- Последний пост
- 13 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 3
- Всего постов
- 21
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 135
- 1/48двое суток
- 154
- 1/72трое суток
- 166
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
без подписи
در ویدئوی بالا در پیج کتابفروشی نهنگ سفید، چند کلمهای درباره رمان وصال در وادی هفتم عباس نعلبندیان گفتهام. این ویدئو را همچنین میتوانید در کانال تلگرام کتابفروشی نهنگ سفید به آدرس https://t.me/whitewhalebookstore و پیج اینستاگرام کتابفروشی به آدرس https://www.instagram.com/whitewhalebookstore?igsh=MTg5MDlqOW0xZzIxeA== ببینید. @DeleTarikii
без подписи
چرا باید سنگ صبور را خواند؟ بخش اول قرار بود در کتابفروشیمان، نهنگ سفید، هم کتاب بفروشیم و هم گهگاه از بعضی کتابها حرف بزنیم. حرفزدن از کتابها را با رمان سنگ صبور صادق چوبک شروع کردیم که در ویدئوی بالا بخش اول آن را میبینید و میشنوید. ما، من و سعیده، را با سنگ صبور، علقه و پیوند و رابطهایست دیرین و شیرین و ماندگار و خاطرهانگیز که برمیگردد به حول و حوش همان دورانی که فکر راهاندازی یک کتابفروشی را در سر داشتیم و آن زمان نشد که راهش بیندازیم و ماند تا الان که شد نهنگ سفید. و نیز درباب آنچه به ادبیات و نوشتن مربوط است، سنگ صبور به من یاد داد که تخیل هیچ مرز ممنوعهای نمیشناسد. چنانکه همین را کمی بعد از اولینباری که سنگ صبور را خواندم، از خاطرات لوئیس بونوئل (کتاب با آخرین نفسهایم) و فیلمهای او یاد گرفتم، و همچنین از رمان روزگار دوزخی آقای ایاز رضا براهنی و رمانهای لویی فردینان سلین، خصوصا رمان مرگ قسطی او. اینها صراحت و نوشتن بدون خودسانسوری و هراس از قضاوتهای اخلاقی را به من آموختند. در بخش بعدی این ویدئو که بهزودی منتشر خواهد شد، بیشتر از سنگ صبور و دلایل اهمیت و ماندگاریاش گفتهام. این ویدئو را همچنین میتوانید در کانال تلگرامی کتابفروشی نهنگ سفید به آدرس https://t.me/whitewhalebookstore و نیز پیج اینستاگرام کتابفروشی به آدرس https://www.instagram.com/whitewhalebookstore?igsh=MTg5MDlqOW0xZzIxeA== ببینید. ✍ علی شروقی @DeleTarikii
без подписи
دل تاریکی - علی شروقی pinned a photo
«هندسهٔ سگی» را میتوانید رایگان دانلود و مطالعه کنید. اگر دوستش داشتید، مختارید آن را برای کسانی که ممکن است به این کانال دسترسی نداشته باشند هم بفرستید. کتاب باید راه خودش را میان خوانندهها پیدا کند. نوشتن و آمادهکردن یک رمان، اما بیهزینه نیست. اگر خواندید و خواستید از این مسیر حمایت کنید، هر مبلغی که برایتان مقدور است میتوانید به حساب زیر واریز کنید. شماره کارت: ۵۰۲۲ ۲۹۱۰ ۹۷۵۹ ۳۰۹۷ شماره شبا: IR39057003480010467982001 به نام علی شروقی این پرداخت بهای فایل نیست؛ همراهی با ادامهی نوشتن و باقیماندن جایی برای ادبیات مستقل است؛ ادبیاتی که سرمایهی اصلیاش خوانندههایش هستند. @DeleTarikii
هندسه_سگی_نسخه_ویندوز_نهایی_قابل_انتشار.pdf
هندسه_سگی_نسخه_موبایل_نهایی.pdf
«هندسهٔ سگی» تازهترین داستان من و دومین داستانیست که از خودم، بیواسطه و در امتداد تجربه ادبیات مستقل، در این کانال منتشر میکنم. کتاب در دو نسخه آماده شده است: یک نسخهی موبایلی با صفحهبندی مناسب خواندن روی تلفن همراه، و یک نسخه برای مطالعه روی رایانه و ویندوز. @DeleTarikii
https://etemadnewspaper.ir/fa/main/detail/249611/%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AC%D9%88%D8%B1-%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B7%D9%87-%D8%AF%D9%88%D9%84%D8%AA--%D9%85%D9%84%D8%AA-%D8%B1%D8%A7-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%E2%80%8E%D9%83%D8%B4%D8%AF
بهنام ناصری عزیز و همکارانش در روزنامه "اعتماد" چندیست باب گفتگوهایی را گشودهاند درباره بحث قدیمی اما همچنان داغ "مسئولیت ادبیات". گفتگوی بهنام با من که امروز، هفتم تیرماه ۱۴۰۵ در "اعتماد" منتشر شده هم یکی از همین گفتگوهاست. در این گفتگو ضمن صحبت از چیستی تعهد و مسئولیت ادبیات، از شکل متقلبانهای از تعهد هم گفتهام؛ همچنین از سانسور و نویسندگان و ادبیات دستپروردهی آن. نمیشود از تعهد ادبیات گفت و از متعهدان قلابی و دستوری که فقط تا جایی که بهشان اجازه داده میشود و برایشان نفع و مزایا و عایدی دارد، از خود تعهد بهخرج میدهند حرفی نزد؛ منظورم آنهاییست که به فجایع، بهصورت گزینشی واکنش نشان میدهند؛ آنهایی که نگاه میکنند ببینند واکنش نشاندادنشان نسبت به یک فاجعه برایشان نفع دارد یا دردسر. اگر نفع داشته باشد یقه میدرانند و اگر دردسرساز باشد، سکوت میکنند؛ آنهایی که متعهدان دستوری و فرمایشیاند و شک ندارم اگر روزی بیان آنچه امروزه مدعیاند که نظر واقعیشان است، ممنوع شود، دیگر آن نظر را ابراز نمیکنند و سر سوزنی پای آن نمیایستند؛ آنها که احساس تعهدشان تنها در محدودههای بیخطر و سودآور گل میکند. همچنین نمیشود از تعهد ادبیات گفت و حرفی از سانسور نزد و از اینکه آن متعهدهای قلابی و دستوری، دستپرورده سانسورند؛ همچنانکه نویسندگان سطحی و بیمایه و میانمایهای که ادبیات این سالهای ما عرصه جولانشان شده است. حرفزدن از بحرانها و مسائل ادبیات ایران، بدون حرفزدن از سانسور، بیهوده و بیفایده است. تا سانسور برچیده نشود، ادبیات معاصر ما نمیتواند با تمام ظرفیتها و امکانهایش بروز پیدا کند. ممنون از بهنام عزیز، روزنامهنگار ادبی کاربلد، که باب این بحثها را باز کرد. لینک مصاحبهام با "اعتماد" را در پست بعدی گذاشتهام. ✍ علی شروقی @DeleTarikii
без подписи
ادامه از پست قبلی: در عین حال اما شاید برای کاساوتیس هم، در عین بختیاری، همهچیز آنطور که مینماید روبهراه نبوده. شاید در اوقات تنهایی، در حالی که کلهاش حسابی گرم بوده، با خودش کلی بحث و جدل داشته. اینجور تکرویها و خلاف جریان شنا کردنهای موفقیتآمیز، از دور و با نگاه توریستی، جذاب مینمایند اما چهبسا کارها برای امثال کاساوتیس همیشه هم خیلی تروتمیز پیش نرود و پشت صحنه ماجرا بیشتر شبیه آشفتگی ابتدای فیلم "جویبارهای عشق" خود کاساوتیس باشد. با این همه روشی که او پیدا کرد، الهامبخش و جذاب است. شاید همیشه و برای همه جواب ندهد، اما برای کسی که واقعا میخواهد کار خلاف جریانش را پیش ببرد به امتحانش میارزد. دستکم جسارت و خلاقیتی انگیزهبخش در آن هست و تشویق و ترغیبمان میکند که اگر کارمان از مجراهای مرسوم، امکان تولید و نشر پیدا نکرد، اگر به پسند رایج نبود و هیچ ناشر یا تهیهکنندهای حاضر نشد زیر بارش برود، اگر بفروش نبود و مخاطبانمان به تعداد انگشتان دست بودند، کار را زمین نگذاریم به خیال اینکه اشکال از ماست. به سبکمان و طرز نگاه خودمان وفادار بمانیم و روشی برای انجام کارمان به همان سبکوسیاقی که میخواهیم، ابداع کنیم، بهجای اینکه صرفاً برای جلب پسند دیگران، سبک و طرز فکر خودمان را کنار بگذاریم. سخت است و نامطمئن اما شاید به ریسکش بیارزد. کاساوتیس را برای همین ریسکی که کرد و راهی که گشود دوست دارم؛ راهی که شاید امروز و از فاصله زمانیای که ما با او داریم، آسان بنماید اما در زمان خودش احتمالا کار حضرت فیل بوده است. در هر دورهای اما لازم میشود که آدمهایی مستقل مثل او راهی برای پیشبرد کارشان ابداع کنند. ✍ علی شروقی @DeleTarikii
رفاقت، ریسک و رویای جان کاساوتیس جان کاساوتیس حول و حوش همان سالهایی بههمراه همسر و یار غارش جنا رولندز، و گروهی دیگر از رفقا شروع به ساختن فیلمهایی مستقل و نامتعارف کرد که سینمای موج نو هم در فرانسه پا گرفته بود. کار کاساوتیس و رفقای او اما با موج نوییها فرقهایی داشت، گرچه عصیان علیه سینمای رسمی از وجوه مشترک هردو گروه بود. سینمای کاساوتیس اما، برخلاف موج نو، آنقدرها برآمده از نقد و نظریه و تئوریهای مدون نبود. سینمایش در عین سنجیدگی، حسی بود و شیوه بازیگرفتنش القاگر بداههپردازی. اینجا قصدم نیست راجع به فیلمهایش بنویسم. میخواهم از پیشنهادی بگویم که او پیشِ روی همه کسانی میگذارد که سبک کارشان با قواعد و سازوکار تجاری حاکم بر تولید هنری، چه فیلمسازی و چه قصهنویسی و...، متفاوت است. کاساوتیس خطر کرد و روش کمهزینهای برای پیشبرد کارش ابداع کرد که بتواند آن را بینیاز از نظام استودیویی پیش ببرد. او بهعنوان بازیگر در سینمای تجاری و فیلمهای پرفروش بازی میکرد و پول آن را به کارِ ساخت فیلمهای مستقل و غیرهالیوودیِ دلخواهش میزد. رویگردانی کاساوتیس از هالیوود را البته نمیشود ایراد هالیوود و نظام استودیویی قلمداد کرد. بحث یک تفاوت ماهوی است. کارگردانانی مثل جان فورد و هیچکاک میتوانستند در زمین استودیو بازی و در عین حال، وسواسهای هنری خود را هم پیاده کنند. نظام زیباییشناختیشان با خواست استودیو منافات چندانی نداشت. یا شاید روحیهشان فرق میکرد و میتوانستند خود را بهنحوی با آن نظام آشتی دهند و امتیازی بدهند و امتیازی بگیرند و در عین تن دادن به خواست تهیهکنندهها و صاحبان سرمایه، خواست خودشان را هم رندانه تحمیل کنند. فیلمهای درجهیکی هم با همین روش خلق کردند. کاساوتیس اما شاید اگر به قواعد بازی هالیوود تن میداد، نهایتش یک کارگردان متوسط میشد، نه کارگردانی در قامت هیچکاک و فورد. جسور و زرنگ بود و راهی دیگر پیش گرفت؛ راهی که به جنس تفکر و طرز نگاهش بخورد. تصمیم گرفت کمهزینه و با قرضوقوله و رفیقبازی و این حرفها کار را پیش ببرد و حاصل کارش شد فیلمهایی یکسره متفاوت با سینمای هالیوود. ساخت این فیلمها اما سختیهای خودش را هم داشت؛ مثل خانه گرو گذاشتن برای وام و اینجور مکافاتهای استرسزا. فروش فیلمهایش بهنسبت مستقلبودنشان، بد نبود اما آنقدر نبود که استودیوها و پخشکنندهها تن به همکاری با او بدهند. با این حال، کاساوتیس ثابت کرد که راه فیلمسازی در امریکا لزوما از هالیوود نمیگذرد و اگر آب کسی با هالیوود به یک جو نرفت و سبکش با سبک هالیوودی نخواند، میتواند روش دیگری ابداع کند و کارش را بهنحوی پیش ببرد، البته اگر علاوه بر خلاقیت و ریسکپذیری، قدری هم شانس داشته باشد. از او نقل است که میگفته سختترین کار برای یک فیلمساز، یا کسی مثل خودش، پیدا کردن کسانیست که واقعا میخواهند کاری انجام دهند. کاساوتیس از جهاتی خوششانس بود. اگر سبک کارش با نظام تجاری فیلمسازی همخوان نبود، رفقای پای کاری داشت و البته این هنر را که این اجتماع رفیقانه را حفظ کند و دور و بر خود و حول یک عشق و رویای مشترک نگه دارد. جنا رولندز، همسر کاساوتیس، مهمترین و صمیمیترین این رفقا و تاثیرگذارترینشان بر او بود؛ آنقدر که گفتهاند فیلمهای کاساوتیس نه محصول کار او بهتنهایی، که محصول همکاری کاساوتیس - رولندز هستند. رولندز نهفقط بازیگر فیلمهای کاساوتیس، که کمککار و مشورتدهنده به او در جنبههای مختلف کار فیلمسازیاش بود. نقش او در سینمای کاساوتیس چنان پررنگ و موثر است که بعضی منتقدان معتقدند برای درک فیلمهای او نباید به آنها بهعنوان آثار یک مولف منفرد، بلکه بهعنوان محصول همکاری خلاقانه کاساوتیس - رولندز نگاه کرد. همچنین مهارت فوقالعاده رولندز در بازیگری را عاملی موثر در خلق زنانی عمیق و پیچیده توسط کاساوتیس دانستهاند؛ زنانی که نقش آنها را در فیلمهای او خود رولندز بازی میکرد. گفته شده که رولندز کاساوتیس را به هنرمندی کاملتر تبدیل کرد. همچنین نگاه کاساوتیس به زنان در فیلمهایش را متاثر از همکاری طولانی او با رولندز دانستهاند. از دیگر رفقای پای کار کاساوتیس پیتر فالک، بازیگر سریال کارآگاهی مشهور ستوان کلمبو، بود که علاوه بر بازی در فیلمهای او، در مواردی به کاساوتیس برای فیلمسازی، کمکهایی مالی هم کرد. شاید بسیاری از هنرمندان دارای نگاه مستقل، به این دلیل که شانسِ داشتن چنین یاران و رفقایی را نداشتند، نتوانستند کاری را که دلشان میخواست انجام دهند و ما هم الان از وجودشان بیخبریم. نمیشود فقط با حرفهای انگیزشی که من میتوانم و فلان، کار را پیش برد و نقش شانس را ندید گرفت. ادامه در پست بعدی @DeleTarikii
جنا رولندز و جان کاساوتیس
📌 #دوره_های_تابستان_ته_رنگ #حوالی_داستان_در_ته_رنگ #مطالعات_شهری_و_علوم_اجتماعی_در_ته_رنگ «روزنامهنگاری ادبی» با علی شروقی ___ 📌در دورههای روزنامهنگاری ادبی از فوتوفن این حرفه خواهیم گفت؛ از اینکه بهعنوان یک روزنامهنگار ادبی چگونه ادبیات بخوانیم، وقت مصاحبه با اهالی ادبیات برحسب موضوع مصاحبه چه بپرسیم، چگونه طرح مسئله کنیم، چگونه برای مطبوعات مرور و نقد کتاب و گزارش در حوزهی ادبیات بنویسیم، چگونه اخبار ادبی را رصد کنیم، چگونه سوژهیابی کنیم، با چه زبانی در روزنامه بنویسیم و خلاصه اینکه چطور همهی ابزار و امکاناتی را که در اختیار داریم بهکار ببندیم تا میان آثار ادبی و پدیدآورندگان این آثار با مخاطبان ادبیات پیوند برقرار کنیم. در این دوره همچنین تاریخ روزنامهنگاری ادبی را تورقی خواهیم کرد و نمونههای خوب و موفق را باهم خواهیم خواند و نیز از خدمت و خیانت هوش مصنوعی به روزنامهنگاری ادبی در جهان امروز خواهیم گفت و از اینکه هوش مصنوعی در عصر حاضر چه آسیبهایی میتواند به کیفیت کار روزنامهنگار ادبی بزند و در کار روزنامهنگاری ادبی چگونه و چقدر میتوان از آن در تولید محتوا استفاده کرد. ___ ▪️درصورت تمایل، به هنرجویان ازطرف مؤسسه گواهی پایان دوره داده میشود. ___ 🕛 زمان برگزاری دوشنبهها، ساعت ۱۸ تا ۲۰، بهصورت حضوریمجازی ___ 📍مکان برگزاری مؤسسهی فرهنگیهنری تهرنگ | تهران، خیابان ویلا. ___ ☎️ برای اطلاعات بیشتر به شمارهی ۰۹۹۱۲۸۲۰۷۹۷ زنگ بزنید یا پیام بدهید. روی تلگرام و بله هم با همین شماره در دسترسیم. ___ آیدی بله: @InstTahrang کانال بله: Ble.ir/tahranginst آیدی تلگرام: @InstTahrang کانال تلگرام: t.me/TahrangInst صفحهی اینستاگرام: tahrang.inst
без подписи
سلام بعد از ۹۰ روز از دل تاریکی به دل تاریکی برگشتم. @DeleTarikii
در حوالی حال این روزهای ما (۳) آنها که پوزخندزنان و با توهم آگاهی و کتابخواندگی مردم را به بیخردی و تاریخنخواندن محکوم میکنند، شاید نمیدانند یا یادشان رفته که بسیاری از همین مردم به هر دری زدند که از راه صندوق رای به حقوق پایمالشدهشان برسند و زندگی بهتری را رقم بزنند و ایرانی آباد و آزاد و پیشرفته و باز و گشوده بسازند. بسیاری از همین مردم، روزگاری با هزار امید و آرزو پای صندوقهای رای رفتند و سرانجام باد به کف آوردند و تحقیر و سرکوب شدند. آنها که مردم را رمه و بیخرد و دیکتاتور خطاب میکنند و چنان وهم آگاهی برشان داشته که بیمحابا حتا به کسانی که عمری را پای ارتقای فرهنگ این مملکت گذاشتهاند میتازند و کسی چون داریوش آشوری را نادان میخوانند، بهتر است چندپله از جایی که ایستادهاند پایین بیایند و قاطی این مردم قدم بزنند و کمی هم به تاریخهای بیسروصدایی که سالها در دل این مردم پنهان بوده و اکنون به اشکال مختلف هویدا شده و میشود گوش دهند تا ببینند امروز دیگر مثل دیروز نیست و نمیشود همهچیز را جوری عادی جلوه داد انگار که چیزی نشده است؛ انگار که اتفاقی هم اگر افتاده، گرچه باعث تاسف است، اما بهتر است با عزاداریای فرمالیته فراموشش کنیم و برگردیم سرِ زندگی عادیمان. ✍علی شروقی @DeleTarikii