آزگار
Статистикаنقدِ اقتصادسیاسیِ محیط زیست Sorkhboom.ir تماس با آزگار: @Azegaarr
- Последний пост
- 11 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 2
- Всего постов
- 32
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Экономика
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 246
- 1/48двое суток
- 281
- 1/72трое суток
- 304
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
▪️طرح فقرزدایی اقتصاددانان: «رشد» یک استراتژی محکوم به شکست است 🖋️ توماس پیکتی و دیگران نقشهراه ما توسط متخصصانی از سراسر جهان، از آژانسهای سازمان ملل گرفته تا جنبشهای مردمی، شکل گرفته است. ما از رهبران سیاسی در تمام سطوح میخواهیم که از آن استفاده کنند. ✔️ ما در عصرِ «کمبودِ ساختگی» زندگی میکنیم. در جهانی ثروتمندتر از همیشه، تقریباً یک دهم جمعیت جهان هنوز در فقر شدید زندگی میکنند. میلیونها نفر توان تأمین غذای کافی، مسکن مناسب یا خدمات اولیه درمانی را ندارند، در حالی که اقلیتی بسیار کوچک، ثروت و قدرتی بیسابقه را در اختیار گرفتهاند. همزمان، خشکسالیها، آتشسوزیهای گسترده، سیلابها و موجهای گرمایی به ما یادآوری میکنند که اقتصادهای کنونی، در حال سوق دادن سیاره زمین به فراتر از محدودیتهای آن هستند. اینها بحرانهایی جداگانه نیستند، بلکه همگی نشانههایی از یک مدل اقتصادی هستند که به پایان راه رسیده است. فقر و نابرابری حوادثی تصادفی نیستند؛ بلکه پیامدهای قابل پیشبینیِ انتخابهای سیاستیاند: اینکه نظامهای مالیاتی را چگونه طراحی میکنیم، بازارهای کار را چگونه تنظیم میکنیم، چه ارزشی برای کار مراقبتی قائل میشویم، خدمات عمومی را چگونه سازمان میدهیم و در نهایت، نیازها و صدای چه کسانی را در تصمیمگیریها به رسمیت میشناسیم. نکته اساسی آن است که اگر دولتها میتوانند فقر را تولید کنند، میتوانند آن را نیز از میان بردارند. ➖ برای دههها، نسخه مسلط ساده بود: اگر اقتصاد رشد کند، فقر بهتدریج از میان خواهد رفت. اما وعدهای که میگفت رشد اقتصادی «همه قایقها را با خود بالا میبرد» هرگز تحقق نیافت. در حالی که درآمدهای ملی افزایش یافت، دستمزدها راکد ماندند، امنیت شغلی کاهش یافت و خدمات عمومی تضعیف شد. در رأس هرم، ثروتها بهسرعت انباشته شدند و در پایین هرم، خانوادهها برای تأمین غذای خود به بانکهای غذا وابسته شدند. رشد اقتصادی از رفاه همگانی جدا شده است. ➖ این رشد، از منظر زیستبومی نیز دیگر پایدار نیست. ما در حال حرکت به سوی «زمین گلخانهای» هستیم؛ وضعیتی که در آن افزایش انتشار گازهای گلخانهای و از بین رفتن تنوع زیستی، شرایط لازم برای تداوم حیات انسان را بیثبات میکند. حدود ۹۲ درصد از انتشار مازاد کربن در جهان به کشورهای شمال جهانی نسبت داده میشود و ثروتمندترین ۱۰ درصد جمعیت جهان مسئول نزدیک به نیمی از کل انتشار گازهای گلخانهای هستند، در حالی که فقیرترین مردم، نخستین قربانیان نابودی محصولات کشاورزی و افزایش قیمت مواد غذاییاند. الگویی اقتصادی که بر پایه گسترش تولید بیپایان در سیارهای با منابع محدود بنا شده، نهتنها ناعادلانه، بلکه خطرناک است. به همین دلیل ما گرد هم آمدهایم تا از تدوین «نقشهراه ریشهکن کردن فقر فراسوی رشد» حمایت کنیم. این نقشهراه مجموعهای از راهکارهای جایگزین را برای عبور از رویکرد محدود «رشد اقتصادی، مالیاتستانی وانتقال درآمد» (grow-tax-transfer)، رویکردی که دههها سیاستگذاری اقتصادی را شکل داده است، ارائه میدهد. 🖇️ متن کامل را در سرخبوم بخوانید @Azegaar
✔️ اکثر کنشگران حقوق حیوانات بر این باورند که انسانها باید حیوانات را بهعنوان نوعی وظیفهی اخلاقی آزاد کنند، به این معنا که موضوعی که باید آزاد شود با سوژهی رهاییبخش منطبق نیست. من در این مورد تردید دارم. من فکر میکنم رهایی حیوانات فرایندی سیاسی است که طی آن حیواناتِ انسانی خود را از ساختارهای اجتماعی ظالمانهای که در طول تاریخ ساختهاند رها میکنند. به عبارت دیگر، رهایی کامل بشریت از میراث معنوی و خودمحوریاش، مستلزم رهایی حیوانات است. اکثر آزادیخواهان حیوانات که از «همگرایی مبارزات» صحبت میکنند، فکر میکنند که هدفشان تبدیل سوسیالیستهای منفرد به وگنیسم است: کاملاً برعکس است. اگر وگنها واقعاً قصد فراتر رفتن از وضعیت موجود را دارد، باید بهطور جمعی به سوسیالیسم روی آورند. کاهش قدرت سرمایه بر زندگی ما، برای کاهش سلطه در همهی اشکال آن، از اهمیت ساختاری برخوردار است. باید تلاش کنیم تا شرایط عینی را برای جامعهای آزادتر برای انسان و غیرانسان ایجاد کنیم. 🖇️ متن کامل را در سرخبوم بخوانید @Azegaar
◾ابتکارات و اصلاحات اجتماعی دکتر مصدق 🖋️نيكلا گرجستاني/ مقام ارشد سابق بانك جهاني ✔️مصدق برخی از بدیعترین و گستردهترین اصلاحات اجتماعی نسل خود را معرفی کرد. دولت سیاست اجتماعی جامعی داشت که اگر سرنگون نمیشد میتوانست پایههای یک دولت رفاه را بنا کند. به دید من، سیاست اجتماعی از نظر میزان اهمیت، هماورد ملیشدن صنعت نفت به عنوان مهمترین ابتکار سیاستی مصدق در دوران کوتاه حکومتش به شمار میرود. مصدق در یکی از جسورانهترین اقدامات دوران سیاسی خود، اولین نخستوزیر ایرانی بود که قوانینی را برای اعطای حق رای به زنان ارائه کرد. مصدق انتظار داشت این اصلاحات در جامعهای با فرهنگ پدرسالارانه با مقاومت روبه رو شود. ازاین رو از استراتژی هوشمندانهای بهره برد و تنها زنان را از فهرست رای دهندگان غیرواجد شرایط در انتخابات شهرداریها خارج کرد. با این وجود مخالفت شدید عناصر محافظهکار مانع اجرای اصلاحات شد. گرچه مصدق در اعطای حق رای به زنان به سرعت موفق نشد اما رهبران بعدی بر مبنایی که او بنا نهاده بود این کار را انجام دادند. برخی از مهمترین اصلاحات و سیاستهایی که به طور موفق در حوزه اجتماعی اجرا شدند عبارتند از: ➖توانمندسازی دهقانان: اولین قانون که مصدق ذیل اختیاراتش از مجلس صادر کرد مربوط به دهقانان بود. این قانون، بیگاری دهقانان بی زمین برای مالکان که همانند حقوق فئودالی بود را لغو کرد؛ انتخابات شورای روستاها را با رای مخفی ایجاد کرد و مقرر شد که ۲۰ درصد سهم مالکان از محصولات کشاورزی کسر و به اهداف خاص اختصاص داده شود (نیمی از آن بین دهقانان توزیع و نیمی دیگر به صندوق توسعه اجتماعی جدید واریز شود). روزنامه پرخاش این ابتکار را اینگونه ارزیابی کرد که «اجرای این لایحه تا حد زیادی روستاییان را با اصل حاکمیت مردم آشنا میکند.» ➖ارتقای مشارکت شهروندان: دکتر مصدق قانونی را صادر کرد که بر اساس آن اعضای شورای محلی باید از ساکنان همان منطقه و با رای مخفی انتخاب شوند. پیش از آن اعضای شورا از جامعه محلی نبودند و بیشتر منصوب میشدند. همچنین این قانون تصریح کرد که سران اجرایی شورای محلی فقط میتوانند توسط اعضای شورا انتخاب یا برکنار شوند ونباید همچون گذشته از سوی دولت مرکزی صورت گیرد. علاوه بر این، پیشنویس این قوانین در روزنامهها منتشر شد تا از سوی شهروندان بازخورد دریافت کند؛ اقدامی که در ایران آن زمان و حتی در بیشتر کشورهای پیشرفته بیسابقه بود. از این گذشته، در دوران مصدق ۳۰ شورای شهر انتخاب و شروع به فعالیت کردند و ۱۹هزار شورای ده تاسیس شد. ابتکار مصدق موجب شد تا یکی از نهادهای دموکراتیک انقلاب مشروطه (۱۲۸۵) احیا شود؛ نهادی که در دوران دیکتاتوری رضاشاه به کما رفته بود (۱۳۰۵تا۱۳۲۱). همان گونه که در یکی از روزنامههای آن دوران (پرخاش) اشاره شده است، «شوراهای محلی تحقق اصل حکومت مردم بر مردم بود.» ➖بیمه تامین اجتماعی کارگران: این ابتکار نگین تاج سیاست اجتماعی مصدق به حساب میآمد. برای اولین بار در تاریخ ایران، کارگران و خانوادههایشان در سطح کشور از حمایت اجتماعی در برابر بیماریها، حوادث، ناتوانیهای جسمی، بارداری و زایمان، بازنشستگی و... برخوردار شدند. در آن زمان این ابتکار نه تنها در ایران بلکه در اکثر کشورهای در حال توسعه بیسابقه بود. حتی در آمریکا نیز نظام ملی تامین اجتماعی تنها ۱۵ سال قبل از اینکه مصدق آن را در ایران معرفی کند، ایجاد شده بود. برخی از مزایای طرح تامین اجتماعی ایرانیان نیز در آن زمان بیسابقه بود. برای مثال 6 هفته مرخصی زایمان با دو سوم دستمزد درنظر گرفته شده بود؛ بندی که برای سالها حتی در کشوری مانند آمریکا نیز وجود نداشت. ➖رویکرد دکتر مصدق به حکومتمداری، مردم محور بود، نه ایدئولوژیک. او از هیچ «ایسمی» پیروی نمی کرد. برای او تنها یک «ایسم» وجود داشت و آن میهندوستی (patriotism) بود. نزدیکترین مکتب فکری سیاسی به فلسفه او «سوسیال لیبرالیسم» اروپایی و مفهوم «شهروندی اجتماعی»توماس مارشال است. بهطورخلاصه دکتر مصدق یک «سوسیال دموکراسی ایرانی» را مد نظر داشت. ایدهآلها و اصول دکترمصدق زیربنای بسیاری از ابتکارات و نوآوریهای سیاستی بود که او در دوران نخست وزیریاش انجام داد. برای مثال، اصل «حاکمیت ملی» نیروی محرکه طرحهای ملی سازی صنعت نفت، دکترین موازنه منفی و سیاست اقتصاد بدون نفت بود. به همین ترتیب اصل «عدالت»الهامبخش اقدامات او برای تدارک نظام ملی تامین اجتماعی برای کارگران، پایان دادن به بندگی و بیگاری دهقانان، حمایت از فقرا و ترویج رشد عادلانه توام با رفاه همگانی بود. و به طور مشابه، اصل «توانمندسازی»تکاپوی او برای ارتقای مشارکت شهروندان در فرآیند توسعه را به واسطه دادن حق اظهارنظر به مردم از طریق شوراهای روستایی و محلی پاسخ داد. 🖇️متن کامل را اینجا بخوانید @Azegaar #مصدق #ملی_شدن_نفت
◾ چرا مصدق پیشنهاد بانک جهانی را نپذیرفت؟ ۲ ✔️ نیکلا گرجستانی در کتاب «جلوتر از زمان خود» (میراث محمد مصدق در ایران و زویاد گامساخوردیا در گرجستان / انتشار به انگلیسی در سپتامبر ۲۰۲۱) که در دو جلد درباره رهبران ملیگرایی در ایران و گرجستان نوشته، با استناد به آرشیو اسناد محرمانه بانک جهانی که با سوابق رسمی انگلیس و آمریکا تکمیل شده، اثبات کرده که پیشنهاد بانک جهانی منطبق بر خواستههای شرکت سابق نفت ایران و انگلیس تنظیم شده بود. ➖ ۶ پیشنهاد برای حل بحران نفت به ایران ارائه شد که اکثر آنها با استفاده از عبارات زیرکانه، نیت واقعی را نهانسازی میکردند: یعنی حفظ کنترل خارجی بر عملیات یا بار غرامتی را تحمیل کنند که ایران برای دههها گرو گذاشته شود. یکی از این پیشنهادات توسط بانک جهانی ارائه شد. حتی حامیان دکتر مصدق از او به خاطر نپذیرفتن پیشنهاد بانک جهانی انتقاد کردهاند مانند دکتر کاتوزیان استاد دانشگاه آکسفورد که گفته نپذیرفتن این پیشنهاد بزرگترین اشتباه دکتر مصدق بود. اما آنها متاسفانه از آنچه داخل سازمان بانک جهانی میگذشت آگاه نبودند. داستان مذاکرات با بانک را در فصل ۷ کتاب خود به طور مفصل شرح دادم. بطور خلاصه، پیشنهاد بانک جهانی برای فعالسازی مجدد عملیات نفتی ایران برای صادرات نفت بود. بانک جهانی میخواست که به عنوان یک آژانس مدیریتی، از طرف هر دو سوی مناقشه یعنی هم انگلیس و هم ایران عمل کند و نه تنها از طرف دولت ایران. به علاوه بانک جهانی اصرار بر استخدام تکنیسینهای انگلیسی داشت تا تاسیسات را به طور «کارآمد» اجرا کند. این دو ماده کلیدی به عنوان موانع غیرقابل عبور برای توافق با دولت ایران بود. من سالهاست که درباره این موضوع تحقیق میکنم. در سال ۱۹۸۰ برای اولین بار این آرشیو را دیدم و تاکنون حدود ۳ هزار صفحه از اسناد را مطالعه کردم. نتیجهگیری من اینست که بانک جهانی به عنوان نهاد بینالمللی واقعاً بیطرف رفتار نکرد بلکه به عنوان سخنگوی بالفعل انگلیسیها رفتار کرد. به طور مثال موقعی که بانک جهانی پیشنهاد خود را تنظیم میکرد که به مصدق ارائه کند، دو مدیر شرکت سابق نفت انگلیس و ایران، آقایان اسنو و گس (همان نام در قرارداد معروف گس - گلشائیان) به مدت دو، سه هفته در واشنگتن بودند و با رؤسای بانک جهانی و کارشناسان ساعتها مذاکره کردند و نتیجه آن مذاکرات پیشنهاد بانک جهانی بود که طبق خواستههای شرکت سابق تنظیم شده بود. پیشنهاد بانک جهانی نه به عنوان یک طرح توسعه بلکه به عنوان یک طرح سیاسیمحور برای عملکرد تکنیسینهای بریتانیایی در طول دو سال طراحی شده بود؛ از نظر عمرانی اگر نگاه کنیم چرا پنج سال نبود و چرا از تکنیسینهای آمریکایی یا اروپایی نام برده نشده بود؟ طرح به گونهای بود که در طول دو سال فقط تکنیسینهای بریتانیایی که با آبادان و صنعت نفت ایران آشنایی داشتند، میتوانستند کار کنند. با اصرار اینکه تکنیسینهای بریتانیایی برای «عملیات کارآمد» ضروری هستند (یعنی کسانی که با این تکنولوژی آشنا بودند تا بتوانند در عرض دو سال ظرفیت پالایشگاه آبادان را به صد درصد برسانند)، بانک جهانی یک «اسب تروا» را در زیر لوگوی خود ایجاد کرد. در این مقطع کارمندان بانک جهانی به شیوهای کاملاً حرفهای رفتار و اغلب سعی میکردند گزینههای معقولی برای حل مسائل کلیدی پیدا کنند اما مدیریت بانک جهانی به طراحی اولیه (حضور دو ساله تکنیسینهای انگلیسی) پایبند بود و تلاشهای کارمندان برای یافتن گزینههایی که مصدق میتوانست بپذیرد را به طور سیستماتیک رد میکرد. یک کارمند ارشد بانک جهانی در یادداشتی داخلی این پرسش را مطرح کرد: این پیشنهاد بانک را به کجا میکشد؟ و پاسخ او این بود: از نظر ایرانیان، در صورت انجام معامله، آنها را به پایین رودخانه فرستادن … و برای انگلیسیها یک خدمتکار سهل. این چکیدهای بود از موضوعی که طی ۷۰ سال اخیر گفتهاند دکتر مصدق اشتباه کرد که پیشنهاد بانک را نپذیرفت و برای من به عنوان یک کارمند سابق بانک جهانی که ۴۰ سال در آنجا فعالیت میکردم، بیان این مسائل مشکل است اما در تاریخنویسی باید به این ماجرا چه خوب و چه بد پرداخت و فکر میکنم نتیجه پژوهش من میتواند این ابهامات را برطرف کند. / تاریخ ایرانی #مصدق #کودتا #ملی_شدن_نفت @Azegaar
◾چرا مصدق پیشنهاد بانک جهانی را نپذیرفت؟ «وقتی که افراد به پیشنهاد بانک جهانی اشاره میکنند، وارد جزئیات نمیشوند. آنها فقط میگویند که پیشنهاد خوبی بود و مصدق باید آن را میپذیرفت. اما اگر به آن نگاه کنید واقعاً یک پیشنهاد نیست. اصولاً یک قرارداد موقت دو ساله است که در آن بانک جهانی صنعت نفت را مدیریت میکند. در حقیقت قانون ملیسازی صنعت نفت را تضعیف میکرد. بعد از دو سال تصمیمگیری میشد. مصدق میدانست که آمریکا و انگلیس به دنبال براندازی او هستند. پس میدانست که پس از دو سال او در این مسند نخواهد بود. در این به ظاهر پیشنهاد، هیچ پیشنهادی نبود. در حقیقت آنها میگفتند که برای دو سال همه چیز را معلق کنیم، ما دو سال این صنعت را میگردانیم و بعد از دو سال تصمیمگیری میکنیم. این ملیسازی نبود. ذهن خلیل ملکی درگیر حزب توده بود و آنها را بابت نپذیرفتن آن سرزنش میکرد. مصدق نیز به خاطر دلایلی که گفت با آن موافقت نکرد؛ طی دو سال من دیگر نخواهم بود و آنچه با آن سروکار خواهیم داشت یک نخستوزیر از مردان شاه است که با برگرداندن شرکت نفت ایران و انگلیس بسیار خوشحال خواهد بود. پس دوباره باید ببینیم که چه چیزی روی میز بوده و نه در روزنامه. مردم قطعاً به روزنامه نگاه میکردند و میگفتند که این پیشنهاد بانک جهانی است و ما بیطرف هستیم. کسی مانند مصدق به جزئیات نگاه میکند. چه کسی صنعت نفت را مدیریت خواهد کرد؟ چرا تنها دو سال است و یک قرارداد موقت دو ساله؟ این امضای یک توافق نیست… این ایده که تهدید حزب توده اجازه چنین تصمیمگیری را از او گرفت کاملاً رد شده است. هیچ ارتباطی با نفوذهای خارجی ندارد. برخی زیرکزاده را سرزنش میکنند. خود مصدق هرگز چنین پایان بازی را برای غرامت دادن نمیپذیرفت یا حتی قرارداد بانک جهانی که اصلاً قراردادی نبود. پس کسانی که میگویند مصدق باید با بانک جهانی توافق میکرد باید بگویند که مصدق در وهله اول نباید صنعت نفت را ملی میکرد. اگر این ملیسازی رخ نمیداد کودتایی هم در کار نبود و اگر کودتایی نبود تاریخ ایران متفاوت میشد. پس از ابتدا نباید ملیسازی صنعت نفت رخ میداد.»/ یرواند آبراهامیان در گفتوگو با دیدارنیوز #ملی_شدن_نفت #کودتا #مصدق @Azegaar
◾ بریتانیا، مصدق و بازی بزرگ نفت 🖋️ کاوه احسانی/ تاریخ ایرانی ✔️برخی مانند موسی غنینژاد در بررسی سیاستهای دولت ملی، صرفا اصل را بر سهم درآمدی از نفت میگذارند و از همین رو راه حل درست در آن زمان را این میدانند که کمیسیون نفت مجلس به بررسی طرحهایی میپرداخت که «سهم» درآمد نفتی را بالا میبرد. اما به نظر میآید در آن زمان موقعیت شرکت نفت در خوزستان و حضور نظامی- نفتی بریتانیا در خلیج فارس نیز یک عامل تعیین کننده در بازی نفت بوده است. عاملی که شاید آنقدر مهم بوده است تا دولت ملی پروژه ملی شدن نفت را تنها به بالا رفتن سهم درآمدها فرو نکاهد. نظر شما چیست، موقعیت خوزستان تا چه اندازه در معادلات نفتی تاثیرگذار بود؟ ➖همان طور که اشاره کردم تا جنگ جهانی دوم، تصور مالکیت نفت توسط ایران در مخیله کسی نمیگنجید چون نه تخصص آن بود و نه سرمایه و نه امکاناتش. از همین رو دعوا بر سر سهمبری از درآمد نفت بود. مصائب جنگ جهانی دوم و اشغال ایران، نفوذ افکار سوسیالیستی و ملیگرایی و آزادی نسبی سیاسی بعد از سقوط رضاشاه و شکل گیری ابتدایی جنبش سندیکایی- کارگری و احزاب مختلف زمینهساز این تصور بود که شاید ایرانیها بتوانند خودشان منابع نفتی را سرپرستی کنند. جنبش ملی ایران از آنچه در دنیا میگذشت الهام گرفت ولی بعد از اخراج BP خودش الهامبخش دیگر جنبشهای ملیخواهی در جهان سوم شد. مثل انقلاب الجزیره، مصر، اندونزی و غیره. ولی به جز این بعد خارجی- جهانی، یکی از محرکهای مهم تداوم جنبش ملی کردن نفت، حرکت سیاسی- اجتماعی بود که در خوزستان راه افتاده بود. در مقابل سرسختی شرکت نفت، مماشات و سازش بعد از یک دوره دیگر قابل برگشت نبود. در بده بستان سیاسی دو طرف باید حاضر به پذیرفتن محدود شدن منافع خود باشند. شرکت نفتی اهل معامله نبود، نه فقط با دولت ایران بلکه با کارگران و جامعه محلی خوزستان و زمانی پذیرفت انعطاف بیشتری به خرج دهد که کار از کار گذشته بود. دلایل انعطافناپذیری این شرکت در برابر خواسته دولت ایران و کارگران خوزستان چه بود؟ دلیل این عدم انعطاف فقط تبعیض نژادی، طمع و زیادهخواهی و یا تداوم ذهنیت استعماری نبود. البته اینها هم بود ولی معادله بزرگتری در کار بود که ذهن بریتانیا بعد از جنگ را به خود مشغول کرده بود و تسلط خود بر نفت ایران را فقط به شکل مهره کوچکی از یک بازی بزرگ جهانی میدید. و آن بازی؟ این بازی بزرگتر تبدیل بریتانیا از یک ابر قدرت نظامی- صنعتی به یک بازیگر و قدرت دسته دوم در عرصه جهانی بود و هراس از پیامدهای این افول قدرت در درون جامعه بریتانیا. سازش در ایران گام اول در عقبنشینی از کل خلیج فارس و خاورمیانه و سوئز بود و واگذاشتن به آمریکا که هم متحد بود و هم رقیب. استیو گالپرن (Steve Galpern) در کتاب جدید خود به خوبی تاثیر تغییر قراردادهای نفتی با ایران بر واحد پول استرلینگ و تضعیف نهایی آن در مقابل دلار را بررسی کرد. در نتیجه عوامل متعددی منجر به فرآیند ملی شدن نفت ایران شدند و اراده و تصمیمهای دولتمردان ایران تنها یک ضلع این بازی بود. 🖇️ متن کامل را اینجا بخوانید #ملی_شدن_نفت #کودتا #مصدق @Azegaar
🛎 دوره هشتجلدی مجله «کتاب روزآروز» را میتوانید با تخفیف ۲۰درصدی از وبسایت ما بخرید. 👈 برای خرید دوره هشتجلدی «کتاب روزآروز» اینجا را کلیک کنید.
🖋️ محمدرضا جعفری ✔️ حال که از هورالعظیمِ باستانی و تاریخی جز تکهای و باریکهای، چیزی نمانده است و در مواجهه با توسعهی میادین نفتی، و در پاسخ به «چه باید کردی؟» که وجود دارد، تنها گزینهی ممکن، منطقی و عقلانی این است که: دست نگه دارید! دست از سر باقیمانده تالاب بردارید! تجربه میادین قبلی پیش روی ماست. هیچ راهی جز هیچ کاری نکردن برای نجات هور وجود ندارد. اثرات احداث صنعت نفت را با هیچ دستورالعمل و بند و ماده قانونی نمیتوان از بین برد. راه میانبر و غیرمخربی وجود ندارد. ➖ کوتاهْ اینکه مسیرِ توسعهی کشور باید تغییر کند. ابتدا باید ساختار اقتصادسیاسی کشوردموکراتیک و عدالتمحور شود. منابع زیرزمینی بهطور کامل و واقعی ملی باشد. اینجاست که میبایست پروسهای به نام «ترازوی توسعه» آغاز شود. یعنی استفاده از منابع آلایندهی زیرزمینی بهعنوان انباشتِ اولیه و سرمایهی موردنیاز به قصد توسعهی انسانی کشور، توسعهای که رشد اقتصادی و اجتماعی و رفاه را به همراه دارد؛ و بهتدریج و همزمان کاستن از سهمِ این منابع در تولید ناخالص داخلی. یعنی حرکت به سمت توسعهی پایدار یا کمتر مخرب. 🖇️ متن کامل در سرخبوم @Azegaar
🎼 بر سر بازار سربازان عشق زیر هر داری جوانی دیگر است 🎶 شعرِ سعدی آوازِ محمدرضا شجریان سه تارِ مژگان شجریان @Raghsaaa
🖋️ جیسون هیکل، ترجمه سرخبوم ✔️ نابرابری همچنان یکی از مهمترین مسائل سیاسی جهان به شمار میرود. امروزه اغلب مردم بر این باورند که نابرابری به سطحی حاد رسیده است و باید کاهش یابد. در بریتانیا، نسبت درآمد ۰.۰۱ درصد ثروتمندترین جامعه به کارگران با حداقل دستمزد به حدود ۱۵۰ به ۱ رسیده است. نسبت حقوق مدیران عامل به کارکنان کمدرآمد حدود ۱۰۰ به ۱ است. وضعیت در بسیاری از کشورهای دیگر نیز تفاوت چندانی ندارد و در ایالات متحده این شکاف حتی بسیار شدیدتر است؛ بهگونهای که گاه نسبت دستمزد مدیران به کارکنان به هزاران برابر میرسد. ➖ هیچ چیز طبیعی یا اجتنابناپذیری در این نابرابریهای حاد و افراطی وجود ندارد. این وضعیت، پیامد قابل پیشبینی آن نظام اقتصادی است که درآمد را نه معقولانه و منطقی بر اساس سهم افراد در کار، نیازهای انسانی یا اصول عدالت، بلکه بر پایه مالکیت بر ابزار تولید و میزان قدرت افراد در بازار توزیع میکند. نابرابری نهتنها بنیانهای جامعه را فرسوده و فاسد و دموکراسی را مسموم میکند، بلکه از منظر زیستبومی نیز خطرناک است. 🖇️ ادامه در سایت سرخبوم @Azegaar
◾خصولتیها در زمان پهلوی ✔️ «در سالهای بعد از کودتا، شاهد شکلگیری بنیاد پهلوی بهعنوان بزرگترین نهاد اقتصادی فرادولتی در آن زمان و توسعهی روزافزون آن بودیم. در این دوره، بهطور دایم بر حجم داراییها و سرمایهگذاریهای شخصی شاه و خاندان پهلوی تحت بنیاد پهلوی افزوده شد. این بنیاد نیز از جایگاه ممتاز و متمایزی در مقایسه با بخشهای خصوصی و دولتی برخوردار بود. در اغلب خاطراتی که از صاحبان صنایع دوران پهلوی منتشر شده و تاریخهای اقتصادی دو دههی پایانی حکومت پهلوی اشارههای مستقیم و غیرمستقیم به این موضوع شده است. بهعنوان مثال، «یکی از مشکلات صنایع رفتار ناعادلانهی دولت با آن بود. شاه نظر خاصی دربارهی صنایع متعلق به بنیاد پهلوی داشت و توصیههایی برای صنایع متعلق به خانوادهی سلطنتی و اطرافیان آنها داشت…. ظاهراً دلیل این توجه آن بود که صنایع مربوط به بنیاد پهلوی و نهادهای خیریهی وابسته به خاندان سلطنتی بهراحتی بتوانند مجوز بگیرند. بهعلاوه، این مؤسسات تمایل داشتند برای رشد فعالیتهایشان از محیطی انحصاری نیز بهره ببرند. به همین جهت، به طرق مختلف از مقامات اقتصادی میخواستند مجوزهای مشابه به دیگران ندهند.» ➖ «بنیاد فوق نیز مانند نهادهای مشابه پس از انقلاب از قدرت سیاسی برای کسب سودهای هنگفت اقتصادی بهره میبرد، تحت پوششهای خیریهای فعالیت میکرد و بر اساس بند ۷ ماده ۲ قانون مالیاتهای مستقیم سال ۱۳۴۵ از مالیات معاف بود. برای آن که از گستردگی فعالیتهای اقتصادی بنیاد پهلوی که به شکل یک هلدینگ بزرگ (و احتمالاً بزرگترین هلدینگ اقتصادی در خاورمیانه در آن زمان) عمل میکرد آگاه شویم به بخشی از داراییهای آن در سال ۱۳۵۶ و در آغاز دورانی که به انقلاب بهمن منتهی شد اشاره میکنم. بنیاد پهلوی در سال ۱۳۵۶ در ۲۰۸ شرکت، شامل ۸ مزرعه، ۱۰ کارخانهی سیمان، ۱۷ بانک و شرکت بیمه، ۲۳ هتل، ۲۵ شرکت فلزکار، ۲۵ شرکت کشت و صنعت و ۴۵ شرکت ساختمانی سرمایهگذاری کرده بود و سالانه ۴۰ میلیون دلار کمک مالی از دولت دریافت میکرد، و علاوه بر آن از پرداخت هرگونه مالیات نیز معاف بود. از سال ۱۳۵۲ به بعد بنیاد در مجموعهای از داراییهای خارجی نیز سرمایهگذاری کرده بود. بنیاد زیرنظر هیأت امنایی مرکب از ۱۰ نفر فعالیت میکردند که همهی آنها از سوی شاه منصوب شده بودند. علاوه بر آن، بنیاد پهلوی دارای سهام، داراییها و مستغلات در کشورهای خارجی نیز بود.» 🖇️ به نقل از «رازآمیز کردن سرمایهداری ایرانی» / پرویز صداقت @Azegaar
⭕️ جنگ فرسایشی در آینۀ اهوازِ محمود احمد محمود نگارش زمین سوخته را در آذر ۱۳۶۰، حدود پانزده ماه پس از آغاز تهاجم ارتش عراق به ایران، به پایان رساند، هنگامی که هنوز نزدیکِ هفت سال تا پایان جنگ باقی مانده بود. اما در همین پانزدهماهۀ آغازین بود که توانست با دقتی کمنظیر ماهیت جنگی را دریابد که بعدها به جنگی هشتساله بدل شد: جنگی فرسایشی، جنگی که نه با یک ضربۀ نهایی بلکه با فرسودن تدریجی انسانها و شهرها و ظرفیتهای اجتماعی ادامه مییافت. زمین سوخته از این منظر فقط رمانی دربارۀ روزهای آغازین جنگ نیست. روایتی است پیشنگرانه از منطق انسانی جنگهای طولانیمدت. جنگ را محمود در این اثر نه از منظر فرماندهان و خط مقدم جبهه که از دریچۀ نگاه کسانی وصف میکند که در معرض مستقیم پیآمدهای جنگی قرار دارند: خانوادههای آوارهای که خانههایشان را ترک میکنند، مردمی که با صدای بمباران و کمبود و ناامنی زندگی میکنند، و انسانهایی که آرامآرام مجبور میشوند ویرانی را بخشی از زندگی روزمره بدانند. اهوازِ محمود، شهری که در نخستین ماههای جنگ زیر سایۀ حمله و اضطراب نفس میکشید، تصویری است از جامعهای که جنگ در تاروپود زندگی روزمرهاش نفوذ کرده است. شاید مهمترین دریافت رمان همین باشد: جنگ پیش از آن که شهرها را ویران کند نظم عادی زندگی انسانها را به هم میزند. از این زاویه که بنگریم، جنگ فرسایشی فقط مفهومی نظامی نیست، تجربهای است اجتماعی. هدف در جنگهای کوتاه معمولاً پیروزی سریع و تحمیل اراده به طرف مقابل است، اما در جنگ فرسایشی اصولاً زمان خود به سلاح تبدیل میشود. هر یکروزی که جنگ ادامه یابد نهفقط منابع نظامی بلکه توان روانی و اقتصادی و اجتماعی جامعه را نیز بیشتر و بیشتر تحلیل میبرد. انسانها بهتدریج با وضعیتی سازگار میشوند که در شرایط عادی تحملناپذیر به نظر میرسد: مرگ، آوارگی، فقدان، ناامنی. این همان چیزی است که محمود در زمین سوخته ثبت کرده است. نشان میدهد که جنگ چگونه از یک حادثۀ بیرونی به تجربهای درونی تبدیل میشود، چگونه اضطراب حمله و فقدان عزیزان به بخشی از حافظۀ روزمره بدل میشود، چگونه جامعهای که در ابتدای جنگ با یک شوک بزرگ مواجه شده است تدریجاً وارد وضعیت انتظار و فرسودگی میشود. از همین منظر است که شباهتهایی میان تجربهای که محمود روایت میکند و الگوهای انسانیِ جنگ کنونیمان آشکار میشود. در جنگ جاریمان انگار تدریجاً چند الگوی تکرارشونده در حال تکویناند: ابتدا عادیشدن تدریجی خشونت، سپس فرسایش امید و افق آیندهمان، سرانجام نیز تبدیلشدن بقا به اصلیترین دغدغۀ زندگی روزمرهمان. جنگ انگار اکنون دیگر فقط در میدان نبرد رخ نمیدهد، در اقتصاد نیز در جریان است، در روابط اجتماعی، در روان جمعی، در تصورمان از آینده. ارزش زمین سوخته فقط در ثبت یک مقطع تاریخی نیست. رمان محمود اهمیت دارد چون نشان میدهد جنگ چگونه در زندگی انسانها رسوب میکند. محمود در همان ماههای نخست فهمیده بود که جنگ طولانی، پیش از آن که با پیروزی یا شکست نظامی تعریف شود، با حدی از ویرانی سنجیده میشود که به زندگی عادی انسانها تحمیل میکند. به همین دلیل، این رمان امروز نیز نهفقط سندی از جنگ ایران و عراق بلکه متنی برای فهم منطق انسانی جنگ فرسایشی است. 🆔 @mmaljoo
📣از شاهرخ کیخسرو چه میدانید؟ از دینشاه ایرانی چه میدانید؟ آیا ابراهیم پورداوود را میشناسید؟ میدانستید چرا رابیندرانات تاگور، در زمان رضاشاه به ایران آمده و به مزار حافظ و سعدی هم رفته؟ از چهرهای جنجالی به نام سیف آزاد چه اطلاعاتی دارید؟ ◾️افشین مرعشی در کتاب ملت در غربت، با نخی همه این چهرههای مبهم و ناشناخته را به هم وصل میکند. ◾️همزمان با شکلگیری دولت مدرن در دوره رضاشاه، جماعت پارسیان که زرتشتیان مقیم هند بودند دوباره با جامعه مادری ارتباط گرفتند و همین ارتباط دوباره ماجراهای تازهای را شروع کرد که تصویر ما از دین زرتشتی و تاریخ دوران باستان را تغییر داد. ◾️روایتی خواندنی از این ماجراها را میتوانید در شماره هشتم کتابروزآروز بخوانید. ⚡️شماره هشتم کتابروزآروز را میتوانید از اینجا تهیه کنید roozaroozbook.com @roozArooz_media
◾مارکسیسم ارضی، جغرافیای حیوانی و کار غیرانسانی در کامپوچیای دموکراتیک 🖋️جیمز تاینر- استیان رایس، ترجمه «ما حیوانات» ✔️چرا ترجمهی این مقاله؟ ممکن است پرسیده شود که چرا در سال ۲۰۲۶، باید به سراغ موضوعی چون رژیم خمرهای سرخ در کامبوج رفت (اصل مقاله در ۲۰۲۱ منتشر شده است)؛ حکومتی که فروپاشی آن نزدیک به نیمقرن پیش رخ داده است. پاسخ در تغییر زاویهی نگاه نهفته است. آنچه مقالهی جیمز تاینر و استیان رایس را متمایز و ترجمهی آن را ضروری میسازد، پرداختن به «لایههای گمشدهی» تاریخ است. ما معمولاً فجایع انسانی را از منظر رنج انسانها روایت میکنیم، اما این پژوهش، پرده از نقش و رنج حیوانات غیرانسانی در آن مقطع برمیدارد. نویسندگان با تلفیق «مارکسیسم ارضی» و «جغرافیای حیوانی»، نشان میدهند که چگونه برنامههای اقتصادی ایدئولوژیک، حیوانات را نه بهمثابهی موجودات زنده، بلکه بهعنوان «ابزار» و «نیروی کارِ» صرف تلقی کرده و آنان را در چرخهی خشونت و استثمار دستهجمعی آن دوران کشاندهاند. @Azegaar
🖋️ جیمز تاینر- استیان رایس، ترجمه «ما حیوانات» ✔️ در این مقاله با استفاده از دو حوزهی پژوهش، مارکسیسم ارضی و جغرافیای حیوانی، نقش حیوانات کار (بارکش) در برنامههای رژیم را برای ساختن اقتصادی مبتنی بر گسترش کشاورزی و تولید برنج برای صادرات بررسی میکنیم. بهویژه، مناسبات جدید تولیدی را که بوفالوهای آبی و گاوهای کامبوج وارد آن شدند و ساختارهای خشونتی که این حیوانات در آن نقش مهمی داشتند، ردیابی میکنیم. ما نهتنها شاهد هستیم که کار حیوانات کار بهطور مادی به برنامههای CPK برای دولتسازی کمک کرده است، بلکه در این فرایند، رابطهی جدید دولت-حیوان نمونهای از رابطهی ایدهآل بین CPK و کارگران انسانیِ آن شد. نتیجه میگیریم که روابط انسان- حیوان بینشهای مهمی را در مورد خشونت جمعی که در کامپوچیای دموکراتیک تحت حاکمیت خمر سرخ رخ داد ارائه میدهد و به این منظور مشارکت آتی در پرداختن به مناسبات بیناگونهای در زمینهی کامبوج و بهطور گستردهتر در مطالعات نسلکشی را تشویق میکنیم. این پژوهش چراغی است برای تحلیل ساختارهایی که هنوز حیوانات را «منبع» میبینند، نه «سوژه». 🖇️متن کامل را در سرخبوم بخوانید. @Azegaar
◾۵ کشور با ۱۰۰٪ انرژی تجدیدپذیر ایسلند ۷۰٪ برق ایسلند از نیروی برقآبی تأمین میشود. ۳۰٪ دیگر از نیروگاههای زمینگرمایی تأمین میشود که گرما را مستقیماً از سنگهای آتشفشانی استخراج میکنند. آلبانی آلبانی تقریباً تمام برق خود را از نیروی برقآبی تأمین میکند. از سال ۲۰۰۸، این کشور ظرفیت برقآبی خود را ۶۵٪ افزایش داده که به ۲.۵ تراوات رسیده است. دولت ۱۳۰ قرارداد جدید برای نیروگاههای جدید امضا کرده که روند ساخت ۴۵ پروژه در حال حاضر فعال است. پاراگوئه پاراگوئه تقریبا به طور کامل با نیروی برقآبی از سد عظیم ایتایپو انرژی خود را تأمین میکند. نیروگاه این سد آنقدر انرژی پاک تولید میکند که مازاد آن به برزیل و آرژانتین صادر میشود. بوتان برنامه برقآبی بوتان در دهه ۱۹۶۰ با حمایت هند آغاز شد. از آن زمان تاکنون این کشور به ساخت نیروگاه سوخت فسیلی نیاز ندارد. جدیدترین نیروگاه، «مانگدچو»، در سال ۲۰۱۹، ۷۲۰ مگاوات به ظرفیت انرژی افزود. نپال رودخانههای نپال که از ذوب برفهای هیمالیا تغذیه میشوند، ۹۸٫۶٪ برق این کشور را تولید میکنند. از سال ۲۰۲۱، نپال فروش برق مازاد خود را به هند و بنگلادش آغاز کرده است. @Azegaar
حالم، حالِ آن سنگپشت است که وقتی آبگیر خشکید و دو مرغابیِ همسایه خواستند کوچ کنند، از ایشان خواست او را هم همراه ببرند و چوب و سکوت و ادامۀ داستان. حتما خاطرتان هست. در «پنچاتنترا» ذیل داستان «اقیانوس و پرندۀ باران» سنگپشت نگونبخت توصیۀ «دو قو» را پذیرفت و «به ایشان اطمینان کرد» و چوب را میان دهان گرفت و در پرواز بر هجو مردم تحمل نکرد و افتاد. این لاکپشت البته در «کرتکه و دمنکه» اسمش «کم بوگریوه» (گردن صدفی) است، همچنانکه دو دوست «غاز»ش «سم کته» (لاغر) و «وی کته» (بدخلق) نام دارند. و او به لاغر و بدخلق اطمینان داد که «چنان کنم که بر کام شماست.» و نکرد و افتاد؛ چنانکه در «داستانهای بیدپای» گفت «شما را فرمانبردارم» و نبود و افتاد. در هر کتاب و به هر بیانی سرنوشت این سنگپشت افتادن بود. من اما آن تعبیرِ بلند نصرالله منشی را دوست میدارم که از زبان سنگپشت به دو بط گفت «میپذیرم که دم طَرقَم و دل در سنگ شکنم.» یعنی صبر میکنم اما به دشواری، به خونِ جگر خوردن و خاموش بودن، به دم درکشیدن و بهقول مجتبی مینوی «دندان بر جگر گذاشتن.» همان وصفی که تَنسَر در نامهاش به گُشنَسپ آورده و ابن اسفندیار برگردانده است «از ننگ آنکه همراز و آواز مردم بیفرهنگ نشوند، دل در سنگ شکستند.» حالا که چند روزی است خبرهای سیاه از خوزستان و بندرعباس و بلوچستان میآید و مردمان بیپناه به آتش وحوش یانکیهای جراره و پلیدی استبداد داخلی و بوالهوسیِ چرکِ اپوزیسیون خارج دچار خوردهاند، بیشتر به آن سنگپشت فکر میکنم که تا کجا میتوان دل در سنگ شکست و ساکت بود.
📣 تصویری که در سانهها و شبکههای اجتماعی دستبهدست میشود؛ آهوهای بومی خارک، از گونههای در معرض خطر در حیات وحش ایران، از ترس سروصدا انفجارها به میان مردم و ماشینها پناه آوردهاند. @roozArooz_media
🖋️ محمدرضا جعفری ✔️ نگاهی به بازار کار ایران و شرایط کاری نشان میدهد بخش بزرگی از نیروی کار در معرض آسیب ناشی از گرما قرار دارند. فعالیت گسترده در بخش صنعت و کشاورزی و خدمات به ویژه خدمات شهری و بینشهری، از یک سو و حضور در بخش خصوصی و قسمت غیر رسمی اقتصاد کشور به افزایش کمی و کیفی تأثیرات مستقیم و غیرمستقیم گرمای هوا بر کارگران منجر میشود. بخش خصوصی رسمی اصولاً اعتقادی به امنیت و بهداشت در محیط کار و آسایش و رفاه کارگران ندارد و بهلحاظ ماهوی تنها پیگیری و افزایش سود و کاهش هزینهها را دنبال میکند. ساختار اقتصادسیاسی موجود در کنار همپوشانی قدرت سیاسی و قدرت اقتصادی در بخشهای اصلی اقتصادی کشور قانونگذاری و اجرای قانون را به مثابه امری صوری درآورده است. در بخش غیررسمی اقتصاد به دلیل فقدان همان قوانین الکن و نظارتهای قانونی وضع از این هم بدتر است. بازار کار ایران به آمریت کارفرماها و پیمانکاران ارادهای برای اقدامات پیشگیرانهای چون کاهش زمان و شدت کار، افزایش ساعات استراحت میانکاری، افزایش نیرو و شیفتهای کاری و در نهایت تعطیلی کار در شرایط وخیم جوی ندارد. 🖇️ متن کامل در سرخبوم @Azegaar
🖋️ جانبلامی فاستر و دیگران ✔️ انسانها از طریق زندگی و فعالیتهای تولیدی خود، یک متابولیسم اجتماعی بین خود و بقیه طبیعت ایجاد میکنند که مستلزم مبادله ماده و انرژی است. بنابراین، متابولیسم اجتماعی انسانها در رابطه با متابولیسم جهانی طبیعت صورت میگیرد. این تعامل توسط سازمان تاریخی خاص سیاسی-اقتصادی کار و تولید جامعه شکل میگیرد. کارل مارکس تحلیل متابولیک پیچیدهای را برای ارزیابی روابط و شرایط زیستبوم-اجتماعی توسعه داد. برداشت مادیگرایانه او از تاریخ، بر پایهای از برداشت مادیگرایانه از طبیعت استوار بود و بهعنوان مبنایی برای نقد زیستبوم-اجتماعیِ یکپارچه از نظام سرمایهداری عمل میکرد. او نظام اقتصادی-اجتماعی را در جهان زیستفیزیکی گستردهتر جای داد و بهطور صریح به بررسی مبادله ماده و انرژی بین محیطزیست و جامعه پرداخت. یک تعامل متابولیک ضروری بین انسان و زمین وجود دارد و کار بهعنوان «فرآیندی بین انسان و طبیعت عمل میکند، فرآیندی که از طریق آن انسان با اقدامات خود، متابولیسم بین خود و طبیعت را میانجیگری، تنظیم و کنترل میکند». 🖇️ متن کامل را در سرخبوم بخوانید @Azegaar