tgindex
Осень
@Autumnfairytaleeперсидский

Just a collection of words.

Последний пост
15 сент. 2025 г.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
21
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
5 372
−43 за 4 дн.
Сутки
−10
−0,19%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
13,7 тыс
18 постов
Вовлечённость
255,4%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 21
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1/48двое суток
1/72трое суток

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • سـرزندگی و سـرسبزی به سـبزه زار شـورِ شـیرینِ خـاطر آسـایِ نـوجوانی مـان، آنـچه کـه یـادش در حـافظه تـحت اسـتعمار، اثـتمثار و نـبرد هـای پـیاپیِ جـغرافیایِ پـادآرمان شـهریِ اِلـحاق شـده چـند بُـعدی ذهـن بـه حـالتی از مـسخ، عـدم واقـع گـرایی، مـاورالطبیعه ها، حـوادث طبیعی و رخـداد هـای پـی ریزی شـده،  ...جـاوید مـانده، هـرگز بـاز نـمی گردد. هـمان سـبزه زارِ مُـتسعِ مـستور از بـید مـجنون کـه شـب هـنگام در بـرکه ی آن، تـصویر مـاه؛ سـتاره مـنوری کـه سـالها بـا آن مـانوس بـودی مـنعکس مـی شد اما ایـنک روزهـایش در تـاریکیِ مـتراکمی از تـبارِ سـرما بـرای نـجات ضـمیرمان ..، بـرگرداندنِ مـن و شـاید هـم تـو بـه اصـلی کـه مـیراثدار آن هـستیم فـرو رفـته. مـن مـیراث دارِ سـرسختی بـه هـنگام مـصالحه و مـبارزه ، تـمایزِ بـارزِ غـیر مـعمولم بـه " انـزوا " یـا که عـلاقه ام بـه اشـتراک گـذاردن" تـنهایی و خـلوتم" تـنها با آنـکه ارتـعاش پـژواک روحـش بـا طـبیعتِ نـامانوسِ بـیگانه ام یـکی ست یـا دسـت کـم درکـم مـی کند..، و تـو؟ .. خـود بـهتر مـی دانی چـه کـاشتی و چـه بـرداشت خـواهی کـرد. احـتمالا پـرسشی گـریبانت را گـرفته و بـا سـماجت راه تـنفست را سـد کـرده یا خـواهد کرد، " ایـنکه آیـا مـی توانستم مـا را از تـحدید تـکانه هـای مـشدد گُـسَلِ زمان ، خـطرِ رانش زمـینِ زمـانه، زمـانه ای کـه در رقـابتی سـنگین؛ زمـام دار آن هر چـه و هـر کـه مـی توانست بـاشد.. و سـقوط به درازنـای درد هـای دیـرینِ  "دو بـازمانده از بـلوا" نـجات دهـم؟ آری، امـا قـلب عـلی رغـم هـم سویی بـا طـریقت خـویش گـر بـه غـایت در قـرابت بـا سـرما بـاشد، نـهایت هـژمونی عـقل اسـت که اعـتمادِ تـامِ قـلب را جـلب مـی کند. و حـقیقتی کـه دل آن را پـنهان داشـت؟ تـو هـست و نـیست مـن نـبودی، ایـن را زمـانی دریـافتم کـه تـرکم کـردی تـا بـه روش خـود درد را بـا درد بـیشتر تـسکین دهـم. التهـاب زخـم آنـچه در سـینه ام مـی کوبید را نـادیده بـگیرم و .. چـون خـود درمان شـده بودی، تـو بودی، امـا حـضورت حـس نمی شد و .. پـس آن احـساس سـرزندگیِ تـوام بـا نـاباوری اولـیه کـه چـرا در بـرخورد هـای بـعدی دسـت رد به سـینه ات نخورد ، قـبول عـلاقه مـمنوعه ام بـه تـو، کـام جـویی نـاشیانه ی تـو و ثـانیه ای بـعد بـا یـورِش نـاگهانی غـریضه ام مـنهای عـشق، جـاذبه نـاخواسته نـاشناخته ام در ربـودن دل ها چـون قـطب مـنفی آهـنربا، حـتی دل هـایی دلـال و افـزون بـر آن شـهوت بـقا و ..، هـمه و هـمه مُـنقضی شـده بـودند. روزی کـه زوالِ عـلاقه در مـقام مُـنجی شـتافت و هـمانند سـلول های یـک تـومور بـدخیم در مـغزم شـروع بـه تـکثیر کـرد؛ آن لـحظات آخـرین های مـا بـود، " اخـرین بـاری کـه گـفتم بـیشتر بـمان. تـا طـلوع آفـتاب تـو را در آغـوشم مـی خواهم. "پـناهگاهت خـواهم بود" هـمزمان بـا ضـرباهنگِ ذهـنم روی لـب های تـب دارت زمـزمه کردم " تـله ی دردت خـواهم بود " و نـشنیدی ...بـه جـز شـیاطین درونـم. "تـله ی دردِمـان." بـاز هـم نـشنیدی، بـه جـز شـیاطین درونـم... -سـزار Part 1 To be continued..↓

  • Closed e‌yes چـشـم هام بسـته سـت Livin' in a paradise تو یه بهـشـت خـیالی دارم زنـدگی می کـنم My soul’s hurtin', I'm burnin' روحـم درد می کـشـه، دارم می سـوزم All my curtains are closing in on me هـمه پـرده های اطرافـم دارن به روم بسـته می شـن I can't breathе نمی تـونم نفـس بکشـم I can't escape this fuckin' hole I'm in no morе دیگـه نمـی تـونم از این گـودال لـعـنتی ای کـه تـوش گـیر افـتـادم فـرار کنـم There's nobody left to blame دیـگـه کـسی نمـونده کـه تـقصـیر رو بنـدازم گـردنـش بندازم Except the echoes in my brain جـز پـژواک های تکـراری ای کـه تـوی ذهــنم مـی پیچـه

  • без подписи

  • Осень pinned «مـیگفتی کـه زنـدگی مُـصره حـرف خـودش رو بـه کُـرسی بـنشونه، درسـته؟ خـب مـن هـم با سـرپیچی از تـصمیمِ تـقدیری کـه مـیگن از پـیش به تَـقریر درومـده و کـم تـوجهی به یـاسی که دنـیا و حُـکامِ اخـلالگر اون بـه مـا تـحمیل کـردن، کـارم رو با دور زدن قـانونِ وضـع…»

  • 22 апр. 2025 г.15,7 тыс55

    شـاید درسـت مـی گفت ..وقـتی بـوم زنـدگی هـا رو بـا جـوهرِ اسـتخراج شـده از خـونِ روحـم نـقاشی مـی کردم هـنرمند بودم، وقـتی اهـمیت نـمی دم بـه طـرز دلـخراشی هـنرمندم، وقـتی سـرمایِ فـطری ام در بـرابر آتـش گـداخته نـمی شه و بـا گـذر از دلِ طـوفان جـون سالـم بـه در مـی برم هـنرمندم. مـن طـبعاً دیـگه اون آدم رحـیم و رفـیق روز های سـخت هر شـخصی نـیستم ، حـالا سـرسخت تـر از چـیزی کـه بـودم شـدم. مـن سـخت تـرین بـرهه از زنـدگی ام رو تـنها گـذروندم و مـقصر بـخش زیـادِ بـخشش نـاپذیری ازش تـو هـم بـودی امـا ارزش ایـن رو نـداری کـه حـتی ازت کـینه داشـت پـس بـهتره گـفت مـیری تـهِ سـطل زبـاله تـاریخ حـتی بـازیافت نـمی شی که خـاطر بـه مـرورت بـپردازه، عـبرت نـیستی؛ عـبثی.مـن اونـقدر به یـأس اعـتنا نـکردم، مـعادله های فـرعی رو بـرای بـه کـام مـرگ کـشوندنِ خـوشی هـای بـیهوده قـبلی بـهم زدم، تاخـتم و تاخـتم ..، وزنـه زدم و وزنـه زدم.. نـوشتم و نـوشتم ..، کـه حـالا بـا وجـود ایـنکه مـی دونم قـرار نـیست انـتهای هـیچ مـسیر بـارونی ای "تـو" ؛ خـود عـزیز کـرده ی خـودخواهِ حـق بـه جـانب بی جرعت، انـتخابِ زبـان بـه مُـزدِ سـود جـو و حـامل احـساسات ضـد و نـقیض و نـابـلد در تـفکیک خـوبی از بـدی، تـنها لـب و دهـان ..، عـزیزِ سـابق..غـریـبه ی حـال، "ضـاربِ نـاکامِ نـادمِ این قـلـبِِ سِـر سَـردِ احـضارکـننده ی بـهـمن و کـولاک " یـا کـه حـتما یـه "آدم امـن" بـا چــتـری بـه دسـت مـنـتظرم بـاشه و دلـیلی بـهتر از غـمی کـه بـا امـید مـخـتلط شـده و وسـعـت بـخشیدن بـه تـیرگی ذهـنیتم بـرای "بـقا" نـدارم؛ تـیرگـی ای کـه روشـنه، غـمی کـه هـم فـاجعه آفـریـنه و هـم در طـول تـاریخ شـاهکارها خـلق کـرده؛ مـی تونم بـارها خـودم رو به خـونه؛ رزمـگاه زنـدگی بـرگردونم، بـه دنـیای زیـرین؛ خودِ مـبارزِ بـی مرز ام رو. مـنی کـه حـالا رافـت یـه هـیولا رو داره و بـی اغراق کـم تـر از یـه ابـرقدرت، ابـرانسان و... نـیست، چـند خـط بـیش تـر مـی نویسم تـا اوراقِ این دفـتر سـیاه بـه رسـم ادب پـر بـشه از جـوهرِ سـفید کَـفَن امـا تـا پـایـانِ "من" راه دور و درازی در پـیشه چـون هـر بـار کـه مـی میرم از  دوبـاره مـتولد و شـکوفا مـی شم! و هـر چـقدر هـم روزگـار بـهمون آسـون نـگیره بـاز هـم مـنصفانه نیست خـیانتت رو بـندازم گـردن اسـتبدادِ مُـسری خـدا وقـتی اونـم مـدت هـاست که از آدم هـا نـاامـید شـده. تـو بـا حـرکت من کـیش و مـات شـدی نـه نـفر سـومی؛ باخـتی و چـه راحـت از دسـتم دادی، نـه؟ ولی باز هم آوا با تو تکرار می کنم " مـقصر منم" ..، "مـقصر مـنم" ...،پـس دیگه آغـوشمو طـلب نـکن کـه پـناهـت شـم، تا تـکیه کـنی و.. خـطر کـه رفـع شـد تـبر بـزنی بـه ریـشه احـساسم. بـی قیدی و هـرزگی تـو قـالب قـلابی "عـشق" شـد از عـاداتت، چـون از شـکستن چـنـدین باره ی دلـت، از رهـا شـدن و ..بـیزار بودی و بـیان نـمیکردی اما تـو خـلوت با خـودت معتقدی فـقط تـویی کـه تـو سـینه قـلب داری، نـه هـمه. قـلبی ارزشـمند تر از الـماس و.. آسـیب پذیر؛ پـس نـتـیجه ایـن شـد جـایگزین هـای دیـگه ای هم داشـته باشی که تـخـتتو گـرم کنن. دروغ نـیست اگـه بـگم تـرحم بـرانـگیزی، حـتی خـیلی بـیشتر وقـتی حـقیقت رو اذعـان نـمیکنی ..، حـداقل با خـودت صـادق باش شـاید ایـنطور بـارت سـبک شـد. -سـزار                          秋 #Осень  #Czar

  • مـیگفتی کـه زنـدگی مُـصره حـرف خـودش رو بـه کُـرسی بـنشونه، درسـته؟ خـب مـن هـم با سـرپیچی از تـصمیمِ تـقدیری کـه مـیگن از پـیش به تَـقریر درومـده و کـم تـوجهی به یـاسی که دنـیا و حُـکامِ اخـلالگر اون بـه مـا تـحمیل کـردن، کـارم رو با دور زدن قـانونِ وضـع شـده ی غـیرمنصفانه ای که بـه اسـم و دیـده ی کـور بـازَنده هـا نـه بـازمونده ها؛ بـرای ورود به قـلمرو نَـسخ از اعـتبار سـلب نـشدنی ای بـرخورداره، پـیش مـی برم چـون راهـش ایـنه و مـنم و مـن. در یـک کـلمه در بـرگیرنده بـی شـمار کـلمه بـا بـارِ مـعنایی ثَقیل و دیر هضم ، خـیلی جـاها "تـنها " ام. امـا خـودم رو بـه حـقارتی که بـرات حـماسه سـت نـفروختم، امـا تـو و اونـها چـی؟ بـرای جـلب تـوجه، کـسبِ جـایگاه و ..بـالاخص تـو بـرای تـن آمـیزی، تـغذیه از عـواطف دیـگران و .. بـا هـر هـدف مـضحکی کـه از تـرس تـرک شـدن نـشات مـی گیرفت از بـیراهه رفـتی و تـصوری که ازت داشـتم رو خـراب کـردی. اگـر بـگیم" تـجارب کـابوس وار، دردآور، بـی معنا و.." هـمه پـیش نـیاز دووم آوردن تـوی برهـوتِ افـکار بـی بُن و بـرزخِ عـاقبتِ افـعال افـرادیه که تـرک فـعل اونـها گـریبانگیر مـاست نـه خـودشون... و اون تـجـارب کـابوس وار و ..هم زیـر مـجموعه غـم؛ هـر بـار کـه بـه تـصویر مـنعکس شـده ام تـوی آیـیـنه خـیره مـی شم، "امـید" رو مـی بـینم، امـیدی کـه بـا تـعلقات خـاطر خـاک خـورده ی مـکدرم گـلاویز شـده؛ امـیدی که پـا بـه پـای غـمی جـاوید تـکثیر مـی شه. و اسـتمرار سـاز و کـار امـید ازش یـه مـخدر مـی سازه کـه اگـر بـا یـکی از هـنر هـای هـفت گـانه جـهانی، فـرضاً هـنر ادبی که فـیلمنامه، نـویسندگی و ... از مُـشتقات اون هـستن؛ ادغام بـشه پـیش بینی مـوعدِ سـقوط یا صـعود دشـوار مـی شه.  یـه روز دوسـتی گـفت: "غـم از تـو یه هـنرمند سـاخته. از خـیلی ها سـاخته. " گفتم "بـرای دل خـوش کـردنم اغـراق نـکن، زمـان زیـادی گـذشته و دیگه ذوقی بـرای طـراحی و کـشـیدن پـرتره های مـنقوش نـدارم و تـو چـند تا تـقـدیرنامه، رتـبه و .. رو چـیزی  مـی دونی مـثل سـند بـرای اثـبات هـنرمندی؟ آخـرش  کـه چـی؟ مـن بـه خـودم بـرمی گردم یـا تـو از بـالیدن بـه کـسی  جـز خـودت دسـت بـرمی داری؟ ایـن  کـمکی‌ نـمی کنه، تـواضع داشـتن ات رو صـرف هـر آدمی نـکن.." بـا اطمینـان جـواب داد "هر آدمـی نـیستی، حـرفام هم   اغـراق و بـزرگنمایی نـیست! الان کـه داری مـی نویسی   چـی؟ اونـقدر   دردت رو با دوز مـعینِ روزانه به شـخـصیت هایـی کـه هر بـار مـعرفـی مـیکنی تـزریق کـردی کـه از بـی رحمیِ خـود تـحمیلی و سـردی نـگاهت کـاسته شـده. ایـن هـم هـنره! داری تـغییر مـی کنی. انـکار نـکن کـه گـرفتن رد  نـگاهم و تـوجه ات به بحـث هـام کـه مـدتی حتی بـهشون گـوش نـمی سپردی شـده یـکی از سـرگـرمی های جـدیـدت یـا .." (از کـشفیاتی کـه داشـت یـکی اش خـلاف اونـچه در مـن مـی دید بـود، کِـشِشی که بـهش داشتم بیشتر از یـه دوست عـادی بود و کـم تر از عـشق و مـوندگار تر تـا جـایی کـه چـرخ دنـده هـای حـافظه از حـرکت بـاز نـایسته؛ پـس با خـونسردی هـمیشگی آروم گـفتم: سـرگرمی نـه درسـتش اینـه اَپـل آی ، دلـگرمی! مـمنونم. یـه نـخ سـیگار بـین لـب هام گـذاشتم و بـا شـوخ طـبعی ای کـه تفاوت نـداشتن اون با کـنایه تـعمدی نـبود از اون دوسـت خـواستم ایـنبار مـیزبان خـوبی بـاشه و نـخ سـیگاری کـه بـیشتر ایـده اسـتعمال اون و دود خـاکستری رنگِ مُـحاصرِِ رو بـه سـیاهـیِِ مـسـمومِ سـوگوارِِ تـسـلی بـخشِ فـاتِح اش که از بـُن ویـرانگر بـوده؛ بـرام جـالب بـود و بـقایای خـاکستر نـیمه روشـنی که تـوی زیـر سـیگاری سـرخی اش کـور می شد، نـه مطلقاً خـود نـیکوتینِ دیـر  اثـر ..، رو بـرام روشـن کـنه. و ثـانیه ای بـعد از بـارتِندر دو شـات ودکـا خـواستم تـا نـیکوتین و الـکل، شـب رو کـامل کـنن .) جـواب داد: "عـالیه یـه لـبخندم زدی که تـلخه تلـخ و چـندان هم به اجـبار نـیست، این غـنیمته." -سـزار ادامه ↓ keep reading↓

  • Осень pinned «+ I love you - No you don't Stop saying that, you don't love me! You fuckin' left me, when I fuckin' needed you You fuckin' left me, when I was at my fuckin l- You fucking left me, at my fucking lowest And a real friend, someone who fucking loves you, wouldn't…»

  • 4 мар. 2025 г.18,3 тыс76

    + I love you - No you don't Stop saying that, you don't love me! You fuckin' left me, when I fuckin' needed you You fuckin' left me, when I was at my fuckin l- You fucking left me, at my fucking lowest And a real friend, someone who fucking loves you, wouldn't do some shit like that, Jules +I don't believe you - You know, I have a lot of regrets, in my life But I gotta' tell you, Jules Meeting you has got to be at the top of my fuckin' list Oh, now you wanna' fuckin' cry? You wanna' fucking cry? Yeah, you're a fucking vampire Just go around fuckin' Sucking the fucking spirit out of everyone! You like that shit! Makes you feel good. - Euphoria

  • 4 мар. 2025 г.13,4 тыс84

    فکر نمی‌کنم "بهترینِ من" هر روز یکسان باشد. یک روز تنفس هم خواهانِ شجاعت است و روزِ دیگر کوه را به کوه می‌دوزم. "بهترینِ من" هزاران نفر است، با هزاران توانایی، با هزاران ضعف، در یک تَن.

  • 17 янв. 2025 г.24 тыс217

    من گفتم رهات کردم؛ اما بیشتر از تو، به خودم دروغ گفتم. تو رها نمی‌شی؛ از اسارت این تن، از تمنای این قلب، از افکارِ خسته‌ی این مغز... از این انبوه حُزن و رنجِ علاج ناپذیر. از این سیلان ویرانسازِ اشک.                          秋 #Осень  #Salva

  • « تـو دیوانه شده‌ای نوشـا. » گفتم: « من؟ » مادر گفت: « همـان که دیشب گفتم، تو مالیـخولیایـی شده‌اے.» من عاشق شده بـودم. به هـر جا نگاه می‌ڪردم می‌دیدمـش؛ توی ایـوان نشسته بود، آمـدم بیـرون، اما آن‌جا نبـود. پشـت آخرین درختِ باغ پنـهان شده بـود، پشـت همهٔ درخـت ها را نگاه کردم. گربه‌اے از دیوار جست زد که قُـمری ها را بگیرد، جلـو پام به زمین افتـاد، گفتم گم‌ شـو، ذلیل مرده! گفـتم چه تابسـتانِ طولانے و کش‌داری! مثـل یک پیر دخـتر پر حرف آدم را ڪـلافه می‌کند. وقتی مدرسـه باز شود، زمـان این‌قدر مـرده نمی‌گـذرد. گفـتم شاید در کوچه باشد، پنجره را باز کردم، جوے آب هـنوز به موازات دیوار خانهٔ ما جـاری بود، زنـی از کوچه مـے‌گذشت، چند مرد در فلـکه ایستاده بودنـد، و او هیچ‌کدام از آدم‌ها نبـود. ㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤ سـال بلوا، عبـاس معروفے‌

  • Осень pinned Deleted message

  • 1 янв. 2025 г.18,8 тыс108

    без подписи

  • 1 янв. 2025 г.16 тыс193

    My Kind Of Love عـشـق مـورد عـلاقـه مـن Tell Nobody I Control You بـه کـسی نگـو کـه مـن کـنترلت مـیکنم I Broke You Just To Own You تـو رو مـیشـکـنم تا صـاحـبت بـشـم ‘Cause You’re Loyal, Baby چـون تـو وفـاداری، عـزیزم I Love When You’re Submissive عـاشق وقـتیم که مـطیع مـن مـیشی You Love It When I Break Skin عـاشق مـوقع هـایی هـسـتی کـه پـوسـتـت رو زخـمـی مـیکنم You Feel Pain Without Flinchin’ تـو بـدون شـونه خـالی کـردن درد رو حـس مـیکنـی So Say It, Give Me Tough Love پـس بـگـو، بـهـم عـشق سـخـت بـده

  • 1 янв. 2025 г.12,3 тыс29

    без подписи

  • 25 дек. 2024 г.15,9 тыс147

    and if I stopped talking would you hear my silence? اگـر از صـحبت کردن دسـت بکشم؛ سـکـوتم رو میشنوی؟

  • 24 дек. 2024 г.15,8 тыс22

    без подписи

  • 24 дек. 2024 г.15,6 тыс62

    هر دفعه میام بگم سختمه و نمیشه یادم میاد سخت‌تر از ایناشم رد کردم و شده!

  • 11 дек. 2024 г.17,1 тыс181

    без подписи

  • 11 дек. 2024 г.12,4 тыс220

    Darling, hold me while you wipe my tears عـزیـزم، وقـتی داری اشـکامو پـاک مـی کنی مـنو نـگـهدار Falling, you say I'm wise beyond my years سـقوط مـی کنم، تـو گـفتـی من از سـنـم عاقـل تـرم و بیـشـتر مـی فـهمـم