مطالبی از جنس روانکاوی و روان درمانی
Статистикаمطالبی از جنس روانکاوی و روان درمانی شاید این نوشته ها به خواننده کمک نماید که مسائل خویش را به شکل عمیق تر در اتاق درمان و با کمک یک درمانگر حرفه ایی بکاود
- Последний пост
- 12 авг.
- Последнее чтение
- 14 авг.
- Постов за неделю
- 1
- Всего постов
- 43
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Здоровье (по похожим)
- В каталоге с
- 14 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 19
- 1/48двое суток
- 21
- 1/72трое суток
- 23
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
این گذاشتم تا یه ذره موهومات ببینید آخه تو چه پدری هستی که توانایی کمک به پسرت داشتی ولی حاضر شدی پسرت و عروس ات اینطوری سختی بکشن !!! بعد رفتار این پدر مثل یه قهرمان اسطوره ایی با افتخار تعریف هم می کنند !!!!! همین آقایون و مشابه همین آقا میان در سمینارهای متفاوت و برای مخاطب باد تو گردن می اندازن ، هیچ اشاره ایی هیچ اشاره ایی و به معنای واقعی کلمه هیچ هیچ به مشکلات اقتصادی مملکت ناکارآمدی های حکومت در اداره مملکت و تورم و وضع اسفبار اداره کشور نمی کنند و فقط همه چیز تقلیل میدن به توسعه فردی و نگرش و تلاش فردی افراد !!!! حالا تو این کلیپ با یه ژست دیگه باز اومده همون نگرش تقلیل دادن به توانمندی فردی رو شاخص کرده با این خاطره و با افتخار از این رفتار عجیب پدر یاد می کنه !!!!
لیلاز؛ ادب و دانشش با پوزش از اعضای گرامی. جناب دکتر لیلاز، فعال اصلاح طلب می فرمایند: حکومت پهلوی یه بشکه گُوهه که دو سانت روش عسله، به لحاظ اقتصادی. ولی کاش این اقتصاددان مودب و گرانپایه پیش از ارائه این حکم بسیار کلی به داده های بانک مرکزی ایران و یا دستکم آمار صندوق بین المللی پول سرکی میزد. این دو منبع معتقدند که طی دو دهه ۱۳۳۵ تا ۱۳۵۵، رشد واقعی تولید ناخالص داخلی ایران، سالانه بین ۹تا۱۰ درصد بوده که حاکی از افزایش بیش از پنجبرابری درآمد سرانه واقعی بوده است. بنابراین ادعای «بشکه گه با دو سانت عسل» از نظر شاخصهای کلان اقتصادی با دادههای معتبر سازگار نیست. رشد آن دوره واقعی و در مقیاس جهانی قابلتوجه و بلکه کم مانند بود. اقتصاد ایران در ۱۹۶۰ تا ۱۹۷۶ بهطور متوسط سالانه ۹٫۸٪ رشد واقعی داشته؛ جزو ۵ رشد جهان. همچنین رشد واقعی درآمد سرانه نیز حدود ۷٪ در سال بوده است. مهمتر اینکه بر پایه داده های آماری بین المللی، سرانه واقعی از ۲۵۷۷ دلار در ۱۹۵۶ به ۱۳۳۳۰ دلار در ۱۹۷۶ رسید. ببخشید که در تاریخ اقتصاد دخالت شد #یدالله_کریمی_پور #karimipour_k
تقابل ایران و آمریکا به تقابل دو نیرویی تبدیل شده که هر یک تصور میکنند سرنوشت دیگری را رقم خواهند زد. یک طرف گمان میکند میتواند رقیب خود را از جایگاه قدرت برتر و هژمون جهانی به زیر بکشد. طرف دیگر نیز باور دارد که کار حریف تمام شده و به «زدن سر اژدها» رسیده و باید این مسیر را تا انتها ادامه داد. اما در این تقابل، کدام طرف پیروز خواهد شد؟ هیچیک.... شکست، سرنوشت هر سه ضلع این ماجراست: ایران آمریکا و منطقه ، بهویژه کشورهای عربی که میزبان پایگاههای نظامی آمریکا هستند. ایران خسارات سنگینی متحمل خواهد شد. کشورهای منطقه نیز از این جنگ آسیبهای گسترده خواهند دید. اقتصاد جهانی و حتی اقتصاد آمریکا نیز با لطماتی سنگین روبهرو خواهند شد که جبران آن آسان نبوده و سالها به طول خواهد انجامید. در نهایت، نه آمریکا موفق خواهد شد «سر اژدها» را قطع کند و نه ایران خواهد توانست آمریکا را از جایگاه قدرت برتر به زیر بکشد. این جنگ، جنگی است که در آن هیچ پیروز واقعی وجود ندارد جنگی که شکست سنگین و لطمات جبران ناپذیر، سهم همه طرفهای درگیر در آن خواهد بود.
میگویند اول باید خودت را دوست داشته باشی، و بعد از اینکه به ثبات درونی رسیدی و با خودت راحت بودی، میتوانی با دیگران رابطه برقرار کنی. این حرف در ظاهر منطقی به نظر میرسد ولی به نظر من، در عمل کارایی ندارد. به اعتقاد من دیگری وسیلهای است که من ازطریق او یاد میگیرم خودم را دوست داشته باشم. این طور نیست که من در آزمایشگاه خودم بنشینم و هر زمان که خودم را به یک محصول کامل و بینقص تبدیل کردم، از آزمایشگاه بیرون بروم و وارد جامعه شوم. نه واقعاً این گونه نیست. من در رابطه با دیگری یاد میگیرم چه کسی هستم، , ترسها و واکنشها و هیجانات سرکوبشدهام را میشناسم. و ازطریق دیگری و تعامل با اوست که میتوانم خودم را همانطوری که هستم بپذیرم. فرانک لوپوه، روانکاو فرانسوی 👉@hamedhakimi8
پیروز مسابقات فوتبال معمولا تیمی که هوشمندانه به پیش میره نه شورمندانه هنوز که هنوز باورش برای کارشناسان فوتبال دشوار که این تیم ملی آرژانتین حتی یک ضربه در چارچوب اسپانیا نداشت حتی یک ضربه....... #اسپانیا
این مناظره دکتر غنی نژاد با میلاد دخانچی رو ببینید انسجام فکری ، کلامی غنی نژاد در مقابل حرفهای تکه پراکنی شده طرف مقابلش قابل توجه دکتر غنی نژاد واقعا آدم اثرگذاری در این کشور بودند و هستند و ایران برای ارتقا ، توسعه و رشد اقتصادی به این نگاه و ذهنیتی مثل این افراد نیاز داره
نتیجه تحقیقات اسکای نیوز هم نشان داده که حمله به مدرسه میناب کار آمریکا بوده و طبق این گزارش، اتفاقاً چند سال هست که در نقشهها و تصاویر ماهوارهای، بخش مدرسه و آموزشی کاملاً قابل تفکیک و جدا از بخش پادگان نظامی بوده و این فرضیه که نزدیکی مدرسه با پادگان باعث خطای ارتش آمریکا شده را رد میکند. اما سوالی که از روز اول مطرح بود، این بود: چطور ارتشی که عمق ۵۰ متری تأسیسات هستهای فوردو را میتواند رصد کند، چنین اشتباهی صورت داده در تشخیص ندادن مدرسه در تصاویر ماهواره ایی؟ سوال دوم چرا مدرسه را در زمان باز بودن، یعنی صبح، مورد هدف قرار داده؟؟ چرا صبر نکرد عصر، وقتی مدرسه از بچهها، دانشآموزان، معلمان و مدیران خالی شده، آن را هدف بگیرد ؟ فرمانده سنتکام و دولت آمریکا از پاسخ در قبال جنایت مدرسه میناب طفره میروند و فقط و فقط یک جواب میدهند: "ما در حال تحقیقات هستیم" اما برخی از هموطنان ما که عادت کرده اند به خودزنی و تجاوز به کشور را مشروع قلمداد می کنند با وجود تمام این دلایل و با وجود اینکه چند رسانه معتبر جهان تأیید کردهاند که حمله توسط آمریکا صورت گرفته، باز برمیگردند و میگوید: حتماً یه چیزی تو مدرسه بوده... یا داشتن یه کاری میکردن که آمریکا مدرسه را زده!!! برای برخی از هموطنان ما تجاوز آمریکا قابل مشروعیت بخشی است و حتی اگر بمب اتم هم بزنند ، از دید اینها ، متجاوزی که از سلاح کشتار جمعی استفاده کرده محکوم نیست ما بدیم که او دست به سلاح هسته ایی برده !!! #جنایت_مدرسه_میناب
без подписи
без подписи
چند روزی واژه ایی وایرال شده به اسم " مردم جنوب " انگار نه انگار همه در یک کشوریم... ما یک کشور داریم به نام " ایران " و یک مردم داریم به نام " مردم ایران " به جنوب و مردم جنوب حمله نشده به ایران و مردم ایران حمله شده
این توصیهها اغلب کار نمیکنند چرا؟ چون انسان را به ساحت منطق و استدلال تقلیل میدهند و نقش بسیار اثرگذار احساسات، هیجانات و ساحت پویا، سیال و داینامیک روان را نادیده میگیرند. از سوی دیگر، انسان را از بستر و زمینهای که در آن زندگی میکند جدا میکنند گویی روان انسان مستقل از شرایط بیرونی عمل میکند. مگر میشود در میانه یک جنگ باشی زیر فشار اضطراب ناشی از جنگ، نگرانی برای سرنوشت کشور، مردم سرزمینت، خودت و خانوادهات، و بعد انتظار داشته باشی صرفاً با یک توصیه منطقی، خودت را متقاعد کنی که «به جنگ فکر نکن» یا «نگران آینده نباش»؟ ذهن و روان انسان با دستورهای ساده و منطقی خاموش نمیشوند، بهویژه زمانی که تهدیدی واقعی و بیرونی وجود دارد
صحبت های دکترعلینقی مشایخی در باب اینکه ایشون کی هستند و چه سوابقی دارند و کجا درس خواندند با یک سرچ ساده میشه دسترسی پیدا کرد
فقط به چشم های مجری نگاه کنید که چقدر از این حجم از قساوت و توحش حیرت زده شده که سناتور با سابقه آمریکایی در زمانه فعلی به همین راحتی از کشتار جمعی مردم دفاع کند لیندسی گراهام از نزدیک ترین مشاوران ترامپ چندی قبل هم در مصاحبه ایی آشکارا عنوان کرده بود که ما باید ایران را به گونه ایی مورد هدف قرار دهیم که کارکردی چون ملت نداشته باشد به جمله دقت کنید ایران را مورد هدف قرار دهیم تا کارکرد ملت نداشته باشد نگاه فاشیستی این طیف افراطی در آمریکا نه ساقط کردن جمهوری اسلامی ، ساقط سازی و فلج کردن ایران بعنوان یک ملت است که سالهای سال توان برخواستن و قدرت یافتن نداشته باشند هر چند هنوز تصور و فانتزی برخی از هموطنان ما این است که ما بعد از این جنگ قرار است ژاپن خاورمیانه شویم و چه بهتر که ترامپ بزند و کار را تمام کند....!!!!
از همین رو، بسیاری از نسخههایی که به نام " خودشناسی " یا "خودآگاهی "و " خودسازی " ارائه میشوند و انسان را به انزوا، خلوتهای طولانی یا موشکافی وسواسگونه افکار، احساسات و رفتارهایش دعوت میکنند، بیش از آنکه به بینش منجر شوند، ممکن است او را نسبت به درونیات خود وسواسیتر و گرفتارتر کنند. خودآگاهی، محصول انزوای ذهن یا زیاد در خود فرو رفتن و به خود و اعمال و افکار و احساسات فکر کردن نیست محصول رابطه است.
چند خطی در باب واژگانی به نام خودسازی یا خوددرمانی و خودیاری....... آنچه ما را از رنجهای کهنه نجات میدهد انباشت دانش و اطلاعات در یک فضای تکنفره نیست بلکه تجربه یک رابطه انسانی است فضایی میان دو نفر که در آن احساس امنیت، دیده شدن و فهمیده شدن شکل بگیرد. این ارتباط، اغلب در اتاق درمان (درمان فردی یا گروهدرمانی) محقق میشود یا در مجاورت انسانی امن قابل اتکا و سرشار از شفقت انسانی که حضور او به ما احساس امنیت روانی میدهد. نه دانستن اینکه چه طرحوارههایی داریم، نه اینکه بدانیم نارسیستیک هستیم هیستریونیک، وسواسی یا مرزی (Borderline)، و نه حتی تسلط بر نظریههای درمان در روانشناسی هیچکدام بهتنهایی درمانگر نیستند. آنچه رنج ما را تسکین میدهد، تجربه همان رابطهای است که در آن هیجانهای ما درگیر میشوند و الگوهای ارتباطیمان که حاصل روابط اولیه با مراقبان و روابط موضوعی گذشته هستند دوباره در رابطه با درمانگر تکرار میشوند. درست در همین بستر است که امکان شکلگیری «تجربه هیجانی اصلاحی» فراهم میشود. این تجربه را نمیتوان از دل کتاب، تئوری یا حتی دکترا گرفتن در رشته روانشناسی به دست آورد. جنبشهای خودیاری و بسیاری از کتابهای توسعه فردی، در پس صنعت بزرگ و سودآور خود، این پیام را القا میکنند که کافی است کتاب مناسب را بخری، چند تکنیک بیاموزی و خودت را از شر مسئله رها کنی. اما واقعیت روان آدمی، بسیار پیچیدهتر از آن است که با چند فرمول یا چند فصلبندی جذاب مسائل کهنه آن حل و فصل شود. در اینجا میتوان به سخنان ارزشمند ویلفرد بیون اشاره کرد : جایی که بر «ندانستن» و تحمل «ابهام» تأکید میکند تیترهای جذاب کتابهای خودیاری، ذهن مخاطب را با پاسخهای آماده پر میکنند گویی برای هر مسئلهای نسخهای قطعی و نهایی وجود دارد. در حالی که از نگاه بیون، رشد روانی زمانی آغاز میشود که بتوانیم با ندانستن، ابهام و پیچیدگی کنار بیاییم. اتاق درمان نیز دقیقا چنین فضایی است فضایی که نه درمانگر و نه مراجع، خود را صاحب پاسخهای قطعی نمیدانند، بلکه هر دو در برابر پیچیدگی و پویایی روان انسان، در موضع «ندانستن» قرار میگیرند. در برابر چنین ساحت پویایی، نمیتوان با نسخههای از پیش آماده و آموزههای فصلبندیشده و گام به گام و قدم به قدم به فهم روان انسان رسید. لطفا در ادامه پی نوشت های این نوشتار را مطالعه بفرمایید : پ.ن اول : فارغ از اینکه کتابهای خودیاری توان ایجاد «تجربه هیجانی اصلاحی» را ندارند و اغلب تنها اطلاعات فرد را درباره مشکلش افزایش میدهند، مسئله مهمتر آن است که این کتابها معمولاً تنها به نمای بیرونی مشکل میپردازند. عنوانهای جذاب و دلفریب آنها، از همان نشانههای ظاهری رنج ما ساخته شدهاند و راهحلهایشان نیز اغلب برای اصلاح سریع همان ظاهر طراحی شده است. اما در نگاه تحلیلی، همین نشانه ظاهری تنها سرنخی است برای ورود به دنیای درونی روان ، جایی که گرههای اصلی شخصیت در لایههای عمیقتر شکل گرفتهاند. پ.ن دوم : مشکلات کهنه روان انسان، یک مسئله منفرد و تک بعدی نیست ، بلکه هزارتویی از تعارضها، تجربههای زیسته، روابط اولیه و الگوهای ناهشیار است که به یکدیگر گره خوردهاند. آنچه در ظاهر به شکل اضطراب، وسواس، افسردگی یا شکست در روابط دیده میشود، تنها درب ورودی این هزارتو است. مخاطب، جذب همان تیترهای جذاب میشود که به رفع یک تکه از مشکل اشاره کرده ، به همان سرنخ بیرونی ، مثل چگونه افسردگی را شکست دهیم یا چگونه بر اهمالکاری غلبه کنیم ، او به این تیترها پناه می برد تا شاید التیامی برای رنج دیرینه خود پیدا کند اما رنج اصلی، پشت همان ظاهر پنهان شده است و دسترسی به آن، از مسیر رابطه درمانی و ارتباطی دو نفره ممکن میشود رابطهای که امکان ورود به لایههای زیرین شخصیت را فراهم میکند. پ.ن سوم : در معنای تحلیلی، چیزی به نام «خودشناسی» به مفهوم رایج آن وجود ندارد زیرا روان انسان، ساختاری پویا، چندلایه و داینامیک است و «خود» معنای واحد، ثابت و شفافی وجود ندارد که بتوان یکبار برای همیشه آن را شناخت. پ.ن چهارن اگر به دنبال خودآگاهی واقعی هستیم، در نگاه تحلیلی، خودآگاهی زمانی شکل میگیرد که الگوهای هشیار و ناهشیار، در حضور دیگری کشف و در کنار یکدیگر قرار گیرند. تکههای پازل خودآگاهی، در یک رابطه کامل میشوند جایی که دیگری، همچون آینه، بخشهایی از ناهشیار و هشیار ما را بازتاب میدهد و امکان دیدن آنچه پیشتر از دید ما پنهان بوده را فراهم میکند این همان فرآیندی است که از آن با عنوان Insight (بینش) یاد میشود. این اتفاق در یک فضای تکنفره و صرفاً با فکر کردن یا تحلیل شخصی رخ نمیدهد.
ایام جام جهانی ۲۰۰۶ بود اواخر دولت خاتمی و قبل از ظهور معجزه هزاره سوم...!! روزهایی که حال و هوای جامعه امیدوار بود مردم با اشتیاق پای برنامههای صداوسیما مینشستند حمیدرضا صدر یکی از ستونهای اصلی کارشناسی مسابقات جام جهانی بود. در مرحله یکهشتم نهایی دیدار پرتغال و هلند برگزار شد مسابقهای که بعدها به «نبرد نورنبرگ» معروف شد خشنترین بازی تاریخ جامهای جهانی، با ۵ اخراجی (سه بازیکن از پرتغال و دو بازیکن از هلند) و نزدیک به ۱۶ کارت زرد. مجری برنامه، رضا جاودانی، پرسشی را مطرح کرد که کاملاً بوی سفارش و دیکته از پشت صحنه میداد: «آقای دکتر صدر، این کشورهای اروپایی که همیشه از حقوق بشر سخن میگویند، اما دیدیم که بازیکنانشان در زمین فوتبال مانند گلادیاتورها به جان هم افتادند. این تناقض را چگونه میبینید؟» پاسخ حمیدرضا صدر اما کوتاه، صریح و کوبنده بود: «لازم نیست راه دوری برویم. نمونه همین رفتارها را در فوتبال خودمان هم دیدهایم در بازیهای پرسپولیس و استقلال تماشاگرانی که بعد از مسابقه به جان هم میافتند به یکدیگر فحاشی میکنند شیشههای اتوبوسهای خط واحد را میشکنند یا روکش صندلیها را پاره میکنند.....!!! همین چند جمله کافی بود تا صورت مسئله را از یک مقایسه شعاری با اروپا، به نقدی واقعبینانه از رفتار خودمان تبدیل کند. کتاب «از قیطریه تا اورنج کانتی» روایت روزهای ابتلا و مبارزه حمیدرضا صدر با سرطان بدخیم ریه و سالهای پایانی زندگی اوست کتابی که بنا به وصیت و خواست خود او، پس از درگذشتش منتشر شد. این کتاب، اگرچه بسیار تلخ است، اما آنقدر روان و گیرا نوشته شده که به سختی میتوان آن را زمین گذاشت. یکی از تأثیرگذارترین جملات کتاب این است: «اکثر فرزندان اول خانواده پدریات به چنین بیماریای مبتلا شدهاند و تو، هرچه باشد، همیشه اهل آمار بودهای اهل رقم پس اشتباه هم نکردهای انتظارات بد و آمارهای تلخ معمولاً بازتابدهنده واقعیتاند برخلاف پیشامدهای خوب و آمارهای دلگرمکننده که بیشتر شبیه بادهوا هستند.»
без подписи
سوال مراجع در دایرکت ، بیانگر مسئله اصلی او نیست آنچه مخاطب در دایرکت یا باکس سوالات میپرسد، معمولاً مسئله واقعی او نیست... بارها پیش میآید که مخاطبی در دایرکت یک درمانگر، پرسشی کاملاً شخصی درباره زندگی یا وضعیت روانی خود مطرح میکند و انتظار دارد با چند جمله، پاسخ یا راهکاری برای رهایی از رنجش دریافت کند. اما آنچه معمولاً از چشم ها پنهان میماند، این است که در بیشتر موارد، سؤال مطرحشده، مسئله اصلی پرسش گر نیست بلکه لایهای دفاعی است تا از نزدیک شدن به رنج اصلی خود اجتناب کند. این دقیقاً همان اتفاقی است که در اتاق درمان نیز رخ میدهد. بسیاری از مراجعان در جلسات ابتدایی، از رنجها و مشکلاتی سخن میگویند که اگرچه واقعیاند، اما هنوز مسئله یا مسائلی اصلی آنها نیستند. درمان، فرآیندی تدریجی است که طی آن، دفاعهای روانی کنار میروند و رنجهای عمیقتر، آرامآرام خود را نشان میدهند. بدون ارزیابی دقیق و بدون شناخت تاریخچه زندگی، روابط، ساختار و سازمان شخصیت، شیوههای دفاعی و زمینههای روانشناختی فرد، چگونه میتوان با چند خط پیام درباره مسئلهای پیچیده اظهار نظر کرد؟ در واقع، هر پاسخی که درمانگر در چنین فضایی ارائه دهد ، نهتنها از نظر اخلاق حرفهای بلکه از نظر علمی نیز اعتباری ندارد زیرا هنوز معلوم نیست مسئله واقعی فرد چیست که بخواهیم درباره آن پاسخ یا راهکار ارائه کنیم. البته نمیتوان مخاطبی را که چنین پرسشی طرح میکند سرزنش کرد. او معمولاً از سر رنج، اضطراب یا استیصال، به دنبال روزنهای برای آرام شدن است و طبیعی است که تصور کند شاید یک پاسخ کوتاه بتواند گرهی از کارش باز کند. اما انتظار میرود درمانگر، مرز میان درمان و شبکههای اجتماعی را حفظ کند. دایرکت اینستاگرام، اتاق درمان نیست و چند پیام ردوبدلشده، نه جایگزین ارزیابی است و نه درمان. اگر قرار باشد کاری در این فضا انجام شود، آن کار آگاهیبخشی است، نه درمانگری. متأسفانه امروز برخی درمانگران، با برگزاری مداوم باکسهای پرسش و پاسخ و پاسخ دادن به شخصیترین مسائل مخاطبان، از این مرز عبور میکنند گویی میل به دیده شدن و جذب دنبالکننده، بر مسئولیت حرفهای غلبه کرده است. در چنین موقعیتی، خطری دیگر نیز درمانگر را تهدید میکند : " تلهٔ همهچیزدانی " اینکه بهتدریج این تصور در او شکل بگیرد که برای هر مسئلهای پاسخی دارد و میتواند تنها بر اساس چند خط شرح حال، درباره پیچیدهترین مسائل روان انسان اظهار نظر کند توهمی که نه به نفع درمانگر است و نه به نفع مخاطب. درمانگر حرفهای بیش از آنکه برای پاسخ دادن شتاب داشته باشد ، میداند چه زمانی نباید پاسخ بدهد و فرد را به فضایی ارجاع دهد که رنج او واقعاً امکان شنیده شدن و فهمیده شدن داشته باشد.
«تنهایی استراتژیک ایران» نوشته دکتر محی الدین مصباحی ، روایتی است از سرگذشت کشوری که در طول تاریخ، بارها در میانه تندباد قدرتهای بزرگ ایستاده و اغلب ناگزیر بوده امنیت و بقای خود را بیش از هر چیز بر توان درونی خویش بنا کند. محیالدین مصباحی، با تکیه بر مفهوم «تنهایی استراتژیک»، میکوشد نشان دهد چرا ایران، برخلاف بسیاری از قدرتهای منطقهای، هیچگاه از پشتوانه یک اتحاد پایدار و تضمینشده با قدرتهای بزرگ برخوردار نبوده و همین وضعیت، منطق خاصی را بر سیاست خارجی و رفتار امنیتی آن تحمیل کرده است. واقعیت این است که چه بخواهیم و چه نخواهیم، ایران در تاریخ معاصر خود هیچگاه از یک متحد استراتژیک پایدار در سطح قدرتهای جهانی برخوردار نبوده و بعید است در آینده نیز بتواند امنیت و بقای خود را صرفاً بر حمایت یک قدرت خارجی بنا کند. حتی در دوران محمدرضا شاه پهلوی، که ایران روابط نزدیکی با ایالات متحده داشت، در اختلافات ایران و عراق بر سر اروندرود، واشنگتن نیز بر اساس منافع و محاسبات خود جانب بیطرفی را در پیش گرفت. از این منظر، متحد واقعی و پایدار ایران نه نیروهای نیابتی و پروکسیها، نه اتکا به چین و روسیه، و نه صرفاً نفوذ منطقهای یا کنترل گلوگاههای انرژی مانند تنگه هرمز و بابالمندب بلکه مهمترین پشتوانه حکومت در ایران، اعتماد، رضایت و همراهی مردمان این سرزمین است. تاریخ ایران بارها نشان داده که حکومتها، هرگاه پیوند خود را با جامعه تضعیف کرده و ملت را از دست دادهاند، حتی با برخورداری از ابزارها و اهرمهای گسترده قدرت در عرصه بیرونی، در مواجهه با بحرانها و نبردهای بزرگ، آسیبپذیر شدهاند. قدرت واقعی حکمرانان ایران، پیش از آنکه در بیرون از مرزهای این کشور ساخته شود، در درون جامعه و در رابطه میان حکومت و رضایت مردم شکل میگیرد.
без подписи