دنیای محال
Статистикаآنجا که واژهها میانِ رهایی و تنها نماندن، طبلِ مرگ را نواختند. محال«نعیمی» @Donya_e_Mahal
- Последний пост
- 13 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 8
- Всего постов
- 36
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 26
- 1/48двое суток
- 29
- 1/72трое суток
- 32
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
без подписи
без подписи
без подписи
🖤 سالکان دل شان مثل قلاب ماهی گیری همش در دریای معنی دنبال ماهی(حقیقت) استند که در اصل آن حقیقت یافتن وجود خویشتن در عالم هستی است چون خداوند را جستجو کردن اشتباه است چطور میتوانیم حاضر ترین و ناظر ترین ذات حق را بجوییم در حالیکه او هست! پس بیایید حجاب های درونی که مملو از کینه و حسد و بخل است را بدریم تا باشد تجلای او تعالی را در میان سینه منور گردانیم فقیری
بیدرد هستی، انزوایم را نمیفهمی معنی "چیزی نیست"هایم را نمیفهمی آواز میخوانم برایت، مست میرقصی بغض نشسته در صدایم را نمیفهمی دلتنگتم دلتنگتم دلتنگتم دلتنگ! بدخُلقی و چون و چرایم را نمیفهمی؟ من سکهی بودم که از دستِ تو افتادم تو کودکی هستی که جایم را نمیفهمی چون کوه در ظاهر قوی و در دلم آتش... با چشمِ ظاهربین ورایم را نمیفهمی! #سهراب_سوشیان
سنگینترین دردها آنهایی نیستند که دیده میشوند… سنگینترین درد، همان چیزی است که شبها در سکوت با خودت حمل میکنی و هیچکس از وزنش خبر ندارد. گاهی قلبت پر از حرف است، اما زبانت خاموش میماند. گاهی آنقدر خسته میشوی که حتی توضیح دادنِ حال خودت هم برایت سخت میشود. بعضی زخمها زمان میخواهند، نه فراموشی… و بعضی دردها فقط به خدا گفته میشوند، چون فقط او میداند پشت یک لبخند آرام، چه طوفانی پنهان است. من هنوز ایستادهام… نه چون درد نداشتم، بلکه چون یاد گرفتم با دردهایم قویتر شوم. #Bahar_Sediqi ❤️🩹 #ارسالی
تیمو🤍🩶
تیمو🤍🩶
без подписи
ربِ من، شکرت!🍃
💥 به ما ز وحشت شیب و فراز میگویی در عمر کوته ای راه ِ دراز می گویی ز عمری فاتح انواع قُله ها بودیم به ما ز بیرق ِ در اهتزاز می گویی شبیه کودک ِ با دست به دامان پدر ز عذر و زاری و راز و نیاز می گویی نیاز بلبلی را ناز گل بسنده نبود ز شور و مستی و سوز و گداز میگویی میان اینهمه خوش باوران ساده صفت به وصف حیله و نیرنگ و ساز میگویی ندیدی عشق به پای هوس فدا گشته تو از شعور و شعار و مجاز می گویی وفا میان رفیقان نماند می دانی ولی نشسته ز پیوند و آز می گویی بگفتمت که مگو درد مرهمی دارد تو این معالجه را کارساز می گویی مگر به اشک چی داروی در نظر داری صدای ناله ای را دلنواز می گویی اگرچه از پی اقبال خویش مینالی ولی تو راه و ره ِ سرفراز می گویی مثال مصرع اشعار شمس می مانی به بیت بیت هر نوشته راز می گویی #رضا_شمس
زنی که شعر میفهمد جهانی ناب میخواهد به تندیس تنش ابریشم مهتاب میخواهد به شوق دیدنِ خوشبختیاش در قصرِ آیینه دلی شیدا، قدی رعنا، رُخی جذاب میخواهد هنوز آن دخترِ شیطان و بازیگوش دیروزیست زنی که فارغ از غمها دلی شاداب میخواهد همان زن که برای پرسه های خیسِ بارانش فروغ و شاملو و قیصر، گاهی سهراب میخواهد سحرگاهان که پلکش را به نرمی میگشاید نور شکوفا غنچهٔ خورشید عالمتاب میخواهد ندارد نسبتی با شهر پر دود ترافیکش شمال و کلبهیِ دنجی کنار آب میخواهد کنار آب و آنسوتر کنارِ جنگلی سرسبز به یاد بچگی بین درختان تاب میخواهد که تابش را ببندی و به رویِ او بخندی و بدانی عاشقی کردن کمی آداب میخواهد که او را هُل دهی با شوق و موهایش به رقص آید همان مو که سرانگشتی به پیچ کتاب میخواهد شباهنگام پلکش را که برهم مینهد آرام نه بالش، سینهای مردانه وقتِ خواب میخواهد زنی اینگونه رویایی و غرقِ شور و زیبایی بدونِ شک غزل هایی پر از اعجاب میخواهد “دلم” لرزید و گفت این شعر از آنِ کی خواهد شد؟ به او گفتم زنی که گوهر نایاب میخواهد شهراد_میدری
без подписи
رازی نهفته در پسِ حرفی نگفته است مگذار درد دل کنم و دردِ سر شود #فاضل_نظری
پشتِ این آینه، نازِ تو که تصویر شده نیم رخ غیبت و نیم دگرش تیر شده آن لبِ جمعِ تو یارا که غزل میخواند دلِ من با نفسَت، یکسره زنجیر شده دست بر گونه گرفتی و زمان ایستاده لحظه در چشمِ تو آرام و زمینگیر شده حلقهای سبز به دستت، مثلِ امیدِ بهار روی انگشتِ تو، جانم همه تعبیر شده نام من روی لبت، قصهی یک دلبری است قلبِ من پیشِ نگاهت همه تسخیر شده فقیری
در عقب هر نرسیدن یک نخواستن است!💔 #محال_نعیمی
چقدر عصر جمعه ها دلتنگی میآورد…💔
https://t.me/Gulbarghygalam
https://t.me/Gulbarghygalam
میرقصد و دور و برش بابونه میروید از دامنش، از چادرش بابونه میروید با آن لطافت مینشیند پهلوی سنگی سنگ سیه از پیکرش بابونه میروید مو را رها میکرد تا از بند، میدیدم یک باغ در دورِ سرش بابونه میروید اُردیبهشت و بهمن و مرداد و شهریور... هر فصل در پیشِ دَراش بابونه میروید خون میکند قلبِ مرا، اما بجایِ خون از جای جای خنجرش بابونه میروید شبها که میخوابد، پس از آنهم دو_سه روزی از بوی او در بسترش بابونه میروید #سهراب_سوشیان