Avayekash☻آوای کَش
Статистикаهنر صرفا برای سرگرم کردن نیست بلکه برای به چالش انداختن ذهن هم هست و همچنین برای برانگیختن و حتی برآشفتن افراد در جستجوی همیشگی برای یافتن حقیقت... ارتباط با خدمتگذاران کانال: @Hamidgarshasbi7
- Последний пост
- 13 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 11
- Всего постов
- 22
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Искусство
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 206
- 1/48двое суток
- 236
- 1/72трое суток
- 254
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
без подписи
دوست و پیشکسوت عزیز جناب بیت الله خان عزیز درگذشت مادر گرامیتان را خدمت شما وخانواده محترمتان تسلیت عرض مینماییم و علو درجات را از درگاه ایزد منان خواستاریم ... روحش شاد و یادش گرامی باد. 🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤 پیشکسوتان طالقان. فرهاد خنجری 🖤🖤🖤 @Avayekash
کجا بودیم ؟ به کجا رسیدیم ؟!! قبل از خوندن این متن فیلم کوتاه زیر متن رو چند بار ببینید 🌹 خوب فیلمو دیدید ؟ زمین خاکی فوتبال شهرک ملاحظه کردید ؟ رخت کن تیمو که اطاق پینگ پنگ بود چطور ؟! و دهها امکانات کم و حتی فاقد امکانات !! چهره های جوونهای خودتونو دیدید ؟ به صورت جوونهای دیروز و سالمندان !! امروز دقت کردید ؟ وقتی زنده یاد حاج زینل به عنوان سرپرست صحبت میکند به واکنش اعضای تیم دقت کردید ؟ وقتی مربی تیم ( عزت الله ) در باره نکات فنی حرف میزنه به چهره بازیکنان توجه کردید ؟ به رسم استاد شاگردی و بزرگتری کوچکتری چطور ؟ به ادب و نزاکت بچه های خودتون چطور ؟ به پاهای استوار و قدمهای محکم چطور ؟ به چهره مصمم و امیدوار چطور ؟ و ..... این دو تصویر مربوط به بازیهای فوتبال قهرمانی طالقان در دهه هفتاده! حاج زینل که دیگه نیست ؛ توی فیلم زنده یاد محمد پسر شاه مراد هم هست که اون هم الان نیست . بقیه بچه ها خوشبختانه هستند و الان دهه پنجاه و شصت خودشونو سپری میکنند . دیگه موهای سرشون سفیده ! ولی هنوز که هنوزه وقتی به هم میرسیم همون ادب و خلوص و دوستی و احترام سر جاش هست ....ولی امروز چی ؟ زمین فوتبال چمن داریم ؛ امکانات تقریبا فراهم هست ؛ جوانان از هجده ساله تا سی و پنج ساله روستا الان کجا هستن ؟ چکار میکنند؟ دنبال چی هستند ؛ اصلا فوتبال بازی میکنند؟ چرا تیم نمیشن ؟؟!! چند روز پیش با یکی از دوستان فوتبالی بالا طالقان که هم دوره خودم بود صحبت میکردم اون هم افسوس گذشته رو میخورد و میگفت : فقط روز جمعه چند نفری اونهم اکثرا همون قدیمی ها مثل آقا غلام مشایخ تو زمین شهرک دور هم جمع میشیم و دیگر هیچ !! نمیدونم مقصر کیه ؟ ولی وقتی تیمهای پرسپولیس و استقلال قراره اگر و اگر و اگر بازی ها انجام بشه باید در ورزشگاه قلعه حسن خان به میدان برن آنهم شاید بدون تماشاچی !! اینجاست که امثال من جواب پرسش رو می گیریم و فقط افسوس گدشته رو میخوریم و بدون امید به آینده فرزندانمون نگرانیم 😢 ..... در خاتمه برای عزیزان آن دو نسل یعنی متولدین دهه ۳۰ و ۴۰ که رفیق و دوست و همبازی بودند خصوصا افراد حاظر در فیلم : آقا غلام ؛ محمد حسین ؛ عباس مشایخ ؛ الله ؛ منصور ؛ حسن و حسین ؛ جواد و جلال ؛ بیت الله ؛ رضا مشایخ ؛ فرامرز ؛ بیژن ؛ مرتصی ؛ فرزاد ؛ حسین عباس و باقر و دکتر مسیح و مهدی قباد ؛ محمد رضا ؛ دکتر مهدی ؛ و.....که حضور ذهن ندارم آرزوی سلامتی و آرامش دارم و درود می فرستم به روح حاج زینل و اصغر مشایخ 🙏 📹 تشکر ویژه از آقای غلام مشایخ بابت ارسال این ویدئوی بسیار بسیار خاطره انگیز🙏 ✍ عزت اله گرشاسبی @Avayekash
امشب یه سورپرایز قشنگ داریم.. یه ویدئوی خاطره انگیز از دهه ی هفتاد.. به همین دلیل امشب قصه ی روباه منتشر نخواهد شد.. @Avayekash
بنام خداوند جان و خرد اوسِّنَک 🦊 سریال طنز روباه مکار ( ۱۰ ) تقدیم به اعضای دوست داشتنی کانال آوای کش گرگ داستان ما بعد از خدا حافظی از آشیخ موسی از راه اشکست ( فاصله بین تنگرود تا پیله آقای داری بن ) و سپس از مسیر نیم رزي دیم ( منطقه خونه حاج سمنگل ) و بعد از کورای سر ( بالاتر از ورزا چاله ) خودشو به زمین فوتبال رسوند جایی که روباه آنقدر با توپ ور رفته بود به خواب عمیقی فرو رفته بود .گرگ به ورزاچاله ( زمین فوتبال کنونی ) رسید . گرگ می خواست روباه رو غافلگیر کنه که روباه گفت : وایسا ببینم ! تو کی هستی ! ؟ گرگ که زبانش گیر کرده بود گفت : منم دوست تو . همونی که کلید سردخانه گوشت رو بهش دادی ! همونی که قرار شد بهش کمک کنی فارغ التحصیل بشه از دانشگاه چی میدونم پسفورت بود ؛ اسپورت بود ؛ اسکورت بود .!! روباه با حیله گری گفت : این کلمات چیه ؟ برو عوضی گرفتی...من اصلا چنین قولی به کسی ندادم ! من به تحصیل و دانشگاه و فیثاغورث کاری ندارم من اصلا سواد ندارم ! از بچگی با کارگری و زحمت بزرگ شدم تا به اینجا رسیدم که می بینی ؟ گرگ گفت : به کجا رسیدی ؟ روباه گفت : این منطقه رو با وام کم بهره خریدم و قصد دارم با احداث بوم گردی و شهرک تروریستی ببخشید توریستی در خدمت به مخلوقات قدمی هر چه کوچک بردارم !! گرگ ابله که همه چی یادش رفته بود گفت : دوست من چیزی برای پیش فروش نداری !!؟ روباه که متوجه شد نقشه اش حسابی گرفته گفت : دارم ولی فکر نکنم تو بتونی بخری !! گرگ گفت : چرا نتونم پسر من میخواد عروسی کنه بعدش اگر دو تا ضامن پیدا بشه وام میگیره آنوقت راحت میتونم صدتا مثل تورو بخرم !! روباه ی فکری کرد و گفت : حالا چی میخوای بخری ؟ گرگ گفت : چی داری در شأن من !! روباه گفت : در قسمت ویو این ورزا چاله مشرف به آن چشمه و ویدار( درخت بید ) جنب گاوداری اسکندر برجی می سازم پنجاه طبقه با پنج پنت هاوس همراه با استخر و جکوزی سالن سینما سالن اجتماعات همراه با شکارگاه و... خلاصه کنم،کامل !! بعد به گرگ که به گاوهای اسکندر خیره شده بود گفت : دوست من نظرت چیه ؟ گرگ گفت : من همه چیزو فهمیدم فقط در مورد شکارگاه میشه یک توضیح بدی ؟ روباه گفت : ببین دوست من اگر تو برج را بخری در یکی از طبقات برج میتوانی هر روز به شکار آهو؛ کل ؛ بره ؛ گوزن ؛ خرگوش و حیوانات دیگر بپردازی !! هم گوشت تازه می خوری هم تفریح و سرگرمی هست ! گرگ که آب دهنش راه افتاده بود گفت : دوست من هرچه زودتر قرارداد و بنویس من آماده ام !! روباه گفت : توی برج منطقه تفنگ ممنوعه ! خودت باید با دست و دندان خودت شکار کنی !! گرگ گفت : چه بهتر من اصلا استاد این کارم !! روباه گفت : فکر نکنم !! گرگ گفت : تو چکار به شکار کردن من داری ؟ تو قرارداد بنویس پولتو بگیر !! روباه گفت : آخه توی یکی از بندهای قرارداد نوشته برج به کسی فروخته میشه که توانایی شکار داشته باشه !! گرگ گفت : شک داری که من نتونم ؟ روباه گفت : امتحان میکنیم !! گرگ گفت : چه جوری من آماده هستم !! روباه گفت : از این سربالایی میری بالا میرسی به گلچال سره بعد می رسی به سرازیری بعد مقدار سر بالایی میره به آنجا میگن آلوک یک افغانی آنجا مالوان ( چوپان ) عامر پسر ابوذر مرحومه الان هم طبق گزارشات میدانی که با پهپاد انجام شده در حال خوابه !! برو سریع دوتا بره بگیر و زود بیا ببینم توان این کار را داری ؟! یادت باشه عملیات تو با دوربین مداربسته رصد میشه تا معلوم بشه که در خرید برج قبولی یا مردود !! گرگ گفت : مطمئن باش توی هر امتحانی رد بشم این یکی رو قبولم ! روباه گفت : پس من تایم میگیرم یک ساعته باید بری برگردی حرکت کن یک دو سه ... گرگ با سرعت هر چه تمام تر خودشو به مقصد رسوند . همانطوری که روباه گفته بود افغانی وچه خو دبه ! تازه سگاش هم خوابیده بودند ! گرگ بدون دردسر دوتا وره ( بره ) یکی چاق یکی هم مردال وره ( بره بی جون ) گرفت و با سرعت به پیش روباه برگشت .... ای که در مسجد روی بهر سجود سر بجنبد دل نجنبد این چه سود !؟ (حضرت مولانا ) وعده ما هر شب ساعت ۹ به شرطی... ✍ عزت الله گرشاسبی ( زنده یاد میرزا حسین ) @Avayekash
بنام خداوند جان و خرد 📜 اوسِّنَک 🦊 سریال طنز روباه مکار ( ۹ ) تقدیم به اعضای دوست داشتنی آوای کش قصه ما به آنجا رسید که روباه مکار تو زمین فوتبال کش روپایی میزد و گرگ بیچاره هم لای دو سنگ آسیاب گیر کرده و تقلا میکرد برای نجات خودش و اینک ادامه ماجرا....گرگ در حال جان تلو ( جون کندن ) بود که آشیخ موسی با صدای قشنگش شعر های فایز رو میخوند و نزدیک آسیاب میشد : برو عمو ندادی دخترت را ... تو گوش کردی سخنهای زنت را... سر پل و صراط و روز محشر.... بگیرد آه فایز دامنت را ... گرگ که صدای آشیخ موسی رو شنید خودشو به لو آس مرگی ( شغال مرگی یا خود را به مردن زدن ) زد ! آشیخ موسی در آسیاب رو که باز کرد چشمش به گرگ بیچاره افتاد با چوب چند ضربه به گرگ زد و با آواز گفت : یار در خانه و ما گرد جهان میگردیم ... آب در کوزه و ما تشنه لبان میگردیم ! گرگ با ناله گفت : آشیخ شنیدم تو مرد مهربونی هستی بخدا منم از اون گرگا نیستم من فریب روباهو خوردم بیا جون قاطرت منو نجات بده هر چی بگی با دل و جون قبول میکنم !! من و همه دوستان میدونیم آشیخ موسی اصلا دلش برای گرگ نسوخت فقط گرگ وقتی آشیخ موسی رو به قاطرش قسم داد اول ساکت شد بعد گفت : به شرطی که هرچی میگم بگی چشم !! گرگ که از مهربونی آشیخ خوشش آمده بود گفت : هرچی بگی به روی چشم . آشیخ موسی سرش رو پایین انداخت و با حالتی غمگین گفت : میدونی آقا گرگه من یک ماه پبش رفتم الموت این قاطرو خریدم قاطر به این قشنگی ؛ چابکی ؛ بخدا سواریش حرف نداره ! پالونش هم تازه تعمیره ! رانیش ( رانکی ) هم استانداره ! افسارش هم فابریک خودشه ! تو این مدت هم فقط قاطر عروس بوده !! ولی .. گرگ گفت : ولی چی ؟ آشیخ موسی گفت : آقا گرگه توی این یک ماه یک نفر نگفت قاطرت مبارکه !! تو اگر به من تبریک بگی به قاطرم قسم تورو نجات میدم !! گرگ با خوشحالی گفت : آشیخ قاطرت مبارکه ! امیدوارم نعلش بچرخه ! آشیخ موسی که از حرف گرگ خوشش اومده بود با یک دست سنگ آسیاب رو بلند کرد و گرگ رو نجات داد بعد رو به گرگ کرد و گفت : آقا گرگه چند دقیقه اینجا بمون تا یک کم آرد به تنت بمالم تا مرحمی باشد زخم های تورا !! بعد هم ی چایی باهم بخوریم و کمی درد و دل کنیم . آخه من خیلی دلم گرفته . سپس کتری آبو روی کله ( اجاق ) گذاشت و کمی آرد برداشت و همینطور که به زخمهای گرگ می مالید می خوند : آی سر کوه بلند من باشم و تو ؛ میان یک کفن من باشم و تو ؛ بعد زد زیر گریه و هق هق گریه میکرد و اشک میریخت و گفت : دنیای بدی شده ؛ دلم خونه ؛ قدیما کی اینجوری بود ؟ آنوقت ها اگر نون کم بود برای همه کم بود ولی الان نون هست فقط برای همه نیست! بعد زیر لب این شعر عارف قزوینی را با آواز خوند : چه بد کرداری ای چرخ ؛ چه بد رفتاری ای چرخ ؛ سر کین داری ای چرخ ؛ نه دین داری نه آیین داری ای چرخ !! راستش گرگ هم گریه اش گرفته بود و همینطور که اشک میریخت گفت : موسی جان خیلی دلم گرفته بود از این دنیا و موجودات خبیس ! بعد رو کرد به آشیخ موسی و گفت : چرا به بعضی ها که خیلی بدن میگن گرگ ؟ بخدا خیلی ها از ما به مراتب بد ترند اما در لباسی دیگر !! آشیخ موسی که اشکاشو پاک میکرد یک چایی تو استکانریخت و به گرگ گفت : دوست من فراموش کن دیگه گریه نکن و راستی یک سوالی هم من از تودارم ! گرگ گفت : بفرمایید . آشیخ موسی گفت : راستی این پسر دایی ما همان عزت الله رو میگم میگفت : تو وقتی که میخواستی بری خونه شنگول و منگول ابروهاتو برداشته بودی راست میگه ؟ گرگ با خنده گفت : نه بخدا من فقط ابروهامو تتو کرده بودم و چروکهای پیشانیم رو بوتاکس کردم تا جوانتر به نظر بیام و شبیه بزک ( بز کوچک ) بشم !! آشیخ موسی چایی رو هرت ( یک دفعه بلعیدن ) کشید و گفت : شانس آوردی اینارو پسر داییم نمیدونه و الا دیگه برات آبرو نمیزاشت. گرگ گفت : تو رو خدا به پسرداییت بگو عاقبت منو ختم به خیر بنویسه ! موسی گفت :پاشو برو بزار من به کارام برسم خیلی گندم برای آرد کردن مونده . گرگ با خوشحالی از موسی خداحافظی کرد و پرسید این روباهو کجا میتونم پیدا کنم ؟ آشیخ موسی گفت : برو ورزا چاله ( زمین فوتبال کنونی ) ولی مواظب مکر و حیله روباه باش ..... ما چون زِ دری پای کشیدیم،کشیدیم امّید زِ هر کس که بریدیم،بریدیم دل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند از گوشه یِ بامی که پریدیم،پریدیم این داستان ادامه دارد به شرطی.... ✍ عزت الله گرشاسبی @Avayekash
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
قُرمُزِ سیف ویشتر خوش دارین یا زردِ سیف؟ 📸 آقای کاظم گرشاسبی @Avayekash
بنام خداوند جان و خرد 📜 اوسِّنَک 🦊 سریال طنز روباه مکار ( ۸ ) تقدیم به اعضای دوست داشتنی کانال آوای کش داشتم میگفتم که : گرگ گرفتار در تله از درد به خودش می پیچید و خدا خدا میکرد ای کاش کاش امشب سحر نگردد !! ولی سحر شد تازه صبح هم شد از همه بدتر سروکله مشهدی شمس الله پیدا شد !! مشهدی شمس الله وقتی چشمش به گرگ و باغش افتاد گفت : ای بی صحاب ! من فکر کردم روباه انگورهای نازنین منو میخوره حالا معلوم شد که هم انگورها را خوردی هم باغو شخم زدی ! گرگ هرچی التماس کرد هرچی قسم خورد مشهدی شمس الله باور نکرد آنقدر با چوب گرگ را زد تا تله شکست و گرگ لنگان لنگان از دست او فرار کرد . گرگ ابله خودشو به سر جوب رسوند یک آبی به سر و روی خود زد از ناراحتی هر چی ولگه ( محل ورود آب به باغ ) سر راهش بود باز کرد یا به زبانی دیگه آبی که علی مدد در میناوند با هزار زحمت مشغول آبیاری بود لت ( آب دزدی یا برداشت آب بدون نوبت ) زد!! علی مدد داشت درخت تبریزی های علی مردان را آب میداد که آب خشک شد ! آب که خشک شد هیچ درخت تبریزی های علی مردان هم خشک شد !! بگذریم فعلا علی مدد و با عباس تنها میزاریم تا یک چایی بخورند ببینیم چه بر سر گرگ اومده ! گرگ بیچاره با خودش گفت : فعلا برم باغ آ شیخ موسی یک استراحت کنم شاید چیزی هم برای خوردن پیدا کنم ! گرگ یواشکی وارد آسیاب موسی شد در آسیاب را که باز کرد دید یک روباه روی کیسه های آرد دراز کشیده چه خرو پفی میکنه ! گرگ یک زوزه کشید و گفت : خلاصه پیدات کردم من تا حالا فریب نخورده بودم ولی تو روباه مکار منو فریب دادی ببین چه به روز منو مشهدی شمس الله ؛ علی مددو ؛ علی مردانو ؛ صفر علی آوردی! روباه گفت : صفر علی دیگه چرا ؟ گرگ گفت : من آبو لت زدم طرف باغ صفر علی تمام گوجه و خیارش را آب برد !! بعد روکرد به روباه و گفت : آی مکار خودتو برای مردن آماده کن ! روباه با رندی گفت : هیچ گناهی بالاتر از تهمت نیست !! دوست من فکر کنم اشتباه گرفتی ! مقصر هم نیستی چون اینجا روباه زیاده ! روباه اینجا ؛ روباه اونجا ؛ روباه همه جا ! منم روباه کیجا کش ( دختر کش ) از دیدارت خوشوقتم !! گرگ با تعجب پرسید : تو اگر آن روباه نیستی پس کی هستی ؟ روباه گفت : من از کودکی توی آسیاب حاج علیجان در رشنابدر وارد کار آموزی شدم بعد تحصیلاتم را در آسیاب آقا داداش ادامه دادم الان هم نزد آشیخ موسی به تولید آرد مشغولم در حقیقت کارآفرین هستم !! گرگ که از تعجب چیزی نمانده بود شاخ در بیاره رو به روباه کرد و پرسید : استاد روباه به من هم آسیابانی یاد میدهی؟ روباه گفت : اگر شاگرد خوبی باشی دکترای آسیابانی را از همینجا میگیری و میتوانی برای ادامه تحصیل به دانشگاه آکسفورد پذیرش بشی !! بعد رو به گرگ کرد و گفت : چرا معطلی ؟ کار امروز را به فردا ننداز ! از همین حالا شروع میکنیم !! گرگ بیچاره که در فکر پایان نامه اش توی دانشگاه آکسفورد بود پرسید : استاد من آماده هستم ! روباه گفت : درس امروز ما مربوط به طرز تهیه آرد در سطوح مختلف و چگونگی تولید بهینه از این محصول استراتژیک در حداقل زمان ممکن و توزیع آن در نانوایی های آزاد پز و جلوگیری از پخش آن در نانواییهای دولتی و رساندن اندازه نان بربری به اندازه شیرینی زبان است !! گرگ محو تدریس استاد روباه شده بود و مثل خر کیف میکرد به سنگهای زیر و روی آسیاب نگاه میکرد که روباه گفت : هی حواست به درست باشه !! بعد به روباه گفت : بد نیست که این فرآیند را عملی هم ببینیم ! به گرگ گفت : من سنگ بالایی را بلند میکنم تو سرت را ببر از داخل این تکنولوزی را خوب ببین !! گرگ بیچاره که ذوق زده شده بود فوری سرش را مابین سنگ زیرین و بالایی آسیاب گذاشت روباه مکار هم سنگ را رها کرد تا کله پوک گرگ لای دوسنگ آسیاب بماند !! روباه هم طبق معمول فرار را بر قرار ترجیح داد بدو بدو اومد زمین فوتبال یک توپ پاره پوره اونجا پیدا کرد و شروع کرد به روپایی زدن !! ..... خدایا چون نوشتی سرنوشتم ؟؟!! که بخت از من رمید از بسکه زشتم ! زبانم لال اگر خط تو بد بود ! تو می گفتی خود من می نوشتم ! از کتاب نامه های سرگردان ( کارو ) این داستان ادامه دارد به شرطی... ✍ عزت الله گرشاسبی @Avayekash
یه ویدئو کلیپ زیبا امیدواریم حال دلتون رو خوب کنه .... @Avayekash
بنام خداوند جان و خرد 📜 اوسِّنَک 🦊 سریال طنز روباه مکار ( ۷ ) تقدیم به اعضای دوست داشتنی کانال آوای کش خلاصه ... روباه مکار داستان ما سوار بر گرگ ابله به باغ مشهدی شمس الله رسیدند . گرگ گفت : سردخانه گوشت که میگفتی کجاست ؟ زود باش که دارم از گرسنگی هلاک میشم ! روباه گفت : عجله نکن به سرد خانه هم میرسیم حالا که خیلی گرسنه هستی بیا اول یک پیش غذا بخور یک کم اشکمتو( معده تو ) دغران( بریز ) ! روباه مکار گرگ بیچاره رو به بالای تله برد و گفت : بفرما این پیش غذا را بخور نوش جانت ! گرگ که خیلی گرسنه بود دیگه صبر نکرد پریدن روی تله همانا و افتادن در دام همان !! روباه هم معطل نکرد سریع گوشت را برداشت و با گفتن بای بای دوست من از گرگ جدا شد و بدوبدو خودشو به باغ آشیخ موسی رسوند داخل باغ آسیابی هم در حال آرد کردن گندم بود . روباه گوشت راخورد و رفت روی کیسه های آرد خوابید ...حالا بشنوید که چه بر سر گرگ بیچاره اومد ؟ گرگ توی تله گیر کرده بود هر چه تقلا میکرد فایده نداشت . پس شروع کرد به فحش و ناسزا گفتن به روباه : الهی جوان بمیری ؛ الهی ننه ات به عزایت بشینه ! الهی آن گوشت از گلوت پایین نره ؛ الهی خیر نینی و.. یه دفعه یک خوک که لابلای انگورکل ( درخت انگور ) قایم شده بود گفت : بله با من بودی ؟ گرگ گفت : تو دیگه کی هستی بیو پیشتر چشمانم سو نداره ! خوک همانطور که غوره ها و انگورها را میخورد و ریخت پاش میکرد گفت : ای گرگ ابله تویی ؟ گرگ گفت : بیا کمکم کن نجاتم بده . خوک گفت : صبر کن کارم تموم بشه یه فکری به حالت میکنم ! گرگ گفت : آخه چه کاری واجب تر از نجات دادن من هست ؟ خوک با خونسردی گفت : من زیانور ( آسیب رسان ) هستم دست خودم نیست ! فقط چشماتو باز کن منو تماشا کن ! خوک شروع کرد غوره و انگورها را خوردن و پاشیدن ! بعد هم انگور کلان ( رز انگور ) را شروع کرد کندن و باغو شخم زد ! گرگ که با تعجب به اعمال وحشیانه خوک نگاه میکرد گفت : مگه مرگ داری ؟ مگه دلت درد مینه ؟ انگوراتو خوردی چرا دیگه خسارت میزنی ؟ خوک گفت : اگر اعتراض کنی ولت میکنم میرم ها ؟ گرگ گفت : غلط کردم هرکاری میخوای بکنی بکن ولی من میخواستم علت این کار را بدونم !! خوک گفت : آی حروم زاده ای گرگ طمعکار حالا که پیر شدی و توان نداری از این کارها کنی و به خاطر یک مثقال گوشت گول روباه رو خوردی این حرفها رو میزنی ؟ مگه تو نبودی رفته بودی طویله مشهدی سهراب دوازده تا وره ( بره ) را خفه کردی در حالی که می دونستی فقط میتونی یکی از بره ها را ببری ؟ حالا کارت به جایی رسیده منو نصیحت میکنی ؟ گرگ گفت : ببخشید قبله عالم ! تو آزادی هر کاری میخوای بکنی من هم تماشا میکنم ! خوک گفت : ببین گرگ ابله من گور خودم را ندیدم گور همسایه رو دیدم خلاصه یه روزی این انگور کلان میمونه برای ابراهیم . ابراهیم هم با تبلیغ و تعریف این غوره ها رو می چینه میبره آبشو میگیره به مردم میفروشه خدا کنه برای رضای خدا و رضایت مشتری جانب انصاف رو رعایت کنه ! آخه اینها محصول کشاورزی و دامداری رو مستقیم می فروشند شما که تولید کننده هستین از باغ خودت مستقیم محصولت را به مشتری میدی دلال هم که این وسط نیست باید ملاحظه مردم را بکنی ! خدا وکیلی این محصول باغتونو گاوتونو زمینتو نوکرایه بار بدی ببری میدان بار کرج ؛ تهران این قیمت ازتون می خرند ؟ خوک در حالی که با عصبانیت انگور کلانو در میآورد و اونارو توی رودخونه پرت میکرد گفت : دروغ میگم آقا گرگه ؟ تو بگو ! فقط بلدند بگن تورمه !! گرگ که دست و پاش از فشار تله داشت خورد میشد گفت : چی بگم فقط میدونم همه شون همینجورین! همه بد شدند بد 👎 به قول پسر میرزا حسین : چونکه مردم خیلی خیلی بد ببین مای ب بدبختی میباره این چنین خوک در حالی که هیچ انگور کلی برای کندن باقی نزاشته بود به گرگ گفت : تو هم بدی ؛ منم بدم ؛ روباه هم بده همه بدن !! خوک که به نظر می رسید از کار خودش پشیمان شده به گرگ گفت : ابراهیم سالار هم تقصیر نداره باید دنگ دور همی رو یه جوری در بیاره ! بعد در حالی که نشخوار میکرد گفت : خودمونیم چقدر غوره های ابراهیم خوش مزه است !! خوک موقع خداحافظی به گرگ گفت : من رفتم فقط دعا میکنم از دست مشهدی شمس الله زنده بیرون بیایی !!.... چو بد کردی مباش ایمن ز آفات که واجب شد طبیعت را مکافات نظامی گنجوی وعده ما هر شب ساعت ۹ به شرطی.... ✍ عزت اله گرشاسبی @Avayekash
من لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق با نهایت احترام و رعایت ادب و در کمال تواضع و ارادت و با عرض سپاس، بدین وسیله مراتب قدردانی و تشکر خود را از یکایک شما سروران گرامی، دوستان، آشنایان و بستگان که در مراسم تشییع، تدفین و مجلس ترحیم مادرمان شرکت نمودید و با ابراز همدردی، موجب تسلی خاطرمان شدید صمیمانه تقدیر و سپاسگزاری مینماییم. از این که به علت تألمات روحی، توفیق تشکر حضوری میسر نشد، قلباً پوزش میطلبیم. امیدواریم خداوند بزرگ عنایت فرماید تا بتوانیم لطف و زحمات یکایک عزیزان را جبران نماییم. از طرف خانواده مرحومه گل افشان صالحی @Avayekash
بنام خداوند جان و خرد 📜 اوسِّنَک 🦊 سریال طنز روباه مکار (۶) تقدیم به اعضای دوست داشتنی کانال آوای کش حکایت ما به آنجا رسید که گرگ بیچاره دوباره روباه رو روی کولش سوارکرد و براه افتاد از پل کشرود تا پایین باغ آشیخ موسی رو طی کردند که باز هم گرگ بدبخت از رمق افتاد و سخت هم به متلک های روباه فکر میکرد با خودش گفت : من حتما باید ی جوابی بدم پس ایستاد و گفت : آقا روباه میشه یک استراحت کنیم ؟ روباه قبول کرد و گفت : همینجا اطراق میکنیم !! روباه پیاده شد گرگ که خودشو برای ی سری حرفها آماده کرده بود بدون معطلی گفت : تو خجالت نمی کشی ؟ تو حیا نمی کنی ؟ آخه چطور تونستی آن قالب پنیر رو از دهان قلاچ ( زاغ ) در بیاری ؟ آخه مکار ؛ حیله گر : آخه اون پنیر خوردن داشت ؛؟ تو فکر کردی با حذف کردن داستان زاغ و روباه ؛ کوکب خانم مادر عباس؛ شعر ما گلهای خندانیم فرزندان ایرانیم و دهها درس دیگه از کتاب فارسی اینا فراموش میشن !!؟ روباه وسط حرفهای گرگ پرید و گفت : تند نرو صبر کن ببینم اگر منظورت آن قالب پنیر ( زاغکی قالب پنیری دید ) گچی و کوپنی بود ماجرا رو دروغ به عرض شما رسوندن ! راستش من داشتم رد میشدم که قلاچ منو صدا کرد و گفت : به به آقا روباه عزیز بفرمایید پنیر خوشمزه ! آقا روباه خواهشا این پنیر رو از من قبول کن برگ سبزی است تحفه درویش چه کند بینوا ندارد بیش !! آنقدر پا فشاری کرد تا من قبول کردم !! و الا آخه احمق تو چه جوری باور کردی که من برای پنیر گچی بخوام قلاچ رو گول بزنم !! نه نه این در مرام ما نیست !!گرگ زبانش بند اومد و لال شد !! روباه گفت : آخه گرگ ی لا قبا.تو چطور دلت راضی شد بری سراغ شنگول و منگول و لوکومبر خزک ( حبه انگور ) !!؟ وای من ننگ دارم که تو برای بدست آوردن آن بزغاله های کوچک مجبور شدی رنگ پاهاتو عوض کنی ؛ سرخاب بزنی ؛ ماتیک بزنی ؛ ابروهاتو برداری ! و هزاران خفت و خواری رو قبول کنی !! خاک تو سرت ! خاک عالم دبو آن پس مغزت آخه تو چطور دلت اومد شنگول و منگول خوردلک ( کوچک ) را قورت بدی ؟! راستی بی عرضه چرا نتونستی لوکومبر ( هواکش تنور ) خزک را از توی لوکومبر دربیاری ؟ ! آخه دست و پا چلفتی تو چطور حریف یک بز نشدی !! آخه یک بز چطور تونست شکم گنده تورو پاره کنه ؟! گرگ که حرفی برای دفاع نداشت گفت : بز عجب شاخ های تیزی داشت !! روباه حرف اونو قطع کرد و گفت : برو بمیر گرگ تسن زحله ( ترسو ) !! گرگ گفت : راستی یادم رفته بود یادت رفته تو هم بیچاره خروسو گول زدی گفتی : پدرت خوب میخوند تو هم صدای قشنگی داری ؛ بعد اون بدبخت هم گول خورد چشماشو بست تا شروع کرد بخونه اونو گرفتی ؟! بعد هم وقتی پیر آقا اومد خروسش رو از تو بگیره گفتی : این خروسو من از کشرود گرفتم !! روباه دید دیگه اوضاع بد جوری درهم شده پا شد به گرگ گفت : دوست خوبم پا شو بریم حالا موقع این حرفها نیست !! زمان زمانه دوستی ها و صلح و آشتیه!! ببین چقدر همه در آرامش و صلح و صفا و ارزونی و خوشی و دوستی و شادی در کنار هم زندگی میکنند!! گرگ زیر لب گفت : آخ بمیرم هیچکی چشم دیدن اون یکی رو نداره !! روباه گفت : چیزی گفتی ؟ گرگ گفت : نه گفتم همه چی گل و بلبله!! روباه گفت : شکرت خدا نمیدونم چکار کنم از این همه خوشی !! بعد به گرگ گفت : بریم دوست خوبم دیر وقته تا منزل بعدی من خودم پیاده میام میخوام ی کم ورزش کنم ..... ⚡️ آن بِه كه دراين زمانه كم گيري دوست با اهل زمانه صحبت از دور نكوست آنكس كه به جملگي ترا تكيه بر اوست چون چشم خرد باز كني دشمنت اوست #خیام_نیشابوری وعده ما هر شب ساعت ۹ شب به شرطی... ✍ عزت اله گرشاسبی @Avayekash
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи