چالش یار
Статистика- Последний пост
- 12 авг.
- Последнее чтение
- 12 авг.
- Постов за неделю
- 20
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 12 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 19
- 1/48двое суток
- 21
- 1/72трое суток
- 23
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
دختر زادهٔ فروردین · لقب: «آرزو» · اسم چنلش یعنی «آرزو» — و خودش پر از آرزوهای بزرگه · خیالبافِ عمیق — توی ذهنش دنیایی میسازه که توش همهچیز درسته · برونگرا اما خسته از جمع — حرف میزنه، میخنده، ولی تهش یه خلأ داره · به شروعها عشق میورزه — هر روز صبح براش یه فرصتِ تازست · زود دل میبنده و زود هم میشکنه — ولی بازم دوباره شروع میکنه · از واقعیتِ تلخ فرار نمیکنه، ولی ترجیح میده توی خیال زندگی کنه · نمیتونه نه بگه — از ناراحت کردنِ دیگران میترسه · عاشقِ رنگهای خاصه · ترس بزرگ: اینکه آرزوهای بزرگش هیچوقت به واقعیت نرسن و خیال بمونن. دیالوگ: «من توی فروردین به دنیا اومدم، وقتی همهچیز تازه بود. ولی هنوز منتظرم تا خودم تازه بشم. شاید آرزوها به وقت نیاز بر اورده بشن پس من صبر میکنم.» https://t.me/Desiree2024
دخترِ شهریوری · لقب: «آخرین لبخندِ تابستون» · مهربونِ بیدعوا — هیچکس ندیده با کسی قهر کنه، ولی همه میدونن که دلگیرِ عمیقی داره · کارِ سخت رو دوست داره — وقتی دستش مشغوله، ذهنش آروم میگیره · از تعارف و ادایِ بیمعنی بیزاره — راستگویی براش اصلِ اوله · آرومِ سرد — هیچوقت داد نمیزنه، ولی حرفهاش مثل تیره · به خونه و خانواده عشق میورزه — پناهگاهش همون جاست · خاطرات رو نگه میداره — یه عکسِ قدیمی، یه یادگاریِ کوچیک، یه نامه · به راحتی گریه نمیکنه ولی اگه بغضاش ترکیده، یعنی خیلی دیر شده · همیشه دیگران رو اولویت میدونه، خودش آخر از همه · از تغییراتِ ناگهانی میترسه — برنامهریزیشده رو به هرجومرج ترجیح میده · ترس بزرگ: اینکه یک روز بفهمه تمامِ عمرش رو برای دیگرون زندگی کرده و خودش هیچی نشده دیالوگ: «من شهریورم — اون روزای آخرِ تابستون که هوا هنوز گرمه ولی میدونی که داره تموم میشه. به من که نگاه کنی، لبخند میبینیم. ولی اگه خوب نگاه کنی، یه غمِ شیرین توی چشمامه. منم مثل آخرِ تابستونم، قشنگ، ولی میدونم که نمیمونم.» https://t.me/unsaidd7
اقلیم گمشده – زادهٔ فروردین . لقب: «سرزمینِ فراموششده» · حسِ تعلق به جایی نداره — انگار همیشه توی سفرِ برگشت به خونهای که وجود نداره · درونگرای عمیق — کلی حرف برای گفتن داره، ولی نمیدونه از کجا شروع کنه · به گذشته چسبیده — نه از روی علاقه، از روی اینکه نمیدونه آینده کجاست · آروم اما پر از طوفانِ درونی — هیچکس نمیدونه توی ذهنش چه خبره · کمتر حرف میزنه، بیشتر مینویسه — کلمات براش سنگینتر از اونن که بشه گفت · آدمهای تازه رو دوست داره ولی زود خسته میشه ازشون · به دنبالِ یه جایِ امن میگرده — جایی که مجبور نباشه خودش باشه یا نباشه · ترس بزرگ: اینکه هیچوقت جای خودش رو پیدا نکنه و همیشه «گمشده» بمونه دیالوگ: «من توی فروردین به دنیا اومدم، وقتی همه چیز تازهست، ولی من حس میکنم که دیر رسیدم. شاید جایی که دنبالش میگردم، اصلاً وجود نداره. ولی بازم میگردم.» https://t.me/Eghlime
دخترِ تیر · لقب: «تیرِ رها» · سریع و بیقرار — هیچچیز نمیتونه براش کُند باشه، همیشه تو حرکت · ذهنِ پرشور — پر از ایدهست، ولی ادامهدهندهی خوبی نیست · صادقِ بیپرده — حتی اگه تلخ باشه، حقیقت رو میگه · از قیدوبند متنفره — هر چیزی که حسِ کنترل بهش بده، فرار میکنه · جذاب و غیرقابلپیشبینی — هیچکس نمیدونه لحظهی بعد چی کار میکنه · دوستا رو سریع پیدا میکنه ولی به همون سرعت هم خسته میشه · جمعهای شلوغ رو دوست داره ولی تهش احساسِ تنهایی میکنه · عاشقِ شبه — نه بخاطر تاریکی، بخاطر سکوت و آرامشش · از بیعملی بیزاره — بیکاری براش یعنی مردن · ترس بزرگ: اینکه یک روز کسی نتونه سرعتش رو تحمل کنه و ولش کنه دیالوگ: «من تیرَم—تیرِ رها از کمان. اگه بخوام میمونم، اگه بخوام میرم. ولی اگه موندم، بدون که انتخاب کردم. فقط یادت باشه که تیر رفته رو نمیشه دوباره برگردوند.» https://t.me/Allaf_h_a
دخترِ مردادی · لقب: «گرمایِ نیمروز» · جسور و بیپروا — از هیچچیزی نمیترسه، یا حداقل نشون نمیده · زبانتیز — حرفهایی میزنه که تا روزها توی ذهنِ آدم میمونه · انرژیِ بینهایت — همیشه توی حرکت، توی کار، توی برنامهریزی · ولی یهویی خاموش میشه — مثل آفتابِ نیمروز که یهو پشت ابر میره؛ · به خودش افتخار میکنه — ولی نه از روی غرورِ کور، از روی اینکه میدونه چقدر سختی کشیده · از آدمهای بیهدف بیزاره — کسی که ندونه چی میخواد، براش وقت تلفکردنه · واسه دوستا هر کاری میکنه ولی ازشون توقعِ همونقدر رو داره · درگیری رو دوست نداره ولی اگه مجبور بشه، برنده از زمین بلند میشه · درونش یه آرزوی بزرگ داره که به کسی نگفته · ترس بزرگ: اینکه یک روز انرژیش تمام بشه و نتونه ادامه بده. دیالوگ: «من مردادیم—گرمایِ وسطِ روز. اون وقتی که همه دنبال سایهان. ولی من خوده آفتابَم. اگه نمیتونی گرما رو تحمل کنی، از همون اول بهم نزدیک نشو. ولی اگه موندی، میبینی که روشنترین روزِ زندگیات رو مدیونِ منی.» https://t.me/narges_neveshte
دخترِ فروردین · لقب: «نورِ تازه» · پر از آرزوهای بزرگ — تازه شروع کرده و کلی برنامه برای آینده داره · معصوم اما نه سادهلوح — دیده و شنیده، ولی هنوز ایمانش به خوبیها رو از دست نداده · همه رو بهاری میبینه — حتی آدمهای تلخ رو، توی ذهنش یه روز خوب منتظرشونه · شروعکنندهی کارهای جدید — هر ماه یه عادت تازه، هر هفته یه هدف کوچیک · احساساتیِ زودانگیخته — یه خبر خوب کافیه تا بپره از خوشحالی، یه حرف تلخ کافیه تا ساکت بشه · به سرعت از آدمها دل میکَند ولی به همون سرعت هم میبخشه · از قضاوت شدن میترسه — هنوز اونقدر قوی نشده که بیتوجه به حرف بقیه باشه · به دوستا وابستهست — تنهایی رو دوست نداره، نیاز به آدما داره · ترس بزرگ: اینکه آرزوهای بزرگش هیچوقت به واقعیت نرسن دیالوگ: «من فروردینَم — اولِ همهچیز. هنوز وقت دارم، هنوز میتونم اشتباه کنم و دوباره شروع کنم. اگه بهم فرصت بدی، میبینی که چقدر میتونم زیبا بشم. فقط نذار زود خاموش شم.» https://t.me/oleriye
دخترِ مهرماهی · لقب: «فصل خنکا» · آرومِ جذاب — نه داد میزنه، نه قهر میکنه، ولی حضورش همه رو تحتتأثیر میذاره · بین دو فصل گیر کرده — نه گرمِ تابستونِ، نه سردِ زمستون؛ جایی بینشون که هیچکس کامل نمیفهمهاش · متعادلترین آدمِ جمع — هیچکس ندیده از کوره در بره، ولی همه میدونن که داره کنترل میکنه · با همهچیز کنار میآد ولی درونش طوفانه · به تغییر عادت داره — زندگیاش پر از تحول بوده، پس انعطافپذیری رو خوب بلده · دوستای قدیمی رو قدر میدونه ولی به راحتی هم فاصله میگیره، بدون درام · به جزئیات توجه داره — یه تغییرِ کوچیک توی لحنِ کسی رو فوراً میفهمه · کمتر از حرفهاش، به رفتار آدمها نگاه میکنه — عمل براش مهمتر از وعدهست · ترس بزرگ: اینکه توی این تعادلسازیها، خودش رو گم کنه و یادش بره که چی میخواد دیالوگ: «من مهرَم — میونِ راه. نه اولِ سفرم، نه آخرش. بعضیها فکر میکنن بیرنگَم، ولی من همهی رنگهای پاییز رو توی خودم دارم. فقط باید بلد باشی نگاه کنی.» https://t.me/alone_e_ee
یسرا – زادهٔ اسفند لقب: «برفِ پایان» · مغرور اما صمیمی — اولش سرد و دور به نظر میرسه، ولی اگه اعتماد کنه، مهربونترین آدمِ دنیاس · اهلِ حرفِ حساب — پرحرفی نمیکنه، ولی وقتی چیزی میگه، ارزش شنیدن داره · صبور — میتونه ماهها برای یه هدف صبر کنه، بدون اینکه ذرهای بیتابی نشون بده · به خودش سخت میگیره — انتظاراتش از خودش بیشتر از هرکسیست · به راحتی دل نمیبنده ولی اگه دل ببنده، تا تهش میره · تنهایی رو انتخاب میکنه، نه بخاطر ترس، از روی اینکه راحتتره · گذشته رو رها کرده ولی خاطرههاش رو توی یه جعبهی کوچیک توی دلش نگه داشته · به نظم و ترتیب علاقه داره — زندگیاش باید سرِ جاش باشه، وگرنه حسِ گمگشتگی میکنه · ترس بزرگ: اینکه یک روز کسی بیاد و همهی نظمِ زندگیاش رو به هم بریزه، بعد بره دیالوگ: «اسمم یسراس، یعنی آسونی و راحتی. ولی هیچچیز توی زندگیِ من راحت نبوده. من اسفندَم — سرد، ولی خودم میدونم که زیرِ این برفها، چه بهاری منتظره. فقط باید کسی باشه که برفها رو کنار بزنه.» https://t.me/yosraa_ekigay
دخترِ شهریور · لقب: «گرمابخش» · بالغ و پخته — انگار ده سال بیشتر از سنش زندگی کرده · آرامشبخشِ ذاتی — هرکی ناراحته، با نشستن کنارش آروم میشه · اهلِ عمل — حرف زیاد نمیزنه، ولی کارها رو پیش میبره · مسئولیتپذیرِ وسواسی — کارِ نیمهتمام براش عذابه، باید تمومش کنه · به نظم و برنامه عشق میورزه — بیبرنامگی براش یعنی عذاب روحی · دوستا رو مثل خانواده میدونه — نه تعارفی، نه سطحی · انتقادپذیر نیست — به خودش مطمئنه، کسی نمیتونه بهش بگه چیکار کنه · به سنتها احترام میذاره ولی کورکورانه دنبالش نمیکنه · ترس بزرگ: اینکه تمام زحماتش یک روز نادیده گرفته بشه دیالوگ: «شهریور یعنی همهچیز به اندازهی کافی هست. منم همینم — کلی حوصله دارم، کلی صبر، کلی عشق. ولی اگه کسی از حوصله من بیرویه برداشت کنه، دیگه منو نمیبینه. https://t.me/sta33rm
دخترِ اردیبهشتی · لقب: «نفسِ بهاری» · لطیف اما مقاوم — مثل گلهایی که توی برفِ آخرِ زمستون سبز میشن · خوشبینِ غیرقابلدرمان — زیاد شکستخورده ولی بازم به فردا امید داره · با همه راحته — غریبه رو توی پنج دقیقه تبدیل به رفیق میکنه · کمی ساده — زیادی به آدمها اعتماد داره، ولی این رو نقطهی قوتش میدونه · احساساتیِ شدید — فیلمِ عاشقانه گریهاش میندازه، یه آهنگِ غمگین روزش رو عوض میکنه · عاشقِ شروعهای تازهست — برای هر روز صبح یه بهانهی جدید داره · از درگیری و دعوا فرار میکنه — ترجیح میده کوتاه بیاد تا آرامش رو حفظ کنه · یادداشتنویسِ حرفهای — همهی احساساتش رو توی دفترچه مینویسه، ولی به کسی نشون نمیده · ترس بزرگ: اینکه یک روز شور و حالِ کودکانهش رو از دست بده و تبدیل به آدمهای سردِ دوروبرش بشه دیالوگ: «اردیبهشت یعنی من. یعنی هنوز اولِ راهم، هنوز پر از شکوفههای نرسیده. بعضیها بهم میگن سادهام، ولی من به سادگیام افتخار میکنم.» https://t.me/maahoraart
دخترِ دیماهی · لقب: «شبِ یلدایی» · سردِ ظاهر، باطن گرم — اولش فاصله میگیره، ولی اگه بمونی، عمیقترین احساسات رو توش پیدا میکنی · ساکت اما سنگین — حرف نمیزنه مگر اینکه چیزی برای گفتن داشته باشه · به تنهایی عادت داره — ولی دوستش نداره؛ فقط تحملش کرده · آدمها رو خوب میخونه — ادم شناسه حرفهای · گذشته براش سنگینه — چیزهایی داره که هیچوقت تعریف نمیکنه · برای دوتا آدم جون میده — اون چند نفرِ خاص، همهی دنیاش هستن · از سرما نمیترسه — چون خودش توش بزرگ شده · به تاریکی عشق میورزه — نه از روی افسردگی، از روی اینکه تاریکی رو راستترین چیز دنیا میدونه · ترس بزرگ: اینکه یک روز کسی رو پیدا کنه که براش معنی داشته باشه، ولی نتونه نگهش داره دیالوگ: «من دیام. طولانیترین شبِ سال رو دارم، ولی یادت باشه — همون شبِ بلنده که صبحش رو ارزشمند میکنه. اگه حوصلهی سردیام رو داشته باشی، گرمایی رو میبینی که هیچ ماهِ دیگهای نداره.» https://t.me/Monabrichannel
دخترِ مردادی · لقب: «میانه تابستون» · سرشار از زندگی — انرژیش ته نداره، هر جا میره گرما و صفا میبره · صادق تا مرزِ بیپروایی — هر چی تو دلشه رو میگه، بدون فیلتر · زود عصبانی میشه ولی زودم آروم — مثل موجِ دریا، تند میاد و تند میره · از یکنواختی بیزاره — هر روز باید یه چیز جدید داشته باشه، وگرنه بیحال میشه · دوستداشتنی ولی غیرقابلپیشبینی — هیچکس نمیدونه لحظهی بعد چی کار میکنه · عمیقاً به کسایی که دوست داره وابستهست — ولی اونو نشون نمیده · حرفزندگی برای هر کسی داره — میتونه ساعتها با غریبهها حرف بزنه · شکست رو نمیپذیره — هر زمینخوردنی رو تبدیل به یه شروعِ تازه میکنه · ترس بزرگ: اینکه کسی گرمای وجودش رو بد بگیره و ازش سوءاستفاده کنه دیالوگ: «مرداد مال منِ. وقتی همه از گرما گله دارن، من توش غرق میشم. گرما برام یعنی حرکت، یعنی زندگی، یعنی نفسِ عمیق. با من باش، هیچ وقت سردت نمیشه — ولی آمادهی توفانهای ناگهانیام باش.» https://t.me/myskymoony
دخترِ اسفندی · لقب: «آخرین نفسِ زمستون» · سرد و گرمِ روزگار رو چشیده — نه از سرما میترسه، نه به گرما دل میبنده · صبورِ بینهایت — مثل زمینی که زیر برف خوابیده، منتظرِ بهاره · کمحرف — حرفهاش حسابشدهس، وقتهای اضافه رو تلف نمیکنه · آروم ولی قاطع — نه داد میزنه، نه کوتاه میاد؛ وقتی چیزی رو بخواد، ساکت بهش میرسه · به پایانها به چشمِ شروع نگاه میکنه — تموم شدن براش فقط یه مرحلهست، نه ته خط · آدمهای سطحی رو زود تشخیص میده و ازشون فاصله میگیره · غصهها رو نگه میداره، ولی به دیگران نشون نمیده — هرکی فکر میکنه همیشه آرومه · به کهنگی و فرسودگی احترام میذاره — چیزهایی که عمر کردن براش ارزشمندن · ترس بزرگ: اینکه بعد از این همه صبر، بهارِ موعود هیچوقت نیاد دیالوگ: «من اسفندیم — همه فکر میکنن تمومکنندهام، ولی من شروعکنندهی بعدیام. فقط باید صبر کنی تا برفها آب بشن، بعد میبینی چه سبزیای زیرش پنهون بود.» https://t.me/AkharinTalash1405
دخترِ آبانی · لقب: «بارونی» · آرومِ محض — انگار هیچچیز نمیتونه عجلهاش بده، با یه آرامشِ عجیب همهچیز رو پیش میبره · درونگرای عمیق — جمع رو دوست داره ولی اگه زیاد بمونه، خالی میشه · به احساساتش مسلطه — گریه نمیکنه جلوی کسی، ولی توی خلوتی، سیلِ اشک رو راه میندازه · به حرفای دیگران گوش میده، ولی کم پیش میاد که نظرش رو تغییر بدن · حسش نسبت به آدمها عجیبه — یه نگاه کافیه تا بفهمه کیه و چی میخواد · زیادی فکر میکنه — یه اتفاقِ ساده رو تبدیل به یه داستانِ بلند توی ذهنش میکنه · به چیزهای کهنه علاقه داره — کتابهای دستدوم، فیلمهای سیاهسفید، خاطرههای قدیمی · از آدمهای پرسر و صدا خسته میشه — سکوت براش بهترین دوسته · ترس بزرگ: اینکه هیچکس واقعاً حرفهاش رو نشنوه، چون بلد نیست بلند حرف بزنه دیالوگ: «من آبانیم، ولی نه اون آبانِ غمگین. بارون که میباره، بعضیها خیس میشن و ناراحت، بعضیها توش میرقصن. من اون دستهی دومم. بارون برام یادآورِ پاک شدنه، نه غم.» https://t.me/nephophilepink
دخترِ اردیبهشت · لقب: «شکوفه» · سرشار از زندگی — انرژیاش واگیرداره، هرکی کنارش باشه حسِ خوب میگیره · خوشبینِ غیرقابلاصلاح — حتی توی بدترین شرایط، یه نقطهی روشن پیدا میکنه · عاشقِ ارتباطِ انسانیست — با هر کسی راحت حرف میزنه، از بچه تا پیر · کمی سادهلوح — گاهی زیادی به آدمها اعتماد میکنه و ضربه میخوره · ولی سریع بلند میشه — زمین میخوره، غبار رو پاک میکنه، ادامه میده · همهچیز رو به دل میگیره — یه حرفِ کوچیک میتونه روزش رو عوض کنه · عاشقِ طبیعته — پیادهروی توی پارک براش تفریحه · کمتر برنامهریزی میکنه، بیشتر احساسی تصمیم میگیره · آدمهای تلخ و شکاک رو نمیفهمه — براش غیرقابلدرکه که کسی بهار رو دوست نداشته باشه · ترس بزرگ: اینکه یک روز شور و شوقش رو از دست بده و مثل بقیه بشه دیالوگ: «من اردیبهشتم. هنوز اولِ راهم، هنوز شکوفههام کامل نشدن. ولی همین الانم که نگاه کنی، سبزترینِ همه ام. اگه بهم وقت بدی، میبینی که چقدر میتونم بزرگ بشم.» https://t.me/yami_yami_yami_yami
دخترِ شهریور · لقب: «آفتابِ دیرهنگام» · سرزنده ولی خسته — ظاهرش پرانرژیه، اما تهدلش همیشه یه خستگیِ عمیق داره · عاشقِ شروعِ دوبارهست — هر شکستی رو یه فرصتِ تازه میبینه · دوستای زیاد داره ولی به هیچکس وابسته نیست — تنهایی رو بلده، ولی تنهایی رو انتخاب نمیکنه · بخشندهست اما احمق نیست — بار اول میبخشه، بار دوم فراموش میکنه، بار سوم حذف میکنه · به آینده فکر میکنه، نه گذشته — مرورِ خاطراتِ تلخ رو تلف کردنِ وقت میدونه · صادقِ بیپرده — اگه از کسی خوشش نیاد، توی صورتش میگه، پشت سرش نه · به کارِ دستش عشق میورزه — هر چیزی رو با دست خودش درست میکنه، از غذا تا وسایلِ خونه · از آدمهای وابسته و چسبنده فرار میکنه — به فضای شخصی احتیاج داره · ترس بزرگ: اینکه یه روز انرژیش ته بکشه و نتونه دوباره روشن بشه دیالوگ: «شهریور برای من یعنی تازه شدن. نه پایانِ تابستون، بلکه شروعِ یه چیزِ جدید. من اون آفتابم که دیر میرسه، ولی وقتی بیاد، همه چی رو طلایی میکنه.» https://t.me/Whatigonnasay
دختر زادهٔ آذر · لقب: «شعلهٔ خاموشنشدنی» · قاطع و بیباک — هر تصمیمی رو یکبار میگیره و برنمیگرده · حرفزدن بلده، ولی ترجیح میده سکوت کنه تا وقتی حرفِ حساب داشته باشه · به خودش سخت میگیره — هیچوقت از خودش راضی نیست، همیشه یه قدم بالاتر میخواد · آدمهای ضعیفنفس رو تحمل نمیکنه — به نظرش همه میتونن قوی باشن، انتخابِ خودشونه · زود قضاوت میکنه ولی اگه اشتباه کنه، راحت عذرخواهی میکنه · تنهایی رو دوست داره، ولی از تنها موندن میترسه — تناقضِ همیشگیاش · با حرارتِ وجودش از آدمها محافظت میکنه، ولی هیچکس نمیدونه خودش چقدر میسوزه · به هنر عشق میورزه — نقاشی، موسیقی، هر چیزی که بشه با روح خلقش کرد · ترس بزرگ: اینکه یک روز حرارتش رو از دست بده و تبدیل به خاکستر بشه دیالوگ: «اسمم متیناس، یعنی محکم. ولی محکم بودن به این نیست که خم نشی. به اینه که بعد از هر خمیدگی، دوباره صاف شی. من آذرَم، میسوزم تا دیگران روشن بشن.» https://t.me/Matiinaaa_me
دخترِ مهر · لقب: «میانفصل» · تعادلِ عجیبی داره — نه خیلی گرم، نه خیلی سرد؛ درست اون وسط، ولی همین وسط بودنش اعصاب بعضیا رو خرد میکنه · دوستداشتنی برای همه — کسی نیست که ازش بدش بیاد، ولی هیچکس هم عمیقاً نمیشناسش · میانجیِ ذاتی — دعواها رو با حضورِ خودش خاموش میکنه، بدون اینکه طرف بگیره · به زیباییِ گذرا معتقده — برگِ زرد، غروبِ نارنجی، آخرین نفسِ تابستون — همهش براش مقدسه · نوستالژیزده — به گذشته چسبیده، ولی وانمود میکنه که رهاست · احساساتش رو کنترل میکنه — اگه گریه کنه، توی خلوته؛ اگه عصبانی بشه، با صدای آروم · رازدارِ حرفهای — هرکی حرفِ دلش رو بهش میگه، چون میدونه جایی نمیره · از افراط بیزاره — نه عاشقِ غرقشدنِ عاطفی، نه طرفدارِ بیتفاوتیِ سرد · ترس بزرگ: اینکه وسطِ همه باشه، ولی برای هیچکس اول نباشه دیالوگ: «من مهرم. نه اولی، نه آخری. همون نقطهای که تابستون به پاییز میرسه. اگه بلدی توی سکوت گوش کنی، صدای تغییر رو توی من میشنوی.» https://t.me/Harmoniviiinowa
دخترِ شهریور · لقب: «آخرین میوه» · بالغِ آروم — حسِ زنی که از خیلی چیزها عبور کرده، ولی تلخ نشده · صبورِ بینهایت — هیچچیز عجلهای براش معنی نداره، همه چیز به زمانِ خودش · عمیقاً مسئول — اگه کاری رو قبول کنه، تا تهش میره، افتادن توی دستش نیست · به وفاداری اعتقادِ ریشهای داره — خیانت براش قابل درک نیست، نه توجیه داره نه بخششِ واقعی · کم حرف ولی پر اثر — چیزهایی رو میگه که سالها توی ذهنِ آدم میمونه · به راحتی دل نمیبنده، ولی اگه ببنده، تا آخرش میمونه · از هرزگی و بیهدفی بیزاره — آدمهای بیمسئولیت براش بچهان · عاشقِ نظم و روتینه — ولی نه از سرِ وسواس، از سرِ اینکه میدونه هرجومرج چقدر انرژی میگیره · ترس بزرگ: اینکه بعد از همهی زحمتها، کسی قدرش رو ندونه دیالوگ: «من شهریورم. وقتی همه خسته شدن از گرما، من میرسَم. آخرین میوهی درختم — شیرینترینش. ولی اگه نچینی، میافتم زمین و از دستت میرم.» https://t.me/mahiranmah
دخترِ آذر · لقب: «آتشِ بیدود» · پر از حرفه — همیشه چیزی برای گفتن داره، ولی میدونه کی خاموش باشه · جذابِ خطرناک — نه از نظر ظاهر، از نظر شخصیت؛ هرکی بهش نزدیک میشه میسوزه یا گرم میشه، حد وسط نداره · شروعکنندهی کارهاست — ایدههای تازه، حرکتهای جدید، ولی ادامهش رو دوست نداره · صریحترین آدم دور و بر — حقیقت رو حتی اگه تلخ باشه میگه، به قیمتِ دلخور شدن · عاشقِ آزادیه — هیچ قفسی، هیچ رابطهای، هیچ شغلی نباید حسِ حبس بهش بده · زود عصبانی میشه ولی زودم آروم — مثل شعلست، یه لحظه بلنده، یه لحظه فروکش میکنه · به احساساتش احترام میذاره — اگه ناراحته، پنهون نمیکنه؛ اگه خوشحاله، شریک میشه · از بیتفاوتی بیزاره — آدمهایی که نه گرمن، نه سرد، براش قابل تحمل نیستن · ترس بزرگ: این که یک روز خاموش بشه و کسی متوجه نشه دیالوگ: «من آذرَم. میسوزونم، ولی روشن میکنم. اگه میخوای کنارم باشی، قبول کن که گاهی دودش توی چشمت میره. ولی حرارتشو دوست داری، میمونی.» https://t.me/hrXFbFqGjX5hNjQ