tgindex
مـــاهــی فروشــ𓆟ـی

مـــاهــی فروشــ𓆟ـی

Статистика
@Bookc0urtКнигиперсидский

شد ، شد نشد ، بیا باهم درباره اش حرف بزنیم🌱🧣 https://t.me/SendHarfBot?start=d9066695ea45 انلاین شاپ کتابم : @Willow_book

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
16
Всего постов
31
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Книги
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
510
+11 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
226
31 постов
Вовлечённость
44,3%
к подписчикам
Постов в день
2,3
всего 31
Упоминаний
4
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
69
1/48двое суток
79
1/72трое суток
85

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 14 авг.28из plutoto_07

    без подписи

  • без подписи

  • جدی خیلی دلم میخواد یک زیر انداز ببرم با فلاسک ابجوش و دو تا قهوه فوری ، ادم مورد علاقه ام ببرم دفتر طراحی با پاستل هام ببرم به علاوه کتاب مورد علاقه مون ساعت ها بشینیم زیر سایه درخت کارهای باحال بکنیم

  • 14 авг.55из MyyLittleeWorldd

    без подписи

  • без подписи

  • چقدر صحبت کردم دوستان عذرخواهم

  • و به نظرم یکی از مهمترین بخش های این صحبت این سوال هست چون ففط اشاره به وجود شر نیست ، بلکه وقتی آدم ها دائما متوجه میشن که شر داره پاداش میگیره و عدالت شکست میخوره ، میل شون برای ایجاد عدالت و عدالت خواهی از دست میدن .

  • در چنین ،احوال، حس عدالتخواهی چگونه میتواند بالنده شود و رونق بگیرد؟

  • دادخواهان به دادگاه می روند ، قاضی آنجا بر کرسی قضاوت تکیه زده است ، همهمه اعتراض مانند موجی سیاه روبه فزونی می نهد ، غلغله ای دوزخی در می گیرد . کسی که پشتیبانی همدست دارد ، بی دغدغه در نابکاری ها زندگی میکند ولی اگر بیگناهی گذارش به دادگاه بیفتد ، یگانه حکم درباره اش آن است که مجرم است.

  • ولی به چه درد میخورد هوش برای جان آدمی ، مهربانی برای دلها و دلیری برای بازوان م

  • فاوست ولی به چه درد میخورد هوش برای جان آدمی ، مهربانی برای دلها و دلیری برای بازوان ما ، اگر در کشور که تب آشفته اش می دارد همه جا بدکاری و شر تا بینهایت از شر میزاید؟ کسی که نگاهش از این کاخ به قلمرو بی پایان امپراطوری برود گمان میبرد که خواب بدی می بیند که در آن زشتی و بیزاری همه جا زشتی و بیزاری می پراکند و قانون شکنی از راه وحشت قانون می گزارد . و پنداری سرانجام که در جهانی بنیادنهاده بر خطا زندگی می کنیم . آن یکی گاوی می دزدد ، آن دیگری زنی یا خاجی ،شمعدانی ظرفهای محراب کلیسایی .... سر فراز ، بی کیفر مانده ، مرد بزهکار مدتها از کار ننگین خود بهره مند می گردد دادخواهان به دادگاه می روند ، قاضی آنجا بر کرسی قضاوت تکیه زده است ، همهمه اعتراض مانند موجی سیاه روبه فزونی می نهد ، غلغله ای دوزخی در می گیرد . کسی که پشتیبانی همدست دارد ، بی دغدغه در نابکاری ها زندگی میکند ولی اگر بیگناهی گذارش به دادگاه بیفتد ، یگانه حکم درباره اش آن است که مجرم است. جهان سر آن دارد که از هم بپاشد ، همه چیز را نابود کند از همه چیز بد بگوید. در چنین ،احوال، حس عدالتخواهی چگونه میتواند بالنده شود و رونق بگیرد؟ می توان دید که مردی آبرومند با مردی مفسد همدست میگردد ، و قاضی ، ناتوان از کیفر دادن بزودی با بزهکار هم پیمان می شود ....

  • 13 авг.141удалён 14 авг.

    без подписи

  • 13 авг.35удалён 13 авг.

    عاشق اینجام.🫪🪑

  • 13 авг.52из lovely_artt1удалён 13 авг.

    🧁🎨

  • без подписи

  • без подписи

  • و بگم که با تموم کردن این دو تا کتاب میشه ۱۴ تا کتاب توی ۵ ماه خوندن

  • دو تا کتابی که در حال خوندنشونم: "فاوست" واقعیتش توی دوران قطعی اینترنت، یکی از سرگرمی‌هام این بود که توی سایت ایران‌کتاب، نظرات مردم درباره‌ی کتاب‌هایی که خونده ام یا حتی کتاب‌هایی که هنوز نخوندم رو بخونم. نمی‌دونم چرا، ولی دیدگاه و طرز فکر متفاوت آدم‌ها نسبت به کتاب‌ها خیلی برام جذابه و برای همین زیاد این کار رو انجام می‌دم. همون‌جا بود که معرفی کتاب «فاوست» رو دیدم و وقتی نظرات مردم رو خوندم، با خودم گفتم: «من باید این کتاب رو بخرم و بخونمش.» واقعیتش خیلی دنبال نسخه‌ی انتشارات فرهنگ نشر نو بودم، ولی نتونستم پیداش کنم و در نهایت مجبور شدم این کتاب رو از انتشارات نیلوفر تهیه کنم. الان حدود ۱۵۰ صفحه از کتاب رو خوندم و به نظرم کتاب جالبیه. البته با ۱۵۰ صفحه نمی‌شه درباره‌ی یک کتاب قضاوت کرد، اما اگر بخوام این ۱۵۰ صفحه رو با یک کلمه توصیف کنم، قطعاً اون کلمه «جالبه» خواهد بود. "تله‌ی شادمانی" کتاب بعدی «تله‌ی شادمانی»؛ کتابی که واقعیتش تراپیستم بهم قرض داد تا بخونمش. چون این کتاب تمرین‌های زیادی داره، خوندنش زمان زیادی ازم گرفته و الان تازه به فصل چهاردهم از ۳۳ فصل رسیدم. چیزی که از همون ابتدا من رو جذب این کتاب کرد، می‌تونم با یک جمله توصیفش کنم: تابوشکنی. اغلب کتاب‌های روان‌شناسی یک حرف مشخص برای گفتن دارن: «شاد زندگی کن، شاد باش و مثبت فکر کن.» درحالی‌که این کتاب تقریباً تنها حرفی که نمی‌زنه، همین «شاد بودن». بیشتر از اینکه بخواد به آدم یاد بده چطور همیشه شاد باشه، یاد می‌ده چطور با افکار ناخوشایندش زندگی کنه، بدون اینکه این افکار تأثیر بیش از حدی روی احساسات و زندگی‌اش بذارن. و فکر می‌کنم دقیقاً همین نگاه متفاوت بود که باعث شد این کتاب جذبم کنه.

  • без подписи

  • без подписи