- Последний пост
- 17 июн. 2025 г.
- Последнее чтение
- 14 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 32
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 14 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
• شرط شهید شدن، شهید بودن است ▫️شهادت تا با شهود انسان نسبت به حق و خدا مزین نباشد، شهادت نامیده نمیشود. مرحلهای طولانی است از حضور تامّ قلب انسان در پیشگاه خدا، حضور قلب در برابر خدا و کشتهشدگانِ راه خدا؛ آنهایی که فی سبیل الله حرکت میکنند، تلاش میکنند، خون میدهند، جان میدهند. اینها قبلۀ ایمانشان را به خدا آنقدر قاطع و محکم و روشن کردند که از همۀ دوستداشتنیهای دیگر میگذرند. 📚جاودانۀ تاریخ (گفتارها۲)، شهید بهشتی، ص۱۹۴. #شهید_حسین_زینال_زاده #بیو_اینستاگرام @beheshtium_ir instagram.com/beheshtium_ir
حق مطلب این است که آرمان بزرگ انسان چنین نقشی را ایفا میکند. آرمان است که محتوا و مضمون باطنی انسان را تشکیل میدهد و حرکتآفرین چرخهای تاریخ اوست. آرمان است که حرکت تاریخ را از خلال وجود ذهنی انسان، آمیخته با اراده و اندیشهاش هدایت میکند و این هدفهایی که به حرکتآورنده چرخهای تاریخ است به وسیلهی آرمان تنظیم میگردد. سنتهای تاریخ در قرآن شهید باقر صدر #نوشته
این دو امر، فکر و اراده درحقیقت تشکیلدهندهی ضمیر انساناند، محتوای باطنی انسان در دو رکن اساسی «فکر و اراده» دیده میشود. بنابراین محتوای درونی انسان سازندهی حرکت تاریخ است. با آمیزش فکر و اراده میتوان هدفهای انسان را تحقق بخشید. با این توضیح میتوان گفت سازندهی حرکت تاریخ، محتوای باطنی انسان یعنی فکر و اراده اوست. سنتهای تاریخ در قرآن شهید باقر صدر #نوشته
﷽| بدون ترس میجنگیم 🔹اگر زرادخانه بیحساب آمریکا و اسرائیل و دولتهای منطقه، مانع از آن شوند که ما با سرعت، دشمن را تار و مار کنیم و آنها توانستند حتی بیش از آنچه جلو آمدهاند باز هم جلوتر بیایند، ما از آنها نیستیم که بگوییم ای بابا اینها که جلوتر آمدند پس چی؟! با صراحت میگویم، ما اگر دشمن را در اینجا هم ببینیم هیچ ترسی به دل راه نخواهیم داد، باز هم با او میجنگیم. 📚 سخنرانیها و مصاحبههای آیتالله شهید دکتر سیدمحمد حسینی بهشتی، ج۲، ص۵۳۱ @beheshtium_ir
ما تشنه عشقیم و شنیدیم که گفتند رفع عطش عشق فقط نام حسین(ع) است #شعر #محرم
خاکستر وجود مرا گر دهی به باد از اشتیاق رو به ره کربلا کند #شعر #محرم
خمی که ابروی شوخ تو در کمان انداخت به قصدِ جانِ منِ زارِ ناتوان انداخت #حافظ #شعر
گفت: حافظ! آشنایان در مقام حیرتاند دور نبود گر نشیند خسته و مسکین غریب #حافظ #شعر
ما را به دعا کاش نسازند فراموش رندان سحرخیز که صاحب نفساناند آنان که به عطر نفس و ذکر مناجات خورشید جهانتاب، به شام دگراناند #شعر
دل بیمش از این نیست که در بند تو افتاد ترسد که کنی روزی از این بند رهایش... #حسین_منزوی #شعر
عاشق که شد؟ که یار به حالش نظر نکرد ای خواجه! درد نیست وگرنه طبیب هست... #حافظ #شعر
من و باران دو همزاد بهاریم من و باران دو چشم اشکباریم بیا باران سر قبر شهیدان بباریم و بباریم و بباریم #علیرضا_قزوه #شعر
اشک بر پرواز دل پر میدهد ریشه گر در آب شد، بر میدهد... #شعر
لَيسَ العِلمُ بِالتَّعَلُّمِ إنَّما هُوَ نورٌ يَقَعُ في قَلبِ مَن يُريدُ اللّه تَبارَكَ و تَعالى أن يَهدِيَهُ فإن أرَدتَ العِلمَ فَاطلُب أوَّلاً في نَفسِكَ حَقيقَةَ العُبودِيَّةِ وَ اطلُبِ العِلمَ بِاستِعمالِهِ وَ استَفهِمِ اللّهَ يُفهِمْكَ #امامصادق(ع) #نوشته
از صبـحِ پـرده سـوز، خـدایـا نگــاه دار این رازهـا که ما به دل شب سپردهایم #صائب_تبریزی #شعر
بازکن در که گدای سحرت برگشته عبد عصیان زده و در به درت برگشته بندهی بی خرد و خیره سرت برگشته سفره را چیدی و دیدم نظرت برگشته اصلاً انگار نه انگار گنه کارم من به تو اندازهٔ یک عمر بدهکارم من گرچه آلودهام و خار ولی برگشتم طبق آن فطرت پاک ازلی برگشتم دیدم از غیر درت بیمحلی، برگشتم دست پر هستم و با نام علی برگشتم از عقوبات من غمزده تعجیل بگیر عبد آلوده پشیمان شده، تحویل بگیر بنده وقتی که فرو رفت به مرداب گناه خواست از چاله درآید ولی افتاد به چاه وای از دست رفیقی که مرا برد ز راه من زمین خوردم و او جای دعا کرد نگاه حرف پرواز زد اما همه طنازی بود دوستت دارمِ آن دوست، دغل بازی بود هیچکس با دل من همدل و همراز نشد این در آن در زدم اما گرهام باز نشد این پر سوخته وقتی پر پرواز نشد سد راه گنه خانه برانداز نشد ناگهان هاتفی از سوی خدا گفت بیا گفتم آلودهام و پر ز خطا گفت بیا حال من آمدهام حال مرا بهتر کن دیگر از دست خودم خسته شدم باور کن با چنین بنده که داری به مدارا سر کن دم افطار مرا مست میِ کوثر کن کوثر از اشک حسین است، خدا میداند که علی ریخته و فاطمه میگرداند... گرچه اندازه یک کوه، گنه سنگین است آشتی با تو همیشه مزهاش شیرین است سفرهای را که تو چیدی چقدر رنگین است آخرِ کارِ هر آنکس که بیاید، این است اولین قطره اشکی که ز چشمش ریزد بهر امداد به او، فاطمه بر میخیزد... مثل آن دختر تنها که صدا زد: بابا! به سر و صورت من زجر چرا زد؟ بابا! دهنش خیس عرق بود و مرا زد، بابا! عوض اینکه یتیمی بنوازد بابا!... آنقدر زد که از این دنده صدا در آمد اینچنین شد که در آن معرکه مادر آمد #حسین_قرباچه #شعر
سرور من شايد مرا از درگاهت راندهاى و از خدمتت عزل نمودهاى يا مرا ديدهاى كه حقّت را سبك مىشمارم پس از پيشگاهت دورم ساختى يا شايد مرا روىگردان از خود مشاهده كردى پس مرا مورد خشم قرار دادى يا شايد مرا در جايگاه دروغگويان يافتى پس به دورم انداختى يا شايد مرا نسبت به نعمتهايت ناسپاس ديدى پس محرومم نمودى يا شايد مرا از همنشينى دانشمندان غايب يافتى پس خوارم نمودى يا شايد مرا در گروه غافلان ديدى پس از رحمتت نااميدم كردى یا شايد مرا انس يافته با مجالس بيكارهها ديدى پس مرا به آنان واگذاشتى یا شاید دوست نداشتى دعايم را بشنوى پس دورم نمودى يا شايد به خاطر جرم و جنايتم كيفرم نمودى یا شاید به دلیل کمیِ حیائم مجازاتم کردی... #ابوحمزه #نوشته
سَيِّدِي لَعَلَّكَ عَنْ بَابِكَ طَرَدْتَنِي وَ عَنْ خِدْمَتِكَ نَحَّيْتَنِي أَوْ لَعَلَّكَ رَأَيْتَنِي مُسْتَخِفّا بِحَقِّكَ فَأَقْصَيْتَنِي أَوْ لَعَلَّكَ رَأَيْتَنِي مُعْرِضا عَنْكَ فَقَلَيْتَنِي أَوْ لَعَلَّكَ وَجَدْتَنِي فِي مَقَامِ الْكَاذِبِينَ [الْكَذَّابِينَ] فَرَفَضْتَنِي أَوْ لَعَلَّكَ رَأَيْتَنِي غَيْرَ شَاكِرٍ لِنَعْمَائِكَ فَحَرَمْتَنِي أَوْ لَعَلَّكَ فَقَدْتَنِي مِنْ مَجَالِسِ الْعُلَمَاءِ فَخَذَلْتَنِي أَوْ لَعَلَّكَ رَأَيْتَنِي فِي الْغَافِلِينَ فَمِنْ رَحْمَتِكَ آيَسْتَنِي أَوْ لَعَلَّكَ رَأَيْتَنِي آلِفَ مَجَالِسِ الْبَطَّالِينَ فَبَيْنِي وَ بَيْنَهُمْ خَلَّيْتَنِي أَوْ لَعَلَّكَ لَمْ تُحِبَّ أَنْ تَسْمَعَ دُعَائِي فَبَاعَدْتَنِي أَوْ لَعَلَّكَ بِجُرْمِي وَ جَرِيرَتِي كَافَيْتَنِي أَوْ لَعَلَّكَ بِقِّلة حَیائی مِنکَ جازَیتَنی #ابوحمزه #نوشته
إِلٰهِى إِنْ أَخَذْتَنِى بِجُرْمِى أَخَذْتُكَ بِعَفْوِك وَ إِنْ أَخَذْتَنِى بِذُنُوبِى أَخَذْتُكَ بِمَغْفِرَتِكَ وَ إِنْ أَدْخَلْتَنِى النَّارَ أَعْلَمْتُ أَهْلَها أَنِّى أُحِبُّكَ إِلٰهِى إِنْ كانَ صَغُرَ فِى جَنْبِ طاعَتِكَ عَمَلِى فَقَدْ كَبُرَ فِى جَنْبِ رَجائِكَ أَمَلِى خدایا، اگر مرا بر جرمم بگیری، من نیز تو را به عفوت بگیرم و اگر به گناهانم بنگری، جز به آمرزشت ننگرم و اگر مرا وارد دوزخ کنی، به اهل آن آگاهی دهم که تو را دوست دارم. خدایا، اگر عملم در برابر طاعتت کوچک بوده، همانا از جهت امیدِ به تو آرزویم بزرگ است. #نوشته #مناجات_شعبانیه
گریه همیشه ملازم است با نوعی رقّت و هیجان. اشک شوق و عشق را همه میشناسیم. در حال گریه و رقت و هیجان خاص آن، انسان بیش از هر حالت دیگر خود را به محبوبی که برای او میگرید نزدیک میبیند و در حقیقت در آن حال است که خود را با او متحد میبیند. خنده و شادی بیشتر جنبهی خودی و شخصی و در خود فرورفتن دارد و گریه بیشتر جنبه از خود بیرون آمدن و خود را فراموش کردن و با محبوب یکی شدن. خنده از این نظر مانند شهوت است که در خود فرو رفتن است و گریه مانند عشق است که از خود بیرون رفتن است. #نوشته استاد شهید مرتضی مطهری