چینهَ خَررهٔاي
Статистикаزیبایی میتواند مفید بودن باشد گزیدۀ شعر، ادبیات و موسیقی لری
- Последний пост
- 25 июл.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- арабский
- Категория
- Красота
- В каталоге с
- 15 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 15
- 1/48двое суток
- 17
- 1/72трое суток
- 18
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
در کمال تأسف و تأثر باخبر شدیم که احمد جمشیدوند بساک از محققان و لرپژوهان ارجمند و نیز از نویسندگان و همکاران پایگاه لرپژوهی به دیار باقی شتافتهاند. درگذشت ایشان را به بازماندگان محترم آن روانشاد و جامعه لرپژوهان و مردم لر تسلیت میگوییم. پایگاه لرپژوهی - https://t.me/LurLogy نشانی سایت : http://www.Loor.ir https://www.Lurlogy.ir
*وَسته چَو مِن مالِمون ایگون ایاهی شایعهی آمدنت در عشیره پیچیده *سی تو هی شَوشَمبدی زِیدم نییاهی برای تو فال شبشنبه( نوعی تفأل با اشعار فایز) گرفتم نمیآیی *ای خدا خوو کِرده خوت خینِ رَگامی ای آفریدهی نیکوی خدا،تو خون رگهای منی *هم وُجاقِ حونهمی هم سو تیامی هم اجاق خانهی من و هم روشنایی چشمان منی *حَوشُمه جارو کُنُم شِردِنگ اِبَندُم حیاط خانهام را جارو میکنم و آذین میبندم؛(شردنگ، شیردنگ: نوعی بافتهی نواری و رنگین با منگولههای زیبا که در جشنها برای تزئین استفاده میشود *زُلفُمه چینُم به یَک چی حوشه گندم موهایم را مانند خوشه گندم به هم میبافم *وا حنا رَشت ایکُنم دستامه امشَو امشب دستانم را با حنا خضاب و رنگین میکنم *سیزن و منجوق کُنُم مًینامه امشو مِینایم را با منجوق و سوزنهای تزئینی میآرایم *زیر لَو سی خوت ایخونم دِی بلاله زیرلب برای تو دی بلال(عاشقانهی کهن بختیاری)میخوانم *مُو زِ خوم دارُم شُلیلِ کَد شِلاله خوشا بر احوال خودم که معشوقهی بالابلند دارم *اَر به ماتِ دلُم داسِ عشقِت بَری اگر به کشت آمادهی درو دلم داس عشقت را بکشی *بیت بَرزییَری سیت اخونُم شعر بزریگری(عاشقانه فولک) برایت میخوانم *سَحدی کردُم بیَو تا که وا خوت بَری پیغام فرستادم تا بیایی و با خودت ببری *تَتَمه ای دلَ سَرگِرونُم باقیماندهی این دل سرگردانم را *گویَلُم ار بو بَرِن برنو اِیارِن برادرانم اگر بو ببرند برنو میآورند *تیرِ کاری بِم وَنِن اسمُم نییارِن تیر هلاک به من شلیک و نامم را فراموش میکنند *دی بِچَکن برنو مِنِ کِفتُم که میرُم دیگر ماشه را بچکان مابین کتفم تا بمیرم *هاشُقی، لیوهگری وا رِن زِ ویرُم این عاشقی و دیوانگی باید فراموشم شوند #فریدهچراغی(مَمیرا) @skeyani
رباعی لُری مینجایی از شاعر سر دیار لر: #سالم_پوراحمد بَس کو چَمَر وُ چوپی وُ گالاگالَه ای قِرپِهقی وُ قارِّه وُ قیل وُ قالَه جا ای هَمَه والِهوال وُ ای قیرِّهوِلِنگ گِد کو گوپَه بیدَروَنَ چالاچالَه ترجمه: بس کن اینهمه بگیر و ببند و داد و فریاد را و اینهمه دعوا و عربده و قیل و قال را بهجای اینهمه نالیدن و این جیغ و داد دهان دریده و چاکاچاکت را ببند و بدوز @SPourahmad @skeyani
دوبیتی #لری_مینجایی "یک" من و دارِ بلی وا یک براریم ایما دوتا د یه ایل و تواریم زمسو دس نیائه ریمو اما د ای سرما هنی ویر باهاریم... "دو" گوتم د افتو اما گیرِ شوئم دلم خینه ولی هیچی نِموئم سی چی سیک قفس بائه نصیوم سی چی لو جو تمارزو توکی اوئم؟ "سه" گوتن میمونن و وا مه نمَنِن گوتن دوسن ولی سیم قور کَنِن تا هاسم مه د لونه بُل بئیرم اومان و کوگمه وا تیر ونِن! "چهار" حق روزه ز دس شو مئیریم وه ای افتو قسم سامو مئیریم! مه خواو دیمه که بالابَرز و سوزیم تَوَریا ا بِهِلن جو مئیریم "پنج" تو بی مه شادی سی خُت خوش وهحالت مه بی تو بیمه کُتکُت خوش وه حالت گوتم حال مه وا تو خوئه اِ دوس وریسا رت و وم گُت خوش وه حالت! "شش" ولاتی بینه هوکاره تیا تو چنی آدم ره افتائه دما تو یه حرفه فرقش اما نونی چَنی "مه بی تو" فرق داره وا "مه وا تو"! "علی باجلان" @delseroo
کمی کُچْکی کو تا گَپ بیا دِ راسِت قِصهْیْ خوُخوُ وِ جا گَن بوُئه چاسِت دِ ناراسی کسی نوم نَوَنا گُپ وِ جا گَنِم نِیْلا جو بیا وِ داسِت ترجمه: کمی افتاده باش و کوچکی کن تا بزرگی به پیشوازت بیاید تا حرفهای زیبا و متین بهجای حرفهای مفت، ناهارت باشد از ناراستیکردن کسی نامدار نشد لذا بهجای گندم، جو درو نکن #سالم_پوراحمد ۲۱ آذر ۱۴۰۳ @SPourahmad
گِرّی شیتی، گِرّی لیوه، گِرّی هار گِرّی گرگ و گِرّی گِژدِم، گِرّی مار مِنَیْ شر هِ کنی، شر نومته هیگا هِ هایْ دِ قالِقی تا فَردَ شوگار ترجمه: گاهی گیجی، گاهی دیوانه، گاهی هار گاهی گرگی، گاهی عقرب، گاهی مار مدام دنبال شر هستی، انگار نام تو شر است از سر صبح تا پسینِ شبانگاه، پیوسته در جنگ و جدالی #سالم_پوراحمد ۱۸ آذر ۱۴۰۳ @SPourahmad
🥇🥇 مستند «افسانه همیل و ممیل» به کارگردانی «ادریس ناصری» از لرستان، یکی از برگزیدگان «سومین جشنواره بینالمللی چندرسانهای میراث فرهنگی» است. در مستند «افسانه همیل و ممیل» به باورها و اساطیر زمستانی مردمان لر پرداخته شده است. تماشای این مستند را به همۀ پژوهشگران، بهویژه به لرپژوهان، و علاقهمندان فرهنگ لری توصیه میکنیم.👇🏻👇🏻 https://telewebion.com/episode/0xbdf745f —————————————————————————————- پایگاه لرپژوهی - https://t.me/LurLogy نشانی سایت : http://www.Loor.ir https://www.Lurlogy.ir .
بِنچینَه شعر لری و دکلمه: سالم پوراحمد کمانچه: استاد اسفندیار قربانی صدابردار: استاد جواد اسکندری عکس و طراحی پوستر: سرکار خانم ذوالفقاری مدیر محترم آتلیه پریچهر معنی برخی لغات و معرفی مکانها: چَتِر یِلائی: زلف را یکسو زده/ چَش تِلیشَنه: چشمدرشت/ پوُرِنَه: صفتیست برای چشمانی که با نگاه کردن به دیگران مجذوب و هیپنوتیزم میکند و افسونگر است، مثل چشم مار/ چَشتِلیشَنَهْیْ پوُرِنهدار: چشمدرشت افسونگر/چِلواری: بسیار سفید، پارچهی سفید؛ پایا چِلواری: دارای پاهای بسیار سفید/ شُرّآوْوِه: آبشار/ گُلدَسوُر: مانند گل/ بِلوُر: بُلور، مثل شیشهی بُلور/ گوُنا: گونه، عضوی در صورت/ وَرنِسار: قسمت سایهدار کوه/ بِرم: ابرو، بِرمَه وِرشونه: ابرو بالا میاندازد/صَحاوْ سِلمَ توُر: سلم و تور و ایرج سه فرزند ذکور فریدون پهلوان در شاهنامه، اینجا مجازا به معنای صاحب لشکر و ثروت فراوان/ قاوقاو: یک نوع بازی محلی/ مِیبِرمو: بین ابروها، وسط ابرو/بیبی مریم: سردار بیبیمریم بختیاری و خواهر سردار اسعد/ مین و مینمازهی دخترونه لُر: دختر لر اصیل و برگزیده/ بِنچینه: زادگاه، خاستگاه، وطن/ تَرهدُر: دنبالهی بلند سربندهی(گُلوَنی) زن لُر که از پشت سر تا پایینتنه آویزان است/ حَلَه: مکانی در جنوب شهر دهلران/ قَلا: چگا سفید، چُغاسفید از قلاع باستانی شهر دهلران/ گُمرِک: بنایی قدیمی و اولین اداره مالیات دهلران که در جنب قلعهی چگا سفید قرار دارد/ شوُرآوْ: منطقهای کشاورزی در دشت دهلران/ گَزکوُ: جنگل درخت گَز در جنوب دهلران/ گِرپَه: زبانهی آتش/ فَرخاوئه: فرخآباد: روستایی در جنوب دهلران/ بوئلا: منطقهای کشاورزی در جنوب دهلران/ گِلالِ میمه: رودخانهی میمه در غرب دهلران/ کوُفَن: خروشید/ جهال: جوان، جوان رشید/ سیل: نگاه، نگاهکردن/ دِنگی: تفنگ ساچمهزن مانند تکلول/ چاینه: مویهای ریتمیک مختص زنان لر دهلران که در سوگها خوانده میشود/ پِرخَهپَرخ: خروپُف/ کَش: پهلو @SPourahmad ۷ آذر ۱۴۰۳
без подписи
#آتشسوزی #لرستان #جنگل #بلوط #کهگیلویه #بویراحمد #ایلام #بهبهان #خائیز #خائیر #چهارمحال #بختیاری #مینجایی #بلوطستان #شعرنو #شعرنولری #لکی #مینجایی #رستگار #احدرستگارفرد https://t.me/BlackStoneWall
شعر لری: سیاکو(سیاهکوه، در شمال دهلران) شعر و دکلمه: سالم پوراحمد کانال اشعار و ترانههای #سالم_پوراحمد👇 @SPourahmad
#شعرنولری #شعرلری #شعر_لری #شعرنو #شعرسپیدلری #آتشسوزی #لرستان #جنگل #بلوط #کهگیلویه #بویراحمد #ایلام #بهبهان #خائیز #خائیر #چهارمحال #بختیاری #مینجایی #بلوطستان #شعرنو #شعرنولری #لکی #مینجایی #رستگار #احدرستگارفرد
رَد وُ رِیْ بی دِم وُ رَت وا یَکیتِر رَت وُ مالگَه گِرِت وِ سا یَکیتِر منَه پیک وُ پَتی نِنچَن دِ غَرقآو خوشه وَن چی نِمِهْیْ زیرْپا یَکیتِر ترجمه: رهایم کرد و دل در گرو دیگری بست رفت و زیر سایهی یکی دیگر مأوا گرفت مرا چون خس و خاشاک به گرداب سپرد و خودش را چون نمد زیر پای دیگری انداخت #سالم_پوراحمد ۱۰ آبان ۱۴۰۳ معنی برخی لغات: مالگه: منزلگاه، مأوا/ پیک (pik) و پَتی: دست خالی، بی هیچ چیزی/ ننچن: نشاند/غرقآو: غرقاب، گرداب/ خوشه khoshah: خودش را/ نِمِهْیْ: نمد
لرستان_کوچک(لرهای قزوین و لوشان 🆔 @lurestankochak -------------------------- زبان لری روبهِ نابودی است به فرزندانمان بیاموزیم زبان لری و مادری
نام ترانه: هوشنگ اعظمی خواننده: علیراس کمالوند
حَواسِم هی کجا روُی وُ کجا یایْ بِریژهْیْ کوم هُمالَه یهمِجو ژایْ نَچیم آخِر گُلِ ماچی دِ گوُنات اَکَه شینگُم رِئِی دِ وا دِما نیایْ #سالم_پوراحمد ۵ مهر ۱۴۰۳ @SPourahmad معنی لغات: حواسم هی: حواسم هست/ روُیْ: میروی/ یایْ: میآیی/ بِریژَه: آدامس/ کوم: کدام/ هُمال: رقیب، کسی که با او چشم و همچشمی داریم/ یهمِجو: پیوسته/ ژایْ: میجَوِی/ نَچیم: نچیدم/ ماچ: بوسه/ گوُنات: گونهات/ اَکَه: تکیهکلام یا آوایی زنهارگونه که چاشنی نفرین میشود/ شینگُم: گم در گم، گمشدنی که پیدا نمیشود، ردی که گم میشود/ رِئی: بروی/ دِ: دیگر/ وا دِما نیایْ: برنگردی
آیا شعر سوای دلنوشته است؟ برای بسیاری از ما پیش آمده که عزیزی چیزی را ازبَر، یا از روی کاغذ و موبایل قرائت میکند و پشتبندش جملهای شبیه این میگوید: «نظرتان دربارۀ این شعر چیست؟» شما هم صادقانه و بیتعارف چیزی در این مایهها به او میگوییم: «این شعر نیست، متن ادبی است.» شاید دلش خورد و خورده شود، شاید هم بهدل نگیرد؛ در هر صورت این احتمال که بپرسد «چرا؟» بسیار است. خب، حالا جواب چیست؟ معمولاً میگوییم: « شعر نیست چون فلان و بهمان صنعت شعری و این و آن شاخصه فرمی را ندارد و ... » عزیز ما اما دهانش اگر به اندازۀ دهانۀ غار پرسشآباد باز نشود و باز نماند؛ شاید کلی رشته بریسد و آسمان را به زمین بدوزد و ... در این موقعیت با توجه به نوع واکنش آن عزیز یا باید بی فوت وقت، عارضۀ دهان هاجوواج را پیش از آنکه هاج زنبور عسل در آن لانه کند، علاجی جست؛ یا باید شهدی پر ملات به عزیز بافنده نوشاند تا پیش از لقوه گرفتن، دهانش به هم بیاید. بسیاری از عزیزان بافنده البته شق «خیالانگیزی» و «پراحساسی» آنچه را قرائت کردهاند به چنگک میآویزند و درست در این پَسا، هرچه شما به مصلق فرم و عروض و محتوی، چاقوی جدا کردن شعر از غیر شعر را جلا میدهید، تیغ تک حکم شما خال ریز خشتمالی آنها را نمیبرد. اینجاست که یا باید بازی را به هم بریزید و بیخیال شوید یا جرح و جدل را مجرب. در این زمان پرسش کلیدی این است: «آیا احساس به تنهایی برای شعر شدن یک متن کافی است؟» البته که احساس یکی از ملزومات شعر است؛ و بی احساس پای شعر میلنگد؛ اما شعر فقط یک پا و پایه ندارد. و ناگفته پیداست با یک پا نمیشود ایستاد چه رسد به رقصیدن و دویدن. از فرم هم که بگذریم، احساس بخشی از هویت غیرفرمی شعر است. احساس در شعر تنها یک شاخک و حسگر است که شاعر آن را تقویت کرده و در هوای زمان و مکان رهایش ساخته تا با آن نادیدنیها و ناشنیدنیها و مزهنشدنیها و لمسنشدنیها را ببیند و بشنود و بچشد و لمسکند؛ این احساس شاعر را حساس میکند و ادراک او را برمیانگیزد. اینجا و پس از این برانگیختگی است که شعر اتفاق میافتد؛ اینجاست که تفاوت شاعران از یکدیگر را آشکار و تمیز شاعر از غیرشاعر را ممکن و شعر را از غیرشعر تفکیک میکند. پس از این برانگیختگی، احساس کنار میرود و اندیشه، جهانبینی، مهارت، دانش و اطلاعات انگیزه را تحویل میگیرند و پردازشش میکنند و آن را به شکلی دلانگیز در یک یا چندین فریم به تصویر میکشند؛ سپس آنها را در یک تابلو به نحوی که مخاطب را قلقلک بدهد و به صورتی زیبا کنار هم میچینند و به مخاطب ارایه میدهند. به بیانی دیگر، احساس در معنای ادراک است و نه ردیف کردن یک رج از واژگان قلنبه سلنبه و به ظاهر دلربا و خوشآوا. بسیار ساده است؛ وقتی که کسی سوگوار میشود؛ احساساتش به غلیان در میآیند و در تعزیه عزیز از دست رفته ، آه و واویلا سر میدهد؛ شخصی شادمان میشود و هلهله میکند؛ کسی زیر آوار میماند و فریاد درد میکشد؛ و ... همه آنچه انسانها در این لحظات به زبان میآورند برخاسته از عمق احساس آنها است اما آیا اینها شعرند؟ آیا میشود هر واکنش کلامی ناشی از بروز احساسات را شعر نامید؟ خیر؛ چون آنگونه کلامها از ادراک و اندیشه تهی هستند و واکنشی احساسی و آنی هستند. پس عزیز دلنوشته نویس! بپذیر با آنکه شعر از دل شروع میشود و از دل برمیآید؛ اما هرچه از دل برآید و به بیرون تراود، شعر نیست. از دل برآمدۀ به اندیشه و خیال سپرده شعر است؛ غیر از این نطفهای ناقص است که از زهدان بیرون افتاده است. .
چینهَ خَررهٔاي pinned Deleted message
علیرغم همه اینها، البته خبر خوب آن است که تمامی این بده بستانهای فرهنگی و هنری و ادبی؛ و تلاشها و تجربهها نه تنها آسیبی به تمامیت ارضی ایرانزمین آریایینشین نمیزند، بلکه قطعاً بر عرض و طول و عمق ادبیات و زبان آن میافزاید؛ چراکه هنر در آخر داستان تراوش جهانبینی و اندیشه و تجربۀ زیستی هنرمند و جامعه اوست؛ و در نهایت این هنر و ادبیات است که میماند نه تعصبات حجری و بنیادگراییهای ژوراسیکی و ایدئولوژیهای آبکی و مرزبندیها کاغذی و به قول لری خودمان «تونی منی»ها. 🌸🙏🏻
متاسفانه بسیاری از آنچه که امروزه با نام مینیمال معرفی میشود، کوتاه نوشت است؛ و گاه آنچه به نام کوتهنوشت معرفی میشود مینیمال. گاه هایکو را مینیمال و گاه کوتهنوشت میخوانند و برعکس. در این مورد باید دقت کرد. بسیاری از افرادی که معتقدند هایکو میگویند، در واقع یا مینیمالکارند یا کوتهنویس؛ و باز هم برعکس. علیرغم تفاوتهای زمانی و زبانی و محتوایی؛ خسروانی، نو خسروانی، و سهگانی را با هم و با «تک بیتی» و «رباعی» و «دوبیتی» خلط میکنند؛ و بازهم اینها را با بالاییها و برعکس. چرا ؟ شاید و شاید چون بسیاری از سرایندگان آنها اطلاعات کافی از قوالب کلاسیک شعر فارسی ندارند. بسیاری از سهگانیهای امروزی ایران اگرچه از نظر هجابندی با هایکوی اصیل ژاپنی تفاوت دارند؛ اما به راحتی میتوان آنها را «هایکوی ایرانی» نامید. چرا که نوع نگرش «هایکویی» (دقت شود عمداً از هایکویی استفاده شده؛ زیرا در اینجا با فلسفه و جهانبینی ژاپنی متفاوت است) به جهان بر بسیاری از شاعران معاصر ایرانی تاثیر گذاشته است؛ و این البته در دیگر صور شعری هم دیده میشود.