- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 21
- Всего постов
- 275
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 3 774
- 1/48двое суток
- 4 469
- 1/72трое суток
- 4 819
Медиана по постам, которые мы застали свежими и померили через сутки.
Посты
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
فهمیدهام انسان باید همیشه مشغول باشد، وگرنه غصّه خواهد خورد! انسان باید همیشه کار کند و مسئولیت داشته باشد و خسته و خوابآلود به رختخواب برگردد. آدمیزاد اگر ذرهای استعدادِ زیاد فکر کردن و زیاد فهمیدن داشته باشد، رنجِ دنیا را تاب نخواهد آورد، مگر اینکه خودش را تا حدّ خفگی، در کار و مشغولیتها غرق کند، آنقدر که دیگر نتواند دقّت کند و اهمیّت بدهد و به چیز دیگری فکر کند...
وقتی ازتون میپرسه دوسم داری؟مثل شهریار دلبری کنید و بهش بگید: «من از جهان، به تو دل بسته ام که جان منی.» ذوقش تضمینیه:))
بعضی وقتا خیلی راحت میشه آدما رو کنار گذاشت، فقط کافیه یادت بیاد حرفایی که فکر نمیکردی هیچوقت بشنوی رو شنیدی و چیزایی که فکر نمیکردی ببینی رو دیدی.
«آدمای سمی» هیچوقت نمیگن خودشون چطوری تو رو از نظر احساسی و روحی نابود کردن! چطوری ذوقت رو کور کردن و اشکت رو در آوردن! اونا قصه رو طوری میگن که همچی تقصیر تو بوده اما پشت این سقوط احساسی تو، مدت ها بیانصافی و زخمهایی هست که فقط تو میدونی چقدر عمیقه..
یه مرحله از زندگی هست که یه مدت طولانی دلت نمیخواد وارد رابطه بشی. نه اینکه دورت آدم نباشه یا کسی نخوادت، نه اینکه وقتت پُر باشه. کلا نیاز به وجود هیچکس تو زندگیت نداری، هیچ تمایلی، هیچ حس منحصربفرد و خاصی به هیچ آدمی نداری که جذبت کنه. این دوره اسمش «خودشناسیه»...
خلاصه داستان زندگی منو همین یه جمله توصیف میکنه: «همیشه از بیرون آرامش داشتم ولی از درون در حال فکر کردن به همهچیز بودم.»
آنجا یک قهوه خانه بود، اما ننشستیم به نوشیدن دوتا استکان چای.چرا؟ دنیا خراب میشد اگر دقایقی آنجا مینشستیم و نفری یک استکان چای میخوردیم؟ عجله،همیشه عجله! کدام گوری میخواستم بروم؟ "من به بهانه رسیدن به زندگی، همیشه زندگی را کشته ام..."
محمود درویش یه جمله قشنگی داره که میگه: من اگر تصمیم بگیرم نبینمت تو روی مژههامم بشینی، دیگه نمیبینمت. آدمها رو به این نقطه نرسونید :)
کیارستمی میگفت: در گلایه کردن میل به آشتی هست. اما وقتی دیگه نمیرنجیم معنیش این نیست که قوی شدیم، معنیش اینه چیزی به پایان رسیده.
آقای نزار قبانی میفرماید: «خلف الإهتمام تختیٔ کل معانی الحب» عشق وابسته به یک چیزه، «توجه» میگه اگه کسی بهت گفت دوستت دارم ولی بهت توجه نکرد، بدون دوستت نداره. ولی اگر کسی حواسش بهت بود، از غصهت غمگین شد، تو جمعها نتونست بهت بیتوجه باشه و همیشه پیگیرت بود، حتماً دوستت داره
روانشناسی میگه: گاهی دادن فرصت دوباره به یه شخص مثل این میمونه که یه گلولهٔ اضافی برای تفنگش بهش بدی چون بار اول تیرش خطا رفته...
اگر مرا در حال خندیدن، عشق بازی های بچگانه و لذت بردن از زندگی دیدی بگذار خوشحال باشم؛ من در درونم جنگهای خاموشی را پشت سر گذاشتهام که بسیاری هرگز ندیدند. اکنون میکوشم کمی زندگی کنم.
دوستای قدیمیم نمیدونن من الان کیم و دوستای جدیدم نمیدونن من قبلا کی بودم، عجیبه که دیگه هیچکس تصویر کاملی از من نداره.
ای لحظاتِ شادی که هنوز از راه نرسیدهای، مسیرِ میانبری را در پیش میگیری؟ پیش از آنکه قلبهایمان پیر شود.