tgindex
امضای مستقبل

امضای مستقبل

Статистика
@EmzayeMostaghbalперсидский

امضای مستقبل یعنی گذشتن از آینده

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
20
Всего постов
61
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
119
0 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
10
40 постов
Вовлечённость
8,4%
к подписчикам
Постов в день
2,9
всего 61
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
7
1/48двое суток
8
1/72трое суток
8

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • علی جهاندار که از شاگردان شاخص شجریان است در مراسم بدرقه‌ی ایرج در محوطه تالار رودکی می‌گوید در میان خوانندگان ما بنان، ایرج، گلپایگانی و شجریان مدال طلا دارند؛ اما ایرج تنها وجودی‌ست که بدون کم‌وکاستی به سرمنزل رسیده. ایرج دو رکورد دارد که در طی تمام دوره‌ی آوازخوانی‌اش (حتی در پیری) حتی یک خط هم بالا و پایین ندارد [یعنی فالش یا خارج نخوانده] و دیگر این‌که اگر گروهی از خوانندگان را در جایی جمع کنی و ایرج به میان آنها درآید انگار که عقابی از سر پرندگانی بگذرد، آنها [تنبانشان را خیس می‌کنند]. این قسمتی که در قلاب آمده نقل به مضمون گفته‌ی جهاندار است و در واقع مراد او از این رکورد دوم ایرج قدرت و حجم و دیگر ویژگی‌های منحصربه‌فرد صدای بی‌مانند او در میان خوانندگان ایرانی‌ست.

  • مژده‌ی وصل #ایرج، محمد #موسوی و منوچهر #همایون_پور اجرای خصوصی در شوشتری و افشاری ۲۹ بهمن ۱۳۶۳- منزل مهندس غفاری دانلود از سایت خصوصی: Khosousi.com/?p=11790 کانال موسیقی #خصوصی 🎶 @Khosousi 🎶

  • 14 авг.132из Reza_Roozbahani56

    زیباترین #سه_گاه تاریخ موسیقی ایران گفت صد خسرو اگر بنده شیرین باشد قصه شیرین نشود تا نبود کوه کنی اثری تکرار نشدنی و جاودانه با صدای افسانه ای استاد #ایرج تقدیم شما می گردد. بزم خصوصی #سه_گاه با همکاری استادان : #ایرج #بدیعی #صارمی #ملک

  • 14 авг.101из Khosousi

    📹 مراسم تجلیل و کمک به ایرج خواجه‌ امیری با حضور بزرگان سینما و موسیقی ایران در این ویدیو، فیلم کامل و کمیاب مراسم با شکوهی را مشاهده می‌کنید که به پاس تلاش‌های بی‌دریغ و پهلوانانه "حیدر رخسارنژاد" برای حل مشکلات و آزادی استاد بزرگ موسیقی ایران، "ایرج خواجه‌امیری" از زندان، برگزار شد. 🔸 شخصیت‌های حاضر در این مراسم شامل بزرگان زیر بودند: پهلوانان سینما: ناصر ملک‌ مطیعی و محمدعلی فردین استادان: علی تجویدی، همایون خرم، جواد معروفی، جواد لشکری، انوشیروان روحانی،معینی کرمانشاهی عبدالوهاب شهیدی، فریدون حافظی، مهدی بهزادپور، قاسم جبلی، تورج نگهبان، ناصر مسعودی، فضل‌الله توکل و محمود تاج‌بخش منصور نریمان ایرج خواجه‌امیری دلکش و ملوک ضرابی حسن گلنراقی قاسم جبلی چهره‌های ورزشی و دیگر هنرمندان: عطاءالله بهمنش، حمید قنبری، حسن گل‌نراقی، علی علیشاهی، محمد فرامرزی، ملوک ضرابی، شاهرخ نادری و احمد قدکچیان این مراسم، نمادی درخشان از همبستگی و تعهد جامعه هنری به یکدیگر و یادآور روحیه پهلوانی و جوانمردی ایرانی است. منبع: @musickhaterehsazha کانال موسیقی #خصوصی 🎶 @Khosousi 🎶

  • 14 авг.91из Khosousi

    اجرای خصوصی #ایرج، جلیل #شهناز و جهانگیر #ملک در این ویدئوی گران‌بها و دیده نشده، شاهد یکی از به‌یادماندنی‌ترین محافل خصوصی تاریخ موسیقی ایران باشید. بزمی باشکوه که در تاریخ ۱۱ بهمن ۱۳۷۱ به مناسبت بزرگداشت استاد علی #تجویدی، آهنگساز و ویولنیست شهیر، با حضور سه اسطوره تکرارنشدنی برگزار شده است. استاد حسین خواجه امیری (ایرج)، صاحب صدای ملکوتی آواز ایران، در کنار شهنواز تار، استاد جلیل شهناز، و همراهی ضرب‌های شیرین و استادانه استاد جهانگیر ملک، اثری جاودان خلق کرده‌اند. این اجرای خصوصی، تجلی ناب هنر، دوستی و احترام در فضای شعر و ادب فارسی است و گنجینه‌ای ارزشمند برای تمام دوست‌داران موسیقی اصیل ایرانی به شمار می‌رود. خوش آن که حلقه‌های سر زلف واکنی دیوانگان سلسله‌ات را رها کنی تا کی در انتظار قیامت توان نشست برخیز تا هزار قیامت به پا کنی 🔗 Instagram • Youtube • Twitter اپلیکیشن خصوصی: Android - IOS کانال موسیقی #خصوصی 🎶 @Khosousi 🎶

  • 14 авг.61из Khosousi

    کانال موسیقی #خصوصی 🎶 @Khosousi 🎶

  • 14 авг.91из Khosousi

    مژده‌ی وصل #ایرج، محمد #موسوی و منوچهر #همایون_پور اجرای خصوصی در شوشتری و افشاری ۲۹ بهمن ۱۳۶۳- منزل مهندس غفاری دانلود از سایت خصوصی: Khosousi.com/?p=11790 کانال موسیقی #خصوصی 🎶 @Khosousi 🎶

  • 14 авг.8из EmzayeMostaghbal

    #ایرج در این اثر هوش‌ربا که با همراهی ویولن اسدالله ملک اجرا شده ابیاتی از ترجیعات #دیوان_کبیر را به شیوه‌ای که ابتکار اوست (یعنی اجرای بیات اصفهان با لحن آواز دشتی) به آواز خوانده است.

  • 14 авг.51из EmzayeMostaghbal

    без подписи

  • 14 авг.6из Khosousi

    کانال موسیقی #خصوصی 🎶 @Khosousi 🎶

  • 14 авг.8из Khosousi

    #گل‌های_ایرج - برگ سبز شماره‌ی ۲۲۵ در مایه بیات ترک #ایرج نی: حسن #کسایی تار: جلیل #شهناز تنبک: امیرناصر #افتتاح گوینده: روشنک شعر آواز: بابا فغانی سحـــر ز میــــکـده گـریان و دردنـاک شدم به راه دوست فتادم چو اشک و خاک شدم دانلود از سایت خصوصی: Khosousi.com/?p=17279 کانال موسیقی #خصوصی 🎶 @Khosousi 🎶

  • 14 авг.4из Khosousi

    شاخه گل 449 (چهارگاه) آواز : ایرج ویلن : پرویز یاحقی سنتور : رضا ورزنده تنبک : جهانگیر ملک آهنگساز : جواد معروفی کانال موسیقی #خصوصی 🎶 @Khosousi 🎶

  • 14 авг.5из Khosousi

    گذشته‌ها (والس شیرین و فرهاد) #ایرج و #عهدیه شاعر: بیژن ترقی از فیلم خشم کولی بگذر از غم گذشته‌ها غم مخور ز سرگذشت ما که شد جهان بهشت ما زندگی بود به کام ما زنده می‌شود ز نام ما حکایت گذشته‌ها کانال موسیقی #خصوصی 🎶 @Khosousi 🎶

  • 14 авг.3из Khosousi

    کانال موسیقی #خصوصی 🎶 @Khosousi 🎶

  • 14 авг.9из Khosousi

    #گل‌های_ایرج - برگ سبز شماره‌ی ۲۴۱ در دستگاه ماهور #ایرج نی: حسن #کسایی تار: جلیل #شهناز کمانچه: علی‌اصغر #بهاری تمبک: امیرناصر #افتتاح گوینده: فیروزه امیرمعز شعر آواز: توحید شیرازی بازی زلف تو امشب به سر شانه ز چیست خانه بر هم زدن این دل دیوانه ز چیست حالت سوخته را سوخته دل داند و بس شمع دانست که جان دادن پروانه ز چیست دانلود از سایت خصوصی: Khosousi.com/?p=17398 کانال موسیقی #خصوصی 🎶 @Khosousi 🎶

  • بخشی از ویژه‌برنامه سیزده‌ به‌در رادیو - فروردین‌ماه ۱۳۴۸ ساز و آواز ماهور سه آوازخوان برجسته برای شنوندگان می‌خوانند. ایرج آغاز می‌کند، گلپا ادامه می‌دهد و دلکَش ختم می‌کند. ایرج یکی از آخرین بازماندگان آن نسل طلایی رادیو، امروز از میان ما رفت و به یاران سفرکرده پیوست. یاد همه گرامی 🩶 @delkash_music #آواز #ماهور #بانو_دلکش #ایرج #گلپا #اکبر_گلپایگانی

  • بدرود ایرج خوش‌الحان آوایت ماندگار است ... 🩶 @delkash_music

  • ایرج (خواننده) - ویکیجو | دانشنامه آزاد پارسی https://wikijoo.ir/index.php/%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%AC_(%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%86%D8%AF%D9%87)

  • صد سال تنهايي از آن كتاب هاست كه از نوجواني در كنارم بوده، اولين بار آن را در بارانداز ته حياط مان خواندم. فكر كنم چهارده سالم بود و راستش خانه ي قديمي ما با آن حياط پر از دارودرخت دست كمي از خانه ي بوئندا در ماكوندو نداشت. الان نمي توانم بگويم در آن روزهاي داغ تابستاني، در محاصره ي صندوق ها، مجلات قديمي كه يادگار پدر، خواهر و برادرها بودند، حلب هاي برنج و چاي و آن همه ديگ و چمچه ي مس و روي كه سالي يك بار براي سه روز ، از تاسوعا تا شام غريبان، پر از غذاهاي رنگارنگ مي شدند تا در مراسم ( پله دهي) نقش خود را بازي كنند و كلي اسباب و اثاثيه ي ديگر كه به آنجا تبعيد شده بودند، تا به فراموشي سپرده شوند، چه چيزي در صد سال تنهايي مرا به خود جلب كرد كه تا مدت ها از آن دل نكندم. اولين كتابي نبود كه به آلماني خواندم، اما وقتي احساس كردم تا حدي به اين زمان مسلط شده ام، آلماني اش را هم خواندم و وقتي به كتاب گويا رو آوردم، دو بار پشت هم شنيدم و تازه متوجه شدم كه بعضي أسامي را غلط مي خواندم تا اين كه سريالش هم درست شد. راستش بخش اول سريال كمي به نظرم غريبه آمد. انگار در ذهنم همه چيز طور ديگري، طور درست تري نشسته بود، ولي از روزي كه بخش دوم را شروع كردم، انگار اين چهره هاي جديد كم كم در جاي خود قرار گرفته اند. ديشب ولي يك باره تصوير جديدي از صد سال تنهايي را ديدم كه در تمام اين سال ها زياد به آن توجه نكرده بودم و آن صحنه ي قتل عام كارگران كمپاني صادرات موز بود. اين بخش كتاب هيچ وقت توجهم را آن قدر جلب نكرده بود. همزماني اش با ماجراي عشق ممه و خشك مغزي فرنادا، مرا به داخل خانه ي بوئنداها مي كشاند. اين بار اما آن جمله ي از سه هزار تا بيشتر بودند، زن، مرد، كودك، از سه هزار بيشتر بودند مي شود تمام ماجرا. خوزه آركاديو بوئندا مي گويد و كسي باور نمي كند، كسي نمي خواهد باور كند كه در اين دهكده ي خوابزده ي كلمبيايي مي شود سه هزار نفر را كشت، سوار دويست واگن كرد و به دريا ريخت، به همان دريا كه روزي خوزه آركاديوي بزرگ به اميد پيدا كردن سرزمين هاي جديد به آن رسيد و بازگشت. دريا به مثابه گورستان اميد، دريا به مثابه وادي فراموشي و خوزه آركاديو فرياد مي زند از سه هزار نفر بيشتر بودند و من چهره ي خندان سالار مهري را مي بينم كه مي گويد: انصافا نامرد نباشين، من اگر كشته شدم، فراموشم نكنيد، صداي گرم بهنام را مي شنوم كه در اخرين تماس مي گويد؛ به مادرم بگوييد ديگر پسر ندارد. همسران، پدران و مادران كشته شدگان را مي بينم كه به دنبال عزيزانشان در ميدان جلوي ايستگاه قطار ماكوندو جمع شده اند و مأموران كه به تمسخر اظهار بي اطلاعي مي كنند و صداي سپهر بابا كجايي در گوشم زنگ مي زند و آن باران، آن باران پنج ساله كه مي بارد تا خون ها را از آن ميدان بشويد. نمي شويد. باران مي بارد و در غيبت اميد، ممه را فرانداي خشكه مقدس و خشك مغز به صومعه مي فرستد تا در سكوت پير شود و خانه را ، آن خانه ي شاد و شلوغ را تبديل به گورستان مي كند. در غيبت اميد، آئورلينانو براي آرام كردن وجدانش نامه ي دروغي دخترش را باور كرد و رفت تا در آغوش معشوقه به شادخواري ادامه دهد. هميشه او را دوست داشتم ولي حالا احساس مي كنم او بود كه براي شادي، آزادي و راحتي خود، خانه را در دست فرانداي ابله و متوهم گذاشت و رفت. مسئوليتش در كشتن اميد از زن ابلهش كمتر نيست. حالا پس از ١٨ و ١٩ دي ماه ديگر حتي صد سال تنهايي هم برايم يك جور ديگر شده يا شايد همان طور شده كه بايد از همان اول مي بود. گلناز غبرایی

  • در عشق قدم نهادن کسی را مسلم شود که با خود نباشد و ترک خود بکند. عشق آتش است؛ هرجا که باشد جز او رخت دیگری ننهد. هرجا که رسد، سوزد و به رنگ خود گرداند. عین‌القضات از تمهیدات