tgindex
یادداشت‌ها: آزاد نمکی

یادداشت‌ها: آزاد نمکی

Статистика

دانش‌آموخته‌ی دکتری جامعه‌شناسی تماس با من: @azadnamaki

Последний пост
26 февр.
Последнее чтение
14 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
ku
В каталоге с
14 авг.
Подписчики
200
мало замеров
Замеров пока мало
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
1 067
18 постов
Вовлечённость
533,5%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 20
Упоминаний
1
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1/48двое суток
1/72трое суток

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 26 февр.1 0202633

    آیا انقلابی راست‌گرایانه در راه است؟ بازخوانی تله تاریخی ایرانی: وقتی همه حذف می‌شوند امروز صدای حمایت از بازگشت سلطنت و پهلوی در هر کنش اعتراضی شنیده می‌شود؛ حتی در دانشگاه‌های بزرگ پایتخت. برخاستن این شعارها از نهادی آوانگارد همچون دانشگاه، تعجب ناظران و بسیاری را برانگیخته است. در اینجا چند پرسش بنیادین مطرح می‌شود. آیا وضعیت جامعه به مرحله انقلابی رسیده است؟ چگونه جامعه ایران به اینجا رسید؟ آینده چگونه خواهد بود؟ برای پاسخ به این پرسش‌ها از چند پژوهش بنیادی درباره تاریخ ایران وام می‌گیرم. ✅ به باور تدا اسکاچپول نظریه‌پرداز انقلاب، جنگ، فشار داخلی و بین‌المللی، فساد و ناتوانی در انجام اصلاحات بنیادین، ساختار حکمرانی را تضعیف می‌کند و انقلاب پیامد این علل است. به بیان دیگر، انقلاب‌ها به دلایل ساختاری اتفاق می‌افتند و انقلابیون و ایدئولوژی آنها نقشی در رخ دادن پدیده‌ی انقلاب ندارد. اما رهبری اپوزسیون و ایدئولوژی تعیین‌کننده‌ی شکل و محتوای ساختار سیاسی-اقتصادی بعد از انقلاب-به عنوان مثال، استبدادی یا دموکراسی- است. به نظر می‌رسد ایران فعلی حامل بسیاری از علل مورد اشاره اسکاچپول برای انقلاب است. ✅ جان فوران ایران را گرفتار چرخه‌های شورش، انقلاب و بازگشت به استبداد و اقتدارگرایی می‌داند؛ الگویی که از مشروطه تاکنون تکرار شده و جامعه ایران نتوانسته هیچگاه راه خود را به آزادی بیابد. وی علل آن را مداخله خارجی، فرهنگ ایرانی که مبتنی بر عدم اعتماد و ناتوانی در همکاری است و به ویژه ساختارها و نهادهای ناکارآمد اقتصادی مبتنی بر رانت می‌بیند که دولت را از جامعه بی‌نیاز می‌کند. چنین دولتی برای بقا نیازمند رضایت اجتماعی نیست؛ درآمد نفتی جای مالیات را می‌گیرد و فاصله دولت و جامعه را عمیق‌تر می‌کند. به باور فوران، جمهوری اسلامی نیز از این منطق تاریخی فاصله نگرفته و این نظام را نیز بالقوه در موقعیت انقلابی می‌داند. ✅ آبراهامیان در تحلیل قدرت‌گیری روحانیون بعد از انقلاب 57، به یک نکته‌ی کلیدی اشاره می‌کند: سرکوب همه‌ی نیروهای سیاسی توسط محمدرضا پهلوی. احزاب، روشنفکران، نیروهای ملی و چپ‌ها حذف شدند. تنها نهادی که درهم شکسته نشد و دست‌نخورده باقی ماند، شبکه‌ی مساجد و روحانیت بود. همین فضا امکان داد روحانیون به نیروی سازمان‌یافته جایگزین تبدیل شوند و معماری نظام جدید را در دست بگیرند. امروز هم وضعیتی مشابه دیده می‌شود. سرکوب شدید داخلی، تقریباً همه‌ی نیروهای سیاسی اجتماعی معطوف به تغییر را از میدان خارج یا منزوی کرده است. چپ‌ها، ملیون، ملی-مذهبی‌ها، نیروهای قومی و فعالان مدنی از صحنه سیاسی حذف شده‌اند. در این اواخر، حتی نیروهای اصلی جناح اصلاح‌طلب حذف شده و باقی‌مانده‌های آن در قالب باندهای اداری فاقد مطالبه عمل می‌کنند. دانشگاه و دانشجویان نیز که زمانی نقش آوانگارد برای مطالبات سیاسی-اجتماعی داشتند، زیر فشار امنیتی فرسوده شده و از سازماندهی و تداوم نهادهای مستقلش محروم شدند. بنابراین، روند تقریبا مشخص است: ساختار ناکارآمد اقتصادی، فساد، رانت، تبعیض و درگیری مداوم در جنگ یا تهدید آن، جامعه را در وضعیت انقلابی قرار می‌دهد. سپس، وقتی همه بازیگران حذف می‌شوند، آن که باقی مانده صعود می‌کند؛ نه لزوماً چون بهترین است، بلکه چون تنها گزینه‌ی در دسترس است. در این میان، تنها اپوزیسیونی که در معرض سرکوب مستقیم قرار نگرفت و شبکه‌ی رسمی قابل رهگیری در داخل کشور نداشته، جریان سلطنت‌طلب است. تقریبا همه‌ی نیروهای اصلی این جریان در خارج کشور بوده و از فضای آزاد رسانه‌ای آنجا تعذیه کرده و به ویژه با بهره‌گیری از شبکه‌های اجتماعی و بازنمایی گزینشی «دوران طلایی» پهلوی خود را به صدر جدول اپوزسیون رساند. در اینجا منطق امنیتی «شناسایی و خنثی‌سازی» به هم خورد و شامل حال آنها نشد. از این دیدگاه، آنها را نمی‌توان معماران انقلاب در نظر گرفت؛ بلکه به صورت بالقوه، معماران احتمالی سیستم آینده هستند. ✅ آینده قابل پیش‌بینی دقیق نیست؛ اما می‌توان روندها و الگوهای تاریخی قدرتمند را شناسایی کرد و درک بهتری از احتمالات به دست آورد. تاریخ ایران نشان می‌دهد که ایرانیان هیچگاه باهم برنده نبوده اند؛ همیشه بازی مجموع صفر با فقط یک بازیگر یا طایفه‌ی برنده در جریان بوده است. برنده در ابتدا و با قدرت به سرکوب دیگران پرداخته و همیشه نیز از جایی که فکرش را نمی‌کرده، بازی را به دیگری واگذار کرده است. از صفویها تا امروز مدرن، قواعد بازی در ایران عوض نشده و در بر همان پاشنه می‌چرخد و هیچ گسست اساسی در آن مشاهده نمی‌شود. در صورت روی دادن انقلابی دیگر، برنده‌ی احتمالی آن نیز در همان تله تاریخی ایرانی خواهد بود. نسل‌های بعدی امروز نیز با مشت‌های گره کرده در خیابان خواهند بود تا اشتباه پدران و مادرانشان را جبران کنند؛ احتمالا با شعار مرگ بر شاه.

  • ئەم وتارە لە ژمارە 237ی گۆڤاری مەهاباد بڵاو بۆتەوە و لە سێ گۆشەنیگاوە دەڕوانێتە گۆڕانکاری لە شێوە پێوەندیەکانی رۆژهەڵات و باشووری کوردستان داڕمانی گەلاوێژ، هێمای گۆڕانکاری پێوەندی‌یەکانی باشوور و رۆژهەڵات - دوکتۆر ئازاد نمەکی- براوەی بەشی لێکۆڵینەوەی ئاخرین فستیڤاڵی سەربەخۆی گەلاوێژ2023 لەم وتارەدا: -لێرە بەولاوە پێوەندی نێوان شۆڕشگێڕانیش پچڕا و تێکەڵاوی‌یەکانمان رەنگی "پاسپۆرتی نیشتمانی" لی نیشتووە. کەس کەس ناناسێت و بریکاری ئیدارەی گوزەرنامە پێوەندیەکانمان بە ئیجازە بۆ جێ‌بە‌جێ دەکات. نەوەی نوێ یان بوونەتە "پەنابەر" یان توریست. ئیتر زەمەنێکیشە کەس لە شاعرانمان تێ ناگات. خۆیشیان لە خۆیان ناگەن، چ بگات بەوەی خولیای نەتەوەیی‌مان بۆ بخولقێنن. -لە کاتێک‌دا ژیانی ئابووری نزیک بە 18 لەسەدی خەڵکی ئێران گرێ‌دراوی کشت‌وکاڵە و کوردستانی ئێران لەوەیش زیاترە، کوردستانی عێراق وڵاتێکی نەوتاوی‌یە. نەوت نزیکەی ٣٠%ی بەرهەمی ناوخۆیی و زیاتر لە ٩٠%ی داهاتی حکوومەتی هەرێم پێک دەهێنێت. دەرکەوتەی ئەم مۆدێل حوکمڕانی‌یە، کەرتێکی گشتی (Public Sector) زەبەلاح و ناکارامەیە؛ هەموو ئەو داهاتە نەوتیە لە لایەن ئەم کەرتەوە بەرخۆر دەکرێت و حیزب-دەوڵەتەکانی کوردستان لە بەرامبەردا ئەمەگ‌داری سیاسی وەردەگرنەوە. - کەلێنی دووهەم، قووڵ‌تره. وەک لە بەشێک وتارەکەی گەلاوێژدا بە تێر و تەسەلی باسم کردووە، بەگشتی داتاکان پشتیوانی ئەوە دەکەن کە باشوور بەرەو ئایینی‌تر بوون هەنگاوی ناوە و بەخێرایی‌یەکی سەیرەوە دەڕواتە پێش. رۆژهەڵاتیش لەبەر هۆکاری گشتی دۆخی ئێرانی و تێربوون لە سەپاندنی شەرعی ئیسلامی تا رادەیەکی زۆر وەک خۆی ماوەتەوە. تەواوی وتارەکە لێرە بخوەنەوە

  • امکان خاورمیانه‌ای شدن تحولات ایران در تحولات اخیر ایران، هزاران نفر جان خود را از دست دادند و جامعه شاهد صحنه‌هایی ازجان باختن هم‌وطنان، پرپر شدن جوانان و داغ‌دار شدن خانواده‌های بی‌شماری است که جامعه را در سوگی عمیق و بی‌سابقه فرو برده است. در پس این تاسف عمیق، پرسش‌هایی بنیادین وجود دارند: چرا جان انسان تا این حد بی‌ارزش و «ارزان» شد؟ چرا خشونتی عریان با همان الگوهای خشن خاورمیانه‌ای در آن شکل گرفت؟ آیا امکان تداوم این خشونت و تبدیل شدن آن به الگوی کنش‌گری سیاسی وجود دارد؟ جواب را باید در تحلیل بنیان‌های اجتماعی طرف‌های درگیر و دیدگاه رهبران سیاسی جست. ✅وضعیت معادله‌ی قدرت -انسداد سیاسی در داخل و ناامیدی از تغییرات و ناتوانی سیستم در پاسخ‌گویی به مطالبات نسل جدید، فرآیند جذب شدن به ایده‌ی تغییرات بنیادین و انقلابی را مرتبا تقویت کرد و در نهایت، انتخابات ریاست‌جمهوری با کمترین میزان استقبال مردم ناامید مواجه شد. روندی که به نظر نمی‌رسد، بازگشت‌پذیر باشد. -اپوزسیون سلطنت‌طلب با کار رسانه‌ای قدرتمند، تاکید بر شمار فراوان ناراضیان وضع موجود و ریختن آن به حساب خود، این تصور را برای بسیاری ایجاد کرد که نظام در نهایت ضعف و فقدان حمایت است و با تلنگری خواهد افتاد. این تصویر و برداشت دور از واقعیت تا آنجا پیش رفت که خود نیز به این توهم خودبافته دچار شد؛ شتاب‌زدگی، جایگزین برنامه شد و شعار، جای تحلیل را گرفت و تصور آنکه بدون سازماندهی و تشکیلات، بدون یک ایدئولوژی فراگیر و با دست خالی و یک‌شبه می‌توان نظام را ساقط کرد، فراخوان حضور در خیابان برای اسقاط نظام داد. -اگر پایگاه جدی و به اصطلاح پای‌کار نظام را به طرفداران جلیلی نسبت دهیم، حداقل ده میلیون نفر وجود دارند که ظاهرا بیعت آنها با نظام بسیار جدی است و تحولات سیاسی-اقتصادی تاثیری درپایبندی آنها به نظام ندارد. از میان آنان بازهم هسته‌ی سخت‌تری وجود دارد که با بخش‌های نظامی- امنیتی نظام پیوند دارند و مجلس و نهادهای انقلابی را نیز در دست دارند و نظام نیز هر روز به آنها وابسته‌تر شده و آنها نیز نظام را از آن خود می‌دانند و برای بقای آن هر کاری خواهند کرد. تقابل این دو جبهه راست مذهبی بیعت‌کرده و راست ملی در آرزوی بازپس‌گیری تاج‌و‌تخت را رودرروی یکدیگر تصویر کنید، چنین پیامد دهشتناکی به وضوح قابل تصویر است. آیامی‌توان امیدوار بود؟ رونالد اینگلهارت دانشمند علوم سیاسی، فرهنگ سیاسی جوامع را عاملی تعیین‌کننده در شکل‌گیری کنش‌های جمعی سیاسی می‌داند. اما در وضعیت‌های پیچیده و گذار، عامل نخبگانی می‌تواند در جهت‌دهی به سیر حوادث موثر عمل کند. در جوامعی که در برابر اهداف "مقدس"، جان انسان هیچگاه اهمیتی درخور نداشته است و فرهنگ سیاسی حامل درون‌مایه‌هایی مقدس‌گونه از اشکال مختلف خشونت است، بازی انتقام و چرخه‌ی خشونت به راحتی امکان راه افتادن دارد. تنها متغیر باقی‌مانده و تاثیرگذار در شرایط فعلی ایران (فارغ از عامل خارجی)، نقش، دیدگاه و عملکرد نخبگان سیاسی اعم از پوزسیون و اپوزسیون است. ✅مسئولیت‌پذیری سیاسی معیاری اخلاقی برای سنجش سیاست و سیاست‌مداران است. سیاست و گفتمانی که «جان»، «مال» و «کرامت» انسان‌ها را نادیده بگیرد، هرگز نمی‌تواند حامل سویه‌ای رهایی‌بخش باشد. این اصل، ساده اما بنیادین است. جریان سیاسی که زندگی انسان‌ها را برای به‌دست گرفتن قدرت نادیده می‌گیرد، هرچند خود را آزادی‌خواه بنامد، به دلیل اولی ضد آزادی و ضد دموکراسی خواهد بود. پرهیز از خشونت به معنای انفعال و محافظه‌کاری نیست، بلکه شکلی آگاهانه از کنش سیاسی مبتنی بر عقلانیت است. این عقلانیت ایجاب می‌کند هر کنشی با محاسبه دقیق پیامدها صورت گیرد. بازی کردن نقش انقلابی، بدون پذیرش مسئولیت پیامدها و نامیدن جان‌های از دست‌رفته به عنوان "تلفات جنگ"، شریک شدن در جنایت و عادی‌سازی خشونت است. ابراز خشونت ممکن است به سیکل شروری بدل شود که با ترکیبی از طمع، لجاجت، تعصب و برتری‌جویی راه می‌افتد، اما باز ایستادن آن سخت و پیچیده است. ✅نمونه‌ی کردستان می‌تواند راه‌گشا باشد. کردستان داستانی طولانی از یک سده سابقه‌ی تشکیلاتی، مبارزه، مذاکره و شکست‌های سنگین در حافظه جمعی دارد و به‌عنوان کانون اعتراضات رادیکال شناخته می‌شود، اما در وقایع اخیر ایران الگویی متفاوت ارائه داد. احزاب کرد، با وجود اختلافات سیاسی-ایدئولوژیک، به هماهنگی حداقلی دست یافتند. فراخوان آنها به اعتصاب، نشان‌دهنده درک عمیق از توازن قوا و پیچیدگی معادلات قدرت بود. رهبران سیاسی کرد می‌دانستند که تبدیل اعتراض به رویارویی مستقیم، هزینه‌ای سنگین و بی‌ثمر خواهد داشت. ابزار کم‌هزینه‌تری که برگزیدند هم پیام سیاسی داشت وهم مشارکت همگانی در آن نیز به نوعی پایگاه اجتماعی آنها را نشان می‌داد. توقف فعالیت‌های روزمره، شهروندان را به کنش‌گری سیاسی واداشت، بدون آنکه وارد دایره‌ی خشونت کند.

  • 3 янв.7012721

    انحلال نهادهای امنیتی، اولویت و ضرورت عقلانی-اخلاقی برای ایران امروز ✍ آزاد نمکی- بخش دوم 4- افزون بر این، به لحاظ کارکردی، تمرکز افراطی نهادهای امنیتی بر کنترل امور سیاسی ـ اجتماعی داخلی، سرکوب کنشگران مدنی و امنیتی‌سازی امر اجتماعی، عملا آنها را از انجام وظایف ذاتی خود در حوزه‌ی مقابله با تهدیدات حرفه‌ای خارجی ناتوان ساخته است. بخش عمده‌ی ظرفیت نهادی، اطلاعاتی و انسانی این دستگاه‌ها نه صرف شناسایی دشمنان بیرونی، بلکه صرف مدیریت، مهار و پرونده‌سازی برای فعالان صنفی، سیاسی و فرهنگی شده است؛ وضعیتی که به وارونگی کارکردی انجامیده و نهاد امنیتی را از ابزار تأمین امنیت ملی به عامل تولید ناامنی ساختاری بدل کرده است. هشدارهای صریح برخی از مقامات پیشین این نهادها درباره‌ی عمق نفوذ امنیتی درکشور، تا جایی که حتی امنیت عالی‌ترین سطوح حاکمیت نیز تضمین‌شده تلقی نمی‌شود، خود نشانه‌ای از این ناتوانی و ناکارآمدی نهادی است. رخدادهای امنیتی سال‌های اخیر و ناتوانی آشکار در مهار نفوذ سازمان‌یافته‌ی خارجی، به‌ویژه در بزنگاه‌های بحرانی و درگیری‌های مستقیم و نیز فضاحت‌های نمایشی همچون مورد مازیار ابراهیمی و دیگران نشان داد که تمرکز بر «دشمن داخلی» نه‌تنها امنیت به بار نیاورده، بلکه ظرفیت مقابله با تهدید واقعی را نیز دچار فرسایش کرده است. در این معنا، نهادهای امنیتی موجود نه‌ فقط ناکارآمد، بلکه به‌طور فعال در بازتولید بحران و تضعیف امنیت ملی نقش ایفا می‌کنند. 5- از منظر اقتصادی، این نهادها یکی از پرهزینه‌ترین بخش‌های ساختار حاکمیت را تشکیل می‌دهند. شبکه‌ای گسترده از ادارات در سراسر کشور و شعب حراستی آنها در اداره‌جات، هزاران نیروی رسمی و غیررسمی و مجموعه‌های بزرگ از املاک و خانه‌های سازمانی که اغلب در بهترین نقاط شهری قرار دارند. در وضعیتی که دولت برای تأمین ابتدایی‌ترین خدمات عمومی با مشکل مواجه است، تداوم چنین ساختار پیچیده و هزینه‌بری نه‌تنها فاقد توجیه اقتصادی-عقلانی، بلکه نشانه‌ای از اولویت‌های معکوس در نظام حکمرانی است. انحلال این نهادها و آزادسازی منابع و املاک وابسته به آن‌ها، می‌تواند تأثیری واقعی و فوری بر وضعیت اقتصادی کشور داشته باشد. 6- در کنار این‌ موارد، باید به پیامدهای اجتماعی پنهان اما عمیق نهادهای امنیتی توجه کرد؛ یعنی بازتولید زیست‌جهان‌های بسته و ایزوله‌ی نهادی. هزاران خانواده‌ی وابسته به این نهادها در فضاهایی نسبتا جدا از جامعه‌ی عمومی و درون مجموعه‌هایی با برج و بارو زندگی می‌کنند؛ فضاهایی که از نظر شبکه‌های ارتباطی، سبک زندگی و فضای فکری، به‌شدت همگن و بسته و درون‌نگرند. پیامد این فرایند، شکل‌گیری فاصله‌ای مزمن میان نهادهای امنیتی و جامعه‌ی واقعی است؛ فاصله‌ای ادراکی و واقعی که در آن، امکان فهم عقلانی و همدلانه از کنش‌های اجتماعی از میان می‌رود. این انسداد شناختی نهادی، خود به بازتولید سیاست‌های ناکارآمد، سوءتشخیص بحران‌ها و تعمیق شکاف حاکمیت ـ جامعه می‌انجامد. اما وضعیت هشدار جایی بسیار جدی می‌شود که این وضعیت، نوعی اجتماعی‌شدن ایزوله را بازتولید می‌کند که در آن، کودکان و نوجوانان محصور در این مجموعه‌ها از همان ابتدا با تصویری امنیتی‌ شده از جامعه برگرفته از بزرگسالان پیرامون خود مواجه می‌شوند. نگریستن به جامعه از بالای این برج و بارو، آن را همچون پدیده‌ای بالقوه خطرناک و نیازمند کنترل دائمی و نه یک واقعیت متکثر و دارای مطالبات مشروع و منبع رنج و شادی مشترک برای نسل‌های بعدی این کارمندان تصویر می‌کند که رهایی از آن سخت و پیچیده است. بنابراین انحلال این مجموعه‌ها نه تنها ضرورتی عقلانی، بلکه وظیفه‌ای اخلاقی است. از این منظر، حذف نهادهای امنیتی نه یک مطالبه‌ی احساسی یا رادیکال، بلکه پیش‌شرط عقلانی بازسازی «حکمرانی خوب» و امکان اصلاح بنیادین و واقعی است. بدون انجام این گام اساسی، همه‌ی راه‌کارها و پیشنهادات دیگر فقط چرخیدن دور خود و فرورفتن بیشتر در باتلاق بحران‌ها و هزینه‌هایی هر روز سنگین‌تر برای جامعه است. تا زمانی که این نهادها بر سیاست، اقتصاد، فرهنگ و جامعه سایه انداخته‌اند، هر تلاش توسعه‌ای به‌طور سیستماتیک خنثی خواهد شد. گام نخست برای برون‌رفت از وضع موجود، قطع وابستگی دولت و حاکمیت به تمام این ساختار و سیستم امنیتی و شاخه‌های مختلف آن از حراست ادارات تا نظام گزینش و حذف نقش آن‌ها در تصمیم‌گیری‌های خرد وکلان است. برداشتن این گام اساسی امکان گذار از وضعیت مدیران ناکارآمد و فیلتر شده، بازشدن فضای نهادی برای جذب نیروهای متخصص و توانمند در جهت حل مسائل داخلی و خارجی، فرو ریختن دیوار ترس گزینش، تایید یا بازداشت و احضار برای فعالین سیاسی و اجتماعی و نهایتا برقرار شدن جریان گفتگوی مداوم اجتماعی برای حل بحران‌ها را فرآهم می‌آورد.

  • 3 янв.4721319

    انحلال نهادهای امنیتی، اولویت و ضرورت عقلانی-اخلاقی برای ایران امروز ✍ آزاد نمکی- بخش اول در شرایطی که اقتصاد و جامعه‌ی ایران با بحران‌های انباشته در اقتصاد، ناترازی‌های مزمن آب و انرژی، بحران روابط خارجی و تحریم، کاهش شدید سرمایه‌ی اجتماعی و فرسایش توان حکمرانی مواجه است، کارشناسان سیاسی و اقتصادی راه‌کارهای متنوعی را برای برون‌رفت از وضع موجود ارائه می‌دهند؛ اما تصلب ساختار حاکمیتی، فقدان چرخش نخبگان و ماندگاری روابط و مناسبات درونی نظام، راه را بر هر نوع گشایشی بسته است. وضعیت به جایی رسیده است که در سطح رسمی و حتی از زبان رییس‌جمهور سخنانی شنیده می‌شود که تا پیش از آن فقط صحبت‌های درگوشی و خصوصی میان مردم بود. در این شرایط به ویژه مساله‌ی نهادهای ناکارآمد، پرهزینه و فاقد خروجی ملموس که بخش بزرگی از بودجه یا بیت‌المال را می‌بلعند، برجسته شده است. با این حال، نهاد پاسدار وضع موجود و مانع اصلی اصلاحات جدی و بنیادی همچنان بیرون از این دایره‌ی نقد ایستاده و نه‌تنها از ارزیابیِ کارآمدی مصون مانده است، بلکه خود را بالاتر از سازوکارهای پاسخ‌گویی و مسئولیت‌پذیری تعریف کرده و عملا پیشنهادات تغییر و حتی افراد دست‌اندرکار تغییر را نیز تحت سیطره دارد: نهادهای امنیتی و به‌ویژه وزارت اطلاعات. این یادداشت به چرایی عدم امکان گشایش در وضع موجود با حفظ ساختار امنیتی فعلی، ناکارآمد بودن آن و مزایای انحلال این نهاد می‌‌پردازد. 1- بر اساس قوانین موجود و نیز مناسبات نانوشته، نهادهای امنیتی نقش تعیین‌کننده‌ای در گزینش و تایید صلاحیت همه‌ی مدیران و مسئولان کشوری در سطوح مختلف دارند؛ از مقامات عالی‌رتبه سیاسی و نمایندگان پارلمان تا مدیران میانی و حتی یک مدیر مدرسه بدون تایید آنها امکان انتصاب ندارد. با این حال، خروجی این نظام امنیتی و گزینشی، کشوری است که در شاخص‌های جهانی «حکمرانی خوب»، شفافیت و فساد در رتبه‌های پایین قرار دارد. تقریبا هیچ مقام فاسدی را نمی‌توان یافت که بدون تایید آنها منتصب شده باشد. اگر بنا بر آن بوده که این نهادها از این طریق مانع فساد شوند که البته نشده‌اند، مسئله یا ناتوانی سیستماتیک است یا هم‌سویی عملی با وضع موجود؛ در هر دو حالت، تداوم این نهادها فاقد مشروعیت کارکردی است و وضعیت موجود لزوم تغییر بنیادی کلیت این نظام گزینشی و خارج کردن آن از دست نهادهای امنیتی را ضروری می‌سازد. 2- وجه عمیق‌تر مسئله، جایگاه فرادولتی و پاسخ‌ناپذیر این نهادهاست. نهادهای امنیتی عملاً خود را مستقل از دولت منتخب تعریف می‌کنند. بارها در بزنگاه‌های بحرانی، نه‌تنها با سیاست‌های اعلامی دولت هم‌راستا نمی‌شوند، بلکه با برجسته‌سازی مسائل حاشیه‌ای و امنیتی‌سازی آن‌ها، مسیر دولت را مسدود می‌کنند. تجربه‌ی تاریخی نشان داده است که هرگاه امکان اصلاح و گشایش سیاسی-اجتماعی پدید آمده، این نهادها در جهت معکوس عمل کرده‌اند. از امنیتی‌کردن فضای فرهنگی و رسانه‌ای گرفته تا حذف فیزیکی نویسندگان و روشنفکران در دهه‌ی هفتاد یعنی دوره‌ای از خوشبینی جامعه به اصلاحات و القای عدم امکان تغییر به آن. یا در دوره‌ی اخیر، تمرکز بر موضوعی مانند مساله‌ی حجاب در اوج بحران‌های اقتصادی و اجتماعی، جنگ و بحران نفوذ نشانه‌ی بارزی از چنین سیاستی است. در شرایط پس از انقلاب ژینا-مهسا و همه‌ی هزینه‌های سنگین انسانی برای جامعه و در شرایطی که حتی رییس‌جمهور و دولت نیز از حجاب عبور کرده‌اند، با دور زدن دولت و اخذ دستور برخورد از رهبر، نمونه‌ی روشنی از این منطق ناساز با جامعه‌ی ایران و منافع و مطالبات آن را به نمایش گذاشتند. منطقی که امنیت را نه در ثبات اجتماعی، بلکه در کنترل و جهت‌دهی آن و ادامه‌ی بحران می‌بیند. از این جهت، نهادهای امنیتی نه حافظ ثبات، بلکه اغلب مانع شکل‌گیری فرآیندهای خوداصلاح‌گر اجتماعی جامعه بوده‌اند. 3- در سطح جامعه، منطق مداخله‌ی مداوم این نهادها به امنیتی‌شدن امر اجتماعی انجامیده است. اعتراض معیشتی معلمان و کارگران، نقد دانشجویی، اعتراض بازاریان، فعالیت رسانه‌ای و حتی کنش‌های صنفی و زیست‌محیطی، به‌سرعت از معنای اجتماعی خود تهی شده و در قالب «مسئله امنیتی» بازتعریف می‌شوند. هیچ کنش‌گر سیاسی، اجتماعی، رسانه‌ای و صنفی نیست که تجربه‌ی بازداشت یا حداقل احضار توسط این نهادها را نداشته باشد. فهم و منطق آنها از جامعه و فرآیندها و تحولات آن، امکان شکل‌گیری گفتگو، جریان آزاد اطلاعات و برهم کنش و هم‌افزایی نیروها و در نهایت حل مسئله را از جامعه سلب کرده است؛ منطقی که عملا سبب انسداد کانال‌های گفت‌وگو، تضعیف سازمان‌یابی مدنی، فرسایش سرمایه‌ی اجتماعی و بازنمایی تصویری دستکاری شده از مطالبات سیاسی و فرهنگی شده است؛ امری که در نهایت باعث فرو رفتن جامعه در فضای تعلیق و ناتمامی تمام فرآیندها و انباشت بحران شده است.

  • 3 нояб.3572012из prsyarjournal

    🎬 فەرهەنگ سیاسی کوردستان 🎙 وتووێژ لەگەڵ دکتۆر ئازاد نمەکی؛ دکتۆرای کۆمەڵناسی فەرهەنگی سیاسی چییە؟ دۆخی فەرهەنگی سیاسی ئیران و کوردستان بەراورد فەرهەنگی سیاسی باشوور و رۆژهەڵات کوردستان 🎬 فەرهەنگ سیاسی کُردستان 🎙گفتگو با دکتر آزاد نمکی؛ دکتری جامعەشناسی تعریف فرهنگ سیاسی وضعیت فرهنگ سیاسی در ایران و کُردستان مقایسه تطبیقی فرهنگ سیاسی در کُردستان ایران و عراق 🎞 تەواوی فیلمەکە لە یووتیووبی پرسیاردا [فیلم کامل این گفتگو در یوتیوب پرسیار]: https://youtu.be/kzvHb7n3hgw 🙏🏼تکایە ئەگەر بابەتەکانی ئێمە بۆتان سەرنجڕاکێشە بمان ناسێنن. (ما را دنبال و دوستانتان را با ما آشنا کنید.) 🆔@prsyarjournal

  • لێرەوە دوژمنایەتیەکی سیستماتیک و شاڵاوێکی پرۆپاگەندە دەست پێ دەکات بۆ لە قاو دان و سزادانی بەرهەڵست و نەیاران و هەموو ئەوانەی مل شۆڕ ناکەن بۆ سەروەری بێ ئەم‌لاو ئەولای ئەو. لاوازکردن و دابەزاندنی خەونی ئەو بۆ یەکدەست کردنی کۆمەڵگا و مل‌کەچ نەکردن بۆ سەروەری ئەو، پاساوێکە بۆ پێشێل کردنی کەرامەت و ماف و ئازادی و گیانی بەرهەڵست؛ ئیتر جیاوازی نیە لایەنەکە سیاسی بێت، یان مەدەنی، گەورە مۆزیسیەنی وڵات بێت، یان بەناوبانگ‌ترین ئاکادیمیسیەنی هاوچەرخ. ✅ لە نەبوونی سیستمێکی سیاسی-یاسایی‌دا رووبەڕووبوونەوە لەگەڵ فاشیسم چۆن دەکرێت؟ 1- گەورەترین مەترسی ئەوەیە لە چوارچێوەی هەمان گەمەی خۆیان‌دا دانووستانیان لەگەڵ بکرێ و ئەم نەریتە قیزەونە لەمە زیاتر شۆڕبێتەوە بۆ ناو هەموو جومگەکانی کۆمەڵگا. بۆیە ئەو زمان و گوتارە دەبێت قەتیس بکرێت و کۆمەڵگا نەکەوێتە داوی هەڵمەت و سووکایەتی و بەدناوکردن. دەبێت زمانی پڕ لە زەبرو زەنگ تایبەت بێت بە خۆیان؛ وەکوو ئەزموونی وڵاتان، فاشیستەکان لە رێگای زمانیان‌دا دەست‌نیشان بکرێن. 2- ترس و دڵەڕاوکێ هەمبەریان وەلا بنرێ و لەبەر سووکایەتی و زمان‌شڕی واز لە بەدواداچوونی ئازادی بیروڕا و بەرانبەری مافەکانی هەموو تاک و گرووپێک نەهێندرێت. 3- رووبەرووبوونەوەی فاشیسم پێویستی بە کردنەوەی بەرەیەکی فەرهەنگیە؛ واتە دەبێت دژکردەوەکان ئەرێنی بێت. ئێمە پێویستمان بە کۆمەڵگایەک هەیە کە نەک هەر هەڵگری ناوی "کوردستان" بێت، بەڵکو مانای ڕاستەقینەی ئازادی لە ژیانی ڕۆژانەی گەلەکەیدا بەرجەستە بکات- ئازادی قسەکردن، ئازادی پێوەندی‌کردن،یەکسانی مافەکانی ژن و پیاو و کۆمەڵی ئێڵ‌جی‌بی‌تی، دادپەروەری چینایەتی و سنگ‌فراوانی ئایینی و فیکری. ئەمانە لەگەڵ وێنای کوردستانی نێرسالاری پاوانخوازی ئەوان‌دا ناتەبایە و چەقی باسەکانیان پووچەڵ دەکاتەوە. 4- نابێت بهێڵدرێت خودا و نەتەوە بە خەڵک و چالاکانی سیاسی و مەدەنی و ئابووری بفرۆشن و لەم رێگاوە زاڵ بن بەسەر کۆمەڵگادا. فاشیستەکان بەردەوام وا پیشان دەدەن بەپەرۆشی (دلواپس) یەکگرتوویی نەتەوەیین. ئەمە خاڵێکی هاوبەشی هەموو فاشیستەکانی جیهانە و ئەگەر تەنیا ناوی ئێتنیک و نەتەوەکە بگۆڕدرێ بۆ ناوی نەتەوەیەکی‌تر، دەتوانرێ دەقاودەق بۆ نەتەوەی مەبەست کەڵکی لێ وەربگیرێ. ئەمەنابێت بە هیچ شێوەیەک خوێندنەوەی کوردایەتی بۆ بکرێت، بەڵکوو تەنیا گواستنەوەی دزێوترین بەشی بیرە جیهانیەکانە بۆ ناو کوردستان. جیهانی ئەمڕۆ بیر و فەلسەفە و زانستی زۆرتری پێیە کە دەبێت ئێمە لە رێگای پێشڤەچوون و گەشەسەندنی هەرچی زیاتری کۆمەڵگا کەڵکی لێ وەرگرین. بەگشتی، کوردایەتی پێوانی رێگای ئازادیە؛ ئەو ئازادیە هەمووان، گەل و تاک و ژن و کەمینە و ماف‌خوراوانی کوردستان، بگرێتەوە و مافی هیچیان دوا نەخرێت بۆ وەدیهاتنی ئەوی دیکە. نابێت لە ژێر گوشاری پاوانخوازانەدا واز لەم شێوە کوردایەتیە بهێندرێت.

  • کوردستان و مەترسی راست‌ئاژۆیی فاشیستی ✍ ئازاد نمەکی ✅ لەو کاتەوە ئایدیای "کوردستان" لە دایک بوو، راست‌ئاژۆیی (راست‌گرایی) هەمیشە بەشێکی نەبڕاوە لە شۆڕش و بزووتنەوەکانی کوردستان بووە و وەکوو باڵێکی کۆنسێرڤاتیڤی بزووتنەوەکان دەرکەوتووە. بە دوای هەرەس هێنانی چەپی ئۆرتۆدۆکسی بلۆکی شەرق و پاشەکشەی چەپی مارکسیستی و هەروەها پەرەسەندنی دەوری سۆشیال مێدیا لەم دواییانەدا کە دەرفەتی رادەربڕینی بێ‌سنوور و دوور لە ‌پرەنسیپەکانی میدیای پرۆفیشناڵی بۆ هەمووان رەخساند، رەوتێکی راست¬ئاژۆیی لە جیهان‌دا پەرەی سەند و لە بەشێکی بەرچاو لە وڵاتان‌دا بوو بە دەنگی سەرەکی. لە کوردستانیش گوتاری راست وەک لە خەو راچڵەکابێت و هەستی بەدواکەوتن کردبێت، هەموو سنوورەکانی راست‌ئاژۆیی و کۆنسێرڤاتیزمی بە شێوەیەکی خێرا بەزاند تا ئەو رادەیەی بە ئاشکرا خۆی خزاندۆتە پاڵ فاشیسم. دیاسپۆرای گەورە و نەبوونی سیستەمی سیاسی، بۆشاییەکی یاسایی لە کوردستان پێک هێناوە کە نابەرپرسیارانە لە دەرکەوتە سیاسی و کۆمەڵایەتیەکان، وتار و لێدوانی وەها بڵاو بکرێنەوە کە لە چوارچێوەی هیچ یاسا و ڕێسایەکی لۆژیک و ئەخلاقی‌دا نەگونجێت. پەرەسەندنی ئەم شێوە ڕاست‌ئاژۆییەی دابڕاو لە عەرزی واقیع، وەهمێک لە کوردستان بڵاو دەکاتەوە کە تێی‌دا کوردستان "یەکەیەکه" رەنگاورەنگی و فرەیی تێدا نیە و هەر باس یان داواکارییەک کە ئاماژە بەوە بکات، وەک مەترسیەک بۆ "یەکپارچەیی کورد" و "نیشتمان" و بە لادان سەیر دەکرێت. ئەم راست‌ئاژۆییە فاشیستیە چالاکانە تێدەکۆشێ رەنگ و دیمەنە جۆربەجۆرەکانی ناو کۆمەڵگا بسڕێتەوە، دەنگە جیاوازەکانی کپ بکات و یەکدەست بوونێکی دەستکرد بە سەری‌دا بسەپێنێ. بەلایەوە فرەیی ئەندێشە و ئایدۆلۆژیا و روانگەی سیاسی، فەرهەنگ، ئایین، زمان و زاراوە یەکڕیزی گەل تێک‌دەدات و شیاوی نەمان و سەرکوت کردنە. لێرەوە هەر باس و رادەڕبڕینێک لەسەر دیموکراسی، دادپەروەری، مافی ژنان، مافی کەمینەکان، یان ئازادی بیرکردنەوە وەک لاوازکردنی بەرەی راستەقینەی نەتەوەیی تەماشا دەکرێت. ✅ فاشیستەکانی جیهان هەموو یەک رەنگیان هەیە و یەک گوتار و یەک شێوە بیرکردنەوە رەچاو دەکەن. خوا و زۆربەی جاران نەتەوە دوو کۆڵەکەی سەرەکین کە فاشیزم لە ژێر سێبەریان‌دا پاساو بۆ هەموو چەواشەکاریەک دەهێنێتەوە. بنەما فکریەکانی فاشیسم لەخۆگری بونیادێکی عەقڵانی، فەلسەفی و ئەخلاقی نیە؛ لەم سۆنگەوە، عەقڵ و کردەوەیان بەتاڵه له هەر چەشنە هاوردەیەک بۆ ناو بیر و هزر و ئابووری و گەشه‌سەندن و بەگشتی لەسەر مرۆڤایەتی. لە لێدوانە ورووژێنەرەکانیان‌دا، لە شیعرەکان و لە درووشمەکانیان‌دا ئەوەی بەردەوام دووپات دەبێتەوە تەنیا "رەگەزی کورد" و پیرۆزکردنی رێبەرانی سیاسی پێشوو و ئێستایە. مانەوەی بیری فاشیستی گرێ‌دراوی بوونی دوژمنی دەرەکی و ناوەکیە. هەر بۆیە بەردەوام لە درووس کردنی دوژمن‌دایە و خودی ئەو دوژمنەیش بەشێکە لە بوون و شوناسی. کۆتایی فاشیسم ئەو کاتەیە کە دوژمنی وەگیر نەکەوێت، یان خود ناتوان بێت لە درووس کردنی دوژمن‌دا و بەردەنگەکانی ئیتر ئەوی‌ترەکان بە دوژمن پێناسە نەکەن. فاشیسمی کوردیش وەکوو هاوتاکانی لە سەرانسەری جیهان‌دا، لە پشتی نەتەوە و نیشتمانەوە سەنگەر دەگرێت و هەموو هێز و لایەن و کەسایەتیەک کە وەک ئەو بیر نەکاتەوە دەیخاتە خانەی "ئەوی‌تر" یان بە "خائین"ی لە قەڵەم دەدات و لەم رێگاوە بەردەوام خەریکی درووستکردنی ترس و دوژمنایەتی و هەروەها ڕق و دووبەرەکیە لە ناوخۆی وڵات‌دا. هەربۆیە، بەپێچەوانەی درووشمەکانیان گەورەترین دوژمنن بۆ یەکگرتوویی و پێکەوەژیانی خەڵکە جیاوازەکانی ئەم وڵاتە. هاوکات، بەهۆی سیاسەتی دوژمن‌تاشین و شەیتان‌سازی لە ئەوانی دیکە و ستراتیژی رەگەزتەوەرانە ناتوانن لەگەڵ هیچ‌یەک لە جیرانەکانی کوردستان بونیادی ئاشتی دابنێن، هەر بۆیە بەردەوام مەترسیەکی گەورەن بۆسەر ئاسایش و ئاشتی لە کوردستان. وا نیە فاشیسم باس لە ئازادی نەکات؛ بە پێچەوانەوە بەردەوام باسی ئەو ئازادیە خەیاڵیە دەکات کە ئەو لەگەڵ خۆی دەیهێنێ و تەنیا تاک و هێزە ناهەمڕەنگەکان ناهێڵن گەل دەستی بگاتە "گیای جاویدان". هەر بۆیە ئەو کوردستانە کە ئەوان خەونی پێوە دەبینن، کوردستانێکی پاوانخوازانەیە کە لە ژێر رکێفی ئەوان‌دا هەموو فرەییە‌کی لێ سڕاوەتەوە یا دەبێ تەفروتوونا بکرێت. بە گشتی کوردستان ئاشەو و ئەوان ئاشەوان. ئازادیەک کە فاشیسم بانگەشەی بۆ دەکات هەوێنی "دابەش بوونی دەسەڵات و ناسینەوەی جیاوازیەکان" نیە، بەڵکوو کۆت و زنجیرێکە بە سەر هەموو تاک و دەنگ و هێزێکی کۆمەڵگاوە کە نەیهەوێ ریز بێت و دەگەڵی بکەوێ یان نەیهەوێت پەیامەکەی ئەو وەربگرێ.

  • سالروز جنگ ۲۴ روزه سنندج و چند پرسش بی‌پاسخ ✍ آزاد نمکی در ویترین خانه‌مان، دو زیرسیگاری سبز و قرمز فرانسوی سال‌ها خاک می‌خوردند. بی‌هیچ زیبایی یا کاربردی. اما پدر و مادر آنها را چون گنج نگه‌داری می‌کردند. نه به‌ خاطر ارزش ذاتی‌شان، بلکه چون تنها یادگار باقی‌مانده از خانه‌ای بودند که دیگر وجود نداشت. خانه‌ای که بهار ۱۳۵۹ به همراه صدها خانه‌ی دیگر، با گلوله‌ توپ یا خمپاره‌ با خاک یکسان شد. ✳ امروز 27 فروردین سال‌روز آغاز آن جنگ تاریخی در سنندج است؛ جنگی که تبعاتی عمیق به همراه داشت. چند روز پیش از آن شهر کامیاران به دست سپاه و ارتش می‌افتد و این نیروها در دروازه‌های شهر و در فرودگاه مستقر می‌شوند. یک ستون نظامی آن سعی می‌کند از وسط شهر خود را به پادگان تحت محاصره برساند، اما در خیابان پاسداران (ششم بهمن) توسط مردم متوقف می‌شود. حزب دموکرات دستور اسکورت نیروها را داشت، ولی معدود نیروهای آن در سنندج در برابر مخالفت مردم و کومله نمی‌توانند کاری از پیش ببرند. شهر در حالت تدافعی قرار می‌گیرد. نهادهایی متشکل از جوانان (بنکه‌ها) که تا آن زمان محلات شهر را اداره می‌کردند، تصمیم به مقاومت می‌گیرند. خود کومله که در غیاب جریان مکتب قرآن به رهبری مفتی‌زاده جریان سیاسی مسلط بر شهر است، بدان بی‌میل نیست. نیروهای نظامی تصمیم می‌گیرند شهر را دور بزنند و از مسیر فرعی به پادگان برسند. برخورد نظامی در تاریخ 31 فروردین در حومه‌ی شهر آغاز می‌شود. ستون نظامی پیشتاز در درگیری باوه‌ریز تقریبا از بین می‌رود و این آغاز برخوردی خونین است که مهاجمان جنگ «آزادسازی» و مدافعان «مقاومت 24روزه» می‌خوانند. جان صدها نفر گرفته می‌شود و صدها خانه ویران می‌شوند. ✳ محمد سیار در کتاب « تنها سنگر بازمانده از قیام»، این دوران را با جزئیاتی تکان‌دهنده روایت می‌کند. رفتار و عملکرد مردم و مدافعان، وضعیت بیمارستان‌ها، زخمی‌ها و اجساد، دشواری‌های تامین آب و غذا و چگونگی جنگ شهری.کتاب همچنین مواضع احزاب و شخصیت‌های کرد و ایرانی از شروع انقلاب تا اواخر مقاومت شهری در کردستان جنوبی شامل سنندج، مریوان، سقز، بانه و اورامان را به همراه عکس وگزارش‌های خبری به صورت مستند گزارش می‌کند. ✳ اما جنگ سنندج یک تناقض در روایت‌گری چپ از تاریخ مدرن ایرانی را به رخ می‌کشد. جریان چپ ایرانی که اساسا بنا بود منشاء کنش‌های رادیکال درحوزه‌ی سیاست و اجتماع باشد، در عمل دستاوردی ماندگار به جای نگذاشت. حزب توده به عنوان جریان اصلی چپ ایران عملا به حزبی محافظه‌کار تبدیل شد که پیش ازانقلاب در هیچ بزنگاه سیاسی عملکردی رادیکال از خود نشان نداد و پس از انقلاب نیز تمام رادیکالیسمش در تایید اسلام‌گرایان حاکم و ضدیت با سایر چپ‌ها خلاصه می‌شد. چپ خط دوم یعنی فداییان خلق ترور را به عنوان الگوی کنش رادیکالی قرار داد و البته دهه‌هاست سعی دارد از یک حمله‌ی ناموفق به پاسگاه ژاندارمری در سیاهکل داستانی حماسی بسازد و آن را به عنوان نماد رادیکالیسم و مرکز ثقل تاریخ چپ قالب کند. در مقابل، در کردستان چپ مجهز به یک پایگاه توده‌ای قابل توجه بود. مقاومت سنندج، نه نمادین، بلکه واقعیتی تمام‌عیار بود: مقاومتی مردمی، سازمان‌یافته و گسترده. تاریخی که حافظه‌ی رسمی چپ علاقه‌­ای بدان ندارد. ✳ علی‌رغم تلاش فعالان و مورخان هر دو سوی درگیری برای مستندسازی این دوره، پرسش‌های مهمی هنوز بی‌پاسخ مانده‌اند. ✔ این جنگ یا مقاومت تا چه حد عقلانی بود؟ آیا اجتناب‌ناپذیر بود؟ آیا درخواست خودمختاری الزاما باید با لشکرکشی مواجه شود؟ نمی‌توانست بر سر میز مذاکره حل و فصل شود؟ از سوی دیگر، آیا جریان چپ محاسباتی برای هزینه‌های انسانی جنگ و تبعات خالی کردن شهر از نیروهای جوان، نخبه و تحصیل‌کرده پس از جنگ داشت؟ همچنین تصمیم به جنگ با اسلحه‌های سبک دربرابر ارتش مجهز و نیروی هوایی چقدر عقلانی بود؟ ✔ تصمیم به جنگ چه میزان دموکراتیک بود؟ جریان حاکم تصمیم به جنگ را در کدام نهاد دموکراتیک تصویب کرد؟ آیا همه‌ی جامعه‌ی ایران با لشکرکشی به کردستان موافق بود؟ از این‌سو، در سنندج نیز نقش مکتب قرآن با پایگاه اجتماعی بزرگ در این تصمیم‌گیری چه بود؟ آیا بدون حضور و موافقت و احتمالا مخالفت بخشی از جامعه می‌توان تصمیم به جنگ گرفت؟ ✔ طرفین طی جنگ چه میزان اخلاق را رعایت کردند؟ نوع اسلحه‌های مورد استفاده، امنیت غیرنظامیان و جریان کمک‌های پزشکی و غذایی تا چه حد با موازین بین‌المللی سازگاربود؟ حتی جریان چپ نیز باید توضیح دهد که 22 فرد غیرنظامی –از جمله برادران نمکی و معروف شبلی، نماینده‌ی منتخب سنندج– چگونه جان باختند. عامل خودسری که محمد سیار اشاره می‌کند، کیست. ✳ در نهایت، جنگ ۲۴ روزه‌ی سنندج، بخش مهمی از تاریخ معاصر ایران و کردستان است که بازخوانی آن، نه برای بازتولید کینه که برای بازاندیشی در مناسبات قدرت، عقلانیت و اخلاق سیاسی ایرانیان ضروری است.

  • تز وفاق چگونه می‌تواند به اقوام و به ویژه کردها تسری یابد؟ تحولات منطقه و منافع صلح داخلی ✍ آزاد نمکی ✅ هر مسئله‌ی سیاسی-اجتماعی که به صورت مستمر هزینه‌زایی می‌کند و برنامه‌های روتین و تلاش‌های بخشی از حل آن عاجز هستند؛ به بحران تبدیل شده است. مسئله‌ی قومی در ایران طی دهه‌ها هزینه‌های فراوان انسانی، اقتصادی و اجتماعی برای کلیت ایران ایجاد کرده بنابراین، نه یک مسئله‌ی ساده، بلکه بحرانی سیاسی است که باید به فوریت و با کار کارشناسی و بین‌بخشی و البته اراده‌ی تغییر به سراغ آن رفت. انتصاب دو استاندار کرد و بلوچ اهل سنت تابوی بزرگی را در سنت سیاسی ایران شکست و با این کار درجه‌ی شهروندی سیاسی این اقوام را یک درجه ارتقا بخشید. گام بزرگ‌تر را رییس‌جمهور با دیدار مولوی عبدالحمید مرجع سیاسی-مذهبی بلوچستان برداشت. علی‌رغم چالش‌های فراوان به ویژه غلبه بر یاس این اقوام از تحولات جدی، این مسیر ممکن است امیدها به آینده‌ی بهتر و بهبود وضعیت سیاسی-اقتصادی و فرهنگی این اقوام را دوباره زنده کند. از سوی دیگر، انتصاب وزیر سابق اطلاعات به عنوان دستیار اقوام نشان می‌دهد که نگاه امنیتی به آنها همچنان پایدار است. چنین امری حاکی از تقلیل امر به یک مسئله امنیتی و تداوم وضع موجود و ماندگاری بحران است. این سیاست متناقض حاکی از عدم اراده یا حداقل فقدان سیاست مشخص و سردرگمی در مواجهه با بحران است. ✅ علاوه بر اراده، دستیابی به صلح پایدار مستلزم رویارویی صحیح با آن است و در این راستا، درک صحیح از بازیگران عرصه گام اول آن است. مذاکره با مولوی عبدالحمید به لحاظ مشروعیت و مقبولیت وی و پتانسیل نمایندگی بلوچ‌ها حاکی از این شناسایی درست است. اما در کردستان وضعیت بسیار پیچیده‌تر است. کردستان ولایتی نیمه‌مستقل در درون حکومت‌های ایرانی بوده است. امارت اردلان تاریخی دیرپاتر از تمام سلسله‌های ایرانی داشته و هفتصد سال تمام از زمان صفویان تا فروپاشی در اواخر قاجار - یعنی همان زمان که شورش‌ها برای بازیابی قدرت در اوایل قرن بیستم آعاز شد، تداوم داشته است. تلاش برای بازیابی حاکمیت از دست رفته از اصلی‌ترین علل تداوم و پتانسیل شورش است. دقت کنید که هفتصد سال بدان معناست که امارت اردلان شاهد سربرآوردن و سقوط بسیاری از امپراتوری‌ها و سلسله‌های ایرانی بوده است. با امحای خودمختاری در دولت‌های متمرکز ملی آنها یک استراژی مشخص «مقاومت-شورش» را در برابر سیاست‌های متنوع سیاسی-فرهنگی-نظامی در پیش گرفته‌اند. این دو پتانسیل فرهنگی، بدون آموزش سیاسی یا سازمانی کردستان را مداوما در عرصه‌ی سیاسی فعال نگه داشته است و با تقدیس راه و کم‌اهمیت شمردن دست‌آورد، تداوم جنبش را تضمین کرده است. تلاش چندین نسل مختلف برای بازیابی خودمختاری چنان داستانی از خون و حماسه شکل داده است که همانند یک ابرگفتمان نه تنها گذشتگان، بلکه سیاست نسل‌های بعدی را نیز دربر خواهد گرفت. اتفاقا شکست‌های نظامی و حذف نخبگان سیاسی تنها به تقویت و قداست راه منجر شده است. بنابراین ترجمه و تطبیق تز وفاق رییس‌جمهور در کردستان راهی سخت پیش‌رو دارد که انتصاب استاندار سنی‌مذهب را فقط می‌توان یک سیگنال مثبت ارزیابی کرد نه اتخاذ یک سیاست و دستورکار جدی تغییر. ✅ برعکس بلوچستان، در کردستان مرجعیت سیاسی به دلیل سال‌های متمادی جنگ یا در خارج از مزرها قرار گرفته‌اند (دو جناح چپ-کومله و راست- حزب دموکرات) یا آنکه کاملا از روند سیاسی موجود کناره گرفته‌اند (جناح اسلام‌گرا-مکتب قرآن). علی‌رغم فقدان حضور در عرصه‌ی سیاسی داخلی، آنها از بازیگران جدی سیاست در کردستان محسوب می‌شوند و واقعیت آنست که در یک انتخابات آزاد به سختی بتوان شانس موفقیت حتی اندکی برای هیچ‌کدام از جناح‌های سیاسی ایرانی در برابر آنها در کردستان قایل شد. ✅ اکنون که وضعیت امنیتی منطقه کاملا دگرگون شده و نظم پیشین از دست رفته است، آغاز یک مذاکره‌ی جدی با طرف‌ها و جناح‌های اصلی کردستان و ایجاد توافق با آنها می‌تواند صلح را در منطقه‌ی نزدیک هرچه بیشتر تضمین کرده و مرزهای ایران را در برابر تحولات جدید مستحکم کند. علاوه بر آن، صلح در کردستان گشایشی واقعی در صحنه‌ی سیاسی داخلی ایجاد می‌کند و تز «وفاق» را وجهه‌ای ملی و راستین می‌بخشد. چنین صلحی در نهایت، با تقویت سرمایه‌ی اجتماعی ملی منجر به استحکام هرچه بیشتر قواره‌ی ملی خواهد شد. وفاق لزوما امتیاز دادن به یک اقلیت سیاسی تندرو با پایگاه اجتماعی بسیار محدود نیست، بلکه فراتر از آن و گسترش دایره صلح به تمام ایرانیان است. در نهایت، صلح با اپوزسیون کرد احتمالا استراتژیک‌ترین پیمانی باشد که می‌توان در شرایط فعلی روی آن حساب کرد. در این‌صورت شاید ایران به اولین دولتی در منطقه تبدیل شود که مسئله‌ی کرد را سر میز مذاکره حل می‌کند.

  • Channel photo updated

  • Channel name was changed to «یادداشت‌ها: آزاد نمکی»

  • چه شد که نقشه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی سیاسی ایران به اینجا رسید؟ ✅ نقشه‌ی پایین در برداشت اول، فقط نتایج آرای انتخابات 1403 است؛ اما در نمایی ژرف‌تر، حاوی دلالت‌های مهمی از روندهای سیاسی ایران دهه‌های گذشته و پیامد سیاست‌ها و کیفیت توسعه‌ی ایران مدرن است. تصویر به روشنی نمایان‌گر محو کامل دوگانه‌ی اصلاح‌طلبی –اصول‌گرایی و برآمدن نیروهای جدید سیاسی مبتنی بر هویت‌ و تغییر فاز نقشه‌ی سیاسی به اشکال قوم‌گرایانه و مذهبی است. انگار ائتلافی نانوشته میان گروه‌های قومی ایران علیه نظم سیاسی دهه‌های اخیر روی داده است. اقوام ایرانی در گوشه‌ی غرب، شمال و شمال شرق و جنوب شرق کشور در برابر مرکز آن قرار گرفته‌اند و برخلاف رویه‌های قبلی دوگانه‌ی جدیدی متشکل از طرف‌داران راست مذهبی شیعی-فارسی (با پایگاه رای ثابت حدودا 15درصدی) در برابر کاندیدای دیگر خلق کرده‌اند. اما مهم‌تر از این بخش هویدا، تصویر بخش ناپیدایی نیز دارد که نقشه‌ی واقعی ایران امروز را تکمیل می‌کند. این بخش پنهان را همان تحریم‌کنندگان انتخابات در فلات ایران تشکیل می‌دهند. بخش بزرگ این تحریمی‌ها همان راست‌گرایان قومی فارس (سلطنت‌طلبان و پیشااسلام‌گرایان) هستند که هیچ کاندیدایی در انتخابات ندارند و فعالیت‌شان جرم‌انگاری شده است. بنابراین و از این زاویه، راست مذهبی و راست قومی فلات مرکزی ایران، هویت‌طلبان قومی کناره‌های غربی و شرقی و شمالی، نیروهای سیاسی جدیدی هستند که قد علم کرده و تمایلات متفاوتی را بروز داده‌اند. ✅ اما بازگردیم به سوال چرا این‌گونه شد؟ در ایران پیشامدرن پیش از رانت نفت، تمرکزگرایی سیاسی به شیوه‌ی کنونی درکار نبود و نقشه‌ی سیاسی چیزی شبیه به همان تصویر بالا بود. درآمدهای سرشار نفتی، مرکز را از قدرت‌های محلی بی‌نیاز نمود. علاوه بر ساحت سیاسی، در حوزه‌ی اقتصادی و اجتماعی نیز تغییرات بسیار عمیق و پیچیده شد و اقشار جدید با جهت‌گیری‌های سیاسی متنوع در ایران سر برآوردند؛ مناسبات اقتصادی، منافع مشترک و ارتباطات، گروه‌های سیاسی و اجتماعی متنوعی در سراسر ایران پدید آورد که سرمایه‌های اجتماعی بزرگی برای این بنیان نوپدید یا همان ایران مدرن پدید آورد. دو مشکل اساسی در این فرآیند ملت‌سازی روی داد که سرمایه‌های بنیادی آن را به تدریج دچار فرسایش کرد. اول آنکه این درآمد بادآورده‌ی نفت به شکلی نامتوازن توزیع شد و فلات و نواحی مرکزی ایران بسیار بیشتر از دیگران متنفع شدند. فاصله‌ی توسعه میان این حوزه و آنچه بعدا «مناطق قومی» نامیده شد، از شکاف بین کشورها نیز عمیق‌تر شد. فاصله‌ی اقتصادی به سایر حوزه‌های سیاسی، فرهنگی و اجتماعی تسری یافت و بدین‌ترتیب یک جغرافیای مشخص با هویت شیعی-فارسی در برابر «دیگری»ها شکل گرفت و درخواست‌های‌ این دیگری‌ها برای برابری نیز قوم‌گرایانه تعبیر شد. با قدرت یافتن هرچه بیشتر ساحت سیاسی و فاصله گرفتن آن از ملت، روند دیگری نیز آغاز شد. تمامی احزاب و جریان‌های سیاسی و نیز نهادهای صنفی و سندیکایی، دانشجویی و مدنی که اقصی نقاط ایران را از گروه‌های قومی و اجتماعی مختلف به هم گره می‌دادند؛ هدف قرار گرفتند. کارکرد پنهان این گروه‌ها، برقراری ارتباطات فراقومی و فرامذهبی برای کلیتی به نام ایران بودند. هنگامی‌که برندگان برای نابودی و از کار انداختن گروه‌های چپ و نیز سندیکاهای کارگری هلهله‌ی شادی سر می‌دادند، خبر نداشتند که در حال نابودی فرآیند ملت‌سازی و سرمایه‌های اجتماعی ایران مدرن هستند و به اصطلاح بر شاخ نشسته و بن می‌برند. آخرین مورد آن تضعیف جریان اصلاحات بود که اغلب معترضان وضع موجود را کانالیزه کرده و ظرفیتی برای تدوام اعتراض و مشارکت هم‌زمان پدید آورده بود. حملات مداوم به این جریان، آن را از سازماندهی، تربیت نیرو و سیاست‌مدار حرفه‌ای ناتوان کرده و به بنگاه کار و پست‌یابی برای نیروهای دست‌چندمی تقلیل داد که تنها توانایی‌شان عبور از فیلترها است. هرچند اصلاح‌طلبان نتایج انتخابات اخیر را مصادره کرده‌اند، اما گذری نسلی از آرزوهای سیاسی آن روی داده است و فقدان مبنای هویتی نظیر اسلام‌گرایان نیز، حفظ حداقلی پایگاه آرا را برای آن دشوار کرده است. ✅ تاثیر تحولات اقتصادی- اجتماعی بر سیاست سریع نیست؛ اما حتمی است. توسعه‌ی ناموزون و رانتی و نیز توقف همان توسعه‌ی حداقلی به سبب تحریم‌ها، نابودی سرمایه‌ی اجتماعی ملی، بن‌بست ایجاد شده برای گروه‌های قومی و مذهبی در مشارکت سیاسی فعال و عدم توسعه‌ی حقوق نهادینه‌ی شهروندی، سبب زایش نیروهای جدیدی در عرصه‌ی سیاسی ایران شده است که انتخابات اخیر احتمالا فقط بروز اولیه‌ی آن است. شاید این تصویر طرحی اولیه از نیروهای سیاسی آینده‌ی ایران بدون نفت باشد؛ بازگشتی به خویشتن و مناسبات پیشامدرن ایران تاریخی.

  • ✍چرا اعتراضات اخیر جوانان قابلیت سرکوب ندارد؟ ♦در ادبیات کلاسیک سیاسی معمولا پیشبینی حرکت و موفقیت جنبشهای سیاسی بر اساس میزان توانمندی آنها در سازماندهی نیروها، ایدئولوژی آنها، عملکرد نخبگان و در نهایت توان جبهه مقابل صورت میگیرد. از این زاویه، جنبشها با عینک ایدئولوژی خود به یک مسئله خاص یا شالوده سیاسی-اقتصادی جامعه معترضند، برای رسیدن به هدف خود عضوگیری میکنند، نیروها را سازماندهی میکنند و نخبگان بر اساس این امکانات دست به اقداماتی برای نیل به اهداف میزنند. همین توانمندیها نیز ممکن است به پاشنه آشیل جنبشها تبدیل شود. رهبران دستگیر یا کشته شوند، شبکه ها و اعضای آنها تحت فشار قرار گیرند یا حتی ممکن است ایدئولوژی آنها مطلوب جامعه نباشد و قدرت پیشروی آنها محدود شود. ♦حال جنبشی اعتراضی در ایران شکل گرفته است که هیچکدام از این ویژگیها را ندارد؛ نه سازماندهی شده و دارای شبکه نیروهاست، نه ایدئولوژی خاصی را پیگیری میکند و نه رهبرانی دارد که آن را هدایت کنند. بر اساس معیارهای کلاسیک این اشکال اعتراضی تنها یک شورش است و نه جنبش. اما سوال آن است که توانمندی این شورش بدون رهبر و بدون ایدئولوژی و سازماندهی چیست که همچون شورشهای خیابانی دیگر با اعمال خشونت متوقف نشده است. جواب ساده و سرراست برای این پرسش آنست که این اعتراضات تنها یکی از نمودهای تحولاتی برگشت ناپذیر است که با خوانشهای سیاسی نمیتوان آن را درک کرد. ♦این تحولات ناظر به تغییرات ارزشی-نگرشی بنیادینی است که در هسته مرکزی فرهنگ اتفاق افتاده است. چندین سال پیش (در مقاله ای) به این تغییرات ارزشی پرداخته بودیم. کانون بحث آن است که ایرانیان جدید در حال بدرقه گذشته هستند. ایرانیهای نوظهور ارتباطشان با تاریخ و گذشته قطع شده است و این قطع ارتباط شامل همه نگرشهای دینی و غیر دینی، ایدئولوژیهای تمامیت خواه، سبک زندگی، شیوه سازماندهی بوروکراسی و همه امور نهادینه شده است. شهروندان جدید از بن با شیوه ما در نگریستن به جهان مخالفند و در این میان پوزسیون و اپوزسیون نمیشناسند. نسل جدید مجهز به ابزارهایی هستند که تمامیت ما و هر آنچه بنیاد گذاشته ایم را نشان گرفته است. نسل جدید به مسائلی اهمیت میدهند که در تمام تاریخ و گذشته مان به آن فکر نکرده ایم. برای ساده سازی مطلب در پایین این متن نموداری با استفاده از جدیدترین داده های بین المللی ضمیمه شده است که این تغییرات بنیادین را به تصویر میکشد. نمودار اول (شاخص استقلال) میزان رهایی افراد از اقتدار را طی نسلهای مختلف نشان میدهد و در کل ناظر به مرکزیت بخشیدن به فرد همچون انسانی خودمختار و ورای نظم سلسله مراتبی موجود است. تفاوت نسل جدید (سبز رنگ) با گذشته بسیار جدی و معنادار است. آنها به لحاظ ذهنی خود را رهانیده اند و این رهایی همه انواع سلطه اعم از اقتدار خانواده، مدرسه، دین، بوروکراسی، نظم سیاسی-اجتماعی را دربر میگیرد. آنها در برابر نظم موجود از بالا به پایین که خواهان انسانهایی مطیع و فرمانبردار است، به مرز طغیان رسیده اند. بروندادهای اصلی نظم سلسله مراتبی شرم وحیا، مردسالاری، اطاعت، ریاکاری و دورویی و تطبیق ترس آلود با منبع اقتدار است و این نسل جدید سر سازگاری با این نظم اقتدارگرایانه در هیچ حوزه ای را ندارد. نمودار دوم تفاوت معنادار نسل جدید و گذشته در حوزه¬های مهمتری از زندگی میپردازد. نگاه فراماتریالیستی به جهان فراروی از «تسخیر زیست-جهان به نفع خود» به سمت دوست داشتن آن است. نسل جدید به آزادی بیشتر از امنیت اهمیت میدهند، در برابر دیگران متساهلترند و به برابری زن و مرد اهمیت بیشتری میدهند. نگاه نسل جدید به محیط زیست نه بهره¬ کشانه که دوستدارانه و فروتنانه تر است و حتی به زیبایی شهرها نسبت به رشد آنها حساسترند. در کل، برتری جوییهای مبتنی بر دین، قومیت، جنسیت، برای نسل جدید بیمعناتر شده است. ♦فارغ از بار سیاسی تحمیل شده و پیامدهای سیاسی آن، این جنبش از جنس فرهنگ و ارزشهایی درونی شده است که واکندن از آن برای افراد ناممکن است. به همین دلیل حتی اگر خود هم بخواهند نمیتوانند شکست بخورند؛ آنها با سبک زندگیشان طغیانی بر علیه نظم موجود هستند. آنها زندگیشان را میکنند، اما با هر اقدام عادی در زندگیشان ضربه ای بر پیکره نظم موجود و اقتدار و احترام آن وارد میکنند. برای آنها این اعتراضات نمایش دیدگاهی متفاوت به جهان است و البته حافظان وضع موجود اعم از والدین، نهاد آموزش رسمی، نیروهای سیاسی و امنیتی و حتی اپوزسیون سیاسی درک نمیکنند که این نگاه از بالا به پایین به انسان یعنی تمام آنچه جهان پیشین با آن سامان داده شده است، در ذهنها فروپاشیده و با فشار و اجبار نمیتوان آن را بازسازی کرد. در اینجا نیز میتوانید چرایی مشارکت بیشتر کردها در اعتراضات را دریابید. http://is.am/58kv

  • 22 мар. 2022 г.90431из DengiKurdistan

    🔺سکوت یا رکود جامعەشناسی در کوردستان؟ 🔻گفت‌وگوی دەنگی‌کوردستان با چهار جامعە‌شناس کورد ✍ آقایان؛ خالد توکلی، فواد حبیبی، بهمن باینگانی و آزاد نمکی ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 🔹خالد توکلی: برخی از جامعه‌شناسان، اکنون به نان و نوایی رسیده‌ و در سیستم اداری حکومت ادغام شده‌اند. چندان امیدی به این افراد نیست! حداکثر آن است طرح‌های پژوهشی با درآمدهای چندصد میلیونی برای نهادهای مختلف و مقالات علمی – پژوهشی که از پایان‌نامه‌ها استخراج می‌شوند، منتشر کنند که این نیز به دلایل مختلف نه مسائل جدی را برای تحقیق انتخاب می‌کنند و نه منجر به خوانش دقیقی از موضوع‌هایی که انتخاب کرده‌اند، می‌شود. 🔹فواد حبیبی: جمع یا جماعتی تحت عنوان «جامعه‌شناسان کورد» فاقد صورت‌بندی و موضع نهادی، منسجم و هماهنگ است. به عوض، آنچه داریم «افراد»ی است که به صورت آکادمیک جامعه‌شناسی خوانده‌ و یا سرگرم تدریس و پژوهش‌های منفرد است یا به فراخور حوادث و روندها، به اعلام مواضع خود می‌پردازد. 🔹بهمن باینگانی: کوردستان به لحاظ کثرت مسائل و موضوعات جامعه، بستر بسیار مناسبی برای مطالعات علوم انسانی و جامعه شناختی است. سوژۀ کورد در بستری با پرسش‌هایی خاص به سر می‌برد که علوم انسانی و جامعه‌شناسی بهتر از هر رشته‌ای دیگر، توانایی پاسخگویی بدانها را دارد. 🔹آزاد نمکی: جامعەشناسانی هرچند محدود، هستند که به صورت فردی واکنش نشان می‌دهند. واقعیت آن است که نه جامعەشناسان بلکه این جامعەشناسی است که محافظەکار است. 👀ادامه مطلب درلینک زیر👇 https://b2n.ir/w68165 @DengiKurdistan

  • کانال قبلی را متاسفانه با همه یادداشت ها و مخاطبان از دست دادم، هرچند مطالب قبلی را تا حد زیادی بازیابی کردەام. بودن شما در اینجا برای من افتخار و دلگرمیست.

  • 25 февр. 2022 г.8342из didgaxalid

    3. این سخن بدان معنا نیست که معلمان توجه چندانی به افکار عمومی یا وضعیت اقشار دیگر جامعه نداشته باشند، این توجه اما نباید «ابزاری» باشد. رفع تبعیض که از خواسته‌های اصلی معلمان معترض است، توجه به سرمایه‌های فرهنگی، اجتماعی و حقوق معلمین و دانش‌آموزان، نفی خصوصی‌سازی آموزش و ... نه تنها با عدالت ناسازگار نیستند بلکه موجب تقویت و گسترش آن در جامعه هم می‌شوند. در واقع، ماهیت شغل و جایگاه معلمی در جامعه به گونه‌ای است که موفقیت در آن بدون ارتباط با جامعه ممکن و میسر نیست. اولیای دانش‌آموزان بخش مهمی از فرایند تدریس هستند و بدون همکاری و مشارکت ایشان، آموزش و پرورش دانش‌آموزان محکوم به شکست است. تقریباً هیچ شغل دیگری از این لحاظ، با شغل معلمی مشابهت ندارد، به همین دلیل جدایی و تعارض منافع میان اولیای دانش‌آموزان و مدرسه، هم کار معلمان را دشوار می‌کند و هم آموزش، رشد شناختی و بهبودی در وضعیت تحصیلی دانش‌آموزان را با اختلال مواجه می‌سازد. https://t.me/didgaxalid

  • 25 февр. 2022 г.60111из didgaxalid

    نقدی بر یک نقد دوست عزیز و فرهیخته‌ام کاک «آزاد نمکی» در مطلبی تحت عنوان «نسبت معلمان با آزادی و عدالت» اعتصاب و اعتراض معلمان را مورد انتقاد قرار داده است. این مطلب در میان مردم، معلمان معترض و غیر معترض بازتاب فراوانی داشت و واکنش‌های مثبت و منفی بسیاری را برانگیخت. در این نوشتار تلاش خواهم کرد، نقدی بر نقد کاک آزاد بنویسم. 1. بدون تردید فعالیت‌ انجمن‌های صنفی مستقل به حداقلی از فضای دموکراتیک که امکان شکل‌گیری، سازمان‌دهی و فعالیت را به آنها بدهد، نیاز دارد؛ در غیر اینصورت، همچنان که تا کنون دیده‌ایم و اتفاق افتاده است، یا انجمن‌ها مجال فعالیت عادی و طبیعی نخواهند یافت یا اگر انجمنی به میدان بیاید «مستقل» نخواهد بود. به همین دلیل، یک انجمن صنفی مستقل، قاعدتاً و طبیعتاً نمی‌تواند مدافع اقتدارگرایی و فضای بسته باشد، حتی اگر این را ناگفته بگذارد یا تئوریزه نکند و یا متولیان آن با اعضا و مخالفان خود اقتدارگرایانه عمل کنند. انجمن صنفی معلمان به طور خاص و حرکت اعتراضی معلمان به طور عام به دلایل زیر نمی‌توانند و نباید موضع‌گیری سیاسی داشته باشند: - معمولاً انجمن‌های صنفی، غیر سیاسی هستند، بدین معنی که برای دستیابی به قدرت تأسیس نشده‌اند، اگرچه ممکن است اعتراض آنها بر روندهای سیاسی مؤثر واقع گردد و موجب شود محبوبیت و مقبولیت یک جریان یا حزب سیاسی در میان مردم افزایش یا کاهش داشته باشد؛ - هزینه فعالیت سیاسی در ایران بسیار بالاست و بخش از عمده‌ای از معلمان که نسبت به وضعیت موجود در آموزش و پرورش معترضند یا اصولاً علاقه‌ای به سیاست ندارند و یا حاضر به پرداخت این هزینه‌ها نیستند؛ - قوانین و بخشنامه‌های اجرایی در نظام اداری و سیاسی ایران در حدی پایدار نیست که اگر جابجایی در قدرت روی داد، دولت بعدی نیز بدانها پایبند باشد، لذا ممکن است جهت‌گیری‌های سیاسی معترضین پس از تغییر و جابجایی در قدرت بر منافع معلمان و نظام آموزشی تأثیرگذار باشد؛ - انجمن صنفی یا یک حرکت اعتراضی صنفی اصولاً باید دربرگیرنده و نماینده تمامی افرادی باشد که در این صنف جای می‎‌گیرند، در غیر این صورت ممکن است تفرقه و انشعاب در حرکت اعتراضی صنفی روی دهد، بدین ترتیب توان لازم برای تأثیرگذاری بر قدرت را از دست بدهد و در دستیابی به مطالبات صنفی ناکام بماند؛ - تبیین نسبت آزادی و انجمن صنفی معلمان از دو جنبه حائز اهمیت است: اول به مناسبات داخلی و روابط اعضای انجمن راجع است که تا چه حد به آزادی، به‌ویژه آزادی بیان و اندیشه پایبند هستند و با منتقدان چگونه تعامل می‌کنند؛ جنبه دوم این است که آن را به مثابه یک خواسته اصلی و جدی معلمان که هم امنیت آنها را تأمین می‌کند و هم برای کارایی آموزش و پرورش دارای اهمیت است، مطرح کنند. معلم، به‌ویژه در دروس مربوط به علوم انسانی، اگر در مقام بیان و اندیشه آزادی نداشته باشد، نمی‌تواند وظایف معلمی خود را به خوبی ایفا کند. ناگفته پیداست، هر انجمن صنفی یا غیر صنفی اگر آزادی را مبنای تعامل با منتقدان و اعضای خود قرار ندهد، محکوم به شکست است و اعتماد مردم و جامعه را از دست خواهد داد. 2. استناد به نظر مارکس که به طبقه کارگر توصیه می‌کند آگاهی راستین را پرورش دهند تا بتوانند کلیت جامعه و مناسبات اجتماعی آن را درک کنند و در نتیجه آن مورد حمایت جامعه قرار گیرند، درست نیست. مارکس نقش آوانگارد و رهایی‌بخش برای «طبقه کارگر» قائل بود و به هیچ وجه فعالیت‌های آنها را صرفاً «صنفی» تلقی نمی‌کرد؛ تا جایی که دیکتاتوری پرولتاریا را برای رسیدن به جامعه‌ای که در آن «هر کس به اندازه توان کار و به اندازه نیاز مصرف کند» ضروری می‌دانست. علاوه بر این، مرروی اجمالی بر فعالیت‌های اتحادیه‌ها و سندیکاهای کارگری نشان می‌دهد که مارکس در این مورد، ارزیابی دقیقی از توانایی طبقه کارگر و نقش پیشرو آن در گسترش کنش و جنبش انقلابی نداشته است. حرکت اعتراضی معلمان نه ادعای رهبری تغییرات انقلابی را دارد و نه آن‌قدر توانایی دارد که بتواند این نقش را ایفا کند. در نتیجه، انتقاد از معلمان به این دلیل که تلاش نمی‌کنند نقش آوانگارد داشته باشند، مبنای دقیق و درستی ندارد. از سوی دیگر، آنچه مارکس در مورد طبقه کارگر می‌گوید قابل تعمیم به دیگر طبقات و اقشار جامعه نیست. مارکس بر نقش بی‌بدیل و مهم پرولتاریا در فرایند تولید باور دارد و از این موضع برای آنها رسالت انقلابی قائل می‌شود. بر این مبنا، شبیه‌سازی معلمان با طبقه کارگر و آسیب‌شناسی حرکت اعتراضی معلمان از دقت و صحت لازم برخوردار نیست و اگر این ارزیابی در قالب نظریه‌های جنبش اجتماعی جدید و قدیم مورد بررسی قرار گیرد، ممکن است بهتر حق مطلب ادا شود. ادامه ....

  • نسبت معلمان با آزادی و عدالت با افزایش تورم و کاهش قدرت خرید، بالتبع معلمان نیز تحت فشار فزاینده قرار گرفته و لذا برای چندمین بار در سال تحصیلی اخیر اعتصاب کردەاند. در این میان مسایل بنیادی وجود دارند که فعالان صنفی و بدنه آن لازم است پاسخهایی روشن در برابر آن داشته باشند. این یادداشت را با دو مقدمه شروع می کنم تا مبنای بحث قرار گیرند. 1- اکثر انجمنهای صنفی معلمان در دوران اصلاحات و سیاستهای لیبرالی آن دوران مجوز فعالیت کسب کردند و در اواخر همین دوران تجمعات معلمی به تدریج شکل گرفت. دوران احمدی نژاد انجمنهای صنفی معلمان همچون سایر تشکلهای سیاسی و مدنی تحت فشار و سرکوب قرار گرفتند و از فعالیت آنها کاسته شد. در زمان روحانی فعالیتها و تجمعات از سر گرفته شدند؛ اما نگرشهای نئولیبرالی دولت نه گسترش فعالیت سندیکایی و صنفی را بر می تابید و نه به مطالبات آنها علاقەای داشت. 2- در تمام این سالها فعالیت معلمان مشخصا با محوریت افزایش حقوق پیش رفته است. طی چند سال اخیر درخواست اصلی بر اجرای لایحه بازمانده از دولت قبل موسوم به «رتبه بندی» متمرکز شده است که بناست حقوق معلمان را با توجه به رتبه آنها افزایش دهد.  انجمنهای صنفی و معلمان هیچگاه واکنش مشخص و مبتنی بر دیدگاهی روشن به سیاستهای متفاوت دولتها در زمینه جامعه مدنی و آزادی فعالیت نهادهای اجتماعی نداشتەاند. آنها این امر را به استقلال خود تعبیر کرده و اساسا به عدم توجه به ساحت سیاسی به نوعی افتخار هم می کنند. آنها طوری وانمود کردەاند که انگار سیاستهای دولتها هیچ تاثیری بر عملکرد آنها ندارد. اما واقعیت آن است که انجمنهای صنفی رابطه خود را با مسئله آزادی مشخص نکرده و جزء دغدغه اولویت دار آنها نبوده است. تعیین این رابطه به معنای فعالیت سیاسی نیست؛ بلکه آنها همچون کنشگری مدنی نیازمند گسترش و نهادینه شدن فضای امن و آزاد برای فعالیت خود و دیگر فعالان عرصه جامعه مدنی هستند. آنها باید حداقل به لحاظ تئوریک این موضع را برای خود، بدنه معلمان و همه جامعه مشخص کنند که نسبتشان با مقوله آزادیهای مدنی چیست. برخورد منفعلانه در این زمینه و اتخاذ مشی خنثی و لاادری آنها را به بیرون دایره کنشگری مدنی کشانده است. اما مهمترین پیامد آن انزوای این جریان در جامعه، عرصه سیاسی-اجتماعی و فقدان حمایت در میان نخبگان سیاسی و فکری و رسانەها بوده است.  نمایندگان معلمان همیشه یک مطالبه داشتەاند: افزایش حقوق. اما مشخص نمی کنند که دقیقا چقدر می خواهند. امروز مطالبه آنها اجرای لایحەای است که خود دولت تدوینگر آن بوده است. اگر آن را اجرا کند، آیا مطالباتشان پایان می یابد یا سطح آن را بالاتر می برند. واقعیت آنست که دولتها کارفرماهای ظالمی بوده و توزیع دستمزد و مزایا را به شیوەای دلبخواه انجام می دهند و از هیچ فرمول مشخصی تبعیت نمی کنند. معلمان نیز به همان راه رفتەاند. انجمنهای صنفی در عمر چند دهەای خود نتوانسته اند هیچ دیدگاهی از عدالت را توسعه دهند که فراگیر و همگانی باشد. جان راولز فیلسوف لیبرال برای دستیابی به عدالت توصیەای روشن داشت. وی «پرده جهل» فرضی قرار داد که افراد همه اطلاعات و دانش خود از جنسیت، مذهب، شغل و کلا داشتەهایشان را پشت آن فراموش می کنند و سپس دست به انتخاب برای فردای خود می زنند. در این صورت از ترس اینکه مبادا در فرداروز در وضعیت اقلیت و متضرر قرار بگیرند، قوانین و احکام ظالمانه تدوین نمی کنند. آیا معلمان حاضرند به پشت آن حجاب جهل بروند؟ آیا آنها اطلاع دارند که صرف کارمند دولت بودن یعنی قرار گرفتن در میان سه دهک درآمدی بالای جامعه در شرایطی که دیگرانی هستند که برای کارهایی از جنس خدمات در جامعه ساعات کار زیادتری دارند و دستمزد بسیار کمتری می گیرند. مقایسه صرف خود با کارمندان سوگلی دولت نمی تواند مبنای مستحکمی برای عدالت فرآهم آورد و رابطه ای با جهان اجتماعی پیرامون از اقشار و صنفهای دیگر بگشاید که کار می کنند اما زندگیشان در رنج روزافزون است. معلمان در اینجا هم برای خروج از انزوا لازم است به فلسفه ای گسترده از عدالت بیندیشند که بتواند رابطەای مشخص میان ساعات کار و دستمزد برای همگان تعیین کند؛ از سوگلی ها تا کارگران. زمانی کارل مارکس می گفت که کارگران برای فراروی از وضع موجودشان باید آگاهی راستین پرورش دهند که شامل درک کلیت جامعه و مناسبات اجتماعی آن باشد. معلمان نیز به عنوان کنشگرانی اجتماعی لازم است بنیادهای اندیشەای معطوف به آزادی و عدالت توسعه دهند که فراگیری بیشتری داشته و پذیرش مطالباتشان از سوی جامعه را نه تنها تسهیل کند، بلکه آنها را همچون قشری آوانگارد به مرجعی اجتماعی تبدیل کند. عدم مشخص کردن رابطه با آزادی و عدالت و محصور ماندن در «بیشتر بده»، نمایشی خودخواهانه از مطالبات برای جامعه تصویر کرده و سبب می شود هزینەهای سیاسی نیز همدلی چندانی در جامعه برنینگیزد.

  • دموکراتیزاسیون صرفا تغییرات نهادین نیست و بیش از آنکه تصور می شود، به بنیان هایی فرهنگی نیازمند است و ارزشها و نگرشهای تودەها هم در رشد دموکراسی خواهی و هم در تثبیت آن موثرند. این ارزشهای متناسب با دموکراسی ریشه در تحولات مرتبط با توسعه دارد. سنت فرهنگی جامع نیز به نوبه خود می تواند در برابر ظهور این ارزشهای جدید مقاومت کنند یا آنها را تقویت کنند. این مطالعه حاکی از آن است، که به دلیل توسعه نامتوازن در ایران، رشد ارزشهای دموکراتیک در مناطق مختلف با تفاوتهای عمیق روبرو شده است. اما ظاهرا سنت فرهنگی جامعه کردستان علی رغم عدم توسعه یافتگی آن، بیشترین همخوانی را با ارزشهای دموکراتیک داشته است؛ به نحوی که فاصله معنادار حتی با توسعەیافتەترین مناطق ایران در بروز ارزشها و نگرشهای دموکراتیک دارد. در این مقاله که در نشریەی «Studies of transition states and societies» چاپ شده است، به همین موارد می پردازد. http://publications.tlu.ee/index.php/stss/article/view/941

یادداشت‌ها: آزاد نمکی — tgindex