بَـعـد تُـو (:
Статистика𝐖𝐞𝐥𝐜𝐨𝐦𝐞 𝐭𝐨 𝐜𝐡𝐚𝐧𝐧𝐞𝐥 ༆ هَـمِـه چـی بَعـد طُـ شُـدِهِ شُـروع ..📝🫠
- Последний пост
- 12 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 14
- Всего постов
- 23
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 7
- 1/48двое суток
- 8
- 1/72трое суток
- 8
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
منو پاتریک وقتی چتامون لو میره😂😂😂
برام گردنبند بگیر ”هیچوقت درش نميارم“. برام عطر بگیر “همیشه میزنمش”. برام گل بگیر “حتی اگه خشک شه ازش نگهداری میکنم”. برام خوراکی بگیر”حتی اگه بخورمش پوستشو تو باکس نگه میدارم”. تو برام کادو بگیر”هیچوقت فراموشش نمیکنم”.
منو پاتریک وقتی چتامون لو میره😂😂😂
видео или голосовое, без подписи
تو برام یه آهنگ میفرستی و تمام، بعد من تا مدتها تو ماشین و پیادهروی، موقع میکاپ و آشپزی و حتی قبل و بعد بیداری گوش میدمش.
به قول سیمین دانشور : زن بودن اگر آزادی نباشد،درد است و اگر فهم نباشد،زخم است . و اگر حمایت نباشد ،تنهایی است....
видео или голосовое, без подписи
اونجا که احمد شاملو میگه: میان خورشیدهای همیشه زیبایی تو لنگریست خورشیدی که از سپیدهدم همه ستارگان بینیازم می کند.
مولانا چ خفن میگه : کار دلم به جان رسد، کارد به استخوان رسد، ناله کنم، بگویدم: دم مزن و بیان مکن
دلم میخواهد بنویسم؛ نامهای از تبار اندوههای ناگفتهام، از غمهای خاموشم، از اشکهای سمجی که گاهی بدون اجازهام میچکند، از تاریکی افکار درهم آمیختهام که مدام سعی در بلعیدن آرامشم دارد و با این حال، به کورسویی از امید دل بستهام. و میدانم هیچ دستی برای گرفتن این نامه پیش نخواهد آمد، اما مینویسم، شاید روزی خواندی.
نمیدونم دقیقاً تو کدوم فصل از زندگیم قرار دارم. نه شکستهم، نه واقعاً ترمیم شدم. نه غمگینم، نه خوشحال. بیدار میشم، کارهام رو انجام میدم، با آدمها حرف میزنم، به پیامها واکنش نشون میدم؛ در حدی که از بیرون خوب به نظر برسم. اما در عمق وجودم؟ نمیدونم. انگار تو نسخهای از زندگی گیر کردم که حس میکنم مال من نیست. مدام فکر میکنم که یه روز از این حالت بیرون میزنم. یه روز همهچیز دوباره معنا پیدا میکنه. اما نمیکنه. همهچیز فقط ادامه داره. و من، بیصدا، بیحس، درونش فقط وجود دارم.
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
الان بالا ابرایی میدونم..(:
رفتم از خالق بخواهم یک دو روزی مرگ را! پاسخ امد: به خیالت زنده بودی تا کنون!(:
ماگ
اولین واکنشم نسبت به ناراحت شدن، کم حرف شدنه.
گاهی یه نفر خیلی دوسش داریم، خیلی خاطره قشنگ باهاش داریم اما کم کم متوجه میشیم آدم زندگی ما نیست، خسته میشیم از اشتباهاتش، بهونههاش، انقدر این خستگی عمیق میشه که از ته دل ازش میخوایم فقط برای همیشه از زندگی ما بره، اگه میخواستم این حرفامو با یه آهنگ براتون خلاصه کنم، میشد همین آهنگ.(:
گریه کن عیبی ندارد، دل سبک تر میشود در گلو بغضت بماند، چشم دل تر میشود زندگی بالا و پایین دارد اما چاره چیست گر بخواهی، گر نخواهی، زندگی سر میشود حسرت شیرین و تلخ زندگانی را مخور هرچه در پیشانی ات باشد مقدر میشود زندگی مانند یک ایینه ی شفاف نیست بر خلاف ایینه گاهی مکدر میشود پر تلاطم مثل دریا، زندگی یعنی خطر گاهی ارام و گاهی موج ستمگر میشود سطح دریا را رها کن، قعر دریا دیدنیست سنگ هم در قعر دریا مثل گوهر میشود زندگی دارد شباهتهای بسیاری به جنگ هر نبردی گاه گاهی نابرابر میشود
نوشته بود : وقتی یکی و دوست داری "حافظ" بخون وقتی عاشقش هستی "مولانا" وقتی شکست عشقی خوردی "وحشی بافقی" وقتی اعصاب نداری "ایرج میرزا" اگر ترکت کرد شاملو بخون. و در آخر وقتی عاقل شدی "سعدی" بخون.