tgindex
-B̸𝘳ꪮ𝘬𝘦𝘯 𝘮ꪮꪮ𝘯,

-B̸𝘳ꪮ𝘬𝘦𝘯 𝘮ꪮꪮ𝘯,

Статистика
@Brokenmoonheartперсидский

‌ ‌ Умирать от любви                       – значит жить ею.. Joy-ISTJ t.me/HidenChat_Bot?start=6159650697 Melvin-ISTP t.me/HidenChat_Bot?start=5425495129

Последний пост
20 февр.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
344
0 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
612
20 постов
Вовлечённость
177,9%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 20
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1/48двое суток
1/72трое суток

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • https://t.me/boost/nenejsiwkbee

  • 26 нояб.4592из Deliverance_km

    و بیش از این منتظر ماندن صلاح نیست تو نخواهی آمد.. بدرود اِی؛ عزیزِ سال‌های طولانی‌ام، بدرود.

  • 26 нояб.4563из Deliverance_km

    اولین کسی بودی که درد و قشنگ نشونم دادی؛نه با رفتنت،با موندن نصفه نیمه‌ت. تو نیومدی عاشقم کنی،اومدی تا بفهمم چطور میشه به یه آدم بخوای،نفس بدی،زنده بمونی... و آخرش بفهمی هیچ‌وقت واقعا کنارت نبوده. اولین کسی بودی که قلبمو روشن کردی فقط برای اینکه بهتر ببینی کجاشو باید بشکنی. حالا هر شب یه نسخه از خودم می‌میره به احترام تو.عجیبه... هنوز اسم این سقوطو عشق میزارم.

  • 26 нояб.4102из Deliverance_km

    اولین کسی بودی که اومدی توی زندگیم مثل یه نور کم رنگ توی اتاقی تاریک... اما همون تو اولین نفری شدی که خاموشم کردی. من به بودنت عادت کردم،به صدایی که نمی‌اومد، به حضوری که نصفه بود اما تمام منو می‌لرزوند.رفتی... و عجیب اینه که نبودنت از بودنت ترسناک‌تره؛ مثل سایه‌ای که از دیوار جدا نمی‌شه و هر شب یادم میاره منو به چی وابسته کرده بودی. هنوزم دلم میون یه عشق نیمه‌جان و یه لحظه ارامش،همیشه سمت تو سقوط می‌کنه.

  • 26 нояб.295из Deliverance_km

    برگردم؟نمی‌بینی خوابشم دیگه.

  • 26 нояб.262из Deliverance_km

    تو به من میگی بد ولی خودخواهی

  • 26 нояб.2501из Deliverance_km

    برو دیگه مردی برا من باشه اصلا بردی منو ولی میدونم واست نمیکنه کارا منو کسی باهم رسیدیم بالا ولی بالا منو زدی غریبه شدیم حالا چی

  • видео или голосовое, без подписи

  • 26 нояб.228из Deliverance_km

    یه وقتایی هم هست که انقدر فکر کردی،انقدر تو فکرت جنگیدی انقدر رفتی و برگشتی،انقدر دو دو تا چهارتا کردی انقدر حدس زدی،بیش بینی کردی،انقدر کم اوردی و انقدر تو فکرت مردی و زنده شدی... که آخرش گفتی ولش کن بالاخره یه چیزی میشه دیگه یا میشه یا نمیشه،یا میاد یا نمیاد یا خوب میشه یا بد... این همه فکر نداره،این همه حال خراب کردن نداره این همه بد قلقی و ناراحتی نداره از یه جایی به بعد هممون یهو میزنیم زیر همه چیز میگیم ولش کن دیگه خسته شدم یا میشه یا نمیشه بعضی وقتام باید رهاش کرد،این فکر لعنتی رو میگم باید به حال خودش رهاش کرد،مهم نباشه چی میشه بالاخره یا میشه یا نمیشه

  • 26 нояб.2001из Deliverance_km

    دیوارها بلندتر شده‌اند،انگار سقف نزدیک‌تر،و من بین این دو،فشرده‌ام. خستگی نه فقط در استخوان است،در پلک‌هاست،در تصمیم‌های کوچکِ روزمره که دیگر توانِ آغازشان نیست. درد یک مهمان ناخوانده است،که میزبان را برده است زیرِ خاکسترِ تنهایی،و هر شب روی زخم‌های دیروز، نمک می‌پاشد. غم،یک رودخانهٔ آرام است که تمامِ شهر را آرام‌آرام فرو می‌برد،و من در قایقی شکسته،فقط نظاره‌گرم.

  • 26 нояб.191из Deliverance_km

    بیا تا ناله‌ای بر سینه بنشانم، که این جان ز بارِ غربت و آلامِ دوران شد پریشان. به هر سو می‌کشم پا، جاده‌ای پیشم سیاه است، نفس‌ها در گلو مانده، دلم چون سنگ، آه است. چو شمعی سوختم در محفلی تاریک و خاموش، نه گرمایی ز من باقی، نه نوری مانده بر دوش. گرفتارِ غمم، عمریست در این زندانِ بی در، شرابِ درد نوشیدم، که جان آمد به سر، در. جهان همچون قفس شد، بال‌ها بسته، پرم درد، زبانم از سخن خالی، که از فریاد هم سرد.

  • https://t.me/nenejsiwkbee

  • 7 апр. 2025 г.1 19027из Deliverance_km

    خون می‌چکد از دیده در این کنج صبوری این صبر که من میکنم افشردن جان است _هوشنگ ابتهاج

  • 7 апр. 2025 г.1 17012из Deliverance_km

    بعضی چیزها را نمی‌توان گفت. بعضی چیزها را احساس می‌کنید،رگ و پی شما را می‌تراشد و دل شما را آب می‌کند،اما وقتی که می‌خواهید بیان کنید،می‌بینید بی‌رنگ و جلاست. _بزرگ علوی

  • 7 апр. 2025 г.1 18214из Deliverance_km

    درباره من قضاوت نکنید... من خودم درباره خودم قضاوت کرده‌ام و الان مدت هاست که خودم را محکوم کرده‌ام،مدت هاست... _داستایوفسکی

  • 7 апр. 2025 г.1 07211из Deliverance_km

    《گاه‌باید‌رویید،از پس‌آن‌باران‌گاه‌باید‌خندید،برغمی‌بی‌پایان》 _سهراب سپهری

  • 10 мар. 2025 г.89618из Deliverance_km

    یه روزی'تعریف خواهم کرد؛ که این روز‌ها چقدر خسته بودم و چقد دوام اوردم!

  • بارها تو دلم به آدما گفتم:از تو یکی انتظار نداشتم.

  • من دیگه ادم تحمل کردن نیستم.

-B̸𝘳ꪮ𝘬𝘦𝘯 𝘮ꪮꪮ𝘯, — tgindex