ارغوان خراسان
Статистикаنشانی ما در اینستاگرام: https://instagram.com/arghavan.khorasan
- Последний пост
- 8 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 27
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 145
- 1/48двое суток
- 166
- 1/72трое суток
- 179
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
این تطاول که کشید از غم هجران بلبل تا سراپرده گل نعره زنان خواهد شد #حافظ درود و مهر نشست تخصصی شعر ارغوان؛ با شعر خوانی، نقد و گفتگو. موضوعِ گفتگوی فردا: " پسا ساختار گرائی" خواهد بود. گالری رادین، لادن ۱، پلاک ۲ یکشنبه ها ساعت ۳۰ : ۱۷ #انجمن_ادبی__ارغوان_خراسان #عصمت_میرزایی_ارغوان 📚@Arghavan_khorasan https://instagram.com/arghavan.khorasan https://instagram.com/radin_art_gallery
این تطاول که کشید از غم هجران بلبل تا سراپرده گل نعره زنان خواهد شد #حافظ درود و مهر نشست تخصصی شعر ارغوان؛ با شعر خوانی، نقد و گفتگو. موضوعِ گفتگوی فردا؛ "خویشکاری در فرهنگ ایران شهری" خواهد بود. گالری رادین، لادن ۱، پلاک ۲ یکشنبه ها ساعت ۳۰ : ۱۷ #انجمن_ادبی__ارغوان_خراسان #عصمت_میرزایی_ارغوان 📚@Arghavan_khorasan https://instagram.com/arghavan.khorasan https://instagram.com/radin_art_gallery
دوستی گفت صبر کن زیراک صبر کار تو خوب زود کند آب رفته به جوی باز آید کارها به از آنکه بود کند گفتم ار آب رفته باز آید ماهی مرده را چه سود کند؟! #سنایی
نشست تخصصی شعر ارغوان؛ با شعر خوانی، نقد و گفتگو. گفتگوی فردا از کتابِ "بلاغت تصویر"، در موضوعِ " اصالت زیبائی مطلق " خواهد بود. حضورِ همه ی مشتاقانِ شعر در این نشست آزاد است. گالری رادین، لادن ۱، پلاک ۲ یکشنبه ها ساعت ۱۷ لطفا توجه داشته باشید، گفتگو ساعت ۱۷ شروع خواهد شد. #انجمن_ادبی__ارغوان_خراسان #عصمت_میرزایی_ارغوان 📚@Arghavan_khorasan https://instagram.com/arghavan.khorasan https://instagram.com/radin_art_gallery
مجادله با نفس دارم درون سینه یکی آهریمنی هم جنسِ بدسگالی، همزادِ ریمنی دیوانه ای نه دیوی کژ خوی بدنهاد با عقل در ستیزی، با عشق دشمنی همزاد من ؟ نه بلکه هماوردِ آدمی هم پای زندگانی هر مردی و زنی صیاد دلربایی، صید از پی اش روان بی دانه ای و دامی، بی حیله و فنی در حیرتم که قافله سالار از چه روی؟ داد اختیارِ قافله ی جان به رهزنی گفتم که مرد معرفتم من نه مرد نفس وز علم مِغفَری، به تن از عشق جوشنی بینم کنون که نیست مرا حاصلی زعمر غیر از گناه و معصیت آلوده دامنی صدبار گفته ام نشوم از پی اَش روان کوبیده ام هزار ره آبی به هاونی نی آدمم نه حوا اما به دست نفس افتاده ام ز گلشن پاکی به گلخنی نَک خسته ای، به دام اسیری ،شکسته ای بیچاره ای فتاده به هر کوی و برزنی درمانده ام به کار خود، ای عشق همتی ! سرگشته ام، پناه ده ای عقل روزنی دل خسته ام، شکار دل اوبار همدمی افتاده ام، به کامر چنین شیر اوژنی فریاد ای عزیزان ،فریاد ای یلان زین هرزه پوی نفسِ ستمکارِ ریمنی ای دیو دل شکار خدا را تو خود بگوی کز دام تو چگونه گریزد چنان منی؟! بی توش و بی توانم تا بندی توام با برگ و با نوایی تا رهزن منی تا وا رهند از تو خلایق سروده اند بس قصه ها که زی تو نیارزد به ارزنی زان قصه ها یکی ش به یاد است اندرم از عارفی بزرگی،پیری، ز کدکنی فرزانه ای فرید، به عرفان معلمی دانشوری وحید، به ایمان مُمَکَّنی کز گرد ره رسید سیه جامه ای شبی بر سفره ی عزیزی پیرِ فروتنی با او سگی،چه سگ! تو بگو مشتی استخوان کو بسته بر قلاده ای، آن نیز زآهنی از هیبت سگی اَش نمانده به جا مگر چشمی اَش پر زخواهش و زخمی به گردنی بر نَطع خاک خفته، بر افلاک بسته دل سفلی نشسته در پی اعلا و اعلنی از حال سگ چه گویم خواهی اگر درست بر من ببین که بینی تمثال روشنی پیر فروتنی که در این قصه آمده است از معرفت سپاهی، از عشق خرمنی برخوان خویش خواند سگ و مرد هر دورا بنشاند صدر سفره به جای معینی ظرفی ز نان و روغن بنهاند و گفت هان! شرمنده ام که نیست به جز نان و روغنی خوردند آن طعام و برفتند آن دو تن برخواست زان میانه فغانی و شیونی اصحاب، بحث و فَحصِ پلیدی گرفت پیش هریک از این حدیث در اِن قُلتُ و عَن عَنی کای پیر تا تو بودی و تا ما و خانقاه بود این مکانِ پاکی، پاکیزه مامنی اکنون به طور سینا ابلیس را چه کار؟ وینَک زِ وادِ اِیمن صوت هریمنی؟! خواهی برای کرکس، سیمرغ منزلی؟ سازی ز جای عنقا، سگ را نشیمنی؟ گفتند و گفت پیر که هین دیگ نفستان سرجوش میکند بنهیدش نهنبنی آن ضیف نامدار که بارید بر شما در قحط سال معنا، سلوایی و منی حلاج بود، زاده ی منصور آنکه او در کار عشق حق بود استاد ذی فنی وان دیو زخم خورده ی بشکسته نفس اوست از بخت بد فتاده به چنگ تهمتنی او در نبرد نفس رها کرده جان خویش ما جان خود سپرده به چنگال دشمنی او زین قفس پریده چو طیری به پرَ و ما بر خوان نفس مانده چو مرغ مُثَمنی او بر فراز ماه کشیده است رخت خویش ما در فرود چاه گزیدیم مسکنی او در نماز عشق به خود کرده اقتدا ما بر هوای نفس، چو بر بت برهمنی ای نفس بد سگال، چه گویم ،که زی تو من با همتی چو کوه نیارزم به ارزنی گر باشدم چو قارون گنجی که گفته اند ور بینی ام به نیرو، چون کوه قارَنی دانم که چون به راه تو افتم ز فعلِ بد از اوج آسمان به حضیض اَم درافکنی ولله ندیده کس، به مصاف این چنین یلی! بالله نبوده هرگز چون تو فلاخنی با این همه ز من شنو این راز سر به مُهر ای دیو بدنهادِ من، ای همدم دنی من از تبار جانم، جان، ذات علم و عقل تو از سپاه جسمی ،جهلی و کودنی! زین رو من اَت، به همتِ دانش در افکنم گر رستمی به زور و یا گیو و بهمنی تا بشنوی درست، من از بو معین تورا برهانی آورم به بیان مُبَیَّنی قدر و بهای مرد نه از جسم و فربهی است بل مردم از نکو سخن و عقل شد غنی سه شنبه ۱۳۷۸/۹/۲ شب پانزدهم شعبان ۱۴۲۰ حسن معین... #قصیده_شعر_خراسان #حسن_معین #انجمن_ادبی_ارغوان_خراسان #عصمت_میرزایی_ارغوان 📚@Arghavan_khorasan https://instagram.com/arghavan.khorasan https://instagram.com/radin_art_gallery
نشست تخصصی شعر ارغوان؛ با شعر خوانی، نقد و گفتگو. گفتگوی فردا از کتابِ "بلاغت تصویر"، در موضوعِ "نمایش مستقیم" خواهد بود. حضورِ همه ی مشتاقانِ شعر در این نشست آزاد است. گالری رادین، لادن ۱، پلاک ۲ یکشنبه ها ساعت ۱۷ لطفا توجه داشته باشید، گفتگو ساعت ۱۷ شروع خواهد شد. #انجمن_ادبی__ارغوان_خراسان #عصمت_میرزایی_ارغوان 📚@Arghavan_khorasan https://instagram.com/arghavan.khorasan https://instagram.com/radin_art_gallery
без подписи
@shafiei_kadkani ـــــــ کجایید محمود افشارها؟ سخنرانی استاد ژاله آموزگار در شبِ مرحوم دکتر محمود افشار؛ واقف و بنیانگذار بنیاد افشار ۲۸ آذر ۱۳۹۸ ▪️کجایند محمود افشارها؟ آنهایی که داراییهایشان را ارز نکردند که میتوانستند بکنند. به کشورهای دیگر منتقل نکردند که میتوانستند بکنند. در کشورهای همسایه ویلا نخریدند که میتوانستند بخرند. دغدغهٔ آنها ایران بود. اگر تلاش کردند، اگر نوشتند، در این راستا گام برداشتند. آیا ایران باز هم از این فرزندان خواهد داشت؟! آیا هنوز ققنوسهایی خواهند بود که دوباره از آتش برخیزند، به داد فرهنگ ایران و به داد زبان فارسی و به داد آزاداندیشان برسند؟! چرا ایراندوستی گناه شد؟! چه شد که ارزشها سقوط کردند؟! علم واقعی بیرنگ شد و در لابهلای مقالههای فرمایشی و نمرههای ارتقا دست و پا زد؟! چه شد که جوانان ما دل از این دیار میکَنند و استعدادهای درخشانشان را بر دوش میگذارند و راهِ سفر در پیش؟! چه شد که ثروتمندانِ ما راه محمود افشارها را فراموش کردند؛ به این آرمانها پوزخند میزنند؟! نه غم ایران دارند و نه غم زبان پارسی. ایرانِ دوستداشتنی ما داد میزند: کجایید محمود افشارها؟
هر ایرانی باید به گذشتهٔ خود افتخار کند، نه برای فخر فروختن، بلکه برای آنکه بداند چه مسئولیت سنگینی بر دوش دارد تا این نامِ بلند را حفظ کند. شادروان استاد محمدعلی فروغی #ایران
طلوع خورشید زندگی بخش اول دیماه از میلِ رادکان، گریزِ دیوانِ تاریکی و نویدِ نور، پایان شب چله و انقلاب زمستانی بر همگان خجسته باد. هنوز با همه دردم امید درمان است که آخری بُوَد آخر، شبان یلدا را #سعدی @Arghavan_khorasan https://instagram.com/arghavan.khorasan
تو در شبِ من، جوانه ی نوری بیا که مرا، نمانده صبوری به شعر شبان به باغِ زمان تو عطر بهاری خوشا تو بخندی خوشا تو بخوانی خوشا تو بمانی شبِ چله تون پر از عطر نفسِ دوست... با امید نور، گرمی و روشنی... #انجمن_ادبی__ارغوان_خراسان #عصمت_میرزایی_ارغوان 📚@Arghavan_khorasan https://instagram.com/arghavan.khorasan https://instagram.com/radin_art_gallery
انجمن ادبی ارغوان به جهت هم زمانی با شب چله و انجام مراسم سنتی هرساله ی عزیزان، برگزار نمی شود. این شب عزیز را که نوید نور و مهر است، به همه ی هم وطنان، بویژه هم وطنان مشهدی نازنین، دل آگاه و نور اندیش، به سپیدی و پاکی برف، شاد باش می گوئیم و فردایی روشن و نور افشان را پس از تاریکی این شب دراز برای یکایک شما آرزومندیم. شب چله در کنار عزیزان خوش و به گرمی دل های پر مهرتان گرم. فراوانی خداوندی به اندازه ی همین برف، نثار زندگی تان. #انجمن_ادبی__ارغوان_خراسان #عصمت_میرزایی_ارغوان 📚@Arghavan_khorasan https://instagram.com/arghavan.khorasan https://instagram.com/radin_art_gallery
باخبر شدیم که جناب بینا شاعر و پژوهشگر گرانقدر، در سوگ پدر گرامی خود نشسته است. از خداوند برای پدر عزیز ایشان آمرزش و درجات معنوی خواستاریم و به جناب بینا و خانوادهٔ گرامی ایشان تسلیت میگوییم.
برای دلِ غمگینِ منیژه منیژه نوشت: مامانم رفت... و من چنان تهی شدم که انگار سفر مادرم مکرر شده بود... مادر؛ قلبِ تپنده ی جهان، که به رفتن یکی، انگار همه ی مادران می روند... درجهانِ من، قلبِ مادر آنقدر سخت و پر محبت می تپد تا آن که روزی ناگهان بشنوی : "مادر مرد...، از بس که جان ندارد..."۱ تصویر مادر برای من، هم معنا بوده با چادری سپید و گلدار، در عصرِ خوش احوالِ تابستانی دور، با سینی ای از شربت گوارا در دست که از ایوان پائین می آمد تا به رسمِ پذیرش و مهر، مهمانِ خانه گلوئی به شربت تازه کند... بعد ها گردش روزگار چادر سیاه را به جای چادر سپید نشاند، اما من هنوز هم چادرِ سپیدِ ژرتِ گل دارش را نگاه داشته ام... در انگاره ی من، مادر انگار، نامیرا بود... جوری رنج را بر خود هموار می کرد که می پنداشتی آهنین است... جوری باور می کردی روئین تن است که هیچگاه مردنش را حتی در خیال هم نمی پذیرفتی... هر گز این جفا را درک نکرده ام که چرا نامِ مادر، بوی مادر، خوی مادر، تمامِ مادر، اینگونه نامیراست ولی باز هم می میرد... منصفانه تر بود اگر رفتن اَش باور پذیر تر می بود... مادران تکثیر یک اند... بر همان مهر و عشق، با همان بو و خو، بر همان راه و روش... چیزی بینِ هرگز نبودن برای خود و همیشه بودن برای فرزند... تصویر مادر منیژه را که دیدم، انگار مادرم بود در پوشش چادر سیاه، همان قدر محکم، همان قدر قوی و همان قدر غمگین... با روح ِرنجِ مادرانِ یک تاریخ در چشمان اَش... روانش انوشه، در آغوشِ امن و مهربانِ دادارِ بزرگ... عصمت میرزائی_ارغوان ۱ دیالوگی ماندگار از فیلمِ سینمائی "مادر "، اثر زنده یاد علی حاتمی. متن و صدا از: عصمت میرزائی_ارغوان #انجمن_ادبی_ارغوان_خراسان #بانو_عطیه_رضوان #دکتر_منیژه_رضوان #روز_مادر #مادران_ایران #انجمن_ادبی__ارغوان_خراسان #عصمت_میرزایی_ارغوان 📚@Arghavan_khorasan https://instagram.com/arghavan.khorasan https://instagram.com/radin_art_gallery
نشست تخصصی شعر ارغوان؛ با شعر خوانی، نقد و گفتگو. گفتگوی فردا از کتابِ "بلاغت تصویر"، در موضوعِ "توصیفِ تجربه" خواهد بود. حضورِ همه ی مشتاقانِ شعر در این نشست آزاد است. گالری رادین، لادن ۱، پلاک ۲ یکشنبه ها ساعت ۱۷ لطفا توجه داشته باشید، گفتگو ساعت ۱۷ شروع خواهد شد. #انجمن_ادبی__ارغوان_خراسان #عصمت_میرزایی_ارغوان 📚@Arghavan_khorasan https://instagram.com/arghavan.khorasan https://instagram.com/radin_art_gallery
***گ گریر از ،،،،،،، از ناف شب زبان به سخن بگشود دیوی کریه منظر و خون آلود در خون تنوره ای زد و بالا رفت پهنای آسمان شد خون اندود غرید دیو و گفت که هین برخیز بدرود کن بساط زمین بدرود گفتم به جنگ با تو امیدم بس کز اهرمن گریزم زودا زو د من خانه زاد دانش و امیدم با بودن امید منم خوشنود خندید خنده ای که زمین لرزید زان خنده راه گریه به من بنمود گفتم زمن چه خواهی ؟ گفت امید این جاودان حیات خرد پالود برد او امید و رفت به همراهش از بود و از نبود هر آنچم بود اکنون منم من و دل بی امید اکنون منم من و تن جان فرسود با جان سرشته شد غم و یاس و درد در تن نشست ماتم نامحدود نور امید همدم دل بگریخت بدرود ای عزیز ترین بدرود بدرود ای کلام تو روح افزای بدرود ای نوای تو غم پالود ای بودن تو بودن هر چم هست وی رفتن تو رفتن هر چم بود رفتی تو رفت الفت جان و دل رفتی تو ماند وحشت وهم آلود رفتی تو رفت عشق تورا از پی رفتی تو عقل راه تو را پیمود هان ای چو عمر کوته و پر اندوه هان ای چو بخت تیره وخواب آلود در این دو روز عمر که کو ته باد چون تو نبود هیچکسم معبود چه دیر آمدی به کنارم دیر چه زود رفتی از بر من چه زود با رفتن تو مانده مرا جانی .مقبول خویش وز همه کس مردود جان بندی تن است زتن محروم تن بندی دل است و زدل مطرود تا هست این مجادله با تن هست تابود این معامله با دل بود گفتم به دست حادثه بگشایم بندی که جز تو هیچکسم نگشود گفتم به رای فکرت بگزینم راهی که بر من و تو بود مشهود گفتم به پای همت بگریزم زین تیره روز طالع نا مسعود گفتم به بال قدرت بر بندم بار و بنه ی عزیمت زی مقصود آوخ که هر چه چاه مرا دز راه آوخ که هر چه راه مرا مسدود جز ترس زنگی چه مرا حاصل زین مردده ریگ مربط نا محمود دارم به سر زوحشت این زندان پتکی گران که داشت به سر نمرود دارم زمرگ عشق غمی دردل صد ره به بارتر ز غم دادود هان ای رفیق راه خدا را هان روز عزیمت است و شب معهود زین بیش اگر زحاجت تو گو یم یا زانچه هست و نیست مرا موجود از شهر وند عشق شوم محروم در پای بست مرگ شوم ماحود اکنون دمی بباید آسودن انرا که در گذشته نمی آسود آرام ای من زازل محروم خاموش ای تن به ابد مردود زمستان۱۳۵۲ شمسی زاغه مهمات بیرجند ،،،،،ح،معین
نشستِ تخصصی شعر ارغوان با شعر خوانی، نقد شعر و گفتگو در باره ی "بلاغتِ تصویر " موضوع گفتگوی فردا: "معرفت حسی" حضور همه ی مشتاقانِ ادبیات در این نشست آزاد می باشد. آدرس: گالری رادین، لادن ۱،پلاک ۲ ساعت ۱۷ لطفا توجه داشته باشید که گفتگو راس ساعت ۱۷ شروع خواهد شد.🙏 #انجمن_ادبی__ارغوان_خراسان #عصمت_میرزایی_ارغوان 📚@Arghavan_khorasan https://instagram.com/arghavan.khorasan https://instagram.com/radin_art_gallery
#سعدی_ بوستان_باب_نهم در توبه و راه صواب قضا زندهای را رگ جان برید دگر کس به مرگش گریبان درید چنین گفت بینندهای تیز هوش چو فریاد و زاری رسیدش به گوش ز دست شما مرده بر خویشتن گرش دست بودی دریدی کفن که چندین ز تیمار و دردم مپیچ که روزی دو پیش از تو کردم بسیچ فراموش کردی مگر مرگ خویش که مرگ من اَت ناتوان کرد و ریش محقق چو بر مرده ریزد گِل اَش نه بروی که برخود بسوزد دلش ز هجران طفلی که در خاک رفت چه نالی؟ که پاک آمد و پاک رفت تو پاک آمدی بر حذرباش و پاک که ننگ است ناپاک رفتن به خاک کنون باید این مرغ را پای بست نه آنگه که سررشته بردت ز دست نشستی به جای دگر کس بسی نشیند به جای تو دیگر کسی اگر پهلوانی و گر تیغ زن نخواهی بدربردن الا کفن خر وحش اگر بگسلاند کمند چو در ریگ ماند شود پای بند تو را نیز چندان بود دست زور که پایت نرفتهست در ریگ گور منه دل بر این سالخورده مکان که گنبد نپاید بر او گردکان چو دی رفت و فردا نیامد به دست حساب از همین یک نفس کن که هست" #سعدی_بوستان #انجمن_ادبی_ارغوان_خراسان #عصمت_میرزایی_ارغوان @Arghavan_khorasan اینستاگرام ما 👇 https://instagram.com/arghavan.khorasan
شعر استاد #شفیعی_کدکنی درباره سرو کاشمر که به دستور متوکل عباسی قطع شد و بر خاک افتاد. آسمان تیره شد آن سبز چو بر خاک افتاد شیون و همهمه در گنبدِ افلاک افتاد باغ بیمار شد و لاله درآمد به کسوف لرز در ناربُن و تب به تنِ تاک افتاد «مویهی زال» شد آن زمزمهی «سرو سهی» و آتشِ صاعقه در بیشهی ادراک افتاد مطربان، «کین سیاووش» سرودند به کوی کان قد و قامتِ افراخته بر خاک افتاد موبدان، زمزمهگر بر دَرِ آتشکدهها کاتَشی در جگر خلق شررناک افتاد مادرانْ مویهکُنان، مویکَنان، جامهدران کاین چه شومی است که مان کار به ضحاک افتاد؟ برج و بارویِ نشابور کهن یافت خَلَل زان زلازل که ازین واقعه در خاک افتاد #شفیعی_کدکنی #عصمت_میرزایی_ارغوان #انجمن_ادبی__ارغوان_خراسان @Arghavan_khorasan https://instagram.com/arghavan.khorasan
@shafiei_kadkani ـــــــــــــــــــــــ بیهقی توانست. [به بهانهٔ اول آبان و بزرگداشت ابوالفضل بیهقی. بزرگا مردا که این بوالفضل بود!] ◽️فصلی خوانم از دنیای فریبندهٔ به یک دست شکر پاشنده و به دیگر دست زهر کشنده، گروهی را به محنت آزموده کرده و گروهی را پیراهنِ نعمت پوشانیده، تا خردمندان را مقرّر گردد که دل نهادن بر نعمتِ دنیا مُحال است، و متنبّی گوید، *و مَن صَحِبَ الدّنیا طَویلاً تقلّبَتْ عَلی عَینهِ حَتّی یَری صِدقَها کِذبا این مجلّد اینجا رسانیدم از تاریخ، پادشاه فرخزاد جانِ شیرین و گرامی به ستانندهٔ جانها داد و سپرد. و آب بر وَی ریختند و شستند و بر مرکبِ چوبین بنشست، و او از آن چندان باغهایِ خرم و بناها و کاخهایِ جدّ و پدر و برادر، به چهار پنج گز زمین بسنده کرد و خاک بر وی انبار کردند. دقیقی درین معنی، دریغا میر بونصرا دریغا که بس شادی ندیدی از جوانی ولیکن رادمردانِ جهاندار چنین باشند کوته زندگانی تاریخی بیهقی، فصل در معنی دنیا ▪️اگر بخواهیم سه کتاب از شاهکارهای نثر فارسی انتخاب کنیم، یکی از آن سه کتاب «اسرارالتّوحید» است. آن دو کتاب دیگر به نظر من «تاریخ بیهقی» است و «تذکرةالاولیاء». محمدرضا شفیعی کدکنی موسیقی شعر، ص ۲۳۸ ▪️ادبیات، جابجاییهای سمانتیک، معناشناختی و زبانشناسیِ کلمههای هر جمله است. حافظ توانسته، سلمان ساوجی خیر. بیهقی توانسته، گردیزی خیر. [در ادبیات و هنر یک «جمله» میتواند چند معنی داشته باشد. جملهٔ «دیشب باران فراوان بارید» یک معنایی را به ذهن متبادر میکند که معنای شمارهٔ ۱ است. اما اگر جای کلمهٔ «باران» را عوض کنیم و آن را به اولِ جمله بیاوریم یا «دیشب» را به آخرِ جمله ببریم در دید اول معنی همان است، اما از نظر سمانتیک یا معناشناسی و زبانشناسیِ جدید بین این جملات تفاوت احساس میشود. در این جمله محور جانشینی تغییری نکرده چون کلمهای از بیرون نیاوردیم که معنی را تغییر دهد. به این معنی «معنی شمارهٔ ۲» میگوییم با این مفهوم بینهایت معنی میتوانیم داشته باشیم. ادبیات معنی شمارهٔ ۲ است. اگر به معنی شمارهٔ ۱ حرف بزنیم تنها یک معنی دارد. آنچه در دیوان حافظ وجود دارد معنی شمارهٔ ۲ است، و الّا معنیِ شمارهٔ ۱ در دیوان باقی شاعران، در دیوان سلمان ساوجی و...، نیز وجود دارد. قلمرو معنی شمارهٔ ۱ قلمرو محدود و بستهای است. بیهقی معنیِ شمارهٔ ۲ و گردیزی معنی شمارهٔ ۱ است.] محمدرضا شفیعی کدکنی، این کیمیای هستی، جلد سوم، صص ۳۲۲–۳۲۱ * کسی که برای مدتی طولانی با این جهان مصاحبت کند، احوال آن در چشم او دگرگون خواهد شد تا آن جا که راستِ آن را دروغ خواهد یافت. از قصیدهایست در مدح سیف الدّوله حمدانی با مطلع فَدَیْناک مِنْ رَبْعٍ و اِنْ زِدتَنا کربا فَأنّکَ کُنتَ الشًَرقَ لِلشّمسِ و الغَربا https://www.instagram.com/shafiei_kadkani