tgindex
𓈒 𔘓 ֹ
@Answers481персидский
Последний пост
12 авг.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
15
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
12
0 за 3 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
6
20 постов
Вовлечённость
50,0%
к подписчикам
Постов в день
2,1
всего 20
Упоминаний
1
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1
1/48двое суток
1
1/72трое суток
1

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • видео или голосовое, без подписи

  • ﹙𝖳𝗁𝖾 𝖶𝗋𝖾𝖼𝗄 𝗈𝖿 𝗍𝗁𝖾 𝖤𝖽𝗆𝗎𝗇𝖽 𝖥𝗂𝗍𝗓𝗀𝖾𝗋𝖺𝗅𝖽_𝖦𝗈𝗋𝖽𝗈𝗇 𝖫𝗂𝗀𝗁𝗍𝖿𝗈𝗈𝗍﹚ در ۱۰ نوامبر ۱۹۷۵، کشتی باری Edmund Fitzgerald با ۲۹ خدمه از اطراف دریاچه سوپریور عبور می‌کرد. کشتی غول‌پیکری بود که سنگ‌آهن حمل می‌کرد و به خاطر اندازه و ظرفیت زیادش بین کشتی‌های آن منطقه شناخته شده بود. اون روز هوا به‌شدت بد شد. یک طوفان بزرگ روی دریاچه شکل گرفته بود و بادهای شدید و موج‌های بسیار بلند، حرکت کشتی رو سخت کرده بودند. در ابتدا همه‌چیز طبق معمول پیش می‌رفت، اما شرایط کم‌کم خطرناک‌تر شد. در طول مسیر، Edmund Fitzgerald با کشتی دیگری به نام Arthur M. Anderson در تماس رادیویی بود. ناخدای فیتزجرالد گزارش داد که کشتی با مشکلاتی روبه‌رو شده و آب وارد بعضی قسمت‌ها شده، اما همچنان به مسیرش ادامه می‌داد. بعد ارتباط با کشتی قطع شد. وقتی Arthur M. Anderson سعی کرد دوباره با فیتزجرالد تماس بگیره، هیچ جوابی دریافت نکرد. جست‌وجو برای پیدا کردن کشتی آغاز شد، اما چیزی روی سطح آب باقی نمانده بود. بعدا مشخص شد که Edmund Fitzgerald به همراه تمام ۲۹ خدمه‌اش غرق شده. هیچ‌کدام از افراد داخل کشتی زنده نماندند. تا مدت‌ها دقیقا مشخص نبود چه چیزی باعث غرق شدن کشتی شده. بعدها لاشه‌ی کشتی در عمق دریاچه پیدا شد و بررسی‌ها نشان داد که کشتی تقریبا به‌طور کامل دو نیم شده و در کف دریاچه قرار گرفته است. درباره‌ی علت دقیق حادثه هنوز بحث‌هایی وجود دارد و چند نظریه درباره‌ی نقش موج‌های عظیم، آسیب به بدنه و ورود آب مطرح شده است. و Gordon Lightfoot بعد از خواندن گزارشی درباره‌ی این حادثه، شدیداً تحت تأثیر قرار گرفت و تصمیم گرفت داستانش رو به آهنگ تبدیل کنه. او برای نوشتن ترانه درباره‌ی جزئیات حادثه تحقیق کرد و حتی از گزارش‌های خبری آن زمان استفاده کرد. به همین دلیل The Wreck of the Edmund Fitzgerald فقط یک آهنگ درباره‌ی یک کشتی نیست؛ تبدیل شده به نوعی یادبود برای ۲۹ نفری که در آن شب جانشان را از دست دادند. جالب‌تر اینکه آهنگ باعث شد این حادثه برای نسل‌های بعد هم زنده بمونه,خیلی‌ها حتی قبل از اینکه درباره‌ی خود حادثه چیزی بدونن، داستان Edmund Fitzgerald رو از طریق همین آهنگ شناختن.

  • Superior, they said, never gives up her dead. when the gales of November come early.

  • видео или голосовое, без подписи

  • ﹙𝖨 𝖣𝗈𝗇'𝗍 𝖫𝗂𝗄𝖾 𝖬𝗈𝗇𝖽𝖺𝗒𝗌 — 𝖳𝗁𝖾 𝖡𝗈𝗈𝗆𝗍𝗈𝗐𝗇 𝖱𝖺𝗍𝗌﹚ در ژانویه‌ی ۱۹۷۹، یک دختر نوجوان در سن‌دیگو، کالیفرنیا با یک اسلحه به مدرسه‌ی ابتدایی محلش رفت و به سمت مدرسه شلیک کرد. توی این حادثه دو نفر مردن و چند نفر دیگه زخمی شدند. بعد از دستگیری، وقتی از اون درباره‌ی دلیل این کار پرسیدند، در پاسخ جمله‌ای گفت که بعدها خیلی معروف شد: «I don't like Mondays.» همین جمله توجه Bob Geldof، خواننده‌ی The Boomtown Rats، رو جلب کرد. و Geldof در آن زمان توی آمریکا بود و از طریق گزارش‌های خبری از این اتفاق باخبر شد. او بعدا گفت که همین جمله‌ی عجیب و سرد، جرقه‌ی اصلی نوشتن آهنگ شد. برای همین عنوان آهنگ هم شد I Don't Like Mondays. اما خود آهنگ قرار نیست صرفا ماجرا رو دوباره تعریف کنه. Geldof بیشتر سعی می‌کنه از زاویه‌ای سرد و ناراحت‌کننده به اتفاق نگاه کنه اینکه چطور یک روز عادی می‌تونه ناگهان به فاجعه تبدیل بشه و آدم‌های مختلف، مخصوصا خانواده‌ها و قربانیان، مجبور بشن با عواقبش زندگی کنن. نکته‌ی مهم اینه که خود Bob Geldof بعدها از آهنگ ناراضی بود و گفته بود ای‌کاش هیچ‌وقت آن را نمی‌نوشت، چون احساس می‌کرد ممکن است آهنگ به شکلی ناخواسته به فرد مهاجم توجه بیشتری بده.

  • And all the playing's stopped in the playground now, she wants to play with the toys a while. and school's out early and soon we be learning. and the lesson today is how to die.

  • видео или голосовое, без подписи

  • ﹙𝖻𝖾𝗍𝗍𝗒 — 𝖳𝖺𝗒𝗅𝗈𝗋 𝖲𝗐𝗂𝖿𝗍﹚ داستان درباره‌ی James و Bettyـه، دو نوجوانی که رابطه‌ای با هم داشتن، اما جیمز با یه دختر دیگه به اسم Augustine وارد رابطه میشه. برای بتی، این خیانت خیلی دردناک بوده و باعث میشه رابطه‌شون تموم بشه. اما برای آگوستین، ماجرا یه عشق واقعی به نظر می‌رسیده؛ اون فکر می‌کرد جیمز واقعا اونو می‌خواد، در حالی که جیمز هنوز دلش پیش بتی بوده. بعد از تموم شدن تابستون، جیمز می‌فهمه چه اشتباهی کرده. حالا توی آهنگ، جیمز بعد از مدت‌ها داره به بتی فکر می‌کنه و سعی می‌کنه براش توضیح بده چرا اون کار رو کرده. اون می‌دونه که یه «ببخشید» ساده نمی‌تونه چیزی رو که خراب کرده درست کنه، ولی با این حال برمی‌گرده سمت بتی، چون هنوز دوستش داره و نمی‌خواد داستانشون همین‌جا تموم بشه. آخر آهنگ، جیمز به مهمونی بتی میره و امیدوار میشه بتونه دوباره باهاش حرف بزنه و شاید فرصتی برای درست کردن رابطه‌شون پیدا کنه. و قشنگی داستان اینه که هیچ‌کدوم از این سه نفر کاملا برنده نیستن، جیمز بتی رو از دست میده، آگوستین عاشق کسی میشه که واقعا مال اون نبوده، و بتی باید تصمیم بگیره آیا می‌تونه کسی رو که بهش آسیب زده دوباره ببخشه یا نه. خود تیلور گفته این سه آهنگ رو مثل یک مثلث عشقی نوجوانانه تصور کرده و هر آهنگ از زاویه‌ی دید یکی از این سه نفر روایت میشه.

  • Those days turned into nights slept next to her but i dreamt of you all summer long.

  • видео или голосовое, без подписи

  • ﹙𝖢𝗈𝗋𝖺𝗅𝗂𝗇𝖾 — 𝖬å𝗇𝖾𝗌𝗄𝗂𝗇﹚ داستان Coraline درباره‌ی دختریه که از بیرون شاید قوی، زیبا و آروم به نظر بیاد، ولی پشت این ظاهر، زندگی خیلی سختی رو تحمل کرده. طبق توضیح Damiano David، شخصیت کورالین از داستان دختری الهام گرفته شده که در زندگی واقعی با تجاوز جنسی از طرف پدرش روبه‌رو بوده. همین اتفاق باعث شده بخش بزرگی از کودکی و امنیتش رو از دست بده و مجبور بشه خیلی زودتر از چیزی که باید با دردهای بزرگ زندگی روبه‌رو بشه. راوی آهنگ کسیه که کورالین رو می‌بینه و بهش نزدیک میشه. اون می‌فهمه پشت ظاهر محکم و زیبای کورالین، دختری آسیب‌پذیر وجود داره که بیشتر از هرچیزی نیاز داره یکی واقعا بفهمتش. راوی دوست داره نجاتش بده و کاری کنه دیگه مجبور نباشه این همه درد رو تنهایی تحمل کنه، اما کم‌کم می‌فهمه که عشق همیشه نمی‌تونه زخم‌های یک آدم رو درمان کنه. بعضی اتفاق‌ها اون‌قدر عمیقن که حتی دوست داشتنِ یک نفر هم نمی‌تونه به‌سادگی همه‌چیز رو درست کنه. به همین دلیل Coraline بیشتر از اینکه یک آهنگ عاشقانه باشه، داستان دختریه که مجبور شده با چیزهایی روبه‌رو بشه که هیچ بچه‌ای نباید تجربه‌شون کنه,و آدمی که دوستش داره، فقط می‌تونه دردش رو ببینه و آرزو کنه که کاش می‌تونست نجاتش بده.

  • Sarò il fuoco ed il freddo Riparo d'inverno Sarò ciò che respiri Capirò cosa hai dentro

  • видео или голосовое, без подписи

  • ﹙𝖯𝗈𝗅𝗅𝗒 — 𝖭𝗂𝗋𝗏𝖺𝗇𝖺﹚ داستان این آهنگ از یه اتفاق واقعی الهام گرفته شده. کرت کوبین یه خبری درباره‌ی یه دختر نوجوان شنیده بود که توسط یه مرد ربوده شده بود و بهش آسیب زده بود، ولی دختر تونسته بود از دستش فرار کنه. کوبین بعدا از این ماجرا برای نوشتن Polly استفاده کرد. نکته‌ی عجیب آهنگ اینه که داستان رو از دید خودِ آدم آزارگر تعریف می‌کنه، نه از دید دختر. یعنی انگار داریم وارد ذهن یه آدم خطرناک می‌شیم و می‌بینیم چطور به قربانی نگاه می‌کنه. اسم Polly هم اسم واقعی اون دختر نبود و کوبین این اسم رو برای شخصیت آهنگ انتخاب کرده بود. اما چیزی که آهنگ رو مهم می‌کنه، پایانشه، دختر با وجود شرایط سختی که توش گیر افتاده، تسلیم نمی‌شه و بالاخره فرصت پیدا می‌کنه فرار کنه و خودش رو نجات بده. کوبین عمدا آهنگ رو با یه موسیقی نسبتا آروم و ساده ساخته، در حالی که موضوعش خیلی تاریکه. همین تضاد باعث میشه وقتی دقیقا می‌فهمی آهنگ درباره‌ی چیه، حسش خیلی متفاوت بشه. پس Polly در اصل درباره‌ی یه اتفاق واقعی و تلخه، ولی کوبین داستان رو دقیقا همون‌طور که اتفاق افتاده تعریف نکرده؛ از اون ماجرا الهام گرفته و تبدیلش کرده به داستانی درباره‌ی خشونت، کنترل و در نهایت فرار و نجات قربانی.

  • Polly wants a cracker i think I should get off her first i think she wants some water to put out the blow torch.

  • видео или голосовое, без подписи

  • ﹙𝖳𝖺𝗄𝖾 𝖬𝖾 𝗍𝗈 𝖢𝗁𝗎𝗋𝖼𝗁 — 𝖧𝗈𝗓𝗂𝖾𝗋﹚ اولین بار که این آهنگ رو گوش میدی شاید فکر کنی درباره کلیساست اما Hozier بعدها گفت: این آهنگ در اصل درباره عشقه.» اون توی ایرلند بزرگ شده بود جایی که کلیسای کاتولیک سالها روی زندگی مردم مخصوصا نگاهشون به عشق و رابطه تاثیر زیادی داشت. برای همین تصمیم گرفت به سوال ساده بپرسه چرا چیزی به طبیعی بودن عشق باید باعث احساس گناه بشه؟ مرا به کلیسا ببر از همین سوال به دنیا اومد. معروف ترین جمله آهنگ اینه «Take me to church» اما منظورش این نیست که منو به کلیسا ببر. و Hozier از «کلیسا» به عنوان یک استعاره استفاده میکنه اون عشق رو مثل یک عبادت واقعی توصیف میکنه. انگار وقتی کنار کسی هستی که واقعا دوستش داری همون جا مقدس ترین جای دنیاست بعد به یکی از سنگینترین جمله های آهنگ میرسه «I was born sick»یعنی «میگفتن از همون اول مشکل داشتم.» این جمله طعنه ایه به این فکر که بعضی آدمها به خاطر عشق یا هویتشون از همون اول «گناهکار» یا «اشتباه به دنیا اومدن اما بلافاصله جوابش رو هم میده اگه این گناهه من همینم.» انگار داره میگه «من قرار نیست برای چیزی که ذات منه از کسی عذرخواهی کنم.» «به گناه هام اعتراف میکنم... اما تو چاقوت رو تیز کن» یکی از بدترین تصاویر آهنگ همین جمله ست. توی مراسم اعتراف آدمها گناه هاشون رو میگن تا بخشیده بشن اما Hozier تصویر رو برعکس میکنه میگه: «من اعتراف میکنم ولی به جای بخشش انگار منتظر مجازاتم.» این تصویر احساس آدمیه که فکر میکنه فقط به خاطر دوست داشتن یک نفر داره تا آخر داره قضاوت میشه برای همین من را به کلیسا ببر فقط یه آهنگ عاشقانه نیست.درباره لحظه ای که آدم بین عشق و قضاوت دیگران گیر میکنه و شاید دردناک ترین پیامش این باشه عشق نباید چیزی باشه که بخاطرش احساس شرم کنی. واقعیت/شایعه: بعد از منتشر شدن آهنگ خیلی ها گفتن این آهنگ فقط درباره همجنسگرایان نوشته شده چون واقعیت اینه که موزیک ویدیو با نشان دادن خشونت علیه یک زوج همجنسگرا گرا این پیام رو بیشتر رسوند.اما خود Hozier توضیح داد که پیام آهنگ بزرگ شده است گفت این آهنگ درباره هر جایی که عشق و انسانیت به خاطر قضاوت و شرم سرکوب می شوند شاید به همین خاطر بعد از این همه سال هنوز میلیون ها نفر با شنیدنش احساس می کنند این آهنگ داره از داستان خودشون حرف میزنه.

  • If I’m a pagan of the good times, my lover’s the sunlight, keep the, goddess on my side, she demands a sacrifice...

  • видео или голосовое, без подписи

  • ﹙𝖢𝖺𝗌𝗂𝗆𝗂𝗋 𝖯𝗎𝗅𝖺𝗌𝗄𝗂 𝖣𝖺𝗒—𝖲𝗎𝖿𝗃𝖺𝗇 𝖲𝗍𝖾𝗏𝖾𝗇𝗌﹚ این آهنگ درباره‌ی یکی از دوستان نزدیک Sufjan Stevensه که به سرطان استخوان مبتلا میشه و راوی در طول بیماری و روزهای آخر زندگی، کم‌کم شاهد ضعیف‌تر شدنش میشه. عنوان آهنگ از Casimir Pulaski Day گرفته شده، تعطیلی‌ای که در ایالت ایلینوی آمریکا در اولین دوشنبه‌ی ماه مارس برگزار می‌شه. این روز برای سویفن مهمه، چون خاطراتش از آن دوست و خانواده‌اش با همین روز گره خورده. راوی در طول آهنگ از چیزهای خیلی ساده حرف می‌زنه: رفتن به کلیسا، بودن کنار خانواده‌ی دوستش، صحبت کردن درباره‌ی خدا و اینکه آیا واقعا خدایی هست که اجازه می‌ده یک آدم جوان این‌طور بیمار بشه. با بدتر شدن بیماری، دوستش از دنیا میره و راوی با یک سوال بزرگ تنها می‌مونه: اگر خدا وجود داره و واقعا مهربونه، چرا اجازه داد چنین اتفاقی برای کسی که دوستش داشتم بیفته؟ یکی از دردناک‌ترین بخش‌های آهنگ اینه که راوی فقط عزادار دوستش نیست با ایمان خودش هم درگیره. مرگ اون آدم باعث میشه چیزهایی که قبلا درباره‌ی خدا و مذهب باور داشته، براش سوال‌برانگیز بشه. و خب به نظر من Casimir Pulaski Day بیشتر از اینکه درباره‌ی خود بیماری باشه،درباره‌ی سوگ و بحران ایمانه درباره‌ی اینکه وقتی یک اتفاق غیرقابل‌تحمل برای کسی که دوستش داری رخ میده، ممکنه حتی باورهایی که سال‌ها بهشون تکیه کردی هم دیگه جواب ساده‌ای برات نداشته باشن

𓈒 𔘓 ֹ — tgindex