بیدِ مَجنون🌳
Статистика«انجمن ادبی و اجتماعی بید مجنون» جایی برای آموختن . ارتباط با ما : @sajjjjaaaad
- Последний пост
- 11 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 1
- Всего постов
- 21
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 20
- 1/48двое суток
- 22
- 1/72трое суток
- 24
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
#شاه_بیت پای در زنجیر پیش دوستان بِه که با بیگانگان در بوستان #سعدی 🌱| @Bidemajnonadabi | بیدِمَجنون
#آوای_دلنشین « نامه به وطن » یاران منشینید خموش ایران در سایه دار است زیر ساتور تبه کاران است منشینید خموش در کشور ما سرب سوزان است پاسخ گر بپرسی از عدالت هر ره دیگر بود مسدود جزء راه رذالت منشینید خموش یاران منشینید خموش سرخند از این غصه سپیدار و چمن خیزید رویم از پی تابوت و کفن ای وای وطن، وای ای غرقه در هزار غم بی دوا وطن ای طعمه گرگ عجل مبتلا وطن قربانیان تو همه گلگون قبا وطن عزیز وطن غریب وطن بی نوا وطن بی کس وطن غریب وطن بی نوا وطن مادرببین عروس وطن بی جهاز شد مادرببین دست اجانب دراز شد با صدای داریوش #داریوش #نامه_به_وطن #نسیم_شمال 🎵 | @Bidemajnonadabi
#شعر_معاصر فرهاد رفت و قصه شیرین او بماند با یاد تیشهها که دل بیستون شکافت با یاد تیشهای که سر کوهکن شکست با یاد خسروی که به نامردی ربود عشق رعیتی ز رعایای خویشتن با آن شگفتها که نظامی سروده بود کنون منم پیکر تراش پیکر فرهادهای روز کنون منم نگارگر تیشهها و تاج دستان سرای شعله براورنگ آبنوس از پیش چشم من صف فرهادهای روز پرچم به کف گرفته سوی راه میروند عشاق تلخ کام شهیدان بیستون با تیشهها به بارگه شاه میروند #سیاوش_کسرایی ⛰| @Bidemajnonadabi | بیدِمَجنون
بیژن و منیژه بخش دوازدهم چو دانست گرگین که آمد عروس همه دشت ازو شد چو چشم خروس به بیژن پس آن داستان برگشاد وزان جشن و رامش بسی کرد یاد به گرگین چنین گفت پس بیژنا که من پیشتر سازم این رفتنا شوم بزمگه را ببینم ز دور که ترکان همی چون بسیچند سور وز آن جایگه پس بتابم عنان به گردن برآرم ز دوده سنان زنیم آنگهی رای هشیارتر شود دل ز دیدار بیدارتر به گنجور گفت آن کلاه بزر که در بزمگه بر نهادم به سر که روشن شدی زو همه بزمگاه بیاور که ما را کنونست گاه همان طوق کیخسرو و گوشوار همان یارهٔ گیو گوهرنگار بپوشید رخشنده رومی قبای ز تاج اندر آویخت پر همای نهادند بر پشت شبرنگ زین کمر خواست با پهلوانی نگین بیامد بنزدیک آن بیشه شد دل کامجویش پر اندیشه شد به زیر یکی سر وبن شد بلند که تا ز آفتابش نباشد گزند #بیژن_و_منیژه #شاهنامه #فردوسی #یازده_و_دوازده 🍷| @Bidemajnonadabi | بیدِمَجنون
#معرفی_فیلم «خشت و آینه» دربارهٔ فیلم : خشت و آینه فیلمی است ایرانی نوشته و ساخته ابراهیم گلستان که در سال ۱۳۴۳ در استودیو فیلم گلستان ساخته شدهاست . نام فیلم اشاره به مَثَلِ «آنچه در آینه جوان بیند، پیر در خشت خام آن بیند» دارد و مانند دیگر کارهای گلستان هجویهایست بر جامعه ایران . این فیلم آغازگر سینمای موج نوی ایران بهشمار میآید و بسیاری نمادهای آن بعدها مورد تقلید دیگر فیلمسازان ایران قرار گرفته . خشت و آینه تنها تجربه بلند سینمایی ابراهیم گلستان تا آن زمان بود و او در این فیلم کوشید دوربین را به میان مردم و به مکانهای واقعی ببرد . در صحنههای این فیلم از موسیقی متن استفاده نشده و کارگردان سعی کردهاست تا آهنگ و ریتم فیلم از گفتگوها و حالات بازیگران برخیزد. خلاصه فیلم : هاشم راننده تاکسی است. در پایان شیفت کار او در شب زنی چادری کودک شیرخواره اش را در تاکسی او جا می گذارد و می رود. هاشم در تاریکی و ساختمان های نیمه کاره اطراف دنبال زن می گردد تا بچه را به او بدهد اما پیدایش نمی کند. ناچار کودک را با خودش به کافه می برد و از دوستانش در این باره نظر میخواهد. #ابراهیم_گلستان 🎥| @Bidemajnonadabi
#شعر_معاصر نصف جهان در رقص شد، نصف جهان در خون گل داد آخر سینههای عاشقان در خون خاموش شد مثل چراغی آخرِ دنیا فریادهای آخرین آوازهخوان در خون... خاموش شد تاریخ... قرن بیفروغی بود جز «فصل سرد» تو، همهچیزش دروغی بود!... #مهدی_موسوی @seyedmehdimoosavi2 🥀| @Bidemajnonadabi | بیدِمَجنون
#تیکه_کتاب اعدام سیاسی منفورترین، فجیعترین و مسمومترینِ اعدامهاست. از همین رو، در زمان انقلاب، مراقب نخستین سری که از بدن جدا میکنید باشید، چرا که آن سر، اشتهای مردم را به انقلاب چند برابر میکند. آخرین روز یک محکوم اثر ویکتور هوگو #آخرین_روز_یک_محکوم…
#تیکه_کتاب اعدام سیاسی منفورترین، فجیعترین و مسمومترینِ اعدامهاست. از همین رو، در زمان انقلاب، مراقب نخستین سری که از بدن جدا میکنید باشید، چرا که آن سر، اشتهای مردم را به انقلاب چند برابر میکند. آخرین روز یک محکوم اثر ویکتور هوگو #آخرین_روز_یک_محکوم #ویکتور_هوگو ⚰️| @Bidemajnonadabi | بیدِمَجنون
بیژن و منیژه بخش یازدهم ازین پس کنون تا نه بس روزگار شود چون بهشت آن همه مرغزار پری چهره بینی همه دشت و کوه ز هر سو نشسته به شادی گروه منیژه کجا دخت افراسیاب درفشان کند باغ چون آفتاب همه دخت توران پوشیدهروی همه سرو بالا همه مشک موی همه رخ پر از گل همه چشم خواب همه لب پر از می به بوی گلاب اگر ما به نزدیک آن جشنگاه شویم و بتازیم یک روزه راه بگیریم ازیشان پری چهره چند بنزدیک خسرو شویم ارجمند چو گرگین چنین گفت بیژن جوان بجوشیدش آن گوهر پهلوان گهی نام جست اندران گاه کام جوان بد جوانوار برداشت گام برفتند هر دو به راه دراز یکی آز پیشه دگر کینهساز میان دو بیشه به یک روزه راه فرود آمد آن گرد لشکر پناه بدان مرغزاران ارمان دو روز همی شاد بودند با باز و یوز #بیژن_و_منیژه #شاهنامه #فردوسی #یازده_و_دوازده 🍷| @Bidemajnonadabi | بیدِمَجنون
#گنجینه_پارسی تو با خلق سهلی کن ای نیکبخت که فردا نگیرد خدا با تو سخت گر از پا در آید، نماند اسیر که افتادگان را بود دستگیر به آزار فرمان مده بر رهی که باشد که افتد به فرماندهی چو تمکین و جاهت بود بر دوام مکن زور بر ضعف درویش عام که افتد که با جاه و تمکین شود چو بیدق که ناگاه فرزین شود نصیحت شنو مردم دوربین نپاشند در هیچ دل تخم کین خداوند خرمن زیان میکند که بر خوشهچین سر گران میکند نترسد که نعمت به مسکین دهند وزآن بار غم بر دل این نهند؟ بسا زورمندا که افتاد سخت بس افتاده را یاوری کرد بخت دل زیر دستان نباید شکست مبادا که روزی شوی زیردست #سعدی #بوستان 🌱| @Bidemajnonadabi | بیدِمَجنون
بیژن و منیژه بخش دهم به بیژن چنین گفت پس پهلوان که ای نامور گرد روشنروان برآمد ترا این چنین کار چند به نیروی یزدان و بخت بلند کنون گفتنی ها بگویم ترا که من چندگه بودهام ایدرا چه با رستم و گیو و با گژدهم چه با طوس نوذر چه با گستهم چه مایه هنرها برین پهن دشت که کردیم و گردون بران بر گذشت کجا نام ما زان برآمد بلند به نزدیک خسرو شدیم ارجمند یکی جشنگاهست ز ایدر نه دور به دو روزه راه اندر آید بتور یکی دشت بینی همه سبز و زرد کزو شاد گردد دل رادمرد همه بیشه و باغ و آب روان یکی جایگه از در پهلوان زمین پرنیان و هوا مشکبوی گلابست گویی مگر آب جوی ز عنبرش خاک و ز یاقوت سنگ هوا مشکبوی و زمین رنگ رنگ خمآورده از بار شاخ سمن صنم گشته پالیز و گلبن شمن خرامان به گرد گل اندر تذرو خروشیدن بلبل از شاخ سرو #بیژن_و_منیژه #شاهنامه #فردوسی #یازده_و_دوازده 🍷| @Bidemajnonadabi | بیدِمَجنون
без подписи
#معرفی_فیلم درباره فیلم: رگبار نخستین فیلمِ بلندِ بهرام بیضایی است که سالِ ۱۳۵۰ ساخته شد و بسیار ستایش شد، ولی از لحاظِ تجاری چندان کامیاب نبود. ماجرای فیلم دربارهٔ یک مثلّثِ عشقی در محلّهای فقیرنشین در میانههای قرنِ چهاردهمِ هجریِ خورشیدی است . خلاصه داستان : آقای حکمتی ( پرویز فنی زاده ) ، معلم جدید مدرسه ای در جنوب شهر ، در آغاز ورود به کلاس درس یکی از شاگردانش به نام مصيب ( عباس دسترنج ) را از کلاس اخراج می کند. آتیه (پروانه معصومی) خواهر مصیب به اعتراض نزد آقای حکمتی می رود و حکمتی به او ابراز علاقه می کند. آقارحیم ( منوچهر فرید ) ، قصاب محله نیز به خواهر مصیب علاقه دارد. از طرف دیگر آقای ناظم ( محمد علی کشاورز ) و ... #رگبار #بهرام_بیضایی 📽| @Bidemajnonadabi | بیدِمَجنون
#آوای_دلنشین «خانهٔ متروک» دانم اکنون از آن خانهٔ دور شادی زندگی پر گرفته دانم اکنون که طفلی به زاری ماتم از هجر مادر گرفته هر زمان می دود در خیالم نقشی از بستری خالی و سرد نقش دستی که کاویده نومید پیکری را در آن با غم و درد بینم آنجا کنار بخاری سایهٔ قامتی سست و لرزان سایهٔ بازوانی که گویی زندگی را رها کرده آسان دورتر کودکی خفته غمگین در بر دایهٔ خسته و پیر بر سر نقش گلهای قالی سرنگون گشته فنجانی از شیر پنجره باز و در سایهٔ آن رنگ گلها به زردی کشیده پرده افتاده بر شانهٔ در آب گلدان به آخر رسیده گربه با دیده ای سرد و بی نور نرم و سنگین قدم می گذارد شمع در آخرین شعلهٔ خویش ره به سوی عدم میسپارد دانم اکنون کز آن خانه دور شادی زندگی پر گرفته دانم اکنون که طفلی به زاری ماتم از هجر مادر گرفته لیک من خسته جان و پریشان می سپارم ره آرزو را یار من شعر و دلدار من شعر می روم تا بدست آرم او را شعری از فروغ فرخزاد با صدای بانو دریا داور #خانه_متروک #فروغ_فرخزاد #دریا_دادور 🎵| @Bidemajnonadabi | بیدِمَجنون
بیژن و منیژه بخش نهم بداندیش گرگین شوریده رفت ز یک سوی بیشه درآمد چو تفت همه بیشه آمد به چشمش کبود برو آفرین کرد و شادی نمود به دلش اندر آمد ازان کار درد ز بدنامی خویش ترسید مرد دلش را بپیچید آهرمنا بد انداختن کرد با بیژنا سگالش چنین بد نوشته چنین نکرد ایچ یاد از جهان آفرین کسی کو به ره بر کند ژرف چاه سزد گر نهد در بن چاه گاه ز بهر فزونی وز بهر نام به راه جوان بر بگسترد دام نگر تا چه بد ساخت آن بیوفا مر او را چه پیش آورید از جفا بدو آن زمان مهربانی نمود به خوبی مر او را فراوان ستود چو از جنگ و کشتن بپرداختند نشستنگه رود و می ساختند نبد بیژن آگه ز کردار اوی همی راست پنداشت گفتار اوی چو خوردند زان سرخ می اندکی به گرگین نگه کرد بیژن یکی بدو گفت چون دیدی این جنگ من بدین گونه با خوک آهنگ من چنین داد پاسخ که ای شیرخوی به گیتی ندیدم چو تو جنگجوی به ایران و توران ترا یار نیست چنین کار پیش تو دشوار نیست دل بیژن از گفت او شاد شد به سان یکی سرو آزاد شد #بیژن_و_منیژه #شاهنامه #فردوسی #یازده_و_دوازده 🍷| @Bidemajnonadabi | بیدِمَجنون
#رویداد انجمن ادبی بید مجنون با همکاری کتابخانه فردوسی برگزار میکند: عصر شعر فروغ فرخزاد نشستی ادبی با محوریت خوانش اشعار فروغ فرخزاد و بررسی زندگی، اندیشه و جهان شعری او. به بهانه شعر و اندیشهٔ فروغ فرخزاد، گرد هم میآییم تا شعرهای او را بخوانیم و از زندگی، جهانبینی و تأثیرش بر شعر معاصر فارسی گفتوگو کنیم. 🗓 شنبه، ساعت ۴:۳۰ عصر 📍 بندرعباس، فرهنگسرای طوبی از همه علاقهمندان به شعر و ادبیات فارسی دعوت میشود در این نشست همراه ما باشند.(حضور برای عموم آزاد و رایگان میباشد) #نشست_ادبی #بید_مجنون #فروغ_فرخزاد 📚 | @Bidemajnonadabi | بیدِمَجنون
#تک_بیت هستی چه باشد؟ آشفته خوابی، نقشِ فریبی، موجِ سرابی نخل محبت پژمرده شد کو فیض نسیمی، اشک سحابی #رهی_معیری 🚶🏻➡️| @Bidemajnonadabi | بیدِمَجنون
بیژن و منیژه بخش هشتم به بیژن چنین گفت گرگین گو که پیمان نه این بود با شاه نو تو برداشتی گوهر و سیم و زر تو بستی مرین رزمگه را کمر چو بیژن شنید این سخن خیره شد همه چشمش از روی او تیره شد به بیشه درآمد به کردار شیر کمان را بزه کرد مرد دلیر چو ابر بهاران بغرید سخت فرو ریخت پیکان چو برگ درخت برفت از پس خوک چون پیل مست یکی خنجر آب داده به دست همه جنگ را پیش او تاختند زمین را به دندان برانداختند ز دندان همی آتش افروختند تو گفتی که گیتی همی سوختند گرازی بیامد چو آهرمنا زره را بدرید بر بیژنا چو سوهان پولاد بر سنگ سخت همی سود دندان خود بر درخت برانگیختند آتش کارزار برآمد یکی دود زان مرغزار بزد خنجری بر میان بیژنش بدو نیمه شد پیل پیکر تنش چو روبه شدند آن ددان دلیر تن از تیغ پر خون دل از جنگ سیر سرانشان به خنجر ببرید پست به فتراک شبرنگ سرکش ببست که دندانها نزد شاه آورد تن بیسرانشان به راه آورد به گردان ایران نماید هنر ز پیلان جنگی جدا کرده سر به گردون برافگند هر یک چو کوه بشد گاومیش از کشیدن ستوه #بیژن_و_منیژه #شاهنامه #فردوسی #یازده_و_دوازده 🍷| @Bidemajnonadabi | بیدِمَجنون
без подписи
без подписи