی جفتوجور میشه. این تضاد عجیب بین هویت کاملا روشن ایرتَشدونا و هویت کمی مبهم آتوسا تو یه آرشیو واحد، یکی از قشنگترین رازهای حسابداری تخت جمشیده. بخاطر این شک و تردید ها و کمبود همخوانی مدارک خشتی که تا امروز کشف شده، با روایت یونانی ها، بهتره به هرودوت و دوستان ۱۰۰٪ اعتماد نکنیم؛ دستکم فعلا... - منابع این بخش برای مطالعهی بیشتر هرودوت - کتاب سوم و هفتم آیسخولوس - نمایشنامه ایرانیان دانشنامه ایرانیکا - مدخل «Atossa»
без подписи
این بخش از عروسی پوروچیستا، دختر زرتشت، رو بخونیم: زرتشت در هنگام عروسی دختر خود پوروچیستا چنین میگوید: «اینک تو ای پوروچیستا، از پشت هیچتسب و دودمان اسپنتمان، ای جوان ترین دختر زرتشت! او(زرتشت) با منش پاک و راستی از برای تو جاماسپ را برگزید. اکنون برو لختی بیندیش، با خردت مشورت کن، با نیت پاک، مقدس ترین اعمال پارسایی را به جای آور» پوروچیستا در جواب میگوید: «به راستی او را(جاماسپ را) دوست میدارم، و نیز خواهم کوشید تا در دوستی خویش از وی واپس نمانم و عشق او از من فزونی نکند، به پدر و مادر خویش وفادار خواهم ماند ... مانند یک زن درستکار نسبت به همهی نیاکان مهر و وفا خواهم ورزید ... » که زرتشت خطاب به همهی زنان و مردان چنین میگوید: «ای دختران شوی کننده و ای دامادان! اینک بیاموزم و اگاهتان سازم؛ پندم را به خاطر خویش نقش بندید و به دل ها بسپرید. با غیرت از پی زندگانی پاکمنشی بکوشید. هر یک از شما باید در کردار و گفتار و پندار نیک از دیگری سبقت جوید و از این رو زندگانی خویش را خوش و خرم سازد.» برگردان از هات۵۳،گاتها، اوستا #پارهنگار دو نکتهی مهم برای نگاه به فرهنگ ایرانی در این عروسی هست: اول اینکه، زرتشت مردی رو برای دخترش گزینش میکنه، اما میگه خودت هم فکر کن و با خردت مشورت کن! و دوم، پوروچیستا اعتراف میکنه این ازدواج از روی عشق و دوست داشتنه، نه بخاطر گزینش پدر!
без подписи
без подписи
без подписи
زن در آیینهی ایـــران باستـان | فصل هخامنشیان بخش چهارده: عنوانهای شغلی و ردههای زنانه وقتی از جایگاه زن در پرسپولیس حرف میزنیم، صحبتمون صرفا به مفاهیم کلی محدود نمیشه. به لطف کتیبهها و منابعی که داریم میتونیم دربارهی یه سیستم اداری دقیق با عنوانهای شغلی و واژگان تخصصی که در کتیبهها ثبتشده گفتوگو کنیم. آرشیو خشتی پرسپولیس (Persepolis Fortification Archive) با تحلیلهای علمی پژوهشگرانی مثل ماریا بروسیوس و ریچارد هالوک، ۴ ردهی اصلی از موقعیت اداری و اجتماعی زنان رو نشونمون میده عنوانهای اختصاصی زنان درباری و سلطنتی 👑 در دیوانسالاری تخت جمشید، هویت و مرتبهی زنان درباری با عنوانهای دقیق تفکیک میشد: دوکشیش (dukšiš): به معنای «شاهزادهخانم»، و عنوان جمعی از زنان خانوادهی سلطنتی بود. ایرتی (irti): عنوان تخصصی برای زنان والامقام درباری موتو (mutu): واژهی عمومی برای تمایز زنان عادی از طبقه اشراف جایگاه دقیق هر بانو در دریافت جیرههای دیوانی، مستقیماً بر اساس نسبتش با شخص شاه (مثلا «مادر شاه» یا «همسر شاه») تعیین میشد. سرکارگران ارشد: عنوان «اَرَشَره پَشَبِنَه» 🧵 گروههای کاری و کارگاههای بزرگ نساجی یا فرآوری غلات، معمولا توسط سرکارگران زن اداره میشدن که عنوان «اَرَشَره پَشَبِنَه» داشتن. طبق پژوهشهای بروسیوس، این زنان بالاترین جیره رو در گروه کاری خودشون دریافت میکردن. جیرهی اونها علاوه بر غلات، شامل سهمیهی ویژه گوشت بود؛ موردی که در توزیع عمومی جیرهها نادر بود. نیروی کار عمومی: «کورتَش» اکثر نیروی کارِ تولیدیها چه زن و چه مرد با عنوان کلی کورتَش در لوحها ثبت شدن. این عنوان به «کارگران مشمول جیره» اشاره میکنه که طیف وسیعی از بافندگان، کشاورزان و صنعتگران کارگاهی رو شامل میشه. بخش بزرگی از این نیروی کار، از اقوام و سرزمینهای مختلف امپراتوری بودن که بر اساس مهارتشون در پرسپولیس کار میکردن. کارفرمایان و فعالان اقتصادی مستقل خارج از ساختار مستقیم استخدامی دولت، لوحهای پرسپولیس حضور زنان کارفرمای مستقل رو هم اثبات میکنه؛ برجستهترین نمونه، بانو «ایردَبَمَه» (Irdabama) هست. اسناد مالی نشون میدن که اون شخصا مدیریت بیش از ۴۸۰ کارگر رو بر عهده داشته و در شبکهی گستردهی تجارت غله و شراب در چند منطقه فعالیت میکرده. این عنوانهای واقعی و ثبتشده روی خشتهای گلی، سند محکمی برای اثبات ساختاریافته بودن حضور زنان در چرخه اقتصادی و اداری دوران هخامنشیانه؛ در بخش بعدی سراغ تاثیرگذار ترین زن این فصل، بانو آتوسا میریم - منابع این بخش برای مطالعهی بیشتر هایده ماری کخ - از زبان داریوش ریچارد هالوک - لوح های باروی تخت جمشید دانشنامه ایرانیکا
без подписи