tgindex
گذرگاه
@CarlosFreedomPassКнигиперсидский

احساسی جسمانی داشتم که در گذرگاهی گام نهاده‌ام. گذرگاهی که نیرویی از خود داشت. دون‌خوان این گذرگاه آرام و عظیم بود. جایی برای احساسات و یا دلتنگی نبود. زیرا او به مثابه احساسی غیرشخصی آنجا بود که مرا به درون می‌فریفت. C.C

Последний пост
12 авг.
Последнее чтение
14 авг.
Постов за неделю
2
Всего постов
81
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Книги (по похожим)
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
1 945
+7 за 3 дн.
Сутки
+2
+0,10%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
1 146
40 постов
Вовлечённость
58,9%
к подписчикам
Постов в день
0,3
всего 81
Упоминаний
2
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
343
1/48двое суток
393
1/72трое суток
423

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • تنها زمانی می توانی از زندگی لذت ببری که تو هیچ چیزی نمی‌خواهی. هرگز نمی‌دانی که بعد چه پیش خواهد آمد، اما از آنجا که به چیزی وابستگی نداری، اهمیتی ندارد. تو تنها از گردش لذت می‌بری. این راه ساحران است. ۲۱۵ #نلیدا_آبلار #کتاب_متون_چاپ_نشده @CarlosFreedomPass

  • - مهمترین دلیل اینکه چرا حرکات جادویی ساحرانِ مکتب من جادویی‌اند، این است که با تمرین کردن آنها، بدن کارورزان متوجه می‌شود که همه چیز در عوض آنکه زنجیره‌ی پیوسته‌ای از اشیایی باشد که با یکدیگر قرابت دارند، جریانی، سیلانی است. و وقتی هر چیزی در جهان سیلان دارد و جاری است، آن جریان می‌تواند متوقف شود. می‌توان سدی بر آن بست و بدین‌نحو جریان می‌تواند متوقف یا منحرف شود. در موقعیتی دون‌خوان برایم تأثیر کلی را توضیح داد که تمرین حرکات جادویی بر ساحرانِ مکتب او داشته است و این تأثیر را با آن چیزی مرتبط ساخت که برای کارورزان جدید روی می‌دهد. او گفت:  - ساحرانِ مكتب من وقتى متوجه شدند که تمرین کردن حرکات جادویی سبب توقف سيلان لا‌ينقطع امور می‌شود، از فرط ترس نیمه‌جان شدند. ۲۷ #دون_خوان_ماتوس #کتاب_حرکات_جادویی @CarlosFreedomPass

  • نصیحتی برای او (و برای تو اگر گوش می‌دهی): به جای اینکه خودت را با پرسیدن «قدرت‌مندان چه می‌کنند؟» خسته کنی، بپرس: • امروز چگونه انرژی‌ام را حفظ کنم؟ • چگونه خودم را در برابر ترس‌جمعی غیرقابل‌دسترس کنم؟ • چگونه از تغذیه کردن شکارچیان با اضطرابم دست بردارم؟ «ناوال جهان را تغییر نمی‌دهد. ناوال نقطه پیوندگاه خود را تغییر می‌دهد. و آن‌گاه، جهانی دیگر ظاهر می‌شود.» اگر آن زن واقعاً می‌خواست راه من را دنبال کند، به او می‌گفتم: «دیگر به نابودی به عنوان تماشاگر نگاه نکن. زندگی خودت را به عنوان میدان نبرد ببین. آنجا جنگ واقعی آغاز می‌شود.» #کارلوس_کاستاندا #خلق_و_خوی_جنگجو @CarlosFreedomPass

  • دل‌مشغولی الانت چیه؟

  • عقیده‌ی ساحران مکتب دون‌خوان این بود که مقداری انرژی فطری در هر یک از ما هست، مقداری که دستخوش حمله‌های بی‌امان نیروهای بیرونی برای فزون شدن یا تقلیل یافتن نیست. آنان ایمان داشتند که این مقدار انرژی، کافی برای به اتمام رساندن آن چیزی است که آن ساحران می‌پنداشتند دل‌مشغولی هر فردی در روی زمین است: شکستن پارامترهای درک و مشاهده‌ی عادی، بینش عادی. ۱۱ #کارلوس_کاستاندا #کتاب_حرکات_جادویی @CarlosFreedomPass

  • هرگز فکر نکرده ام که تو محتاح کمک هستی. یک سالک به چیزی احتیاج ندارد. تو باید این احساس  را در خودت تقویت کنی. می گویی، کمک می خواهی. کمک برای چه؟! تو همه چیزهای مورد نیاز را برای این سفر عجیب که زندگی تو است، داری. سعی کردم به تو یاد بدهم که تجربه واقعی در انسان بودن است، و زنده ماندن از هر چیزی مهمتر. زندگی امروز ما راه پیچ در پیچ کوتاهی است، زندگی خود گویای خود است و کامل. یک سالک این را می فهمد و طبق آن هم زندگی می کند. به همین علت بدون هیچ گونه گستاخی می توان گفت که سالک بودن تجربه ی تجربه هاست. ۵۹ #دون_خوان_ماتوس #خلق_و_خوی_جنگجو #کتاب_افسانه_های_قدرت @CarlosFreedomPass

  • видео или голосовое, без подписи

  • 24 июл.1 1078

    (مامور مخفی) گفت: رویا دیدن وسیله‌ی نقلیه‌ای است که رویابینان را به این جهان می‌آورد. آنچه ساحران درباره‌ی رویا‌دیدن می‌دانند ما به آنها آموخته‌ایم. جهان ما از طریق دری که رویاها نام دارند با دنیای شما ارتباط دارد. ما می دانیم چگونه از این در بگذریم ولی آدمها نمی‌دانند. آنها باید بیاموزند. ۱۱۸ موجودات غیر‌آلی همیشه در جستجوی آگاهی و انرژی‌اند. اگر آماده باشی اینها را به آنها بدهی فکر می‌کنی که آنها چه می‌کنند؟ از آن طرف خیابان برایت بوسه می‌فرستند؟ ۱۳۸ #کتاب_هنر_رویا_دیدن @CarlosFreedomPass

  • 21 июл.1 35018

    یک‌بار بی‌آنکه واقعاً منظورم طعنه زدن باشد از او پرسیدم: – ولی دون‌خوان آیا داری به من می‌گویی هربار که بندهایت را به صدا در می‌آوری یا هر بار که من می‌کوشم از تو تقلید کنم، واقعاً انرژی را جابجا می‌کنم؟ – هربار که حرکتی جادویی را اجرا می‌کنیم، به‌راستی ساختارهای بنیادین وجودمان را تغییر می‌دهیم. انرژی که به طور عادی سفت‌شده رها می‌شود و شروع به وارد شدن در چرخش‌های حیاتی بدن می‌کند فقط بوسیله‌ی این انرژی احیا شده می‌توانیم دیواره‌ای، مانعی بگذاریم تا جلو جریانی را که در غیر این صورت رام‌نشدنی و زیان‌آور است، بگیریم.  از دون‌خوان خواستم برایم دربارۀ سد کردن آنچه او جریان زیان‌آور می‌نامید، مثالی بزند. به او گفتم که می‌خواهم آن را در ذهنم مجسم کنم. او پاسخ داد: – برایت مثالی می‌زنم. برای مثال در سن من باید فشار خونم بالا باشد. اگر نزد دکتری بروم، او بعد از دیدن من حدس خواهد زد که سرخپوستی پیر و گرفتار نااطمینانی‌ها، نومیدی‌ها و رژیم غذایی بدی هستم. طبیعتاً تمام اینها به وضعیت پیش‌بینی‌پذیر و کاملاً مورد انتظار فشار خون بالا منجر می‌شود: پیامد پذيرفتني سن من. او ادامه داد: – من اصلاً مشكل فشار خون بالا ندارم، نه برای اینکه از آدم معمولی قویترام یا به دلیل چارچوب ژنتیکی‌ام، بلکه برای اینکه حرکات جادویی من، کالبدم را طوری ساخته‌اند که بر هر الگوی رفتاری پیروز شود که به فشار خون بالا می‌گردد. حقیقتاً می‌توانم بگویم هرگاه که بندهایم را در پی اجرای حرکتی جادویی به صدا درمی‌آورم، جریان انتظارات و رفتاری را مسدود می کنم که به طور عادی در سن من به فشار خون می انجامد. مثال دیگری که می‌توانم برایت بزنم چابکی زانوهایم است. متوجه نشدی که چقدر چابکتر از تو هستم؟ در موردی که به حرکت زانوها مربوط می‌شود، یک بچه‌ام! با حرکات جادویی‌ام سدی بر جریان رفتاری و جسمانی‌ام می‌بندم که زانوی آدمها، هم مرد و هم زن، را سخت و سالخورده می‌کند. یکی از ناراحت‌کننده‌ترین احساساتی که با آن مواجه بودم به دلیل این واقعیت بود که دون‌خوان ماتوس، هر چند می‌توانست پدربزرگ من باشد، بی‌نهایت جوانتر از من بود. در مقایسه با او من سفت و سخت، یکدنده و تکراری بودم. فرتوت بودم. برعکس، او تر و تازه، خلاق، چابک و چاره‌جو بود. خلاصه آنکه او چیزی را دارا بود که هر چند من جوان بودم، آن را نداشتم: جوانی. او لذت می‌برد از اینکه مکرراً به من بگوید که سن جوانی، در جوانی نیست و اینکه سن جوانی به هیچ وجه عامل بازدارنده‌ی اختلالات پیری نیست. او خاطرنشان کرد که اگر هم‌نوعانم را بدقت و با بی‌طرفی نظاره کنم، می‌توانم تأیید و تصدیق کنم که وقتی به سن بیست سالگی می‌رسند، دیگر فرتوت‌اند،(عادت‌های) خود را احمقانه تکرار می‌کنند. من پرسیدم: – دون‌خوان، چطور ممکن است که تو جوانتر از من باشی؟ او در حالی که چشمانش را کاملاً به نشانه‌ی حیرت می‌گشود، گفت: – من بر ذهنم غلبه کرده‌ام. من ذهنی ندارم که به من بگوید وقت پیری فرارسیده است. من اتفاق‌نظرهایی را که در آن سهیم نیستم، محترم نمی‌شمرم. یادت باشد: این برای ساحران فقط شعار نیست که می‌گویند اتفاق‌نظرهایی را که در آن سهیم نیستند، محترم نمی‌شمرند. به سن پیری مبتلا شدن یکی از این اتفاق‌نظرهاست. ۳۱ ۳۲ #کتاب_حرکات_جادویی @CarlosFreedomPass

  • 18 июл.1 06911

    – ظرف یک چشم به هم زدن کاری می‌کرد که من و تو برای آن باید عمری صرف کنیم. تفاوت اینجاست که ناوال خولیان، تنها به یک تلنگر خفیف نیاز داشت، آنگاه آگاهی او به کار می‌افتاد و تنها دری را که موجود است، می‌گشود. – منظورت از تنها در موجود چیست؟ – منظورم این است که وقتی پیوندگاه انسان از محدوده‌ی مشخصی فراتر رفت، نتایج همیشه برای همه یکسان است. فنونی که آن را جابجا می‌کند، می‌تواند تا آنجا که امکان دارد متفاوت باشد، اما نتایج همیشه یکسان است، یعنی پیوندگاه به کمک نیروی محرکه‌ی زمین دنیاهای دیگری می‌سازد. – دون‌خوان آیا نیروی محرکه‌ی زمین برای همه‌ی انسان‌ها یکسان است؟ – البته. مشکل انسان معمولی گفتگوی درونی است. شخص، تنها وقتی می‌تواند از این نیروی محرکه استفاده کند که به سکوت کامل دست یابد. روزی که سعی کنی این نیروی محرکه را مورد استفاده قرار دهی، این حقیقت به تو ثابت خواهد شد. ۲۲۱ #دون_خوان_ماتوس #کتاب_آتش_درون @CarlosFreedomPass

  • 15 июл.1 01612

    کاستاندا با لحنی جدی‌تر ادامه داد: "امکان فرار از چیزی به این اهمیت که ما به شما پیشنهاد می‌دهیم، وجود ندارد. نمی‌دانم چه اتفاقی خواهد افتاد اگر تعداد کافی از افراد این انقلاب فردی را آغاز کنند. پنج میلیون سال موفقیت تکاملی در بدن ما نهفته است. ما توانایی‌های بسیار بیشتری از آنچه فکر می‌کنیم، داریم. برای ما، زمان به پایان رسیده است. اگر چیزی با قدرتی کافی برای به تعادل درآوردن ما ظاهر شود، ما باقی خواهیم ماند. اما من در حال رفتن هستم؛ این را ما انتخاب نکرده‌ایم، بلکه یک نیروی خارجی این را تعیین می‌کند، و من مایلم به روش دیگری بروم، و این امکان را به شما نشان دهم که شما نیازی به تسلیم شدن و مرگ ندارید. این نبرد غیرقابل تصور - توضیح داد - ما را جوان نگه می‌دارد. من راه دیگری برای رسیدن به این هدف آزادی نمی‌شناسم. من فقط با "بازرگانان خدا" آشنا شده‌ام." "به طور مداوم توصیه می‌کنم: تنسیگریتی را تمرین کنید. حرکات جادویی، به ما نظم می‌بخشند و بدبینی را از ما دور می‌کنند..." مارس 1996 #کارلوس_کاستاندا @CarlosFreedomPass

  • 11 июл.1 51336

    یکی از کارهای جنگجو این است که هیچ‌گاه نگذارد چیزی بر او اثر کند. بدین‌ترتیب حتی اگر شیطان را هم پیش روی خود ببیند، نمی‌گذارد کسی از این موضوع باخبر شود. خویشتن داری یک جنگجو باید در حد کمال باشد. ۱۵۲ بهترین انسانها وقتی مشخص می‌شوند که پای دیوار قرار گیرند و لبه‌ی کارد را بر گلوی خود حس کنند. ۱۵۵ #خلق_و_خوی_جنگجو #کتاب_افسانه_های_قدرت @CarlosFreedomPass

  • 8 июл.1 49035

    🖤🚫

  • 8 июл.1 4384

    видео или голосовое, без подписи

  • 4 июл.1 65517

    آنچه می‌توانم به تو بگویم این است که جنگاور هرگز دست‌یافتنی نیست؛ هرگز جایی نمی‌ایستد که منتظر باشد چماق بر فرقش بکوبند. و بدین‌ترتیب احتمال امور پیش‌بینی نشدنی را برای خود به حداقل می‌رساند. بیشتر اوقات، گریز از آنچه تو اتفاق می‌نامی بسیار آسان است، مگر برای ابلهان که هول‌هولکی زندگی می‌کنند. ۲۰۲ #دون_خوان_ماتوس #کتاب_حقیقتی_دیگر @CarlosFreedomPass

  • 1 июл.1 55714

    باید جرات کرد زندگی را تجربه کرد. @CarlosFreedomPass

  • 1 июл.1 50118

    هشدار به مسافران: نگاه درون‌نگرانه هزینه روانی متناسب با قدرت مسافر دارد، اما به اندازه شجاعت او غنی‌کننده است. بدون شک، به دریا زدن در طوفان فقط از عهده شجاعان برمی‌آید. ترک زمین محکم، هرچقدر هم که ناراحت‌کننده باشد، ریسک بزرگی است. به نظر می‌رسد که ساحل دور می‌شود وقتی شروع به حرکت می‌کنیم؛ در واقع، ما هستیم که دور می‌شویم، بدون اینکه بدانیم به کجا می‌رویم. ذهن با وضعیتی روبرو است که پاداش آن دور، نامطمئن و اغلب نامرئی یا بی‌شکل است. @CarlosFreedomPass

  • 28 июн.1 2484

    «اینکه همه این‌ها بتواند به یک عدد بحرانی منجر شود، یک معماست، اما، به هر حال، رویای ناوال کارلوس کاستاندا درباره یک انقلاب در ادراک، هنوز به پایان نرسیده است.» #رزا_کول @CarlosFreedomPass

  • видео или голосовое, без подписи

  • 25 июн.2 01156

    به‌راستی ما زندانی هستیم. این همان واقعیت انرژتیکی برای ساحران مکزیک کهن است. ۲۷۰ – دون خوان چرا این وجود متجاوز همانطور که گفتی فرمانروایی را برعهده گرفته است؟ باید توضیحی منطقی داشته باشد. – توضیحی دارد که ساده‌ترین توضیح در جهان است فرمانروایی را در دست گرفته است، چون ما غذای آنها هستیم و آنها ما را بی‌رحمانه می‌فشرند، چون معاش آنها هستیم. درست همان‌طور که ما مرغ‌ها را در مرغدانی‌ها در گالینروس نگاه می‌داریم، این متجاوزان هم ما را در آدمدانی‌ها، در اومانروس نگاه می‌دارند. بنابراین، غذایشان همواره در دسترس آنهاست. ۲۷۰ دون‌خوان: من به ذهن تحلیل‌گر تو متوسل می‌شوم. لحظه‌ای فکر کن و بگو چگونه می‌خواهی تضاد بین هوش بشر را به عنوان اهل فن و حماقت نظام عقاید و یا حماقت رفتار متضادش را توضیح دهی. ساحران معتقدند که متجاوزان یغماگر؛ نظام عقایدمان، اندیشه درباره‌ی خیر و شر و سنن اجتماعی را به ما داده‌اند. آنها کسانی هستند که امیدها، انتظارات و رویاهای موفقیت و شکست ما را سازمان می‌دهند. به ما طمع، حرص و ولع و بزدلی می‌دهند. متجاوزانند که ما را مغرور، پایبند به امور روزمره و خودپرست می‌کنند. ۲۷۲ دون‌خوان: آنها به شدت موثرتر و سازمان‌یافته‌تر از این هستند. متجاوزان برای آنکه ما را مطیع، ترسو و ضعیف نگاه دارند، از شگردی فوق‌العاده استفاده می‌کنند، البته فوق‌العاده از نظر کاردان جنگ. شگردی خوفناک از نظر کسانی که آن را تحمل می‌کنند: آنها ذهن خود را به ما می‌دهند! حرفم را می‌شنوی؟؟  متجاوزان ذهن خود را به ما می‌دهند که ذهن ما می شود. ذهن متجاوز؛ عجیب و غریب، متضاد، عبوس و سرشار از ترسی است که هر لحظه کشف شود. می‌دانم که هرگز مزه‌ی گرسنگی را نچشیده‌ای، ولی دلهره‌ی غذا را داری که چیزی نیست جز دلهره‌ی متجاوزی که می‌ترسد هر لحظه‌ای شگردش کشف و غذایش گرفته شود. متجاوزان توسط ذهن که قبل از هر چیز ذهن خود آنهاست آنچه را برایشان مناسب است در زندگی بشر وارد می‌کنند و بدینسان به درجه ای از امنیت دست می‌یابند که همچون حایلی در برابر ترس آنها قرار می‌گیرد. ۲۷۲ دون‌خوان: بشر که مقدر شده است موجودی جادویی باشد، دیگر جادویی نیست. او تکه‌ای گوشت است. برای آدم‌ها دیگر رویایی به جز رویای حیوانی نمانده است که پرورش می‌یابد تا تکه گوشتی شود: بیمزه، عادی و مزخرف. ۲۷۶ تنها راهی که برای بشر مانده، انضباط است. ۲۷۶ ساحران انضباط را قابلیت مواجهه با مسائل حساب‌نشده، در کمال آرامش، می‌دانند که در شمار انتظارات ما نیست. برای آنان انضباط هنر است: هنر مواجهه با بی‌کرانگی است، بی‌آنکه خود را ببازیم، نه برای اینکه آنها قوی و جان‌سخت هستند، بلکه چون سرشار از ترس آمیخته با احترامند. ۲۷۶ انضباط؛ روکش تابنده ی آگاهی را برای پروازگر بدمزه می‌کند. نتیجه این است که متجاوزان گیج می‌شوند. روکش تابنده ی آگاهی که خوراکی نباشد، جزو شناخت آنان نیست. گمان می‌کنم پس از آنکه گیج شود، چاره‌ی دیگری برایش نمی‌ماند، جز اینکه از کار شنیع خود صرف‌نظر کند. ۲۷۷ #دون_خوان_ماتوس #کتاب_کرانه_فعال_بیکرانگی @CarlosFreedomPass

گذرگاه — tgindex