tgindex
Counter Culture دگر فرهنگ

Counter Culture دگر فرهنگ

Статистика
@CounterCultureперсидский

مانند صبا خیز و وزیدن دگر آموز دیدن دگر آموز و شنیدن دگر آموز دگر فرهنگ تأمل درباره ی اندیشه ها و فرهنگ ها

Последний пост
13 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
8
Всего постов
32
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
12 авг.
Подписчики
86
0 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
24
28 постов
Вовлечённость
27,9%
к подписчикам
Постов в день
1,1
всего 32
Упоминаний
3
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
10
1/48двое суток
11
1/72трое суток
12

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 13 авг.1011из etehad_Bazn

    🍃🍃 🎼 جنگ را تمام کنید! آنا دراگو نوجوان روسی با تصاویری از جنگ‌های اسراییل و حماس، روسیه و اوکراین تدوین: اهورا چالکی @etehad_bazn

  • 13 авг.111из bookcitycc

    دکترحمیدرضاتوکلی ازکتاب" گرگی که بافرشتگان رقصید" می گوید. @Bookcitycc

  • 13 авг.101из bookcitycc

    گرگی که با فرشتگان رقصید (کتاب کودک با الهام از اندیشه های سهروردی) نوشته: حمیدرضاتوکلی ناشر: نشرثالث 533 هجری خورشیدی یعنی نه قرن پیش، در سهرورد، روستایی نزدیک شهر زنجان، پسری به دنیا آمد به اسم شهاب الدین؛ شهاب الدین سهروردی. سرنوشت شهاب الدین مثل اسمش بود: کوتاه و درخشان همچون شهاب های آسمانی و خوشبو و زیبا همچون سهرورد یا گل سرخ... با سهروردی فلسفه ی تازه ای زاده شد با نام فلسفه ی اشراق. فلسفه ای که بیش از هر چیز از نور سخن می گوید؛ از نبرد نور و تاریکی؛ از فرشته ای نورانی که در هر چیز پنهان است؛ از اندیشه که شکلی از نور است؛ از لطیف تر شدن هر چیز به عنوان نورانی تر شدنش؛ مثلا این که گیاه از خاک نورانی تر است و انسان می تواند پی در پی نورانی تر شود. او برای بیان افکارش، از داستان و تمثیل بهره برده و با زبانی شاعرانه و خیال انگیز از سیمرغ، عقل سرخ، هدهد و گوهر شب چراغ سخن می گوید. این کتاب با الهام از رساله ها ی صفیر سیمرغ، حکمت اشراق، عقل سرخ و آواز پرجبرئیل سهروردی نوشته شده است. @Bookcitycc

  • 13 авг.121из Dr_HamzehKarami

    Video from HK

  • شرح جملات فوق از عین القضات همدانی: این عبارت از عین‌القضات همدانی، در واقع یک مقایسه‌ی عرفانی میان حالِ حضرت موسی(ع) و مقامِ پیامبر اسلام(ص) است و با زبان استعاری می‌خواهد تفاوتِ «تحمل و ظرفیت» در تجربه‌ی قرب الهی را نشان دهد. ۱. «لن ترانی» و بیهوش شدن موسی در قرآن، وقتی حضرت موسی(ع) از خداوند می‌خواهد که او را ببیند، پاسخ می‌آید: «لَنْ تَرَانِي» «هرگز مرا نخواهی دید.» و خداوند می‌فرماید به کوه نگاه کند؛ اگر کوه بر جای خود ماند، موسی نیز خواهد توانست مرا ببیند. اما وقتی تجلی الهی بر کوه واقع می‌شود، کوه متلاشی می‌شود و موسی نیز بیهوش بر زمین می‌افتد: «فَلَمَّا تَجَلَّىٰ رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَخَرَّ مُوسَىٰ صَعِقًا» «پس چون پروردگارش بر کوه تجلی کرد، آن را متلاشی ساخت و موسی بیهوش بر زمین افتاد.» عین‌القضات با تعبیر زیبای «موسی از لن ترانی چنان مست شد» می‌گوید حتی همین «نخواهی دیدن» و مواجهه با ناتوانی از دیدار حق، چنان تجربه‌ی شدیدی برای موسی بود که طاقت از کف داد. نکته‌ی ظریف اینجاست: موسی حتی از نرسیدن به دیدار، مستِ آن معنا می‌شود. ۲. «حوصله‌ی محمدی» بعد عین‌القضات سراغ پیامبر اسلام(ص) می‌رود و می‌گوید: «حوصله‌ی محمدی نوش باد» یعنی چه ظرفیت و سعه‌ی وجودی عظیمی داشته است پیامبر که توانسته آنچه را برای موسی چنین سنگین بوده، در مرتبه‌ای دیگر تحمل کند. اینجا «حوصله» به معنای ظرفیت روحی و معنوی برای تحمل تجلی و قرب الهی است، نه صرفاً صبر معمولی. ۳. «أبیت عند ربی یطعمنی ویسقینی» این عبارت به حدیثی مشهور از پیامبر(ص) اشاره دارد: «أَبِیتُ عِندَ رَبِّی یُطْعِمُنِی وَیَسْقِینِی» یعنی: «شب را نزد پروردگارم به سر می‌برم؛ او مرا غذا می‌دهد و سیراب می‌کند.» البته «غذا و آب» در این تعبیر، در خوانش عرفانی، صرفاً خوراک جسمانی نیست؛ اشاره‌ای است به رزق و تغذیه‌ی روحانی از جانب خداوند. یعنی پیامبر از قرب الهی چیزی دریافت می‌کند که روح او را سیراب می‌سازد. ۴. اما شاهکار جمله در پایان است: «و هنوز می‌گوید وا جوعاه!» عین‌القضات می‌گوید با همه‌ی اینها، پیامبر هنوز می‌گوید: «وا جوعاه!» یعنی: «وای از گرسنگی من!» اینجا یک پارادوکس عرفانی شکل می‌گیرد: از یک سو پیامبر می‌گوید: خداوند خودش مرا می‌خوراند و می‌نوشاند. اما از سوی دیگر: هنوز «گرسنه»‌ام! این گرسنگی، در خوانش عرفانی، گرسنگی جسم نیست؛ گرسنگیِ عشق و طلبِ خداست. هرچه انسان به محبوب نزدیک‌تر شود، در نگاه عارف، عطش او بیشتر می‌شود؛ چون عظمتِ مطلوب را بیشتر درمی‌یابد و فاصله‌ی میان «آنچه دارد» و «آنچه می‌خواهد» برایش آشکارتر می‌شود. پس معنای کلی عبارت چیست؟ عین‌القضات تقریباً می‌گوید: موسی در برابر یک تجلی الهی چنان از خود بی‌خود شد که بیهوش افتاد؛ اما محمد(ص) صاحب چنان ظرفیت و سعه‌ی وجودی‌ای است که قرب و عنایت الهی را تحمل می‌کند، از آن «می‌نوشد و می‌خورد»، و با این همه هنوز تشنه و گرسنه‌ی خداست. و این «گرسنگی» در حقیقت نشانه‌ی نقصان نیست؛ نشانه‌ی شدت عشق است. در عرفان، یکی از زیباترین تناقض‌ها همین است: هرچه بیشتر سیراب می‌شوی، تشنه‌تر می‌شوی؛ چون هر جرعه، عظمت دریایی را که هنوز ننوشیده‌ای آشکارتر می‌کند. اگر بخواهیم خیلی ساده و امروزی خلاصه‌اش کنیم: موسی با یک جلوه‌ی حق از هوش رفت؛ محمد به مقام قربی رسید که از خودِ قرب تغذیه می‌کرد، اما عشقش آن‌قدر بی‌انتها بود که حتی پس از سیراب شدن هم می‌گفت: من هنوز گرسنه‌ام.

  • 12 авг.91из m_stigmata

    «موسی از "لن ترانی" چنان مست شد که "وخرّ موسی صعقاً"؛ حوصله‌ی محمدی نوش باد که: "أبیت عند ربي یطعمني ویسقيني"، و هنوز می‌گوید وا جوعاه!» - عین‌القضات همدانی @m_stigmata

  • 12 авг.14из vahed_gameno

    🧠 نبوغ، یه استعداد جادویی نیست… ✨ نبوغ یعنی همون توانایی‌هایی که همه داریم؛ فقط با تمرین، تکرار و پشتکار اون‌قدر تقویت شدن که نتیجه‌ای متفاوت ساختن. 🚀 آدم‌های موفق الزاماً باهوش‌تر نیستن؛ فقط روی توانایی‌هاشون بیشتر کار کردن. 💐💐💐 سلام و صبح بخیر @vahed_gameno

  • به نظرم اگر بخواهیم از دعوای اخیر درباره شریعتی کمی فاصله بگیریم، مسئله مهم‌تری که پشت این بحث قرار دارد، مسئله «چگونه با دیگریِ متفاوت از خودمان مواجه شویم؟» است. در تفکر مدرن یکی از مفاهیم کلیدی برای پاسخ به این پرسش، *Tolerance* است که به تساهل، مدارا یا رواداری ترجمه می‌شود. از جان لاک *نامه‌ای در باب تساهل* را داریم و این مفهوم بعدتر در فلسفه سیاسی و معرفت‌شناسی مدرن جایگاه بسیار مهمی پیدا می‌کند. نکته مهم این است که تساهل صرفاً به این معنا نیست که من دیگری را باطل بدانم و فقط کاری به او نداشته باشم؛ در صورت‌های متأخرتر این مفهوم با پذیرش محدودیت فهم خودم پیوند می‌خورد: اینکه من نمی‌توانم خودم را مالک مطلق حقیقت بدانم و دیگری را صرفاً به دلیل تفاوت فهمش نفی کنم. از همین‌جاست که تساهل با نسبیت معرفتی و پلورالیسم پیوند پیدا می‌کند و یکی از فضیلت‌های مهم عقلانیت مدرن می‌شود؛ زیرا انسان مدرن پذیرفته است که فهم او مطلق و بی‌خطا نیست. اما نکته جالب اینجاست که ما صورت دیگری از این مسئله را در سنت عرفانی خودمان، دست‌کم از قرن نهم، داریم. به تعبیر کربن، صائن‌الدین ابن‌ترکه در بحث «طبقات اهل معنا» صرفاً در حال طبقه‌بندی عرفا نیست، بلکه می‌توان در کار او نوعی روش‌شناسی فهم دید: اینکه انسان‌ها را چگونه باید بر اساس مراتب ادراک و نسبتشان با حقیقت فهم کرد. در سنت ابن‌ترکه و بسیاری از عرفای ما، عالم و انسان و اهل معنا ذومراتب‌اند؛ یعنی اختلاف میان دو انسان لزوماً اختلاف «حق و باطل» نیست، بلکه می‌تواند اختلاف مرتبه باشد. اینجا تفاوت مهمی میان منطق عرفانی و منطق مدرن پدیدار می‌شود: عرفان، تفاوت را طولی می‌فهمد، در حالی که تفکر مدرن در عرصه عمومی عمدتاً آن را عرضی می‌بیند. در نگاه طولی، دو نفر می‌توانند هر دو موحد و حقیقت‌جو باشند، اما در یک مرتبه از فهم نباشند؛ مثل سلمان و ابوذر. هر دو در دایره ایمان‌اند، اما میزان و نحوه ادراکشان از حقیقت یکسان نیست. روایت معروف «اگر ابوذر آنچه را در قلب سلمان بود می‌دانست، او را می‌کشت» دقیقاً می‌تواند به این تفاوت مراتب اشاره کند. پیامبر، در این تلقی، یکی را به خاطر مرتبه متفاوت دیگری حذف نمی‌کند؛ بلکه فاصله مراتب را می‌شناسد. از همین منظر است که تعبیر عرفانیِ «هر مرتبه از وجود حکمی دارد؛ گر نفی مراتب بکنی زندیقی» معنا پیدا می‌کند: اگر مراتب را درهم بریزی و حکم یک مرتبه را به مرتبه دیگر سرایت بدهی، اساساً ساختار فهم عرفانی را از بین برده‌ای. «خداخوان» با «خدادان» یکی نیست؛ همان‌گونه که درک سلمان و ابوذر از توحید یکسان نیست، هرچند هر دو در اصل توحید مشترک‌اند. اما در جهان مدرن دیگر نمی‌توان این سلسله‌مراتب وجودشناختی را به همان معنای عرفانی پذیرفت. انسان‌های مدرن در عرصه عمومی در یک سطح حقوقی و اجتماعی قرار دارند و هیچ‌کس صرفاً به اعتبار ادعای برخورداری از مرتبه بالاتر، حق داوری نهایی درباره دیگری را ندارد. بنابراین مدارا در جهان مدرن بر یک نوع فهم عرضی استوار می‌شود: من و دیگری، با وجود تفاوت عمیق در باورها، در مقام گفت‌وگو برابر هستیم. به نظرم همین تمایز می‌تواند برای فهم دعوای اخیر راهگشا باشد. می‌توان شریعتی را بسیار جدی و مستند نقد کرد؛ می‌توان گفت فلان برداشت او از اسلام نادرست، فلان استدلالش مغالطه و فلان اثرش زیان‌بار بوده است. اما وقتی به جای نقد مدعا، شخص با تعابیری مانند «شیاد»، «کافر» یا «نامسلمان» توصیف می‌شود، دیگر در حال نقد معرفتی نیستیم؛ بلکه مرز گفت‌وگو را جابه‌جا کرده‌ایم. این نوع خطاب و عتاب نه با عقلانیت مدرن سازگار است و نه با آن چیزی که می‌توان از عقلانیت عرفانی آموخت. شاید تفاوت این دو سنت را بتوان خیلی خلاصه این‌گونه بیان کرد: مدرنیته می‌گوید چون فهم من مطلق نیست، باید دیگری را تحمل کنم؛ عرفان می‌گوید چون فهم‌ها ذومراتب‌اند، نباید حکم مرتبه خودم را بر تمام مراتب جاری کنم. این دو یکی نیستند، اما هر دو می‌توانند ما را به یک فضیلت مشترک برسانند: فروتنی معرفتی و پرهیز از توهم مالکیت مطلق حقیقت. و شاید حافظ همین معنا را با زبان شعر گفته باشد: «جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه چون ندیدند حقیقت، ره افسانه زدند»

  • без подписи

  • 6 авг.31из To_cheraghe_khod_barafrooz

    این صحنه را می‌توان تصویری از گذار دانست: از سلطه به رابطه،  از خشونت به هماهنگی،  از نمایش مرگ به آفرینش زیبایی،  و از پیروزی بر دیگری به رقصیدن با دیگری. با این حال، تصویر همچنان حاوی یک ابهام فلسفی است: آیا زن واقعاً گاو را آزاد گذاشته یا فقط شکلی زیباتر از رام‌کردن را به نمایش گذاشته است؟ همین ابهام ارزش آن را بیشتر می‌کند. چون ما را وامی‌دارد میان مراقبت و کنترل، عشق و تصاحب، هماهنگی و سلطه مرز بگذاریم. در بهترین خوانش، زن گاو را شکست نمی‌دهد؛ به او فرصت می‌دهد که نیروی عظیمش را بدون ویرانگری بیان کند. و شاید این همان تصویری باشد که فیلم از قدرت زنانه ارائه می‌دهد: توانایی تبدیل قدرت خام به رابطه، بی‌آنکه آن را تحقیر یا نابود کند. @To_cheraghe_khod_barafrooz

  • 🔸برای تنهاییِ اندوهگینِ دو عارفِ جوانمرگ؛ سهروردی و عین‌القضاتِ همدانی *** چه می‌فهمند آخر این فقیهانِ حَلَب، ای‌عشق؟ از این سی‌پاره‌ی اندوه، این دردِ طلب، ای‌عشق! صلاح‌الدینِ ایّوبی، صلاح‌الدینِ زرکوبی ملول از تیغم و تقوا، خوشا رسمِ طَرَب ای‌عشق! نه درسِ فلسفه، نه دردِ دین، نه وِردِ صوفی‌ها جنون از یادِ من بُرده‌ست آيینِ ادب، ای‌عشق! گرسنه در حصارِ تلخِ زندان، زنده درگورم چه خواهی کرد با اصحابِ خود، یاللعجب ای‌عشق! چنان قرآن بخوان، گویی که نازل می‌شود بر تو رُطب‌خورده چگونه می‌کند منعِ رُطب ای‌عشق! کفن شد بوریایِ کُهنه در مهمانیِ آتش قدح خم کرده‌ام، شاید بیاید جان به‌لب ای‌عشق! بگو این چندمین برف است بین بوسه‌های ما مرا آتش بزن با گریه‌هایِ بی‌سبب ای‌عشق! که من عیسی‌َابنِ خویشم، بر فرازِ جُلجَتا تنها و هر کس می‌تراشد از تنم، اصل و نَسَب، ای‌عشق! سلام ای عطرِ کولی! ای جوانمرگی! دلم تنگ است مرا با خود ببر! من خسته‌ام از روز و شب، ای‌عشق... #عبدالحمید_ضیایی

  • 5 авг.241из abdolhamidziaei

    🔺که من عیسی ابن خویشم... به یاد دو خردمند جوانمرگ ایرانی: شهاب‌الدین سهروردی و عین‌القضات همدانی #عبدالحمید_ضیایی #آن_یای_لعنتی @abdolhamidziaei

  • 5 авг.182из manfekrmikonan

    "به جان تو" با صدای #همایون_شجریان شعر: #مولانا آهنگساز: #علی_قمصری دگر باره بشوریدم بدان سانم به جان تو که هر بندی که بربندی بدرانم به جان تو نخواهم عمر فانی را تویی عمر عزیز من نخواهم جان پر غم را تویی جانم به جان تو من آن دیوانه‌ی بندم که دیوان را همی بندم زبان مرغ می‌دانم سلیمانم به جان تو سخن با عشق میگویم که او شیر و من آهویم چه آهویم که شیران را نگهبانم به جان تو اگر بی تو بر افلاکم چو ابر تیره غمناکم وگر بی تو به گلزارم به زندانم به جان تو کانال ترانه های ماندگار

  • 5 авг.1621из mehrrrnilllo

    ‏خود را چون گل نیلوفر در مرداب دوست بدار ‏نه برای پاکی ات؛ بلکه برای شجاعتت در ‏شکفتن میان تیرگی ها!✨🪷 #آسمان_نیلی

  • 4 авг.201из Garrinnews

    سالروز قتل شیخ اشراق 🌹احیاگر حکمت خسروانی ایران باستان❤️

  • 4 авг.191из Garrinnews

    اما راست گفته: چه زندگی کسل‌کننده‌ای، نه فیلسوفی، نه شاعری، نه پیامبری، نه منجمی، نه ریاضیدانی، نه عارفی، تا چشم کار می‌کنه آد‌م‌های سطحی.

  • 4 авг.22из vahed_gameno

    🌺 زیارت اربعین، تنها متنی برای قرائت نیست؛ بلکه سرشار از معارف، پیام‌ها و درس‌هایی است که شناخت آن، دریچه‌ای به فرهنگ عاشورا می‌گشاید. 🎥 به منظور آشنایی بیشتر با متن نورانی زیارت اربعین، فایل تصویری این زیارت همراه زمزمه تقدیم شما می‌شود. #گام_نو

  • زندگی چیست ؟

  • شعرخوانی دختر تاجیک برای ایران👆👆👆

  • без подписи