با من خیال کن
Статистикаسما، ۲۴ سالمه «بر هم نگریستیم و گریستیم و گذشتیم» http://t.me/HidenChat_Bot?start=1846876564
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 38
- Всего постов
- 45
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 35
- 1/48двое суток
- 40
- 1/72трое суток
- 43
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
без подписи
без подписи
زندگی ماریا کارولینا (Maria Carolina of Austria) برخلاف ماری آنتوانت که در نهایت در مرکز انقلاب فرانسه قرار گرفت، سالها درگیر قدرت، سیاست، جنگ، خیانت و انقلاب بود و تا آخر عمر هم شخصیت سیاسی بسیار فعالی باقی موند. پانزدهمین فرزند ماریا ترزیا، امپراتریس…
زندگی ماریا کارولینا (Maria Carolina of Austria) برخلاف ماری آنتوانت که در نهایت در مرکز انقلاب فرانسه قرار گرفت، سالها درگیر قدرت، سیاست، جنگ، خیانت و انقلاب بود و تا آخر عمر هم شخصیت سیاسی بسیار فعالی باقی موند. پانزدهمین فرزند ماریا ترزیا، امپراتریس اتریش، و فرانسیس اول، خواهر بزرگتر ماری آنتوانت و در کل یه خانواده فوقالعاده سیاسی چشم به جهان گشود. نکته جالب اینه که کارولینا اصلاً قرار نبود ملکه ناپل بشه. خواهر بزرگترش، ماریا ژوزفا، برای ازدواج با فردیناندو، پادشاه ناپل و سیسیل در نظر گرفته شده بود. انا ماریا ژوزفا قبل از ازدواج مرد و نوبت کارولینا رسید. حدود ۱۶ سالگی، با فردیناندو ازدواج کرد. فردیناندو شخصیت عجیبی داشت. برخلاف همسرش علاقه چندانی به سیاست و امور دربار نداشت و بیشتر به شکار، ماهیگیری، غذا و عیش و نوش علاقهمند بود (مفتخور 😒) کارولینا اما کاملاً متفاوت بود: جاهطلب، باهوش و علاقهمند به سیاست. ازدواجشون از نظر عاطفی هم چندان گرم نبود، اما رابطهشون بعدها به شکلی پیچیدهای ادامه پیدا کرد. اینجا یکی از جنبههای جالب زندگی کارولینا شروع میشه: اون خیلی زود فهمید اگه منتظر بمونه شوهرش حکومت کنه، عملاً هیچ قدرتی نداره، پس خودش وارد سیاست شد. بعد از تولد پسرش، فرانچسکو، موقعیت سیاسی کارولینا بسیار قدرتمندتر شد. به تدریج در شورای سلطنتی نفوذ پیدا کرد و در دهه ۱۷۸۰ عملاً یکی از قدرتمندترین افراد دربار ناپل بود. یکی از نزدیکانش جان اکتون (John Acton) بود. نخستوزیر و مشاور قدرتمند حکومت. درباره رابطهی کارولینا و اکتون شایعات زیادی وجود داشت اما مدرک قطعی برای رابطه جنسی یا عاشقانه وجود نداره. چیزی که قطعیه، نزدیکی سیاسی و اعتماد زیاد بینشونه. کارولینا و ماری آنتوانت رابطه نزدیکی داشتن. از طریق نامه با هم در ارتباط بودن و درباره مسائل خانوادگی، سیاسی و درباری صحبت میکردن. اما رابطهشون همیشه هم آرام نبود. کارولینا به شدت نگران نفوذ فرانسه بود و از سیاستهای فرانسه در اروپا وحشت داشت. وقتی انقلاب فرانسه شروع شد، وضعیت کاملاً تغییر کرد. کارولینا دیگه فقط یه ملکه نبود. تبدیل شد به یکی از دشمنان سرسخت انقلاب فرانسه و وقتی ماری آنتوانت در فرانسه زندانی شد، کارولینا به شدت تحت تأثیر قرار گرفت. ماری آنتوانت سال ۱۷۹۳ اعدام شد. کارولینا تقریباً همزمان با فروپاشی جهان سیاسیای که میشناخت، شاهد نابودی خانوادهاش بود. بعد از اعدام ماری آنتوانت، نگاه کارولینا به انقلاب فرانسه بسیار افراطیتر شد. اون از جمهوریخواهان و جنبشهای انقلابی به شدت متنفر شد و همین موضوع در سالهای بعد تصمیمهای سیاسیش رو تحت تأثیر قرار داد.
یادتونه درباره ماری ترزا گفتم؟ که ۱۶ بچه داشت؟ مشهورترینشون ملکه ماری آنتوانت بود اما در کنارش دخترهای دیگهاش هم زندگی جالبی داشتن. امشب میریم سراغ ماری کارولینا.
یادتونه درباره ماری ترزا گفتم؟ که ۱۶ بچه داشت؟ مشهورترینشون ملکه ماری آنتوانت بود اما در کنارش دخترهای دیگهاش هم زندگی جالبی داشتن. امشب میریم سراغ ماری کارولینا.
без подписи
без подписи
без подписи
شما همون لحظه که میگی: «هیچوقت قرار نیست مثل فلانی بشم.» اولین قدم رو سمت شبیه اون آدم شدن برمیداری.
People write songs about boys like you...
حس میکنم اگه شبها میتونستم قبل ۱۱ بخوابم، انسان شادتری بودم.
«از هر کاری زَده، خسته و بیزارم. مثل یک محکوم و شاید بدتر از آن شب را به روز میآورم و حوصلهی همه چیز را از دست دادهام . نه میتوانم دیگر تشویق بشوم و نه دلداری پیدا کنم و نه خودم را گول بزنم.» _نامه صادق هدایت به محمدعلی جمالزاده
«روزها و شبها مثل کلیشههایی که قبلاً تهیه شده باشد میگذرد. بسیار گند، بسیار احمقانه!» _نامه صادق هدایت به حسن شهید نورایی
«مینویسی که جنگ لهت کرده، که دلت میخواهد بمیری...نامهات را میخوانم و درکت میکنم...ما هرگز پیش از این، چنین یکپارچه به دست نابودی سپرده نشده بودیم. من تو را میفهمم اما از آنجا به بعدش که میخواهی زندگیات را بر بنیان این یأس قرار دهی و یا پشت نفرتت سنگر بگیری، دیگر با تو موافق نیستم...» _نامه آلبر کامو به یکی از دوستانش، در آغاز جنگ جهانی
«و دیگر این که زیاد خسته و به همه چیز بیعلاقه هستم. فقط روزها را میگذرانم و هر شب بعد از صرف اشربهٔ مفصل خود را به خاک میسپارم و یک اخ و تف هم روی قبرم میاندازم. اما معجزهٔ دیگرم این است که صبح باز بلند میشوم و راه میافتم!» _نامهٔ صادقهدایت به محمدعلی جمالزاده.
«چهقدر خودت را عذاب میدهی، چهقدر خودت را به خاطر زندگی میآزاری! این چیزهایی که از آنها شکایت میکنی، همان زندگی است؛ هرگز برای هیچکس یا در هیچزمان، بهتر از این نبوده است.» _نامه ژرژ ساند به گوستاو فلوبر.
روزهایی را سراغ دارم که دلم میخواست گلولهای به تنم بنشیند تا دلیلی عیان برای گریه کردن داشته باشم.
اینجا که نشد ولی امیدوارم تو زندگی بعد یه ماهیِ خوشحال توی دریاچه بلِد اسلووانی باشم.
без подписи