اَزُو وَختا
Статистикаاَزُو وَختا یعنی از آن زمان ها آیدی مدیرجهت ارسال عکس ومتن . انتقادات و پیشنهادات : @ali0dashtban1340 .
- Последний пост
- 13 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 8
- Всего постов
- 75
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Картинки
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 43
- 1/48двое суток
- 49
- 1/72трое суток
- 53
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
نمدنُم برچی یکهو یاد شله های طرقبه افتادُم.. شله های الان نِه... شله های سی سال پیش... تو مسجد پاچنار... تو دوریهای سفالی که بعضیهاش یک خط آبیَم لبه اش داشت. هنچی که قاشق ره مکشیدی ته دوری که شله وردری مگفت: خِرِت... مِجلِس که شروع مِرفت دگه صدا به صدا نمرسید... غیر خِرِتُ خِرِت صدایی نبود... سفره های موری سفید.... تیکه های نون تافتون... اصلن بوی شله طرقبه خاص بود. هنچی که شروع مِکردی به خوردن عرق از سر و کِلّت مچکید... هم تند و هم داغ...هموجور الدیز مزدِمو مخوردِم... سر ریز نمیاوردن هر کی مخواست دوبره براش دوری میاوردن... میدیدی جلوی بعضیا دوریه که رو هم گذشتن... او سالا وفور نعمت بود... اوسالا شله ها پر برکت بود... اوسالا شله حرمت داشت... تازه وختی میامدی بیرون مفهمیدی که کی چندتا دوری تنیسته بخوره... یکی مگفت مو چارتا خوردُم... اویکی از او سر مگفت یَره مو از تو بیشتر خوردُم... پنش تا دوری جلوم روهم چیندُم... بعضیا از بس مخوردن دگه نمتنیستن راه برن...هنچی شخ و ترخ راه مرفتن که نگو.. بری ایکه نمتنیستن خم برن... هر کیَم ته جیبش دو قرون پیدا مرفت دم دکون بقالی یا کوکا مخورد یا کانادا درای.... نه تروش مکردن نه مِعده شا بهم مریخت... اوسالا همه چیزش خوب بود شله هاشایَم شله بود. کاش چندتا دوری بیشترشله مخوردُم.😊 ✍️ #سهیلا_و 🌷@Azu_vaxta👈
ای شله خوردن دره شله ای که با کُنده پخته شده بِشَه شله ای که خوب کِمچه خورده بِشَه شله ای که پرگوشت بِشَه شله ای که دار دُواش زیاد بِشَه 🌷@Azu_vaxta👈
🔸خیابان "تهران" و خیابان "امام رضا(ع)" 🔹 سال ۱۳۰۷ بنای ساخت این خیابان گذاشته شد. 🔹 این خیابان به گونهای ساخته شده است که گلدستههای گنبد بارگاه رضوی با اینکه در طرفین گنبد ساخته نشدهاند در طرفین گنبد قابل دیدن هستند. 🔹مهندسان از فلکه آب تا حرم و همچنین در قطعه اول خیابان تهران، سربالایی نامحسوسی ایجاد کردند، سال ۱۳۲۹ سیلی در مشهد آمد که بسیاری از خانهها را خراب کرد اما به دلیل همین سربالایی آب فقط تا سمت فلکه حضرت آمد و به سمت فلکه آب برگشت و اینگونه بود که ابنیه آستان قدس از خطر سیل محفوظ ماند موضوعی که عوام مردم میگفتند سیل به امام رضا(ع) سلام داد و رفت. 🔹 با وجودی که از ابتدای شکلگیری خیابان امام رضا(ع) به دلیل اینکه مسیر منتهی به جاده تهران بود در میان مردم به نام خیابان تهران معروف بود، اما در سال ۱۳۵۶ شهرداری در اقدامی این خیابان را به نام امیر اسدا... علم وزیر دربار پهلوی تغییر داد، نامگذاریای که پلاکهای آن فقط یک سال بر روی خیابان باقی ماند و با پیروزی انقلاب جای خود را به خیابان امام رضا(ع) داد. 🌷@Azu_vaxta👈
🔸دروازه تهخیابان یا پایینخیابان 🔹در قدیم این دروازه برای تاجران مشهدی بسیار باارزش بوده چراکه تنها راه تجاری مشهد از طریق جاده سرخس یا بهتر است بگوییم تنها جایی بوده که تاجران کشورهای آسیای میانه از آن وارد مشهد میشدند. 🌷@Azu_vaxta👈
بچه ها مِگِن کُجا شُلَه مِدَن نَگِن کِ فِقَط دَمِ قِلَه مِدَن آخِه اونجِه شُلَه قیمه نِدِرَه فِکر کُنُم بِرنجِ نیمه نِدِرَه شُلَه هاش شُلَه یَکَم بِگی نِگی پیشِ خودِت بِشَه بِ هیشکی نِگی شُلَه بویِستی کِ پور قیمَه بِشَه بِرِنجِش عطری ولی نیمَه بِشَه هَویجُ…
🔴مروری بر اسکناس های بیاد ماندنی پهلوی. اولین بانکی که اسکناسهای ایرانی را منتشر میکرد بانک شاهنشاهی بود. پس از به سلطنت رسیدن «رضاشاه پهلوی» و با تاسیس بانک ملی ایران، رضا شاه انحصار چاپ اسکناس را به بانک ملی اعطا کرد و این بانک از سال ۱۳۱۱ تا سال ۱۳۳۹ وظیفه چاپ اسکناس را بر عهده داشت. در سال ۱۳۴۰ و در دوران سلطنت محمدرضا پهلوی با آغاز به کار بانک مرکزی ایران، سیاست چاپ اسکناسهای ایرانی بار دیگر شامل تغییرات شد و دولت تصمیم گرفت تا وظیفه چاپ اسکناس را به بانک مرکزی واگذار نماید. چاپ اسکناس در دوران پهلوی تا سال ۱۳۵۷ ادامه داشت و تمام اسکناسها در خارج از ایران و در لندن به چاپ می رسید. در این فتوکلیپ بهترتیب مروری بر اسکناسهای ۵ ریالی، ۱۰ ریالی، ۲۰ ریالی، ۵۰ ریالی، ۱۰۰ ریالی، ۲۰۰ ریالی، ۵۰۰ ریالی، ۱۰۰۰ ریالی و ۱۰۰۰۰ ریالی را میبینیم. 🌷@Azu_vaxta👈
به نوعی زنان نوغان نخستین عزاداران تربت پاک امام هشتم(ع) بودند و امروز روایت پرشور بخشیدن مهریه زنان نوغان مشهدی و برپایی مراسم سوگواری ایشان همزمان با شهادت ثامن الاحجج(ع)، صدها سال است که ورد زبان همگان است . هرساله زنان نوغان مراسم نمادین تشیع پیکر مطهر علیابن موسیالرضا(ع) را از گنبد خشتی تا حرم رضوی با در دست داشتن شاخههای گل برگزار میکنند این مراسم چندسال است که به صورت تشییع نمادین پیکر مقدس علیابن موسیالرضا(ع) از محل مسجد امام رضا(ع) در محله نوغان کنونی به سمت حرم رضوی احیاء شده است و زنان امروز محله نوغان به تبعیت از مادران گذشته خود و به خاطر عشق و ارادتشان به ساحت اهل بیت(ع) خاصه امام رضا(ع) این یادواره را هر ساله برگزار میکنند. در برخی از منابع ذکر شده است : زنان محله نوغان بعد از شهادت حضرت رضا(ع) با گذاشتن نامهایی مانند عبدالرضا، علیرضا، محمدرضا، غلامرضا و ... در ترویج نام و یاد اما هشتم(ع) نقش موثری داشتند همچنین نقل است ، زنان نوغان برای رعایت مسایل شرعی تدفین حضرت، در اقدامی معنوی مهریه خود را به همسرانشان بخشیده و در مراسم عزاداری حضرت رضا(ع) شرکت کردند. 🌷@Azu_vaxta👈
زائری بارانی ام آقا بدادم میرسی؟ بی پناهم خسته ام تنها بدادم میرسی ؟ گر چه آهونیستم اما پراز دلتنگی ام ضامن چشمان آهوها به دادم میرسی ؟ روایت اولین زائر پیاده حرم امام رضا (ع) شهادت هشتمین اختر آسمان امامت حضرت امام رضا (ع) تسلیت باد🖤 🌷@Azu_vaxta👈
💫خدایا " 🌷هر شب به آسمان نگاه می کنم 💫و می اندیشم 🌷در این آرامش شب 💫چه بسیار دلها 🌷که غمگین و پر اضطرابند 💫خدایا تو آرام دلشان باش 🌷خدایا شبم را با یادت بخیر کن 💫شبتون پر از 🌷حسِ خوبِ آرامــش .🌷@Azu_vaxta👈
اوسنه ی نِماشوم 《علی بهونه گیر》: در گذشته در شهری امام زاده ای بود که مردم برای زیارت به آن جا میرفتند. روزی زن جوانی که برای زیارت به آنجا رفته بود متوجه سه زن بینی بریده شد که در آنجا نشسته بودند و درد دل میکردند پس نزد آنها رفت و علت را پرسید. آنها هم گفتند هر کدام از ما زمانی همسر علی بهونه گیر بودیم و او قبل از ازدواج با ما شرط میکرد که اگر بتواند از ما بهانه بگیرد دماغ ما را میبرد و ما را طلاق میدهد. زن جوان که یک سالی بود شوهرش را از دست داده بود تحت تاثیر سخنان آن سه زن قرار گرفت و گفت من حاضرم انتقام شما را از او بگیرم پس با او ازدواج خواهم کرد و کاری میکنم تا او از این شهر فرار کند. زنها شاد شدند گفتند اگر چنین بکنی و انتقام ما را از او بگیری ما هم برای تو دعای خیر میکنیم. پس زن به عقد علی بهونه گیر درآمد ولی قبل از آن علی بهونه گیر با زن شرط کرد که اگر بتواند از زن بهانه بگیرد آن گاه حق دارد بینی او را ببرد و او را طلاق دهد و زن هم به او اطلاع داد که نازا است و او نباید در این مورد از وی بهانه بگیرد. علی قبول کرد ولی به زن گفت اگر من بچه بخواهم چه؟ زن هم در پاسخ به او گفت:« خدا بزرگ است؛ حالا من نازا هستم اما تو که چنین نیستی پس کاری میکنیم که خودت بچهای بیاوری». علی خندید ولی نتوانست بفهمد زن برای او چه نقشهای دارد. پس از مدتی که علی از زنش سیر شد بهانه گیری را شروع کرد اما زن هیچ راه بهانهای برای او باقی نمیگذاشت. روزی علی به زن پیغام داد که امشب مهمان دارم پس غذای مناسبی تهیه کن تا جلوی مهمانها رو سفید باشم. زن هم انواع غذاها را آماده کرد و همهی احتمالات را بررسی کرد. هنگام شب وقتی مهمانها آمدند علی آقا شروع به بهانه گیری از غذاها کرد و زن هم که هر احتمالی را بررسی کرده بود هیچ راه بهانهای برای علی نگذاشته بود و هر آنچه را علی بهانه میگرفت زن آن غذا را میآورد و جلویش میگذاشت. علی آقا که شکست خورده بود به گوشهای از اتاق رفت و در بسترش خوابید و از ناراحتی چند روزی در بسترش ماند. زن هم که منتظر این لحظه بود در بیرون از خانه چو انداخت که علی بهونه گیر حامله است و به همین سبب نمیتواند از خانه بیرون بیاید و به سرکار رود. این خبر در کل شهر پیچید و علی هم از این خبر آگاه شده بود پس بعد از آن دیگر روی رفتن به بیرون از خانه را نداشت و چندین ماه درخانه ماند. روزی از روزها زن همسایه زایمان کرد و همسر علی به خانهی همسایه رفت و از آنها خواهش کرد برای ساعتی بچه را به او قرض بدهند و بچه را از آنها گرفت و به خانه آورد و نوزاد را در رخت خواب علی قرار داد. علی که از همه جا بی خبر بود با صدای بچه بیدار شد و با تعجب به بچه نگاه میکرد. زن هم نزد علی آمد و گفت:« قدمش مبارک باشد؛ نگفتم اگر خدا بخواهد خودت بچه میآوری؟» پس زن با صدای بلند و هلهله به کوچه و بازار رفت و به آشنایان شوهرش گفت بیایید که علی فارغ شده است. همگان به خانهی علی آمدند و به او و نوزادی که در رخت خوابش بود نگاه میکردند. علی هم که از زنش شکست خورده بود و دیگر روی ماندن در آن شهر را نداشت تصمیم گرفت از آن شهر برود. 🌷@Azu_vaxta👈
موسیقی نِماشوم کلیپی از استاد بی بدیل آواز ایران محمد رضا #شجریان #موسیقی_نماشوم #موسیقی_محلی #خراسان نِماشوم (نِماشُم) (nemâšom) در اصطلاح مردم خراسان یعنی : ابتدای شب ، اندکی بعد از غروب آفتاب ، شبانگاه ، هنگام شب 🌷@Azu_vaxta👈
چرا حرف از قدیم که میشه، یه غباری از حسرت رو دلمون میشینه؟ من فکر میکنم قدیما، زندگی آسونتر بود، چون آدما آسونتر بهش نگاه میکردن. فامیل و همسایه بند دلشون بهم بند بود. همه از هم خبر داشتن. این هوای اونو داشت، اون هوای این. گرونی نبود، دود نبود، حسرت نبود. اگه غم بود کمتر کسی ازش باخبر میشد. ما بزرگ شدیم، رشد کردیم. اما این بین یادمون رفت که هرچیزی رو که راحت بدست بیاری لذّت داشتنش رو هم به همون سرعت از دست میدی. یادمون رفت که برای داشتن دلِ خوش، نیازی به اتفاقهای بزرگ نداریم و اینکه بتونیم از کوچیکترینش هم لذت ببریم. میدونی، ما یادمون رفت زندگی رو زندگی کنیم.. 🌷@Azu_vaxta👈
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи