tgindex
آگاهی = آزادی

آگاهی = آزادی

Статистика
@Awakening2009персидский

ارتباط با ادمین👇 @KavehRM1984 همه ما در انتخاب بین جهالت و آگاهی آزاد هستیم .

Последний пост
9 авг.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
1 469
−8 за 3 дн.
Сутки
−8
−0,54%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
841
20 постов
Вовлечённость
57,2%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 20
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
324
1/48двое суток
371
1/72трое суток
400

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 9 авг.199201

    اگر تاریخ را نه از روی شعارها ، بلکه از روی نتیجه‌ی اعمال انسان‌ها بخوانیم ، به یک حقیقت تلخ می‌رسیم : بسیاری از کسانی که نامشان با وحشت ، سرکوب ، جنگ و مرگ گره خورده ، هرگز عشق را به معنای حقیقی آن تجربه نکرده بودند ؛ یا اگر چیزی را عشق می‌نامیدند ، آن چیز در واقع مالکیت ، وابستگی ، ترس ، قدرت یا نیاز به کنترل بود . منظور از عشق ، آن احساس رمانتیکِ سطحی نیست که انسان برای پر کردن تنهایی خود به دیگری پناه ببرد ، عشق حقیقی یعنی انسان بتواند وجودِ دیگری را به رسمیت بشناسد ؛ بتواند ببیند ، بشنود ، آسیب نزند و در لحظه‌ای که قدرت آسیب رساندن دارد ، انتخاب کند که انسان بماند . در تاریخ ، بارها با انسان‌هایی روبه‌رو می‌شویم که قدرت داشتند ، نفوذ داشتند ، پیروانی داشتند ، همسر یا معشوق هم داشتند ؛ اما آنچه نداشتند ، همین تواناییِ بنیادین برای دیدن انسانِ دیگر به‌عنوان یک موجود مستقل و دارای کرامت بود . برای مثال یکایک رهبران دیکتاتور و بدنام تاریخ ، می‌توانستند دلبستگی داشته باشند ، رابطه داشته باشند ، می‌توانستند حتی نسبت به چند نفر احساس نزدیکی کنند ؛ اما انسانی که می‌تواند میلیون‌ها انسان را به عدد ، نژاد ، دشمن ، مانع یا ماده‌ی خام یک رؤیای سیاسی تبدیل کند ، چیزی اساسی را در فهم عشق از دست داده است . زیرا عشق حقیقی ، انسان را نسبت به رنج دیگری بینا می‌کند ؛ چشم انسان را بازتر می‌کند . تاریخ پر است از رهبرانی که جهان را نه خانه‌ی انسان‌ها ، بلکه صفحه‌ی بازی خود دیدند . کسانی که مردم را مهره ، سربازان را ابزار ، مخالفان را زباله و ملت‌ها را اموال شخصی خود تصور کردند . مشکل فقط این نبود که آنها شرور بودند ؛ مسئله عمیق‌تر و ترسناک‌تر است : بعضی از آنها هرگز یاد نگرفتند دیگری واقعاً وجود دارد . بزرگ‌ترین فاجعه‌ی بشر همین است . انسانی که عشق را تجربه نکرده ، ممکن است تشنه‌ی توجه باشد و نامش را عشق بگذارد ؛ ممکن است مالکیت ، حسادت ، کنترل ، وابستگی یا حتی خشونت را عشق بنامد . اما عشق حقیقی فاقد تمام این‌هاست . عشق ، انسان را خدا نمی‌کند اما شخص را به خداوند نزدیک‌تر می‌کند و می‌تواند او را از تبدیل شدن به هیولا بازدارد . تاریخ ثابت نمی‌کند که هر انسانِ عاشقی خوب است و هر انسانِ بدون عشق شرور . چنین نتیجه‌ای ساده‌لوحانه خواهد بود ، اما تاریخ بارها نشان داده است انسانی که هیچ پیوند عمیقی با ارزش زندگیِ دیگری ندارد ، وقتی قدرت پیدا کند ، می‌تواند به یکی از خطرناک‌ترین موجودات روی زمین تبدیل شود . شاید به همین دلیل است که عشق فقط یک مسئله‌ی شخصی نیست ، عشق ، یک مسئله‌ی اجتماعی است ، یک مسئله‌ی سیاسی است ، و گاهی ، مسئله‌ای تاریخی است . زیرا وقتی انسانی واقعاً یاد می‌گیرد دیگری را دوست داشته باشد ، جهان را دیگر فقط از مرکزِ "من" نمی‌بیند . و تمدن دقیقاً از همین‌جا آغاز می‌شود : از لحظه‌ای که انسان می‌فهمد دیگری ، فقط یک غریبه نیست ، یک ابزار نیست ، یک دشمن بالقوه نیست ، یک وسیله برای ارضای نیازهای من نیست ، او جهانی است که من اجازه ندارم به سادگی ویرانش کنم . تمام تاریخ بشر ، در عمیق‌ترین سطح خود ، جنگ میان همین دو نوع انسان است : انسانی که عشق را شناخته و انسان دیگری را می‌بیند ، و انسانی که فقط خودش را می‌بیند و نامِ آن خودخواهی را هر بار با واژه‌ای تازه توجیه می‌کند . قدرت ، میهن ، نژاد ، خدا ، امنیت ، انقلاب ، نظم ، افتخار . اما زیر بسیاری از این نام‌های بزرگ ، گاهی فقط یک چیز پنهان شده است : انسانی که توسط سیستم برای جنگ و تنفر تربیت شده و هرگز یاد نگرفته چگونه دیگری را واقعاً دوست داشته باشد .

  • 4 авг.4162310

    شناخت خداوند ، حاصل حفظ کردن عقاید نیست ، و هیچ ارتباطی به هیچ نوع مذهبی ندارد ، بلکه حاصل ارتباط مستقیم و خصوصی با خداوند است . اگر به افسانه‌های کهنِ ملت‌های مختلف نگاه کنیم ، یک الگوی مشترک دیده می‌شود ؛ نیروهای تاریکی همواره در اعماق زمین ، تاریکی یا جهان زیرین زندگی می‌کنند ، اما تقریباً هیچ تمدنی ، جایگاه تاریکی را آسمان ندانسته است ، آسمان ، از دیرباز نماد روشنایی ، پاکی و حقیقت بوده است . البته پروردگار در مکان فیزیکی زندگی نمی‌کند ، او نه در آسمانِ فیزیکی است و نه در زمین . آسمان ، نمادی از مرتبه‌ای از وجود است که در آن روشنایی ، حیات و حقیقت کامل‌تر آشکار می‌شوند . هرچه انسان به شناخت حقیقت نزدیک‌تر شود ، به خالق خود نزدیک‌تر شده است ؛ و هرچه از حقیقت دور شود ، حتی اگر ظاهری مذهبی داشته باشد ، از خدا فاصله گرفته است . به همین دلیل ، گناه را نباید صرفاً فهرستی از رفتارهایی دانست که مذاهب آن‌ها را ممنوع کرده‌اند ، بلکه گناه ، هر رفتاری است که آگاهی انسان را تیره‌تر کند ، فرکانس عشق را در او کم‌رنگ‌تر سازد و او را از سرچشمه حقیقت دور نماید . در مقابل ، هر انتخابی که عشق ، صداقت ، فروتنی ، بخشش ، شفافیت قلب را در انسان افزایش دهد ، او را برای شناخت حضور خداوند آماده‌تر می‌کند . خداوند انسان را مجبور به تغییر نمی‌کند ؛ اما هر انسانی که بی قید و شرط خود را به او بسپارد ، به‌تدریج دگرگون خواهد شد . این دگرگونی از بیرون آغاز نمی‌شود ، بلکه از ژرفای قلب انسان شکل می‌گیرد . ترس جای خود را به آرامش می‌دهد ، نفرت به محبت تبدیل می‌شود ، و خودخواهی به خدمت . اگر بخواهیم این حقیقت را با زبانی ساده بیان کنیم ، می‌توان گفت انسان از فرکانس تاریکی به فرکانس روشنایی منتقل می‌شود . هرچه انسان دروغ ، نفرت ، حرص ، تکبر و ظلم را در خود پرورش دهد ، با تاریکی همسوتر می‌شود و اثرات آن را بیشتر در زندگی خود تجربه می‌کند و هرچه عشق ، حقیقت ، صداقت ، رحمت و فروتنی را زندگی کند ، با سرچشمه حیات هماهنگ‌تر می‌شود . در چنین حالتی ، انسان دیگر تنها نیست ، تمام نیروهایی که در زبان‌های مختلف با نام‌هایی مانند "فرشتگان" یا "نیروهای روشنایی" شناخته شده‌اند ، در مسیر هدایت و یاری او نقش می‌یابند ؛ نه از روی اجبار ، بلکه به هر اندازه‌ای که انسان خود را با حقیقت هماهنگ کرده باشد . شناخت خداوند ، حاصل حفظ کردن عقاید نیست ، و هیچ ارتباطی به هیچ نوع مذهبی ندارد ، بلکه حاصل ارتباط مستقیم و خصوصی با خداوند است . هر کس به هر اندازه‌ای که به خداوند اجازه دهد وارد زندگی‌اش شود ، به همان اندازه شبیه به صفات خداوند می‌شود و به همان اندازه در معرفت شناخت خداوند رشد می‌کند ، زیرا خداوند با قدرت ذهن شناخته نمی‌شود ؛ بلکه با ماهیت حقیقی که در وجود هر انسان است .

  • 4 авг.3761911

    تا زمانیکه مرگ را دشمن بدانیم ، برای زنده‌ماندن به هر قیمتی ، به همه‌چیز تن می‌دهیم . سیستم‌ این را خوب می‌داند ، برای همین ، حقیقت را پشت ترس از مرگ ، پنهان کرده‌اند ؛ چون شخصی که از مرگ می‌ترسد ، به راحتی قابل کنترل است و هرگز نمی‌تواند آزاد باشد .

  • 4 авг.3661710

    سواتسیکا تنها یک نماد آلمانی نیست ، سواتسیکا ( صلیب شکسته ) یکی از قدیمی‌ترین و گسترده ترین نمادهای بشریت است ، می‌توان آن را بر روی آثار باستانی هزاران سال از چندین قاره یافت ، در حالی که اسکاندیناوی و دیگر مردمان آلمان از آغاز آن جوامع ، از آن استفاده می‌کردند…

  • 4 авг.2661712

    سواتسیکا تنها یک نماد آلمانی نیست ، سواتسیکا ( صلیب شکسته ) یکی از قدیمی‌ترین و گسترده ترین نمادهای بشریت است ، می‌توان آن را بر روی آثار باستانی هزاران سال از چندین قاره یافت ، در حالی که اسکاندیناوی و دیگر مردمان آلمان از آغاز آن جوامع ، از آن استفاده می‌کردند در طلسم‌ها، به ویژه کتاب‌های ریونی ، وجود سواتسیکا قدرت طلسم را بالا می‌برد و همچنین در جنگ جهانی دوم جذاب‌ترین و بزرگ‌ترین جاذبهٔ خوش شانسی آلمانی بود و اعتقاد بر این بود که حامل خود را از هرج و مرج و ضعف به انظباط و قدرت مقدس تبدیل می‌کند . اشتراک گذاری هر مطلبی در راستای شــنــاخــت حـقـیـقـت ، مهم‌تر است از اشتراک گذاریِ زندگیِ افرادی ، که موقتاً در این کالبد هستند .

  • 3 авг.3702815

    سیستم نمی‌خواهد ما  احساس ناآگاهی ، بیماری یا بردگی داشته باشیم ؛ می‌خواهد ما احساس کنیم که آگاه ، سالم و آزاد هستیم . این تفاوت کوچک ، کل نقشهٔ کنترل را می‌سازد .

  • 3 авг.289137

    سیستم نمی‌خواهد ما  احساس ناآگاهی ، بیماری یا بردگی داشته باشیم ؛ می‌خواهد ما احساس کنیم که آگاه ، سالم و آزاد هستیم . این تفاوت کوچک ، کل نقشهٔ کنترل را می‌سازد .

  • 3 авг.342111

    معرفی و بررسی موزیک‌های ارزشمند رو تو چنل زیر می‌تونید دنبال کنید. @UploadMagazine

  • 2 авг.413268

    مفهوم فقر همیشه فقط به معنای نداشتن منابع نبوده است ؛ بلکه به تعریفی که یک جامعه از "ثروت" و "ارزش" ارائه می‌دهد نیز وابسته است . در جوامع مدرن ، بخش بزرگی از تعریف ثروت به مالکیت مالی ، درآمد ، سرمایه و توانایی خرید گره خورده است ، هنگامی که این معیارها به معیار اصلی سنجش موفقیت تبدیل می‌شوند ، فردی که به این منابع دسترسی کمتری دارد ، در مقایسه با این استانداردها "فقیر" شناخته می‌شود . این تعریف از ثروت باعث می‌شود بسیاری از انسان‌ها زندگی خود را بر اساس دستیابی به معیارهایی تنظیم کنند که جامعه به عنوان نشانه موفقیت معرفی کرده است ؛ معیارهایی مانند داشتن پول بیشتر ، دارایی بیشتر ، اعتبار مالی بالاتر و سبک زندگی مشخص از نظر سیستم . سیستم اقتصادی و اجتماعی نیز معمولاً مسیرهایی را برای رسیدن به این اهداف پیشنهاد می‌کند ؛ مانند شغل ، سرمایه‌گذاری ، استفاده از اعتبار مالی یا گرفتن وام . این مسیرها می‌توانند فرصت‌هایی ایجاد کنند ، اما در عین حال ، افراد را وارد چرخه‌هایی از وابستگی مالی ، رقابت شدید یا فشار برای رسیدن به استانداردهای بیرونی می‌کنند . مسئله اصلی این نیست که پول یا دارایی بی‌ارزش هستند ؛ بلکه مسئله این است که وقتی یک جامعه تنها یک نوع خاص از ثروت را به عنوان معیار ارزش انسان معرفی می‌کند ، ممکن است ابعاد دیگری از ثروت نادیده گرفته شوند ؛ مانند سلامت ، خرد و دانش ، روابط انسانی ، آزادی ، زمان ، آرامش و توانایی زندگی کردن در معنا . بنابراین شاید مهم‌ترین پرسش این نباشد که چه کسی طبق معیارهای رایج ثروتمند یا فقیر است ، بلکه این است که چه کسی تعریف ثروت را تعیین می‌کند و آیا این تعریف تمام حقیقت زندگی انسان را در بر می‌گیرد یا تنها بخشی از آن را نشان می‌دهد .

  • 20 мая1 1513324

    تمدن‌ها معمولاً با شمشیر سقوط نمی‌کنند ، با فرهنگ سقوط می‌کنند و در قلب فرهنگ ، همیشه یک نقطهٔ حساس وجود دارد : زن . هیچ تمدنی در تاریخ ، بدون تخریب جایگاه زن ، به‌صورت پایدار فرو نریخته است . این جمله شعار نیست ؛ قانون تاریخ است . زن فقط یک فرد نیست ، بلکه منبع نسل ، پرورش دهنده روح ، ستون خانواده ، و تنظیم‌کنندهٔ تعادل اجتماعی است . وقتی جایگاه زن فرو بریزد ، خانواده فرو می‌ریزد ، زمانیکه خانواده فرو بریزد ، نسل ضعیف می‌شود ، وقتی نسل ضعیف شود ، تمدن از درون تهی می‌شود ، حتی اگر دیوارها هنوز ایستاده باشند . واژهٔ "زن" در پارسی یکی از کهن‌ترین و اصیل‌ترین واژه‌هاست . در زبان اوستایی و پارسی باستان : زن ، ماده ، زایندهٔ زندگی ، سرچشمهٔ نسل نه ابزار لذت ، نه کالا ، نه ویترین . این قانون در تمام تاریخ بدون استثنا تکرار شده : زنِ باوقار = خانوادهٔ پایدار = نسل سالم = تمدن قوی و برعکس : زنِ بی‌هویت = خانوادهٔ متلاشی = نسل سردرگم = تمدنی به سمت فروپاشی . تمدن بر پایهٔ سه ستون می‌ایستد : زن ، خانواده ، نسل اگر ستون اول ترک بردارد ، دو ستون دیگر خودبه‌خود فرو می‌ریزند . به همین دلیل در هیچ پروژهٔ سلطه‌ای ، اول ارتش را نمی‌زنند ، بلکه اول زن را تحریف می‌کنند . در دوران قدرت روم ، خانواده مقدس بود ، خیانت ننگ بود ، زن وقار اجتماعی داشت . دوران افول این امپراطوری از زمانی شروع شد که حمام‌های مختلط و عمومی گسترش یافت ، فحشا قانونی و عادی شد ، روابط منافی عفت ، نشانهٔ پیشرفت تلقی شد ، مورخان رومی مانند "تاسیتوس" و "ساللوست"  صراحتاً فساد اخلاقی و فروپاشی خانواده را از عوامل زوال شخصیتی می‌دانند . در نتیجه : تولد کاهش یافت ، مردان بی‌انضباط شدند ، سربازان انگیزه نداشتند ، ساختار اجتماعی فرو ریخت ، روم قبل از حملهٔ بربرها ، از درون مرده بود . همچنین در یونان قدیم ، زن ستون خانه و نسل بود ، خانواده ساختار مرکزی جامعه بود . اما در دوران افول جامعه ، فحشا رسمی و گسترده شد ، خانواده کم‌ارزش ، ازدواج بی‌ثبات . افلاطون و ارسطو هر دو در نوشته‌هایشان به بحران خانواده و اخلاق اشاره می‌کنند . در نتیجه : سیاست فروپاشید ، قدرت نظامی تحلیل رفت ، یونان به‌ راحتی زیر سلطهٔ مقدونیه رفت ، نه به‌خاطر ضعف فکری ، بلکه به‌خاطر ضعف نسلی . در دوران ساسانیان ، زن شرافت خاندان بود ، ازدواج مقدس و خانواده پایدار . اما در اواخر دوره ساسانیان : فساد گسترده در دربار رایج بود ، زنان اشراف ابزار قدرت و لذت بودند ، بی‌ثباتی خانوادگی در جامعه موج میزد . مورخانی چون طبری و دینوری از فروپاشی اخلاقی و بی‌نظمی اجتماعی در سال‌های پایانی یاد می‌کنند . در نتیجه : با یک حمله ، امپراتوری چندصدساله فرو ریخت . نه چون دشمن نیرومندتر بود ، چون از درون تهی شده بود . الگو همیشه یکسان است : ∗. تبدیل زن از ستون خانواده ، به فردِ صرفاً مستقل یا کالا . ∗. فروپاشی خانواده ، ازدواج بی‌ارزش ، خیانت عادی ، تعهد کم‌رنگ . ∗. بحران نسل ، کودکان بی‌ثبات ، هویت مخدوش . ∗. جامعهٔ قابل کنترل ، مصرف‌کننده ، وابسته ، سردرگم . در این مرحله ، دیگر نیازی به جنگ نیست ، تمدن خودش فرو می‌ریزد . در جهان مدرن زن ، نه مادر ، نه مربی نسل ، نه ستون خانواده ، بلکه : بدن ، نمایش ، استقلال بدون مسئولیت و آزادی بدون معناست . در نتیجه : کاهش شدید ازدواج ، سقوط نرخ تولد ، افزایش افسردگی زنان ، کودکان بدون ثبات عاطفی ، مردان سردرگم و بی‌هدف . این "پیشرفت" نیست ، این دقیقاً همان الگوی سقوط روم و یونان است ، فقط با رسانه و شبکه اجتماعی . تمدنی که در آن ، زن وقار نداشته باشد ، خانواده مرکز نباشد ، نسل هویت نداشته باشد ، آن تمدن از قبل مرده است و برعکس : هر جا زن باوقار باشد ، آگاه باشد ، مسئول باشد ، محترم باشد ، آن جامعه حتی اگر فقیر باشد ، پایدار و زنده می‌ماند . مشخصات جایگاه زن حقیقی در جامعه : ظرافت ، شخصیت ، وقار ، شجاعت ، مسئولیت ، نفوذ ، عشق عمیق ، تنظیم‌کنندهٔ روح ، ستون نامرئی تمدن ،حافظ آینده . اگر این را درک کنیم ، نه فقط خانواده نجات پیدا می‌کند ، بلکه نسل و تمدن نجات پیدا می‌کند . این دانشی است که همیشه خطرناک بوده ، چون انسان آگاه ، دیگر به‌راحتی قابل کنترل نیست .

  • 18 мар.1 0291919

    دنیا پر از نقش است ، اما تهی از مقام . بشریت با یک سوءتفاهم عمیق زندگی می‌کند : این‌که "داشتن" را با "بودن" اشتباه گرفته است . هر زنی "بانو" نامیده می‌شود ، و هر مردی "آقا" ؛ اما زن بودن و مرد بودن ، صرفاً یک واقعیت زیستی نیست ، سطحی از بودن است که باید ساخته شود . زن بودن ، فقط داشتنِ آناتومی زنانه نیست ؛ ظرفیتِ نگه‌داشتن ، پرورش دادن ، و ایستادن در عمق فشار بدون فروپاشی است . و مرد بودن ، فقط قدرت فیزیکی یا نقش بیرونی نیست ؛ توانِ حمل بار ، ایجاد امنیت ، و ماندن در مسئولیت ، وقتی ترک کردن آسان‌تر است . و اما همسر بودن ، یکی از واضح‌ترین جاهایی است که تفاوت میان " نقش " و "مقام" آشکار می‌شود . هر کسی می‌تواند وارد یک رابطه شود ، اما همسر بودن یعنی ماندن ، ساختن ، و وفادار ماندن ، حتی زمانی که هیچ‌چیز به نفع او نیست . همسر بودن ، یک قرارداد نیست ؛ یک تعهد زنده است که هر روز باید انتخاب شود . بسیاری "زن" هستند ، اما به مقام بانو بودن نرسیده‌اند ، بسیاری "مرد" هستند ، اما در سطح نقش متوقف مانده‌اند ، و بسیاری "همسر" هستند ، اما نه تکیه‌گاه‌اند ، نه پناه ، نه شریکِ واقعی مسیر . اما در اینجا هم حقیقت تغییر نمی‌کند : زیست‌شناسی و قرارداد ، فقط نقطهٔ شروع‌اند ؛ اما مقام ، جایگاهی است که در فشار ، در وفاداری ، و در انتخاب‌های بی‌صدا به دست می‌آید . داشتنِ آناتومی انسان ، به معنای انسان بودن نیست ، داشتنِ فرزند ، به معنای پدر یا مادر بودن نیست . داشتنِ خواهر یا برادر ، به معنای خواهر یا برادر بودن نیست . و داشتنِ پدر و مادر ، به معنای فرزند بودن نیست . داشتنِ یک نقش ، لزوماً رسیدن به مقام آن نقش نیست . زیست‌شناسی فقط برچسب می‌زند ؛ اما هیچ‌کس را شایسته نمی‌کند . هر زنی که زایمان می‌کند ، "مادر" خطاب می‌شود ؛ اما مادر بودن ، یک عنوان نیست ، مقامی والاست که با فداکاری ، حضور و مسئولیت به دست می‌آید . هر مردی که فرزندی دارد ، "پدر" خوانده می‌شود ؛ اما شایستهٔ جایگاه پدر بودن ، صرفاً یک نسبت نیست ، مقامی والا به معنی حقیقی واژه ، ستون بودن است ، آن‌جا که فروپاشی آسان‌تر است . هر کسی که در یک خانواده متولد می‌شود ، "خواهر" یا "برادر" خطاب می‌شود ؛ اما در "مقام خواهر" بودن یعنی پناه بودن در غیاب امنیت ، و همچنین در "مقام برادر" بودن یعنی ایستادن ، وقتی دیگران عقب می‌کشند . نسبت خونی ، تضمینِ رابطه نیست ؛ رابطه ، محصولِ انتخاب و وفاداری است . جامعه برای ساده‌سازی به همه برچسب زند ؛ اما حقیقت ، این برچسب‌ها را تأیید نمی‌کند . بیشتر انسان‌ها در سطح "نقش" متوقف می‌شوند ، چون عبور از آن هزینه دارد ، هزینهٔ دیدن خود، هزینهٔ تغییر ، و هزینهٔ ایستادن ، وقتی فرار ساده‌تر است . تغییر ، اغلب با ترس و رنج همراه است . در این میان ، یک دروغ پنهان وجود دارد : این‌که همه به یک اندازه در جایگاه خود قرار دارند . حقیقت این است : ظرفیت وجود دارد ، اما تحقق ، انتخاب است . انسان بودن ، یک وضعیت پیش‌فرض نیست ؛ یک مقام والاست که باید به آن رسید . در مقام والای مادر بودن ، یک اتفاق زیستی نیست ؛ یک فرآیند آگاهانه است . همچنین در مقام والای پدر بودن ، یک عنوان اجتماعی نیست ؛ یک تعهد مداوم است . شایسته مقام خواهر و برادر بودن ، صرفاً پیوند ژنتیکی نیست ؛ یک مسئولیت زنده و پیوسته است . اکثریت مردم دنیا ، نه از سر شرارت ، بلکه از سر ناآگاهی و راحت‌طلبی ، در همان سطح اولیه توقف می‌کنند ، آن‌ها زندگی می‌کنند ، بدون آن‌که تبدیل شوند ، و این‌جاست که شکاف شکل می‌گیرد : میان کسانی که فقط "هستند" و کسانی که "می‌شوند". مقام داده نمی‌شود ، مقام ادعا نمی‌شود ، بلکه ساخته می‌شود ؛ در سکوت ، در فشار ، در انتخاب‌هایی که هیچ‌کس تشویق‌شان نمی‌کند . هر انسانی ظرفیت رسیدن دارد ، اما هر شخصی حاضر نیست بهای آن را بپردازد . و حقیقت ، بی‌رحم اما شفاف است : دنیا پر از نقش است ، اما تهی از مقام .

  • 24 февр.1 2731645

    کتاب PDF : پول خون واشینگتن دی . سی . آمریکا 1372 خورشیدی . 1993 میلادی تمامی اسناد و مدارک و مبالغی که در توسط هر شخص رده بالای جمهوری اسلامی دریافت شده در این کتاب درج شده است . گفتارهای این کتاب بیانگر بخشی از رویدادهای دردناک تاریخی سالهای 1980 ایران می‌باشد . این کتاب یکی از سندهای گویا و آشکار خیانتهای بارز دولتمردان حکومت آخوندیسم ایران نسبت به ملت و کشور ایران است . آخوندهای ایرانی از نخستین روزهایی که با نیرنگ و دغلکاری به کرسی قدرت تکیه زدند ، سیاست خارجی خود را به قول خودشان مبارزه با آمریکای جهانخوار شیطان بزرگ و آزادی سرزمین قدس "فلسطین" از نوع اسرائیل اعلام داشتند . اما گفتارهای این کتاب از چهره سالوس پیشه و نیرنگ باز و فاسد دولتمردان حکومت آخوندیسم نقاب بر می دارد و به روشنی نشان می دهد که ملایان حکومت جمهوری اسلامی ایران برای دفع حمله عراق مبلغ 80 بیلیون دلار از اسرائیل جنگ افزار خریداری کردند و از بخش مهمی از این پول به نفع خود سوء استفاده و آن را به حسابهای خود در بانکهای خارجی واریز کردند .

  • کتاب : شرم نویسنده : سلمان رشدی

  • 22 февр.1 145632

    کتاب اوستا : جلد دوم

  • 22 февр.1 181634

    کتاب اوستا : جلد اول اوستا، میراث مشترک فرهنگی جهانیان کهن ترین نوشتار ایرانیان و نامه دینی مزدا پرستان است . بخشهای گوناگون این مجموعه کهن از زمانی در حدود نیمه هزاره دوم پیش از میلاد به بعد پدید آمد و در طول سده‌های متوالی از نسلی به نسلی دیگر رسید تا سرانجام در روزگار ساسانیان ، آنچه از آن برجا مانده بود به خطی به نام دین دبیره به نگارش درآمد و شکلی منظم و مدون یافت . اما رویدادهای بعدی مانع از آن شد که این مجموعه دست نخورده و به همان صورت تدوین شده در عصر ساسانی به نسلهای پسین برسد و بجز گاهان پنجگانه زرتشت و وندیداد» ـ که همه آن باقی مانده است ، از دیگر بخشهای کتاب بیش از یک چهارم آنها موجود نیست

  • 30 янв.1 4243122

    در این دنیا افراد شجاع می‌میرند ، افراد باهوش دیوانه می‌شوند و دنیا پر از احمق‌های خوشحال است

  • 29 янв.1 4331728

    کتاب : تازیان و ریشه های کشتار و ویرانگری نویسنده : دکتر رهنوردی این کتاب را پیشکش می‌کنم به پدران و مادران آزاده و فرهیخته‌ای که خواهان سعادت و نیکبختی فرزندان خود بوده و آنان را از کودکی به مرام آزادگی و آزادیخواهی و آزاد زیستن آشنا کرده و بدون تعصب و خودخواهی به آنان پروانه می‌دهند تا در کمال آزادی و بر اساس مطالعات و بررسی و حقیت جوئی راه خود را انتخاب کرده یا بهر راهی که آنان را بسر منزل مقصود می‌رساند قدم بگذارند . دکتر رهنوردی

  • 29 янв.1 097104

    без подписи

  • 8 янв.1 5361347

    سیستم برای سلطه بر بشر ، ابتدا قبل از ساخت هرسلاحی ، ترس ساخت . ترسی طراحی‌شده ، تکرارشونده ، تصویری و دائمی . ترسی که ذهن را پیش از فهمیدن ، به واکنش وادار می‌کند . زمانیکه ترس فعال می‌شود ، تفکر خاموش می‌گردد و اختیار ، داوطلبانه واگذار می‌شود ، این لحظهٔ…

  • 7 янв.1 5211710

    در جهانی که کنترل از راه اجبار جای خود را به برنامه‌ریزی ذهنی از طریق تصویر داده، تنها راه رهایی، بیداری ذهن و محافظت از ناخودآگاه خویش است.