tgindex
Ba'hamad |جوانان در تبعید

Ba'hamad |جوانان در تبعید

Статистика
@Ba_hamadПолитикаперсидский

در تلاش برای جلب توجه افکارعمومی علیه نابرابری ها همبسته در جنبش #شنبه_ها_برای_آزادی #Saturdays4freedom و #زن_زندگی_آزای همصدایی با مردم ایران و افغانستان با واکنش به مسائل سیاسی و اجتماعی https://linktr.ee/Vjex

Последний пост
9 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
42
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Политика
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
235
0 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
35
40 постов
Вовлечённость
14,9%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 42
Упоминаний
1
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
27
1/48двое суток
30
1/72трое суток
33

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • more amor, por favor Solidarity Flea Market for Queer Refugees! Register by August 12! We need help at the bar and selling donated clothes—if you’re interested, please get in touch with me! We’d love to receive cake donations! 😋 Please share this! 🥰🏳️‍🌈🏳️‍⚧️

  • تأمل برانگیز برای اهل تعقل https://youtu.be/rx7WkfdLrCU?is=ajElczV9Tt_nJ7zV

  • حرکت جدید و قابل تامل در کنترل تورم در سیستم اقتصادی کشور‌ https://www.behzisti.ir/news/169679/%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85-%D9%85%D8%AD%D9%84%D9%87%DB%B1%DB%B9-%D8%A8%D8%A7%D9%86%DA%A9-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85-%D9%85%D8%AD%D9%84%D9%87

  • #نه_به_جنگ #سرنگون_باد_جمهوری_اسلامی #دست_امپریالیستها_از_ایران_کوتاه https://youtu.be/b4HkLEpd0Tg?is=ccnIrMmOoQ8bxS7G

  • تامل برانگیز #تفکرنقادانه #زن_زندگی_آزادی https://youtu.be/ghZuflP1yw4?is=RIGMSWeBy_eR3vtC

  • ولی جایگزین راستین، اخلاق مسئولیت بود. برای مثال اخلاق سنتی روی تقوا تاکید می‌کند در مقابل اخلاق مدرن روی شرافت به منزله‌ی یک مسئولیت جمعی تاکید می‌کند. اخلاق مدرن به جای اطاعت از مرجعیت، پاسخگویی به شهروند را نشانده است. به جای "آبرو"، شفافیت را نشانده است. به جای موعظه، الگوی عملی و قابل مشاهده را نشانده است. به جای گناه از آسیب به دیگری و رعایت خیر عمومی حرف می‌زند. به جای توبه از پذیرش خطا و اصلاح پذیری رویه‌ها و ارزش‌ها حرف می‌زند. به جای نیت پاک از پیامدهای قابل سنجش حرف می‌زند. به جای امر قدسی از کرامت انسانی و قانون عمومی حرف می‌زند. به این شکل ما دوباره همدیگر را پیدا می‌کنیم و از فردا و جهان جدید نمی‌ترسیم. نکته‌ی محوری اینجا است که اخلاق جدید نباید از مردم بخواهد که فرشته شوند بلکه باید قواعدی بسازد که انسان‌های معمولی هم بتوانند شریف بمانند. اخلاق مدرن به جای نیت‌ها بیشتر بر ساز و کارها و پیامدها تکیه دارد. دیگر با "مطلق"ها کار نمی‌کند بلکه با مهارهای جمعی کار می‌کند. @rezayaghoubipublic

  • جامعه اصلاح‌گرانی مثل قائم مقام و امیرکبیر را تنها می‌گذارد، چون اصلاح‌گر فقط بدیل سیاسی آورده است، نه بدیل اخلاقی. اما مرجعیت اخلاقی جدید چگونه ساخته می‌شود. شاید در نگاه اول فکر کنیم عده‌ای اندیشمند، روشنفکر و واعظان کراواتی سکولار باید ارزش‌های جدید را موعظه کنند. این یعنی ما روحانیت جدید و کاریزمای تازه‌ای ایجاد کنیم و در این صورت هنوز مرجعیت اخلاقی ما "کاهنانه" است. اما مرجعیت اخلاقی غیرکاهنانه در واقع از "رفتار قابل مشاهده، پاسخگویی، مسئولیت‌پذیری، شفافیت، نظارت، خدمت عمومی، صداقت و راست‌گویی پرهزینه، و تعهد به قواعد مشترک" می‌آید و این باید نقطه‌ی تاکید و محور بازسازی اخلاقی ما باشد. دورکیم هم در مسئله‌ی اخلاق مدرن درست همین گره را می‌دید. به نظر او با زوال صورت‌های دینی قدیم، جامعه نمی‌تواند بی‌اخلاق بماند و باید اخلاق تازه‌ای بسازد که بتواند افراد آزاد را به هم پیوند دهد. در خوانش‌های دورکیمی، اخلاق مدرن دیگر فقط اطاعت از امر قدسی نیست بلکه نوعی پیوند اجتماعی است که انسان را وادار می‌کند خود را در نسبت با دیگران تنظیم کند. اینجا دیویی برای ایران فوق‌العاده مهم می‌شود. چون دیویی به ما می‌گوید اخلاق مدرن نه بازگشت به ایمان قدیم است، نه فروغلتیدن به بی‌معنایی بلکه ساختن یک ایمان دموکراتیک است. یعنی اعتماد به اینکه انسان‌ها می‌توانند از دل تجربه، گفتگو، آموزش، همکاری و آزمون اجتماعی، ارزش‌های تازه بسازند. دیویی در «دموکراسی خلاق»، دموکراسی را ایمانی به توان تجربۀ انسانی برای ساختن هدف‌ها و روش‌های رشد می‌داند، نه تسلیم شدن به مرجعی بیرون از تجربه. برای همین، کسی که می‌خواهد رهبری جامعه را به دست بگیرد، فقط نباید بگوید «من برنامۀ سیاسی دارم». باید نشان دهد که نوع تازه‌ای از آدم بودن را نمایندگی می‌کند. او نه رواحانی است، نه لات، نه منجی، نه مدیر تکنوکراتِ بی‌روح، و نه یک سلبریتی هیجانی. باید نشان دهد می‌شود مدرن بود و بی‌ریشه نبود. می‌شود سکولار بود و بی‌وجدان نبود، آزاد بود و بی‌مسئولیت نبود، ضدسنت بود ولی بی‌شرم هم نبود. نشان دهد که می‌شود هم قدرت خواست و همزمان قدرت را مهار کرد. خطر بزرگ این است که اگر جمهوری‌خواهان این مرکزیت اخلاقی را نسازند، جامعه خلأ اخلاقی را با چیزهای پست‌تر پُر می‌کند. چیزهایی مثل نوستالژی سلطنت، پدر سیاسی، ناسیونالیسم زخمی، مرد قدرتمند، لمپنیسم، عرفان بازاری، اخلاق اینستاگرامی و اکانت‌ها و شخصیت‌های پرطرفداری که امروز با استفاده از این خلأ مرجعیت اخلاقی و با ابزارهایی مثل الفاظ رکیک به هوادارن میلیونی رسیده‌اند. جامعه بدون مرجع اخلاقی نمی‌ماند، فقط ممکن است مرجع اخلاقی‌اش از «روحانیت» به «قلدر خوش‌بیان» سقوط کند. یعنی فاجعه (خلأ) خودش را در لباس نجات جا می‌زند. پس دیگر نباید تعجب کرد که چرا "بخشی از" نسل‌های جدید الگوی اخلاقی‌شان کسانی بودند که هنر زیرزمینی و در آن هنر زیرزمینی، فقط فحش، لفظ رکیک، شکستن و ویرانی بود اما الگوی تازه در آن نبود. این علامت همان بحران است که گفتیم: مرجعیت سنتی از میان رفته اما مرجعیت جدیدی شکل نگرفته است. یعنی نه گفتن جای چگونه زیستن را گرفته است و اعتراض با اخلاق اشتباه گرفته شده است. گرایش به رکیک بودن و پایمال کردن آنچه در گذشته مقدس دانسته می‌شده تبدیل به نوعی تطهیر روانی شده است، انگار می‌خواهند با رکیک بودن خودشان را از "ریا" پاک کنند. اما ضد ریا بودن هنوز خودش اخلاق نیست. این‌ها مشخصات دوران گذارند. در غرب هم بعد از فرسایش مسیحیت سنتی، جنبش‌های بوهمی، پانک، نیهیلیسم روسی ظهور کرد که مشخصه‌ی همه‌ی آن‌ها شکستن تابوها بود. هر جا که این شورش به نهاد، فکر، اخلاق مدنی، حقوق، مسئولیت و سبک زندگی پایدار تبدیل نشد، یا به ابتذال، یا به اعتیاد، یا به سیاست‌های افراطی ختم شد. گرایش به مصرف روان‌گردان‌ها و باب شدن ماشروم و امثال آن نشانه‌های این مرحله‌اند. شکستن بت آسان است ولی ساختن وجدان مستقل سخت است. بت‌شکن باید معمار هم باشد، در غیر این صورت، فقط می‌خواهد ویرانی را تزئین کند. نسل جدید نباید فکر کند که با این ویران کردن‌ها مدرن شده است. اخلاق مدرن صرفا پشت پا زدن به سنت‌ها نیست بلکه الگوی تازه‌ای است که از دل تعهدات جدیدی آمده که توانسته‌اند "نظم مدرن" را بسازند. اگر اخلاق سنتی اخلاق اطاعت بود، اخلاق جدید هم طغیان محض نیست. از دل همین ارزش یافتن طغیان بود که نیهیلیسم رشد کرد و آثار نویسندگان نیهیلیسم رواج پیدا کردند و تاثیر روانی مخربی روی مخاطبانشان گذاشتند و گاه افراد را به خودکشی سوق دادند. (منظورم خوانش‌های سطحی از این مکاتب است). آن‌ها اخلاق سنتی را ویران می‌کردند و به طغیان و عصیانِ اخلاقی ارزش محوری می‌دادند و آن را با فلسفه‌های اگزیستانس بسته‌بندی می‌کردند. اما توانی برای قواعد عمومی و آزمون اجتماعی و مسئولیت همگانی نمی‌گذاشتند.👇

  • Splitter im Exil - Made in Germany 26.11.2022, 16 Uhr KreativEtage Kulturnews Splitter im Exil · Made in Germany Performance-Theater mit Gruppe "Drang" (Berlin) ·  Lesung von Ali Fathi (Hamburg) 🎭 نمایش و شعرخوانی «ترکش‌ها در تبعید؛ ساخت آلمان» (روایتی تکان‌دهنده از تضاد تبعید و تاوان سلاح‌های غربی) 📌 خلاصه داستان و ایده اصلی: داستان این اثر، روایت واقعی زندگی «علی فتحی»، استاد سابق دانشگاه و پناهنده ساکن هامبورگ است. او در ۶۳ سالگی در آلمان به بیماری سرطان مبتلا می‌شود؛ این بحران، کابوس‌ها و خاطرات دفن‌شدهٔ ۴۰ سال پیش را در ذهن او زنده می‌کند: 🔹 واقعه اردیبهشت ۱۳۶۰ (تهران): علی فتحی که در جریان اعتراضات به تعطیلی دانشگاه‌ها (انقلاب فرهنگی) شرکت کرده بود، بر اثر انفجار دو نارنجک به شدت مجروح می‌شود. او پس از خارج کردن ۳۷ ترکش از بدنش و چند سال زندگی مخفیانه، سرانجام در سال ۱۹۸۴ به آلمان پناهنده می‌شود. 🔹 کشف یک حقیقت تلخ: سال‌ها بعد، پزشکی در بیمارستان برلین به او اطلاع می‌دهد که هنوز ۶۷ ترکشِ دیگر در بدنش باقی مانده و این ترکش‌ها متعلق به یک نارنجک ساخت آلمان هستند! 💔 بحران روحی عمیق: اینجاست که علی دچار یک تضاد و زنگار روحی عمیق می‌شود؛ کشوری (آلمان) که به او پناه و زندگی دوباره بخشیده، همان کشوری است که تسلیحاتِ نابودکنندهٔ جوانی و سلامتی او را ساخته و صادر کرده است. او پی می‌برد که صادرات اسلحه آلمانی، سنتی دیرینه دارد که تا به امروز مایه مرگ و رنج در سراسر جهان بوده است. 💬 شکستن سکوت پس از ۳۷ سال: علی فتحی پس از سال‌ها سکوت، جستجویی را برای یافتن دیگر بازماندگان آن حادثه در کانادا، آمریکا، سوئد و برلین آغاز می‌کند تا از ترامای مشترکشان بگویند؛ انسان‌هایی که نه تنها آن انفجار، بلکه جنگ ایران و عراق را چشیده‌اند و امروز با جنگ‌های معاصر (مانند روسیه و اوکراین)، زخم‌های قدیمی‌شان دوباره دهان باز کرده است. این برنامه دعوتی است از جامعه آلمان تا مسئولیت عواقب سلاح‌های تولیدی خود را بپذیرد. 📋 جزئیات و ساختار برنامه: 🎭 تئاتر-پرفورمانس: اجرا توسط گروه تئاتر ایرانی «درنگ» (برلین) به زبان فارسی با زیرنویس آلمانی. 📖 خوانش کتاب و شعر: همراه با شعرخوانی و روایتگری خودِ علی فتحی (هامبورگ). 👥 بخش تعاملی (Forum Theater): در پایان برنامه، تماشاگران به شیوهٔ تئاتر شورایی وارد بحث و تبادل نظر پیرامون موضوع می‌شوند. 📅 زمان اجرا: شنبه، ۲۶ نوامبر ۲۰۲۲ 📍 مکان: مرکز فرهنگی musa، شهر گوتینگن، آلمان 🌐 وب‌سایت‌های مرتبط برای اطلاعات بیشتر: www.miteinanders.de www.madeingermany.video www.inventati.org/ali #تئاتر #صادرات_اسلحه #مهاجرت #تروما #هنر_اعتراضی #گروه_درنگ Samstag ·  26. November 2022 Theater · Performance · Lesung Splitter im Exil · Made in Germany Ali Fathi (Hamburg) · Gruppe "Drang" (Berlin) 16 Uhr · musa · Göttingen

  • @RadioZamaneh

  • روایتی از ساختار خشونت در افغانستان امروز     (نفی ساختار؛ از هرات تا کابل) از هرات می‌نویسم، اما نه برای روایت. برای این که بفهمیم این سیستم چه شکلی است وقتی پوستش را می‌کنی. اول: ربودن دخترها. نه از خیابان، از متن زندگی. از میان نان خریدن، از سر کوچه، از پشت در خانه. طالبان نیامدند که بپرسند کیستی. آمدند که ببرند. همین. و آنهایی که بردند، دیگر برنگشتند. برخی را بعدا در گورهای بی‌نشان پیدا کردند. برخی را هیچ‌کس پیدا نکرد. این یعنی بدن زن، در این نظام، نه انسان است، نه جسد. چیزی است که می‌شود برد، پنهان کرد، انکارش کرد. تجاوز هم بخشی از همین منطق است. تجاوز یعنی نشان دادن اینکه این بدن مال خودش نیست. اینکه هر لحظه می‌توانند واردش شوند، هم از در، هم از راه‌های دیگر. و بعد بگویند: هیچ اتفاقی نیفتاده. دوم: اعتراض. مردم آمدند خیابان. نه برای شعار، برای این که نفس بکشند. اما نفس کشیدن در این سیستم، تهدید است. پس گلوله. نه گلوله برای کشتن، گلوله برای این که به همه بفهمانند: هر صدایی، هر حرکتی، هر نفس اضافه‌ای، می‌تواند آخرین نفس باشد. زخمی‌ها را بردند شفاخانه. اما شفاخانه دیگر شفاخانه نبود. شد محل تحویل. نیروهای طالبان آمدند و زخمی‌ها را از تخت کشیدند. بعضی را با آمبولانس بردند به جایی که هیچ‌کس نداند. بعضی را همانجا تمام کردند. و آنهایی که زنده ماندند، توسط خانواده‌شان، شبانه، از هرات بیرون برده شدند به شهرهای دیگر، تا پنهانی مداوا شوند. این یعنی حتی درمان، در این نظام، یک عمل مخفیانه است. یعنی همه‌چیز، از نفس کشیدن تا خوب شدن، باید پنهان باشد. سوم: تلاشی خانه‌به‌خانه. نیروها می‌آیند، در می‌زنند، نمی‌پرسند، وارد می‌شوند. وسایل را به هم می‌ریزند. زنان را می‌گویند بروند اتاق دیگر. می‌گردند دنبال اسلحه. اما اسلحه را که پیدا نمی‌کنند. چیزی که پیدا می‌کنند، ترس است. ترسی که می‌ماند در خانه، حتی بعد از رفتنشان. این همان هدف است. نه اسلحه، که تسلیم. چهارم: برنامه برای کابل. استخبارات طالبان، با هماهنگی، می‌خواستند مردم را بیاورند خیابان. نه برای شنیدن حرفشان، برای کشتنشان. بهانه می‌خواستند برای یک قتل‌عام دسته‌جمعی. این یعنی خشونت، برای این سیستم، نه واکنش، که ابزار مدیریت جمعیت است. جمعیت را باید یا بترسانی یا بکشی. اگر نترسند، می‌کشی. اگر نتوانی بکشی، برنامه می‌ریزی برای فردا. و این برنامه، در کابل، در مزار، در بامیان، تکرار شد. دخترها ناپدید شدند. کسی نپرسید. کسی نتوانست بپرسد. پنجم: ناپدید شدن، قاعده است. نه استثنا. وقتی جسدی پیدا نمی‌شود، یعنی سیستم به تو می‌گوید: تو نبودی. تو هیچ وقت نبودی. خانواده‌ات هم نمی‌دانند. همسایه‌ات هم نمی‌داند. همه‌چیز در هاله‌ای از شاید می‌ماند. شاید زنده است، شاید مرده، شاید در زندان، شاید در گور. این شاید، بدترین شکنجه است. چون هیچ‌وقت تمام نمی‌شود. حالا، آنارشیسم در این میان یعنی چه؟ یعنی دیدن این که همه‌ی این خشونت‌ها، یک ساختار دارند. یک منطق. منطق قدرت مطلق. قدرتی که برای بقای خود، باید هر چیزی را که نمی‌تواند کنترل کند، نابود کند. و آنارشیسم، نه شعار آزادی، که نفی این ساختار است. نفی هر چیزی که بگوید: من حق دارم تصمیم بگیرم چه کسی بمیرد، چه کسی زنده بماند، چه کسی ناپدید شود. پس این متن، نه برای تسلی، که برای یادآوری است. برای این که بگوییم: این اتفاق‌ها افتاده. این اجساد گم شده‌اند. این دخترها ربوده شده‌اند. این زخمی‌ها از بیمارستان کشیده شده‌اند. این خانه‌ها غارت شده‌اند. و هیچ‌کس پاسخگو نیست. چون سیستم، خودش پاسخگوست به خودش. و در نهایت، آنچه می‌ماند، نه امید، که خشم. خشم ناب کسانی که دیده‌اند، کسانی که هنوز می‌بینند، کسانی که فردا شاید نباشند تا ببینند. اما خشم، اگر حقیقی باشد، نیازی به شعار ندارد. خودش می‌سوزد. خودش می‌ماند. خودش فریاد می‌زند، حتی در سکوت... زانیار #اعتراضات_هرات #آزادی_بدون_تضمین

  • آنچه بیان خواهد شد: در این صفحات، تصمیم گرفته‌ام روایت پنج سال زندگی‌ام در ایران را بنویسم. نه به عنوان فهرستی ساده از روزها و وقایع، بلکه به مثابه کاوشی ساختاریافته در آن‌چه دیدم، شنیدم و از طریق آن فهمیدم. این روایت، ثبت مستقیم مشاهدات شخصی من است از جریاناتی که در لایه‌های مختلف جامعه جریان داشت؛ از برخوردهای روزمره با نهادهای قدرت گرفته تا پنهان‌کاری‌های سیستماتیک که زندگی روزمره را شکل می‌داد. اما فراتر از مشاهدات فردی، این متن مدیون شبکه‌ای از روابط انسانی است که در آن، دوستان و همراهان (کسانی که با نام‌های مستعار از آن‌ها یاد خواهم کرد تا هیچ خطری متوجه‌شان نشود) مرا با لایه‌های پنهان‌تر این جریانات آشنا کردند. آن‌ها از طریق گفت‌وگوهای خصوصی، تبادل اطلاعات دست اول و تحلیل مشترک تجربیات، مرا به جایی رساندند که دیگر نتوانستم به آن تصویر اولیه‌ای که از واقعیت در ذهن داشتم، بچسبم. آنچه می‌پنداشتم، یک سازوکار منطقی و مشروع برای اداره امور بود؛ اما آنچه دریافتم، شبکه‌ای پیچیده از سلطه بود که بر پایه اجبار، پنهان‌کاری و تولید مداوم توهم عمل می‌کرد. این پنج سال، برای من دوره‌ای از لایه‌برداری تدریجی بود. در ابتدا، هنوز اسیر آن دسته‌بندی‌های ساده‌ای بودم که قدرت‌ها همیشه عرضه می‌کنند: اینجا قانون، آنجا بی‌قانونی؛ اینجا نظم، آنجا آشوب. اما همراهانم  (کسانی مانند آ که از دل یک نهاد دولتی اطلاعات می‌آورد، یا س که در شبکه‌های غیررسمی کارگری فعالیت می‌کرد) مرا با جزئیات روبه‌رو کردند. آن‌ها نشانم دادند که چگونه هر تصمیم ظاهرا اداری، در واقع بخشی از حفظ سلسله‌مراتب است؛ چگونه نظارت نه فقط بر جسم‌ها، بلکه بر ذهن‌ها اعمال می‌شود؛ و چگونه حتی آن دسته از افراد که خود را مخالف می‌دانستند، گاهی ناخواسته در چرخه همان مکانیسم‌ها گیر می‌افتند. از طریق این تبادل‌ها بود که فهمیدم آگاهی، نه یک لحظه روشنایی ناگهانی، بلکه فرآیندی مداوم از به‌چالش‌کشیدن پیش‌فرض‌هاست. من شاهد بودم که چگونه اعتراضات خیابانی، که در رسانه‌های رسمی به عنوان اغتشاش تصویر می‌شدند، در واقع واکنش‌هایی بودند به انباشت محرومیت‌های ساختاری؛ چگونه روابط دوستانه و خانوادگی، زیر فشار نظارت، به ابزارهایی برای بقا تبدیل می‌شدند؛ و چگونه حتی درون جنبش‌های به‌اصطلاح اصلاحی، همان الگوهای قدرت (تصمیم‌گیری از بالا، حذف صدای اقلیت، و تبدیل هدف به وسیله) تکرار می‌شد. آن‌چه این روایت را از یک خاطره‌نگاری ساده متمایز می‌کند، تحلیل آنارشیستی آن است: نه به عنوان ایدئولوژی‌ای آماده برای مصرف، بلکه به عنوان ابزاری برای بررسی دقیق مکانیسم‌های سلطه(چه  رژیم و چه گروه های مخالف رژیم). من دریافتم که دولت، فارغ از شکل ظاهری‌اش، همیشه در پی انحصار خشونت مشروع است؛ اما این انحصار، تنها با تولید مداوم رضایت کاذب ممکن می‌شود. مردم نه به اجبار مستقیم، بلکه از طریق عادت، آموزش و ترس از بی‌نظمی در این چرخه نگه داشته می‌شوند. دوستانم مرا با مثال‌های ملموس آشنا کردند: چگونگی تبدیل یک قانون ساده به ابزاری برای کنترل اقتصادی، یا چگونگی استفاده از نهادهای فرهنگی برای خنثی‌سازی هر صدای مستقل. در این میان، فهمیدم که مقاومت واقعی، نه در تصاحب قدرت، بلکه در انکار خود قدرت نهفته است؛ در ایجاد روابط افقی، در به‌اشتراک‌گذاری دانش بدون سلسله‌مراتب، و در حفظ توانایی نقد مداوم حتی از درون گروه‌های خودمان. این پنج سال به من نشان داد که هر ساختار اقتدارگرا، ذاتا ناپایدار است زیرا بر پایه سرکوب خودانگیختگی انسانی بنا شده؛ اما همزمان، بسیار چابک در بازتولید خود از طریق بحران‌های ساختگی. اکنون باید دانست که هر آیینه‌ای آن واقعیتی را که در جستجویش هستی، انعکاس نمی‌دهد. حتی تصویر آن‌هایی که حقیقت را در دست داشتند، در نهایت تحت تاثیر همان نیروهای کج‌کننده‌ای قرار می‌گیرد که جامعه را شکل می‌دهند: رسانه‌ها، تاریخ‌نگاری رسمی، و حتی حافظه جمعی که تحت فشار مداوم قرار دارد. من خودم بارها با این تناقض روبه‌رو شدم؛ کسانی که اطلاعات دقیق ارائه می‌دادند، گاهی خودشان اسیر روایت‌های ناقص بودند. حقیقت، در این شرایط، نه یک شی ثابت، بلکه فرآیندی است پویا که تنها در گفت‌وگوی آزاد و بدون سانسور قابل نزدیک شدن است. به همین دلیل، در این متن، از هیچ ادعای مطلق سخن نمی‌گویم. فقط آنچه دیدم، آنچه شنیدم و آنچه از طریق تحلیل مشترک با همراهانم استنتاج کردم، را می‌نویسم. اسامی همه تغییر کرده‌اند؛ مکان‌های حساس مبهم نگه داشته شده‌اند؛ و هیچ جزئیاتی که بتواند به شناسایی مستقیم منجر شود، نیامده است. این احتیاط، نه ترس، بلکه بخشی از همان آگاهی است که سلطه همیشه سعی در نفوذ به حریم خصوصی دارد.

  • без подписи

  • без подписи

  • بازگشتی به «اندیشمرد»؛ مسئولیت‌پذیری مشتاقانه و ترسیم افقی از برابری 🔹نویسنده: سبا معمار 🔹این ابراز نادانی و سلب مسئولیت، ریشه در همان تعریفی دارد که پیش‌تر از «اندیشمرد» ارائه داده بودم: مردان-اندیشمندانی که با نادیده‌انگاری اندیشۀ زنان، خود را در اتاقکی تاریک و محدود حبس کرده و اندیشه‌های مردان سفید را احضار می‌کنند. بنابراین عجیب نیست که درکی از پاسخ مسئولانه نداشته باشند؛ آنان با حذف اندیشۀ زنان، و به‌خصوص فمینیست‌های جوانی که با دست‌شستن از هرگونه سرمایه اجتماعی یا مادی، احساسات و ایده‌هایشان را با دیگران مشترک می‌کنند، از پیشگامی آنان هیچ نمی‌آموزند و به سیاق همیشگی به پیروی از مردان سفید در عرصه اندیشه ادامه می‌دهند. برای گریز از این انسداد، می‌خواهم افقی از رهایی را ترسیم کنم -از طریق دو تجربۀ شخصی. نسخه کامل متن: https://harasswatch.com/news/2582 @harasswatch

  • سرمایه فرهنگی، قدرت و حذف؛ بازنمایی «بی‌صداها» در فضای روشنفکری 🔹نویسنده: پریسا سردشتی 🔹مدتی‌‌ است فضای روشنفکری با برگزاری گردهم‌آیی‌ها، درس‌گفتارها، هم‌اندیشی‌ها، مناظره‌ها و برنامه‌های گفت‌وگومحور تلاش می‌کند «همگان» را به اندیشیدن درباره آینده دعوت کند. هدف اعلام‌شده‌ این فضاها ساختن عرصه‌هایی گفت‌وگو محوری است تا امکانِ تمرینِ تخیل جمعی درباره آینده‌ مشترک فراهم شود، ایده‌ها به بحث گذاشته شود و از خلال آن، به تعبیر خودشان، «طرحی نو» درانداخته شود. از همین رو این فضاها معمولاً خود را «مستقل»، «روشنفکرانه» و در تعارض با دستگاه حکومتی معرفی می‌کردند و می‌کوشیدند بدیلی برای آن ترسیم کنند. بدیلی همگانی، آزادانه، کارآمد و رهایی‌بخش. اما پرسش اصلی این است که این «هم‌فکری» دقیقاً برای چه کسانی ممکن است و چه کسانی از همان ابتدا بیرون می‌مانند. نسخۀ کامل متن: https://harasswatch.com/news/2581 @harasswatch

  • روایتی بلند از یک «نه» کوتاه؛ زنان مزاحم سازوکار قدرت 🔹نویسنده: راوی 🔹در این جمع‌ها، زن تا زمانی پذیرفته می‌شود که مزاحم نظم نانوشتهٔ قدرت نباشد؛ نظمی که در آن حلقه‌های رفاقت مردانه تعیین می‌کنند چه کسی دیده شود، چه کسی فرصت فعالیت پیدا کند، چه کسی حذف شود و حتی کدام روایت حق شنیده شدن داشته باشد. آنچه در این سال‌ها بارها تکرار شد، فقط حذف شدن من یا چند زن دیگر نبود؛ بلکه نابود شدن امکان شکل‌گیری اعتماد، همبستگی و فعالیت جمعی واقعی بود. نسخه کامل متن: https://harasswatch.com/news/2584/ @harasswatch

  • موج سوم می تو و مردان روشنفکر روایت هایی که اخیرا در فضای فارسی زبان از آزار جنسی، تعرض و تجاوز با همه آزارهای روانی و تهدیدهای حول آن درباره چند مرد سرشناس "روشنفکر" منتشر شده، به موج سوم می تو شناخته شده است‌. زخمی که سر باز می کند، موجی در پی موج دیگر شهامت شکستن سکوت و روایت گری پیدا می کند و واقعیت مردسالار جامعه را حتی در سطوح روشنفکری آن افشا می کند. متاسفانه این روایت ها هم مثل موج های قبل با سیل اتهام و انکار و تخریب و باندبازی روبرو شد که نشان می دهد حتی روشنفکران ما از موج های قبل چیزی نیاموخته اند. "شرم جهت عوض نکرد" و بار شرم از پاسخ ها هم بر دوش راویان افتاد. در بین همه این ها مهمترین عنصر به مسلخ رفت: حقیقت. روشن کردن حقیقت نه فقط برای افکار عمومی و شاید مخاطبی که با هیجان مثل سریالی روایت ها را مصرف می کند، بلکه برای آزاردیده و فعالین این عرصه و هرکس که علیه هرنوع از ستمگری است، عین دستیابی به عدالت است، به خصوص در سیستمی که می دانیم به شدت ناعادلانه و مجازات ها به شدت نامتناسب هستند. اما مردان روشنفکر با تمام ابزارهای قدرت و ابزارهای زبانی که در دست دارند از روشن کردن حقیقت طفره می روند‌. نامه و بیانیه و... می دهند، تکذیب می کنند (باوجود فایل صوتی منتشر شده)، یا از چیز مبهمی که از روی قصد مبهم می گذارند عذر می خواهند، یا حتی در نقش قربانی دادخواه می شوند... هر کاری می کنند اما پاسخگو نمی شوند. در فیلم دوشیزه و مرگ پولانسکی، زنی که در زندان تحت شکنجه و تجاوز قرار گرفته بود، شکنجه گر خود را تا سرحد مرگ شکنجه می کند فقط برای اینکه او "اعتراف" کند. فقط اعتراف او، فقط آن کلمات شکنجه گر بود که می‌توانست به روایت رنج او اعتبار دهد، روایتی که حتی شریکش باور نمی کرد (و مخاطب هم همواره در شک نگاه داشته می شد) و نهایتا شاید خود زن هم شک می کرد که شاید آنطور که او تجربه کرده نبوده است. در چنین شرایطی است که ابهام عین آزار است و حقیقت، عین عدالت. "روشنفکری" چیست اگر جانب حقیقت نباشد؟ جز بازی با کلمات و کانسپت های ریز و درشت؟ پاس داشتن حقیقت حتی زمانیکه به نظر می رسد به ضررمان است، نهایتا به مبارزه علیه بی عدالتی ها، ستم ها و رنج هایی که دغدغه روشنفکران است، کمک می کند. وگرنه از ستمدیدگان و اعدامی ها و... گفتن برای چه؟ اگر قرار نیست این روابط اجتماعی ستمگرانه را سرنگون کنیم و به حقیقت متعهد بمانیم. @maosyangarim

  • 🔹جستاری در باب مردانگی، تریبون و قدرت 🔹اراده به ندانستن نویسنده: شکیبا شاکرحسینی @harasswatch

  • هم‌اندیشی چپ: جنگ امپریالیستی در عصر خشونت: تشدید ستم و استثمار زنان، کارگران، و فرودستان گفت‌وگو با: شهرزاد مجاب* گفت‌وگوگردان: صدیقه حاج محسن پرسش‌ها و دیدگاه‌ها: یوسف اردلان، منصوره بهکیش، صدیقه حاج محسن، علی دماوندی، میترا محمودی، اردشیر مهرداد ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۵ (۱۸ مه ۲۰۲۶) روایت تصویری: https://www.youtube.com/watch?v=hlUAj-OBkDM برخی از محورهای گفت‌وگو و موضوع‌هایی که به‌ آن‌ها توجه شد: 🔷 برنامه‌های امپریالیسم در منطقه‌های مختلف جهان 🔷 ارزیابی از مداخله‌‌های قبلی خارجی در ایران 🔷 بنیادگرایی اسلامی، بیان مذهبی 🔷 هم‌جوشی نظامی‌گری و دین، در توجیه جنگ تجاوزکارانه‌ی علیه ایران 🔷 نگاهی به نئولیبرالیسم 🔷 بحران ساختاری امپریالیسم و نظم جهانی 🔷 تشدید نابرابری‌ها با بازتولید کنترل پدرسالارانه 🔷 جنبه‌ی طبقاتی و جهانی جنگ 🔷 راه خروج از شکل‌های مختلف ستم و استثمار: انقلاب 🔷 نگاهی به جنبش زن زندگی آزادی 🔷 خشونت افراطی، عادی‌سازی خشونت جنسی 🔷 خشونت جنسی و تجاوز به زنان، اسلحه‌ی جنگی 🔷 عاملیت زنان 🔷 درک مارکسیستی‌ - فمینیستی 🔷 نگاهی به جنبش‌های رهایی‌بخش دهه‌ی ۱۹۶۰ برای درس گیری 🔷 امروز چه باید کرد؟ بازسازی جنبش‌های مردمی، شوراها، کمیته‌ها، سندیکاها ... #امپریالیسم #جنگ #نئولیبرالیسم #مارکسیسم‌ـ‌فمینیسم #زن‌ـزندگی‌ـ‌آزادی #خشونت‌ـ‌جنسی #تجاوز ♦️ شهرزاد مجاب در گفتار خود از کتاب روش جاکارتا نام برد و به مقاله‌ای از رفیق زنده‌یاد امیرپرویز پویان اشاره کرد. ⬅️ مشخصات کتاب: روش جاکارتا، آن زمان و اکنون:  و نویسنده‌ی آن: راه‌برد ضدشورش آمریکا و جهان سوم؛ وینسِنت بِوینز The Jakarta method, Then and Now: U.S. Counterinsurgency and the Third World; Vincent Bevins, 2020 این کتاب راه‌برد امپریالیستی کشتار در مقابله با جنبش‌های انقلابی و اصلاحی در کشورهای جهان سوم را شرح می‌دهد. این روش نخستین بار در اندونزی با کشتار کمونیست‌ها به اجرا درآمد. ⬅️ مقاله‌ی امیرپرویز پویان با عنوان «خشمگین از امپریالیسم، ترسان از انقلاب»، در این‌جا در دسترس است: https://www.iran-archive.com/sites/default/files/2021-08/amirparviz-pouyan-tarsaan-az-enghelab.pdf * شهرزاد مجاب، استاد مطالعات زنان و جنسيت در دانشگاه تورنتو/کانادا * * * * * *‏ *‏ *‏ گفت‌وگوهای قبلی در کانال یوتیوب ‌‏و کانال تلگرام #هم‌اندیشی‌ـ‌چپ.‏

  • без подписи