tgindex
مـحرذ
@BlueMohrazперсидский

خیلی‌ها «با» هستن و من، «بی»؛ یک تهیای‌ بدون ته، اما تهی. «»: نقل‌قول.

Последний пост
13 авг.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
10
Всего постов
21
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
590
−2 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
224
21 постов
Вовлечённость
38,0%
к подписчикам
Постов в день
1,4
всего 21
Упоминаний
4
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
135
1/48двое суток
154
1/72трое суток
166

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • без подписи

  • 13 авг.69удалён 13 авг.

    اولین قی رو قورت می‌دم و می‌خوابم.

  • وقت‌هایی که بیش‌ از حد باورت نشه، خنده‌ت می‌گیره.

  • 13 авг.72удалён 13 авг.

    اگه حالا نخوابم، چند سال رو همراه جگرم بالا می‌آرم.

  • 13 авг.74из BlueMohrazудалён 13 авг.

    اون‌چیزی که توی وجودت هزار بار شکست، می‌تونه بار دیگه هم درست شبیه اولین‌‌بار بشکنه آدمی‌زاد.

  • آدمی‌زاد باید بتونه به خودش جواب بده که منتظر چیه.

  • این‌طور احساس می‌کنم که یکی از مهم‌ترین شئون به جایی رسیدن، سر و سرّی با آقای خراسان داشتنه.

  • 12 авг.1201удалён 14 авг.

    همینقدر قشنگ.

  • 12 авг.1121удалён 14 авг.

    البته که انتخاب اسم بچه حق قطعی مادر بچه‌ست. جدی نمی‌فهمم چرا پدر یا هر شخص دیگه‌ای در خانواده‌ها به خودشون اجازه می‌دن در این موضوع دخالت کنن! شما فکر کن ۹ ماه در سخت‌ترین شرایط ممکن فیزیکی و روانی بچه رو تو بدن خودت تغذیه و بزرگ کنی و این‌ور و اون‌ور بکشونی و حین زایمان هم یکی از دردآورترین و سخت‌ترین تجربیات بشری رو تجربه کنی، بعد یکی دیگه به خودش اجازه بده که اسم اون بچه رو انتخاب کنه! ته تهش شما حق پیشنهاد دادن داری! اونم بدون هيچگونه فشاری. والسلام!

  • «دست بردم که کِشم تیر غمش را از دل»؛ هیچی دیگه، «تیر دیگر زد و بردوخت دل و دست به هم». همین.

  • عمیق‌تر از هر شب و روز دیگه‌ای، بار دیگه رضایت قلبیم از اسمم رو در وجودم مزمزه‌ و از «مادرم» تشکر می‌کنم.

  • تا هرجا که می‌تونید، از آدم‌هایی که دیگران رو وسیلهٔ رسیدن به اهداف خودشون می‌دونن فاصله بگیرید.

  • بله عزیز من: «عقل، فرو بردن بغض‌‌های سنگین به وسیلهٔ جرعه‌جرعه نوشیدن لیوان‌های پر از اندوه و حزنه.»

  • 11 авг.154из chedanestam

    چنل داشتن هم بامزه‌ست. اگه کلمه لباس باشه و چنل کمد، فعالیت در چنل مثل چیدن لباس‌ها در کمد می‌مونه. یه مشت کلمه بی‌ربط پهن می‌کنی روی زمین، آروم و باحوصله کلمات مرتبط رو دست‌چین می‌کنی، تا می‌زنی، با صبر و حوصله می‌چینی کنار هم و دسته‌ای از کلمات رو می‌ذاری توی کمد. بعضی موقع‌ها هم ~ + چی // جا دوست شاخه ؛ / می‌دونم ٪ = * باشه ٪ این این ، & آخ ببخشید، چند تا کلمه و علامت درست جاگیر نشدن توی کمد و ریختن روی زمین.

  • شاید یکی از افتخارات آدمی‌زاد، به زبون نیاوردن تندترین شکل ممکن از طعنه‌هایی باشه که اتفاقاً خیلی خوب می‌تونست باهاشون ضربه‌ی بلندناشدنی‌ به طرف مقابل بزنه، ولی از روی اصالت، خودخوری‌ کرد تا درنهایت فقط درون خودش رو بسوزونه‌. اثر اون سوختگی، یادگارِ نجیب‌زبانی و طمأنینه‌ی هر انسان فداکاره؛ اون‌جا که اختیار رهایی زبونت رو در نشدنی‌ترین لحظه‌های عصبانیت به تسلط می‌گیری. توأمان باشکوه و رنج‌آمیز.

  • از بین تموم نشدن‌هایی که همراه کمی خجالت و انتظارِ بی‌سرانجامی ولی توأم با امید وارد مسیرشون شدی، روی صحبت‌ من با نشدن‌هاییه‌ که هرچی نزدیک‌تر می‌رفتی، اعتماد و شیرینیِ خاطرت از به دست آوردن‌شون بیش‌تر می‌شد، ولی درنهایت به طرز شُدانگارانه‌ای‌ نشدن. طرف حساب من نشدن‌هاییه که چشم و دلت رو می‌ترسونه.

  • گاهی دلم برای لحظه‌هایی که سکوت می‌کنم می‌سوزه.

  • حسرت، یه‌بار اولین‌بارهاییه‌ که هیچ‌وقت تجربه‌شون نکردی و یک‌بار، آخرین‌بارهایی که نفهمیدی کی بودن.

  • در کنار خواستن و تونستن، مهمه بدونی چه چیزی رو چه جایی، چه‌ طوری و به چه کسی بگی. که البته خیلی وقت‌ها درنهایت به این می‌رسی که کلاً هیچی نگی.

  • گاهی به‌خاطر شرایطی که توش قرار گرفتی، واقعیت تلخی که از تموم شواهد می‌فهمی داره رقم می‌خوره رو نمی‌تونی به زبون بیاری و بپذیری. که انگار بخوای با ندیدنش، وجود داشتنش رو هم کتمان کنی ولی خب.