ماموستا عبدالرحمن رسولیان
Статистикаامام جمعه و جماعت مسجد جامع حضرت عثمان بن عفان ، محله ی بنی رزان بانه دانشجوی کارشناسی رشته ی حقوق دانشگاه آزاد اسلامی بانه http://t.me/BNIRAZANXOTBEH
- Последний пост
- 12 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 1
- Всего постов
- 24
- Тип
- открытый
- Язык
- ku
- Категория
- Образование
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 224
- 1/48двое суток
- 256
- 1/72трое суток
- 276
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
نه به افراطگرایی ✍عبدالرحمن رسولیان بانه این روزها سخنان بسیار تندی از زبان یکی از روحانیون اهل سنت کردستان در فضای مجازی منتشر شده است؛ سخنانی که در آن، گروهی از مردم با ادبیاتی خشن و تحقیرآمیز مورد خطاب قرار گرفتهاند و حتی سخن از نابودی و از بین بردن آنان به میان آمده است. من با صراحت میگویم: این ادبیات را نمیتوان به نام اسلام توجیه کرد. اسلام، دین عدالت، رحمت، حکمت و اخلاق است. تفاوت عقیده، به انسان اجازه نمیدهد دیگری را تحقیر، تهدید یا از حق زندگی محروم بداند. قرآن کریم درباره کسانی که با مسلمانان سر جنگ ندارند، میفرماید: «لَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقَاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ...» خداوند شما را از نیکی و عدالت نسبت به کسانی که به خاطر دین با شما نجنگیدهاند و شما را از سرزمینتان بیرون نکردهاند، نهی نمیکند. اما در طرف دیگر ماجرا نیز شاهد واکنشهایی هستیم که به همان اندازه نگرانکننده است؛ دشنام به خدا، پیامبر، قرآن، اسلام و مقدسات مسلمانان. اینجا نیز باید با صراحت گفت: این رفتار هم قابل قبول نیست. اگر یک روحانی سخن نادرستی گفته است، همان سخن را نقد کنید. اگر تندروی کرده، تندروی او را محکوم کنید. اگر به انسانی توهین کرده، از کرامت آن انسان دفاع کنید. اما چرا خدا را دشنام میدهید؟ چرا پیامبر اسلام را مورد اهانت قرار میدهید؟ چرا قرآن را تحقیر میکنید؟ چرا مسجد و دین را هدف قرار میدهید؟ آیا خطای یک انسان، مجوز توهین به باور میلیونها انسان است؟ اگر یک پزشک خطا کند، آیا باید به علم پزشکی دشنام بدهیم؟ اگر یک معلم خطا کند، آیا باید به دانش و مدرسه توهین کنیم؟ اگر یک قاضی اشتباه کند، آیا باید عدالت و قانون را زیر سؤال ببریم؟ پس چرا وقتی یک روحانی سخنی نادرست میگوید، عدهای خدا و پیامبر و قرآن را هدف قرار میدهند؟ خطای یک مسلمان، اسلام نیست. یک روحانی ممکن است اشتباه کند؛ اما اشتباه او خدا نیست. یک ماموستا ممکن است سخنی نادرست بگوید؛ اما سخن او را نمیتوان سخن قرآن و پیامبر معرفی کرد. همانگونه که نمیتوان رفتار یک فرد را به حساب همه ملت کرد، نمیتوان رفتار یک روحانی را نیز به حساب تمام مسلمانان گذاشت. اختلاف عقیده، مجوز بیاحترامی نیست قرآن کریم حتی در مورد مشرکان میفرماید: «وَلَا تَسُبُّوا الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَيَسُبُّوا اللَّهَ عَدْوًا بِغَيْرِ عِلْمٍ» به کسانی که غیر خدا را میخوانند دشنام ندهید، مبادا آنان نیز از روی دشمنی و نادانی به خدا دشنام دهند. این آیه برای ما یک درس بزرگ دارد: حتی در مخالفت با باطل، اخلاق را از دست ندهیم. پس چگونه ممکن است کسی به خاطر اعتراض به سخن یک روحانی، خدا و پیامبر و قرآن را مورد دشنام قرار دهد؟ اگر با یک عالم مخالفی، نقدش کن. اگر سخنش را نادرست میدانی، استدلال بیاور. اگر از رفتار او ناراحت شدهای، اعتراض کن. اما به باور میلیونها انسان توهین نکن. اینجا سخنی با ملت کرد دارم برادران و خواهران کرد! ما میتوانیم از یک انسان دفاع کنیم، بدون اینکه دین خود را تحقیر کنیم. میتوانیم یک روحانی را نقد کنیم، بدون اینکه به تمام روحانیت و جامعه دینداران توهین کنیم. میتوانیم با افراطگرایی مبارزه کنیم، بدون اینکه قرآن و پیامبر را هدف قرار دهیم. ما مردم کرد، تاریخ و فرهنگ خود را داریم؛ و در این تاریخ، دین و مسجد و مدرسه دینی جایگاه بسیار مهمی داشته است. مساجد کردستان تنها محل نماز نبودهاند؛ در بسیاری از مناطق، محل آموزش، فرهنگ، سوادآموزی، حل اختلاف و پناه مردم بودهاند. ماموستا نیز در تاریخ اجتماعی کردستان فقط امام مسجد نبوده است؛ در بسیاری از دورهها، یکی از معدود افراد باسواد و مرجع فکری و اجتماعی جامعه بوده است. بخش مهمی از عالمان، نویسندگان، شاعران و شخصیتهای فرهنگی کردستان نیز از همین سنت دینی و علمی برخاستهاند. بنابراین، اگر از سخن یک ماموستا ناراحت هستیم، خود آن سخن را نقد کنیم؛ نه اینکه به تمام میراث دینی و فرهنگی خود توهین کنیم. برای یک مسلمان، توهین به خدا و پیامبر یک مسئله عادی نیست. توهین به قرآن، توهین به یک کتاب معمولی نیست. توهین به مسجد، توهین به یک ساختمان نیست. و توهین به جامعه ماموستایان و دینداران، برای میلیونها مسلمان اهل سنت، توهین به بخشی از هویت و اعتقادات آنان است. و سخنی نیز با اهل منبر در طرف مقابل، ما اهل دین نیز باید مراقب زبان خود باشیم. منبر جای تهدید نیست. منبر جای تحقیر قوم و مذهب نیست. منبر جای تحریک مردم علیه یکدیگر نیست. اگر میخواهیم مردم را به اسلام دعوت کنیم، باید اسلام را با اخلاق اسلام معرفی کنیم.
без подписи
✍وتاری هه ینی مزگەوتی بنی ڕەزان 🌷وتاربێژ: مامۆستا عەبدوڕڕەحمان ڕەسووڵیان ☘ئه هلی ئیمان ئه ولیای خوان 🍀خوای گەورە له سه ر دۆستانی دێته شه ڕ ☘به وه یس بڵین با بۆتان وه پاڕێ 🍀مەلا جەمیل حەزی لە گۆشتی مریشک بوو ☘با خۆشەویستی مان لە سەروی حیزبایەتیەوە بێ http://t.me/BNIRAZANXOTBEH
هر لقمه، یک مسئولیت ✍ عبدالرحمن رسولیان گاهی یک نکته کوچک در قرآن، دریچهای بزرگ به سوی فهم پیامهای الهی باز میکند. استاد محسن قرائتی در یکی از سخنرانیهای خود به نکتهای زیبا اشاره کردند: در قرآن کریم هرگاه سخن از خوردن و آشامیدن به میان میآید، خداوند انسان را تنها به بهرهبرداری از نعمت دعوت نمیکند؛ بلکه در کنار آن، او را به یک وظیفه و مسئولیت نیز متوجه میسازد. این نکته ما را به تأمل در آیات الهی فرا میخواند. خداوند نمیفرماید فقط بخورید و بیاشامید؛ بلکه میفرماید: ﴿كُلُوا وَاشْرَبُوا وَلَا تُسْرِفُوا﴾ «بخورید و بیاشامید، اما اسراف نکنید.» یعنی نعمت برای استفاده است، نه برای زیادهروی و غفلت. در جای دیگر میفرماید: ﴿فَكُلُوا مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ حَلَالًا طَيِّبًا وَاشْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ﴾ «از روزی حلال و پاکیزهای که خداوند به شما داده است بخورید و شکر نعمت او را به جا آورید.» یعنی لقمهای که وارد زندگی انسان میشود، تنها جسم را تغذیه نمیکند؛ بلکه باید دل را نیز به یاد صاحب نعمت بیندازد. و خطاب به پیامبران میفرماید: ﴿يَا أَيُّهَا الرُّسُلُ كُلُوا مِنَ الطَّيِّبَاتِ وَاعْمَلُوا صَالِحًا﴾ «ای پیامبران! از نعمتهای پاکیزه بخورید و عمل صالح انجام دهید.» چه پیوند زیبایی میان غذای پاک و رفتار پاک برقرار شده است. حتی درباره زنبور عسل نیز میفرماید: ﴿ثُمَّ كُلِي مِنْ كُلِّ الثَّمَرَاتِ وَاسْلُكِي سُبُلَ رَبِّكِ ذُلُلًا﴾ «از همه میوهها بخور و راههای پروردگارت را با فرمانبرداری بپوی.» گویی پیام این آیات آن است که: بهرهمندی از نعمت، بدون حرکت در مسیر پروردگار، کامل نیست. در نگاه قرآن، سفره فقط محل سیر شدن نیست؛ محل تمرین بندگی است. لقمه حلال، شکر، قناعت و دوری از اسراف، همه بخشی از عبادت انسان هستند. رسول خدا ﷺ فرمود: «إِنَّ اللَّهَ يَرْضَى عَنِ الْعَبْدِ أَنْ يَأْكُلَ الْأَكْلَةَ فَيَحْمَدَهُ عَلَيْهَا، وَيَشْرَبَ الشَّرْبَةَ فَيَحْمَدَهُ عَلَيْهَا» «خداوند از بندهای خشنود میشود که لقمهای بخورد و او را بر آن سپاس گوید، و جرعهای بنوشد و خدا را حمد کند.» پس هر لقمه، تنها غذایی برای بدن نیست؛ پیامی برای روح نیز دارد. خوشا به حال کسی که وقتی بر سر سفره مینشیند، هم نعمت را میبیند و هم صاحب نعمت را؛ هم از روزی خدا بهره میگیرد و هم حق شکر او را ادا میکند. هر لقمه، یک مسئولیت است؛ زیرا پشت هر نعمت، فرمانی از سوی خداوند نهفته است. http://t.me/BNIRAZANXOTBEH
محبت؛ آنگاه که دغدغه آخرتِ انسان را داشته باشی ✍عبدالرحمن رسولیان محبت، واژهای است که همه آن را بر زبان میآورند؛ اما همه حقیقت آن را نمیشناسند. بسیاری گمان میکنند دوست داشتن یعنی لبخند زدن، هدیه دادن، همراهی در شادیها و چشمپوشی از خطاها. اما قرآن، تعریفی ژرفتر و ماندگارتر از محبت ارائه میدهد؛ محبتی که از مرز احساس میگذرد و به مسئولیت میرسد. حضرت ابراهیم علیهالسلام، در اوج مخالفت پدرش با دعوت الهی، نه از روی خشم، بلکه از سر عشق و دلسوزی فرمود: ﴿إِنِّي أَخَافُ أَنْ يَمَسَّكَ عَذَابٌ مِنَ الرَّحْمٰنِ﴾ «من بیم آن دارم که عذابی از سوی خدای مهربان به تو برسد.» تأملبرانگیز است که ابراهیم علیهالسلام، با وجود آنکه پدرش بتپرست بود و دعوت فرزندش را رد میکرد، از واژه «أخاف»؛ «میترسم» استفاده میکند، نه «میدانم» یا «تو هلاک خواهی شد». این، زبان قلبی است که هنوز برای هدایت محبوبش امید دارد. حتی خداوند را با نام «الرَّحْمٰن» یاد میکند؛ گویی میخواهد در دل این هشدار، دریچهای از رحمت و امید نیز بگشاید. این آیه، حقیقتی بزرگ را آشکار میکند: محبت حقیقی، تنها آن نیست که انسان برای آسایش دنیای عزیزانش تلاش کند؛ بلکه آن است که نسبت به سرنوشت ابدی آنان نیز احساس مسئولیت داشته باشد. دکتر ادهم شرقاوی به زیبایی میگوید: «محبت صادقانه آن است که از کوتاهی کسی که دوستش داری در دینش بترسی و دست خیرخواهی را از او دریغ نکنی.» این سخن، معیار تازهای برای سنجش روابط انسانی به ما میدهد. اگر دوستی، فرزندی، همسری یا برادری را دوست داریم، آیا فقط به رفاه، شغل و سلامت جسم او میاندیشیم، یا نگران ایمان، اخلاق و آخرت او نیز هستیم؟ گاه انسان برای جلوگیری از ناراحتی دیگران، سکوت میکند؛ در حالی که این سکوت، همیشه نشانه محبت نیست. اگر پزشکی بیماری خطرناکی را از بیمار پنهان کند، او را دوست داشته است یا به او خیانت کرده است؟ اگر پدری ببیند فرزندش به سوی پرتگاه میرود و چیزی نگوید، آیا این از محبت است یا از بیمسئولیتی؟ پس چگونه ممکن است مؤمنی، فاصله گرفتن عزیزانش از خدا را ببیند و به بهانه اینکه مبادا ناراحت شوند، هیچ سخنی نگوید؟ البته اسلام، خیرخواهی را با تندی و تحقیر یکی نمیداند. ابراهیم علیهالسلام چهار بار پدرش را با تعبیر سرشار از محبت «يَا أَبَتِ» خطاب کرد. این یعنی نصیحت، اگر از دلِ محبت برخیزد، زبانش نیز مهربان خواهد بود. هدف خیرخواه، پیروزی در بحث نیست؛ بلکه نجات انسان است. از همین رو، جمله پایانی دکتر شرقاوی، تکاندهنده و تأملبرانگیز است: «مَن لا يُبالي بآخرتك؛ لا يُبالي بك.» کسی که نسبت به آخرت تو بیتفاوت است، در حقیقت نسبت به خودِ تو نیز بیتفاوت است. زیرا انسان، تنها جسم نیست؛ حقیقت او روحی است که برای ابد آفریده شده است. دوستی که فقط لبخند امروزت را بخواهد، اما نسبت به سرنوشت جاودانهات بیاعتنا باشد، هنوز معنای کامل محبت را درک نکرده است. بیایید محبت را از نو معنا کنیم. اگر کسی را دوست داریم، برای هدایتش دعا کنیم، با حکمت و مهربانی خیرخواه او باشیم و در روزگاری که بسیاری از انسانها نگران دنیای یکدیگرند، ما نگران آخرت یکدیگر نیز باشیم. شاید زیباترین نشانه محبت، آن نباشد که اشک کسی را پاک کنیم؛ بلکه آن باشد که نگذاریم روزی، اشک حسرت را در پیشگاه خدا بریزد. http://t.me/BNIRAZANXOTBEH
🌷وتاری هەینی مزگەوتی بنی ڕەزان 🍀وتار خوێن: مامۆستا عەبدوڕڕەحمان ڕەسوڵیان 🌻تەوەر: دەس کاری میرات مەکە خوا خۆی یاسای میراتی یەکلایی کردۆتەوە برا به شی خوشکان له میرات دا نا ده ن هه ندێک هەڵسوو کەوتی باوکان لە قەزیەی میرات دا زاڵمانەیە ئەو کچەی دوای مردنی باوکی دوعای لێ دەکرد http://t.me/BNIRAZANXOTBEH
رعایت فاصله ایمنی در ارتباطات ✍️عبدالرحمن رسولیان یکی از نشانههای بلوغ فکری، توانایی در تنظیم فاصله با انسانهاست. انسان پخته میداند که همه افراد شایسته احتراماند، اما همه شایسته اعتماد نیستند. متأسفانه بسیاری از ما در نخستین برخورد، چنان صمیمی میشویم که گویی سالها با یکدیگر زندگی کردهایم؛ از رازها، مشکلات، درآمد، برنامهها، موفقیتها و حتی اختلافات خانوادگی خود سخن میگوییم، در حالی که هنوز شخصیت و امانتداری طرف مقابل را نشناختهایم. باید میان آشنا و دوست تفاوت قائل شد. آشنا کسی است که او را میشناسیم؛ اما دوست، کسی است که گذر زمان، صداقت، وفاداری و امتحان، شایستگی او را ثابت کرده است. همه دوستان، روزی آشنا بودهاند، اما هر آشنایی هرگز دوست نمیشود. قرآن کریم این حقیقت را در داستان حضرت یوسف علیهالسلام به زیبایی بیان میکند. هنگامی که یوسف خواب خود را برای پدر نقل کرد، حضرت یعقوب علیهالسلام فرمود: ﴿يَا بُنَيَّ لَا تَقْصُصْ رُؤْيَاكَ عَلَىٰ إِخْوَتِكَ فَيَكِيدُوا لَكَ كَيْدًا﴾ «فرزندم! خوابت را برای برادرانت بازگو مکن؛ مبادا علیه تو نقشه بکشند.» این آیه درس بزرگی به ما میدهد؛ هر حقیقتی را نباید برای هر کسی گفت. پیام آور اسلام (ص)نیز فرمودند: «استعينوا على قضاء حوائجكم بالكتمان.» «برای رسیدن به مقاصد و برآورده شدن کارهایتان، از رازدارى کمک بگیرید.» تجربه زندگی نیز همین را تأیید میکند. بسیاری از کسانی که امروز پای درد دل ما مینشینند، ممکن است فردا به هر دلیلی از ما فاصله بگیرند و همان سخنان، به ابزاری برای سرزنش، تحقیر یا آسیب رساندن تبدیل شود. بسیاری از زخمهای انسان، نه از دشمنان آشکار، بلکه از کسانی است که روزی بیحساب آنان را محرم اسرار خود قرار داده بود. از سوی دیگر، لازم نیست هر نعمتی را برای همه بازگو کنیم. همه انسانها ظرفیت یکسانی برای شنیدن موفقیت دیگران ندارند. گاهی سخنی که از روی سادگی گفته میشود، در دل دیگری حسادت، رقابت ناسالم یا کینه میآفریند و آرامش انسان را بر هم میزند. رعایت فاصله ایمنی در ارتباطات، به معنای بدبینی نیست؛ بلکه نشانه حکمت و دوراندیشی است. همانگونه که راننده با حفظ فاصله ایمنی از تصادف پیشگیری میکند، انسان عاقل نیز با حفظ مرزهای ارتباطی، از بسیاری از پشیمانیها و آسیبهای آینده جلوگیری میکند. پس با همه خوشاخلاق باشیم، به همه احترام بگذاریم، اما رازهایمان را پیش هر کسی نگوییم، با هر کسی درد دل نکنیم، هر کسی را به سفره و حریم خصوصی خود راه ندهیم و نعمتهای خود را بیحساب بازگو نکنیم. اعتماد، سرمایهای ارزشمند است؛ باید آن را آرامآرام و تنها پس از شناخت، به دست آورد و به دیگران بخشید. زیبا گفتهاند: «همه انسانها شایسته احتراماند، اما همه انسانها شایسته اعتماد نیستند.» این جمله، خلاصه «فاصله ایمنی در ارتباطات» است؛ اصلی که اگر رعایت شود، بسیاری از تلخیها، کینهها و پشیمانیهای زندگی هرگز پدید نخواهد آمد. http://t.me/BNIRAZANXOTBEH
🍀وتاری هەینی مزگەوتی بنی ڕەزان 🌻وتار خوێن: مامۆستا عەبدوڕڕەحمان رەسووڵیان 🌷تەوەر: کەس نان بڕاو مەکە خۆویستی هۆکاری نان بڕینە تاکخوازی ڕیشەی زۆرێک لە هەڵەکانە شەهید بۆ نامرێ? نموونەکانی نان بڕین چین? ئاکامەکانی نان بڕین کامانەن? ئەو پیاوەی لە بەر ئەوەی کە نەیتوانی کەل و پەلی مەدرەسە بۆ مناڵە کەی بکڕێ سەکتە لێی دا و مرد. http://t.me/BNIRAZANXOTBEH
بلوغ فکری و تحمل افکار ✍ عبدالرحمن رسولیان بانه یکی از بزرگترین نشانههای رشد انسان، عبور از مرحله «خود را مرکز حق دانستن» است. انسان در آغاز راه فکری، معمولاً آنچه خود میفهمد را تمام حقیقت میپندارد؛ رأی خود را بهترین رأی، برداشت خود را کاملترین برداشت و گروه خود را نزدیکترین گروه به حق میداند. اما هرچه انسان در معرفت و حکمت رشد میکند، درمییابد که فهم او محدود است و حقیقت، بزرگتر از نگاه یک فرد یا یک جریان است. بلوغ فکری به معنای دست کشیدن از اعتقاد نیست؛ بلکه به معنای آن است که انسان در کنار پایبندی به باور خود، برای دیگران نیز حق جستوجوی حقیقت و حرمت انسانی قائل باشد. انسان بالغ فکری میگوید: «من بر اساس دلیلی که یافتهام عمل میکنم، اما احتمال نمیدهم که همه حقیقت فقط در اختیار من باشد.» یکی از مشکلات بزرگ در تاریخ امت اسلامی این بوده است که گاهی اختلاف علمی، به دشمنی قلبی تبدیل شده است. در حالی که اختلاف میان بزرگان دین، مانند امام ابوحنیفه، امام مالک، امام شافعی و امام احمد بن حنبل، اختلاف در مسیر فهم بهتر دین بود، نه اختلاف در اصل ایمان. آنان با وجود تفاوت در اجتهاد، یکدیگر را اهل علم و اهل قبله میدانستند. از امام شافعی رحمهالله نقل شده است: «رأیی صواب یحتمل الخطأ، ورأی غیری خطأ یحتمل الصواب» «دیدگاه من درست است، اما احتمال خطا در آن وجود دارد؛ و دیدگاه دیگری ممکن است نادرست باشد، اما احتمال درستی در آن هست.» این جمله نشان میدهد که عالم واقعی، هرچقدر به علم خود یقین دارد، به محدودیت فهم خویش نیز آگاه است. قرآن کریم دعایی را از نسلهای مؤمن برای ما نقل میکند که نشانه اوج بلوغ روحی و فکری است: ﴿رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالْإِيمَانِ وَلَا تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنَا غِلًّا لِلَّذِينَ آمَنُوا﴾ (حشر: ۱۰) «پروردگارا! ما و برادرانمان را که پیش از ما ایمان آوردهاند بیامرز و در دلهای ما نسبت به مؤمنان کینهای قرار مده.» این آیه به ما میآموزد که نشانه ایمان فقط داشتن عقیده نیست؛ بلکه پاکی قلب نسبت به اهل ایمان نیز بخشی از ایمان است. امروز در میان مسلمانان، گاهی عنوانهایی مانند سلفی، صوفی، مکتبی، اشعری، ماتریدی، سنی و شیعه باعث فاصله گرفتن دلها از یکدیگر میشود. در حالی که این عنوانها، اگر در مسیر شناخت بهتر دین باشند، میتوانند بیانگر تلاشهای مختلف علمی باشند؛ اما نباید باعث فراموش کردن اصل بزرگتر شوند: همه ما در برابر خداوند مسلمانیم و اسلام، بزرگتر از همه این عنوانهاست. خداوند نفرمود مؤمنان فقط کسانی هستند که مانند شما فکر میکنند؛ بلکه فرمود: ﴿إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ﴾ (حجرات: ۱۰) «همانا مؤمنان با یکدیگر برادرند.» برادری ایمانی به معنای از بین بردن اختلاف نظر نیست؛ بلکه یعنی اختلاف، محبت و عدالت را از بین نبرد. انسانی که به بلوغ فکری رسیده است، دیگر تمام همّ خود را صرف اثبات برتری گروه خویش نمیکند؛ بلکه تلاش میکند حق را بشناسد، عدالت را رعایت کند و قلب خود را از کینه نسبت به اهل ایمان پاک نگه دارد. مشکل بسیاری از نزاعهای امروز، کمبود علم نیست؛ بلکه کمبود اخلاق در استفاده از علم است. ممکن است انسانی مطالب زیادی بداند، اما اگر گرفتار تکبر، تحقیر دیگران و خودبرتربینی باشد، هنوز به بلوغ حقیقی نرسیده است. بلوغ فکری یعنی اینکه انسان بگوید: «من به راهی که انتخاب کردهام احترام میگذارم، اما برادرم را که راه دیگری را در چارچوب اسلام انتخاب کرده، دشمن خود نمیدانم.» و چه زیباست که دعای اهل ایمان همیشه همراه ما باشد: ﴿وَلَا تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنَا غِلًّا لِلَّذِينَ آمَنُوا﴾ زیرا بزرگی انسان فقط در دانستن نیست؛ بزرگی واقعی آن است که دل او به اندازهای وسیع شود که برای همه بندگان مؤمن خداوند جای محبت داشته باشد. http://t.me/BNIRAZANXOTBEH
وقتی خودت را خلع سلاح میکنی ارزش بارها دیدن را دارد
دعایی که تمام انسان را میسازد. ✍عبدالرحمن رسولیان بانه گاهی یک دعا، به اندازه یک کتاب، انسان را تربیت میکند. رسول خدا ﷺ از میان صدها خواستهای که میتوانست از پروردگارش بخواهد، چنین دعا میکرد: «اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ الْهُدَى، وَالتُّقَى، وَالْعَفَافَ، وَالْغِنَى.» (روایت در صحیح مسلم) در نگاه نخست، این چهار واژه کنار هم قرار گرفتهاند؛ اما با اندکی تأمل درمییابیم که این دعا، در حقیقت نقشه آفرینش انسان است. انسان تنها یک موجود گرسنه نیست؛ بلکه چهار نیاز بزرگ در وجود او نهفته است، و شگفت آنکه پیامبر ﷺ برای هر یک، تنها یک کلمه برگزیده است. نخست، عقل است. بزرگترین فاجعه آن نیست که انسان عقل نداشته باشد؛ بلکه آن است که عقل داشته باشد، اما راه را گم کند. تاریخ، انسانهای باهوش بسیاری را دیده است که هوش خود را در خدمت ظلم، استکبار و فساد قرار دادند. از همین رو، پیامبر ﷺ نخست «هدایت» را طلب میکند. هدایت، نور عقل است. همان حقیقتی که خداوند درباره قرآن فرمود: ﴿إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ﴾ «این قرآن به استوارترین راه هدایت میکند.» (اسراء: ۹) سپس نوبت به قلب میرسد. اگر عقل راه را نشان میدهد، قلب تصمیم میگیرد. چه بسیار کسانی که حق را میشناسند، اما چون دلشان بیمار است، از پذیرش آن سر باز میزنند. از این رو، پیامبر ﷺ بعد از هدایت، «تقوا» را میخواهد؛ زیرا تقوا نگهبان قلب است. خداوند میفرماید: ﴿وَمَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا﴾ «هر کس تقوای الهی پیشه کند، خداوند برای او راه نجات قرار میدهد.» (طلاق: ۲) اما انسان تنها عقل و قلب نیست؛ غریزه نیز بخشی از وجود اوست. اسلام هرگز غریزه را دشمن انسان معرفی نکرده است؛ بلکه آن را نیرویی میداند که اگر مهار شود، مایه آبادانی است و اگر رها گردد، سرچشمه بسیاری از سقوطها. از همین رو، پیامبر ﷺ «عفاف» را طلب میکند. عفاف تنها پاکدامنی جنسی نیست؛ بلکه پاکی چشم، زبان، گوش، دست، مال و آبرو نیز هست. انسان عفیف، پیش از آنکه مراقب نگاه دیگران باشد، مراقب نگاه خداست. و سرانجام، پیامبر ﷺ به نیازهای زندگی میرسد و «غنا» را میخواهد. بسیاری گمان میکنند غنا یعنی ثروت؛ اما پیامبر ﷺ خود این پندار را اصلاح کرد و فرمود: «لَيْسَ الْغِنَى عَنْ كَثْرَةِ الْعَرَضِ، وَلَكِنَّ الْغِنَى غِنَى النَّفْسِ.» «بینیازی، فراوانی مال نیست؛ بینیازی، بینیازی دل است.» (متفق علیه) چه بسیار کسانی که حسابهای بانکیشان پر است، اما دلشان فقیر است؛ و چه بسیار انسانهای کمدرآمدی که آرامش و عزتی دارند که با هیچ ثروتی خریدنی نیست. اکنون راز ترتیب این دعا آشکار میشود. پیامبر ﷺ از بیرون انسان آغاز نکرد؛ از درون او آغاز کرد. نخست اندیشه را اصلاح کرد؛ با هدایت. سپس قلب را ساخت؛ با تقوا. آنگاه غریزه را مهار کرد؛ با عفاف. و در پایان، رابطه انسان را با دنیا سامان داد؛ با غنا. این همان تربیت الهی است. امروز، بسیاری میخواهند غنا را بدون عفاف، عفاف را بدون تقوا، و تقوا را بدون هدایت به دست آورند؛ در حالی که پیامبر ﷺ این چهار را مانند حلقههای یک زنجیر کنار هم قرار داد. اگر یکی گم شود، تعادل انسان نیز از میان میرود. شاید به همین دلیل است که این دعا، کوتاه است؛ اما اگر جامعهای آن را بفهمد و در زندگی خود پیاده کند، انسانهایی خواهد ساخت که عقلشان هدایتیافته، دلشان پاک، رفتارشان عفیف و زندگیشان سرشار از عزت و قناعت است. و چه زیباست که هر صبح، پیش از آنکه از خدا خانهای بزرگتر یا مالی بیشتر بخواهیم، همان چیزی را بخواهیم که پیامبر ﷺ میخواست؛ زیرا اگر هدایت، تقوا، عفاف و غنا نصیب انسان شود، بسیاری از نعمتهای دیگر نیز در جای درست خود قرار خواهند گرفت.
خطبه ی جمعه ی مسجد جامع بنی رزان بانه به امامت ماموستا عبدالرحمن رسولیان تاریخ 1405/4/26 http://t.me/BNIRAZANXOTBEH
تو ایمانت رو نشون بده، خدا قدرتش رو نشون میده! برای موفق شدن به دوستان احتیاج داریم و برای خیلی موفق شدن به دشمنان. هیچ چیزی رو گدایی نکن، هیچکس به گدا چیز با ارزشی نمیده! خدا زورش از همهی مشکلات تو بیشتر است! وقتی خدا چیز جدیدی میخواد بهت بده، اون رو انقدر ازت دور نگه میداره، تا مجبور بشی چیزهای کهنه رو کامل رها کنی! هیچکس به جز من نمیتونه من رو زندانی کنه... و هیچ کس به جز خدا نمیتونه من رو از زندان آزاد کنه. http://t.me/BNIRAZANXOTBEH
استواری، هرچند بهای سنگینی داشته باشد... و اعتماد به وعده خدا، تنها یک شعار نیست. به روایت حمیده قطب: حمزه بسیونی مرا به دفترش فراخواند. حکم اعدام و تأیید نهایی آن را به من نشان داد و سپس گفت: «حکومت آماده است حکم را تخفیف دهد. برادرت تنها برای تو خسارت نیست، بلکه برای تمام مصر است! ما میخواهیم به هر شکل و با هر وسیلهای او را از اعدام نجات دهیم. کافی است چند کلمه بگوید تا از حکم اعدام رهایی یابد، و هیچکس جز تو نمیتواند بر او اثر بگذارد. ما فقط میخواهیم بگوید که این جنبش با یک طرف یا نهاد خارجی در ارتباط بوده است؛ بعد از آن، پرونده برای او تمام میشود و با عفو پزشکی آزاد خواهد شد.» به او گفتم: «اما شما، همانگونه که جمال عبدالناصر نیز میداند، بهخوبی آگاهید که این جنبش هیچ ارتباطی با هیچ طرفی نداشته است.» حمزه بسیونی گفت: «من میدانم؛ همه ما هم میدانیم که شما تنها گروهی در مصر هستید که برای عقیده و ایمان کار میکنید و از بهترین مردم این کشورید. اما ما میخواهیم سید قطب را از اعدام نجات دهیم.» به او گفتم: «اگر فقط میخواهید این پیام را به او برسانم، مانعی ندارد.» به دیدار برادرم سید رفتم، به او سلام کردم و خواسته آنان را بازگو نمودم. او به چهرهام نگریست تا ببیند این سخن چه اثری بر من گذاشته است؛ گویی میخواست بپرسد: «آیا این خواسته توست یا خواسته آنان؟» با اشاره به او فهماندم که این خواسته آنان است. سپس گفت: «به خدا سوگند، اگر این سخن حقیقت داشت، خودم آن را میگفتم و هیچ قدرتی نمیتوانست مرا از گفتنش بازدارد. اما چنین چیزی هرگز رخ نداده است و من هرگز دروغ نخواهم گفت.» آنگاه تمام ماجرا را برای برادرم شرح دادم و گفتم: «حمزه مرا احضار کرد، حکم اجرای اعدام را نشانم داد و از من خواست این درخواست را با تو در میان بگذارم.» او پرسید: «آیا تو به عنوان خواهرم، به چنین کاری رضایت میدهی؟» گفتم: «نه.» گفت: «من هرگز از کاری که برای خدا انجام دادهام عذرخواهی نخواهم کرد.» و سرانجام، حکم اعدام او به اجرا درآمد. منبع : کانال وصفی ابو زید http://t.me/BNIRAZANXOTBEH
زیانکار کسی است که هر شب از تلاوت این دو آیه غفلت کند. رسول خدا ﷺ فرمودند: «هر کس دو آیه پایانی سوره بقره را در شب بخواند، همان دو آیه او را کفایت میکنند.» (متفقٌ علیه) امام نووی رحمهالله درباره معنای «کفایت میکنند» میفرماید: گفته شده است که او را از خواندن نماز شب کفایت میکنند، و گفته شده است که از شر شیطان حفظش میکنند، و نیز گفته شده است که او را از آفات و بلاها در امان میدارند؛ و احتمال دارد که همه این معانی مراد باشد. امام شوکانی رحمهالله نیز میفرماید: یا اینکه پاداش این دو آیه، او را از ثواب اعمال دیگر بینیاز میکند. و هیچ مانعی ندارد که همه این معانی مراد باشد؛ زیرا فضل و بخشش خداوند بسیار گسترده است. http://t.me/BNIRAZANXOTBEH
گراهام رفت؛ اما اشکهای غزه هنوز زندهاند عبدالرحمن رسولیان بانه دیروز، نام لیندسی گراهام صدر خبرها بود؛ سیاستمداری که از بلندترین تریبونهای جهان، بارها از ادامه جنگ در غزه حمایت کرد و با سخنانی که بسیاری آن را بیرحمانه و برخلاف وجدان انسانی دانستند، خواستار شدت گرفتن عملیات نظامی شد. او حتی از گسترش جنگ به ایران نیز حمایت میکرد؛ گویی راهحل همه بحرانها را در آتش، بمب و خون میدید. اما امروز... او دیگر در این دنیا نیست. دستانی که روزی با اشارهای از جنگ حمایت میکردند، اکنون بیحرکتاند. زبانی که روزی آتش جنگ را شعلهورتر میکرد، خاموش شده است. کرسی قدرت از صاحبش جدا شد و همه آن هیاهو، در سکوت یک قبر پایان یافت. اما آیا با مرگ انسان، آثار سخنان و تصمیمهای او نیز میمیرند؟ هرگز. در غزه هنوز مادری هست که هر شب، لباس خونآلود کودک خردسالش را در آغوش میگیرد و بیصدا اشک میریزد. هنوز کودکی هست که با وحشت از خواب میپرد و نخستین واژهای که بر زبان میآورد، «مادر» است؛ مادری که دیگر هرگز پاسخ نخواهد داد. هنوز پدری هست که به جای دست گرفتن فرزندش، سنگ قبر او را نوازش میکند. چه کسی پاسخ این اشکها را خواهد داد؟ کدام قدرت میتواند فریاد کودکی را خاموش کند که زیر آوار، آخرین نفسهایش را کشید؟ کدام دادگاه زمینی میتواند حق هزاران بیگناه را بازگرداند؟ اگر دادگاههای زمین خاموش باشند، دادگاه آسمان خاموش نیست. خداوند فرموده است: ﴿وَلَا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ غَافِلًا عَمَّا يَعْمَلُ الظَّالِمُونَ﴾ «گمان مبر که خداوند از آنچه ستمگران انجام میدهند غافل است.» و رسول خدا هشدار دادند: «اتَّقُوا دَعْوَةَ الْمَظْلُومِ، فَإِنَّهُ لَيْسَ بَيْنَهَا وَبَيْنَ اللَّهِ حِجَابٌ.» «از دعای مظلوم بترسید؛ زیرا میان آن و خداوند هیچ پردهای نیست.» روزی خواهد آمد که در آن محکمه، دیگر نه سناتوری وجود دارد، نه رئیسجمهوری، نه حق وتویی، نه ارتشی و نه رسانهای که حقیقت را پنهان کند. در آن روز، کودکان غزه سخن نخواهند گفت؛ اشکهایشان سخن خواهد گفت. مادران داغدار سخن نخواهند گفت؛ آغوشهای خالیشان سخن خواهد گفت. شهیدان زبان نخواهند گشود؛ خون پاکشان گواهی خواهد داد. و چه هولناک است آن لحظه که انسان، نه با اتهام دشمنان، بلکه با شکایت مظلومان در پیشگاه پروردگار جهانیان روبهرو شود. گراهام رفت؛ همانگونه که فرعون رفت، نمرود رفت، و همه مستکبران تاریخ رفتند. اما آنچه باقی میماند، نه قدرت آنان، بلکه پرونده اعمالشان است. خوشا به حال کسی که وقتی از دنیا میرود، دعای مظلوم بدرقه راهش باشد؛ و وای بر کسی که با خود، اشک یتیمی، آه مادری و خون بیگناهی را به دادگاه خدا ببرد. ﴿إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصَادِ﴾ «بیگمان پروردگار تو در کمینگاه است.» آری؛ قدرتها فرو میریزند، دولتها تغییر میکنند، سیاستمداران یکی پس از دیگری از صحنه روزگار میروند؛ اما اشک مظلوم هرگز نمیمیرد. اشک غزه هنوز زنده است، و روزی در پیشگاه «أحکم الحاکمین» به سخن خواهد آمد؛ روزی که هیچ قدرتی جز قدرت خداوند باقی نخواهد ماند. http://t.me/BNIRAZANXOTBEH
خودت برند باش ✍عبدالرحمن رسولیان بانه چندی پیش ویدئویی از کریستیانو رونالدو دیدم که جملهای تأملبرانگیز به او نسبت داده میشد. او میگفت: «گاهی ساعتی غیراصل به دست میبندم، اما چون رونالدو هستم، بسیاری تصور میکنند آن ساعت، یک برند گرانقیمت است.» فارغ از اینکه این جمله دقیقاً با همین الفاظ بیان شده باشد یا نه، پیامی که در دل آن نهفته است، ارزش اندیشیدن دارد. بیشتر انسانها تلاش میکنند با آنچه در اختیار دارند، خود را بزرگ جلوه دهند؛ لباسهای گرانقیمت میپوشند، ساعتهای لوکس به دست میبندند، خودروهای پرزرقوبرق سوار میشوند و میکوشند از اعتبار این وسایل، برای خود اعتبار بگیرند. گویی ارزش انسان، در چیزهایی است که مالک آنهاست، نه در شخصیتی که ساخته است. اما انسانهای بزرگ، راه دیگری را انتخاب میکنند. آنان سالها برای ساختن خود زحمت میکشند؛ دانش میآموزند، مهارت کسب میکنند، سختیها را تحمل میکنند، انضباط را سرلوحه زندگی قرار میدهند و با پشتکار، شخصیت و اعتبار خود را میسازند. وقتی این مسیر را با موفقیت طی کردند، دیگر این آنان نیستند که از نام برندها اعتبار میگیرند؛ بلکه برندها هستند که در کنار آنان دیده میشوند. این قانون تنها درباره ورزشکاران مشهور نیست؛ در همه عرصههای زندگی صادق است. استادی که به دانش خود مشهور است، اگر با یک خودکار معمولی بنویسد، ارزش سخنش کم نمیشود. پزشکی که به مهارتش شناخته شده است، با سادهترین لباس نیز مورد اعتماد بیماران است. تاجری که به صداقت شهره است، حتی بدون دفتر مجلل نیز اعتبار خود را حفظ میکند. زیرا سرمایه اصلی آنان، شخصیت و اعتبار درونیشان است، نه ظواهر بیرونی. متأسفانه بسیاری از ما، سالها وقت و سرمایه خود را صرف ساختن ویترین زندگی میکنیم، اما برای ساختن شخصیت، اخلاق، دانش و مهارت، زمان اندکی میگذاریم. در حالی که ویترین، نگاهها را برای لحظهای جذب میکند؛ اما شخصیت، دلها را برای سالها به دست میآورد. اگر روزی میان انتخاب «داشتن یک برند» و «برند شدن» قرار گرفتی، دومی را انتخاب کن. زیرا داراییها ممکن است از بین بروند، مُدها تغییر کنند و نامها فراموش شوند؛ اما انسانی که با علم، اخلاق، صداقت، تلاش و شایستگی برای خود اعتبار ساخته است، حتی اگر سادهترین لباس را بپوشد و معمولیترین ساعت را به دست داشته باشد، همچنان ارزشمند خواهد بود. بکوش آنقدر بزرگ شوی که اشیاء به تو اعتبار نگیرند؛ بلکه این تو باشی که به اشیاء اعتبار ببخشی. آن روز، دیگر برندها تو را مشهور نمیکنند؛ این تو هستی که به برندها معنا میدهی. http://t.me/BNIRAZANXOTBEH
با سلام. نماز جمعه ی فردا ۱۹ تیر در مسجد جامع بنی رزان بانه به امامت ماموستا جلال عبدالله پناه امام جماعت مسجد حاجی رشید بایزی اقامه می گردد.
وقتی یک ستاره هم به تنهایی کافی نیست. ✍عبدالرحمن رسولیان بانه در جام جهانی، صحنهای تکرار شد که بارها در تاریخ فوتبال دیدهایم؛ کریستیانو رونالدو، یکی از بزرگترین فوتبالیستهای تاریخ، این بار در پایان مسابقه، در صف بازندگان ایستاد. بازیکنی که سالها با اراده، انضباط، تلاش و استعداد خیرهکنندهاش میلیونها نفر را به تحسین واداشته، این بار نتوانست جام را در آغوش بگیرد. این تصویر، تنها یک نتیجه فوتبالی نیست؛ درسی عمیق برای زندگی است. فوتبال، میدان درخشش یک نفر نیست؛ میدان هماهنگی یک تیم است. ممکن است در میان یازده نفر، بهترین بازیکن جهان حضور داشته باشد، اما اگر آن هماهنگی، همدلی و قدرت جمعی شکل نگیرد، نتیجه چیزی جز شکست نخواهد بود. حتی پرنورترین ستاره نیز نمیتواند به تنهایی آسمان را روشن کند. زندگی نیز همینگونه است. بسیاری از انسانها از نظر دانش، توانایی، اخلاق و تلاش، شایسته موفقیتاند؛ اما گاهی در کنار کسانی قرار میگیرند که نه همت همسطحی دارند، نه مسئولیتپذیری لازم و نه نگاه مشترکی به مقصد. در چنین شرایطی، توان یک نفر صرف جبران ضعف دیگران میشود و فرصت پرواز از او گرفته میشود. به همین دلیل، انسانهای موفق فقط روی خودشان سرمایهگذاری نمیکنند؛ آنان در انتخاب اطرافیانشان نیز وسواس دارند. دوست خوب، همکار مسئولیتپذیر، شریک امین و همراه دلسوز، بخشی از سرمایه انساناند. گاهی کیفیت اطرافیان، از استعداد فردی نیز سرنوشتسازتر است. این بدان معنا نیست که هر شکستی را باید به گردن دیگران انداخت؛ بلکه حقیقت این است که موفقیت، حاصل جمع تواناییهای یک مجموعه است. همانگونه که یک زنجیر به اندازه ضعیفترین حلقهاش استحکام دارد، یک تیم نیز به اندازه هماهنگی و قدرت همه اعضایش پیش میرود. شاید مهمترین درس این مسابقه همین باشد: برای رسیدن به قله، قوی بودن کافی نیست؛ باید در کنار انسانهای قوی، مسئولیتپذیر و همدل نیز قرار گرفت. زیرا گاهی فاصله میان قهرمانی و شکست، نه در استعداد یک نفر، بلکه در قدرت تیمی است که پشت سر او ایستاده است. http://t.me/BNIRAZANXOTBEH
آنسوی ترس، زندگی آغاز میشود ✍عبدالرحمن رسولیان بانه چند روز پیش، نویسنده و اندیشمند فلسطینی، ادهم شرقاوی، در کانال خود جملهای کوتاه منتشر کرد؛ جملهای که به گمان من، از بسیاری از مقالههای بلند، عمیقتر و تأملبرانگیزتر است: «الخوف لا يمنع الموت، ولكنه يمنع الحياة.» «ترس، مانع مرگ نمیشود؛ اما مانع زندگی میشود.» گاهی ارزش یک جمله، از صدها صفحه کتاب بیشتر است. جملهای که بتواند ذهن انسان را ساعتها به اندیشه وادارد، جملهای معمولی نیست. این سخن نیز از همان دست است؛ سخنی کوتاه، اما سرشار از معنا، که میتوان از دل آن دهها درس زندگی استخراج کرد. در نگاه نخست، این جمله درباره «ترس» است؛ اما در حقیقت، از «زندگی» سخن میگوید؛ از انسانهایی که سالها نفس میکشند، اما به دلیل ترس، هرگز طعم واقعی زندگی را نمیچشند. مرگ، حقیقتی است که هیچکس از آن گریزی ندارد. هیچ انسانی تاکنون با ترسیدن، حتی یک لحظه بر عمر خویش نیفزوده است. خداوند برای هر کس زمانی مقرر کرده که نه پیش میافتد و نه پس میماند. پس اگر ترس، مرگ را به تأخیر نمیاندازد، چرا باید زندگی را از ما بگیرد؟ اما ترس، کار دیگری میکند. آرامآرام روح انسان را در قفسی نامرئی زندانی میکند. او را از تصمیم گرفتن بازمیدارد، از حرکت میترساند، امید را از دلش میرباید و جرئت پرواز را از او میگیرد. چه بسیار انسانهایی که از ترس شکست، هرگز قدم اول را برنداشتند. چه بسیار جوانانی که از ترس قضاوت مردم، استعدادهای خود را در دل خاک دفن کردند. چه بسیار کسانی که تنها به خاطر ترس، فرصتهایی را از دست دادند که شاید دیگر هرگز تکرار نشد. آنان زنده بودند؛ اما زندگی نکردند. قرآن کریم میخواهد انسان را از این زندان آزاد کند. خداوند میفرماید: ﴿قُل لَّن يُصِيبَنَا إِلَّا مَا كَتَبَ اللَّهُ لَنَا هُوَ مَوْلَانَا وَعَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ﴾ «بگو: هرگز چیزی جز آنچه خدا برای ما مقدر کرده است به ما نمیرسد؛ او سرپرست ماست، و مؤمنان باید تنها بر خدا توکل کنند.» کسی که این حقیقت را با تمام وجود باور کند، دیگر برده ترس نخواهد بود. او خطر را میشناسد، اما اسیر آن نمیشود؛ تدبیر میکند، اما فلج نمیشود؛ برنامهریزی میکند، اما امیدش را از دست نمیدهد. زیباترین لحظههای زندگی، معمولاً آن سوی ترس قرار دارند. مادری که درد زایمان را تحمل میکند تا کودکش را در آغوش بگیرد... دانشجویی که با وجود اضطراب، وارد جلسه امتحان میشود... جوانی که با وجود ترس از شکست، نخستین گام را برای ساختن آیندهاش برمیدارد... تاجری که با همه نگرانیها، سرمایهاش را برای کسب روزی حلال به میدان میآورد... دعوتگری که با وجود تهدیدها، حق را با شجاعت بر زبان جاری میکند... هیچیک از این انسانها بیترس نیستند؛ تفاوتشان در این است که اجازه نمیدهند ترس، فرمان زندگیشان را به دست گیرد. شجاعت، نبودن ترس نیست؛ شجاعت آن است که با وجود ترس، راه درست را انتخاب کنی. بسیاری از زیباترین اتفاقهای زندگی، درست در همان لحظهای آغاز میشوند که انسان، دست در دست توکل بر خدا، از دیوار ترس عبور میکند. ترس، اگر در جای خود باشد، نعمتی الهی است؛ انسان را از گناه، ظلم و بیاحتیاطی بازمیدارد. اما آن ترسی که انسان را از انجام وظیفه، از گفتن حق، از تجربه کردن، از محبت کردن و از ساختن آینده بازدارد، دیگر نعمت نیست؛ زندانی است که دیوارهایش دیده نمیشود. شاید بزرگترین حسرت انسان در واپسین لحظات عمر، گناهانی که انجام داده نباشد؛ بلکه کارهای خیری باشد که میتوانست انجام دهد، اما تنها به خاطر ترس، هرگز جرئت آغازشان را پیدا نکرد. و چه زیبا خداوند، نسخه رهایی از این زندان را در یک جمله بیان میکند: ﴿فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ ۚ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ﴾ «پس هنگامی که تصمیم گرفتی، بر خدا توکل کن؛ زیرا خداوند توکلکنندگان را دوست دارد.» خداوند نفرمود: «وقتی دیگر نترسیدی، حرکت کن.» فرمود: «وقتی تصمیم گرفتی، توکل کن.» گویی ترس، مانع حرکت نیست؛ آنچه انسان را زمینگیر میکند، تسلیم شدن در برابر ترس است. مؤمن نیز گاه میترسد، اما ایمان و توکل، دست او را میگیرد و به پیش میراند. پس بیایید به جای آنکه از زندگی بترسیم، از زندگی نکردن بترسیم. بیایید به جای آنکه هر روز با ترس بمیریم، با ایمان، امید، عزم و توکل زندگی کنیم. زیرا حقیقت همان است که ادهم شرقاوی در یک جمله ماندگار خلاصه کرد: «الخوف لا يمنع الموت، ولكنه يمنع الحياة.» ترس، مرگ را متوقف نمیکند؛ اما میتواند زندگی را، پیش از آنکه مرگ فرا برسد، از انسان بگیرد. http://t.me/BNIRAZANXOTBEH