آیلا | فرحت نساء
Статистика- Последний пост
- 12 авг.
- Последнее чтение
- 14 авг.
- Постов за неделю
- 2
- Всего постов
- 26
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 115
- 1/48двое суток
- 131
- 1/72трое суток
- 142
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
Live stream finished (56 minutes)
Live stream started
سلام بعد از سه روز! فرحت نساء چند روزی و یا چند مدتی در شرایطی نیست با کسی در ارتباط باشد. به همینخاطر هرکسیکه مسج کرده تا حال، پیش از پیش عذرخواهی کرده. به جایش، من کمکم فعالیت میکنم.
سلام بعد از سه روز! فرحت نساء چند روزی و یا چند مدتی در شرایطی نیست با کسی در ارتباط باشد. به همینخاطر هرکسیکه مسج کرده تا حال، پیش از پیش عذرخواهی کرده. به جایش، من کمکم فعالیت میکنم.
و ناگهان، گرفتارت شدم برای همیشه...🥀
😁🌱 من شیطانم!
گاهی آدمها ممکن کسی را از دست ندهند؛ اما چیزی را در او از دست میدهند که شاید ارزشمندتر از حضورش باشد؛ مثل اعتماد بیمحاسبهی که هیچوقت مثل قبلا نمیشود. #خجسته_نبی
گاهی آدمها ممکن کسی را از دست ندهند؛ اما چیزی را در او از دست میدهند که شاید ارزشمندتر از حضورش باشد؛ مثل اعتماد بیمحاسبهی که هیچوقت مثل قبلا نمیشود. #خجسته_نبی
از دردهای نگفته از آههای که در حنجره بغض شدند از اشکهای داغ گونهسوز گریههای سرد بیصدا... آدمی ضعیف است آری مثل مرگ این حنجرهها از دیدههای سرخ از گونههای گل افتاده از دل بیدل و نام بینامهای ازدواج کرده از دستهای لرزان از لبخندهای نیمهجان از آدمهایی که سالهاست خودشان را در آینه گم کردهاند... از قلبهایی از درد تپیده از چشمهایی که خندیدند تا کسی عمق ویرانیشان را نبیند... از آدمهایی که کنار هماند اما هرکدام در تنهایی خود دفن شدهاند... آدمی ضعیف است، گاهی از درد، نه از پنهان کردن دردهای بیشمارش. و چه بسیارند آنهایی که زندهاند، اما سالهاست در سکوت خودشان مراسم دفن خویش را گرفتهاند... #خجسته_نبی
چه غریبانه تماشا کردم رفتنت را، و کاری از دستم برنیامد…
Live stream finished (48 minutes)
Live stream started
без подписи
شاید همیشه به خودم گفتهام که برای تو گریه نکردهام. اما با یاد تو، بارها اشک ریختهام، بیآنکه خودم بفهمم. باور کردم که اشکهایم هیچ ربطی به تو ندارند؛ هر بار که غذایم کمی شور شد، گریه کردم. وقتی بشقابی از دستم افتاد، گریه کردم. وقتی پیالهای شکست، گریه…
شاید همیشه به خودم گفتهام که برای تو گریه نکردهام. اما با یاد تو، بارها اشک ریختهام، بیآنکه خودم بفهمم. باور کردم که اشکهایم هیچ ربطی به تو ندارند؛ هر بار که غذایم کمی شور شد، گریه کردم. وقتی بشقابی از دستم افتاد، گریه کردم. وقتی پیالهای شکست، گریه کردم. وقتی پیرهنم لای در گیر کرد، گریه کردم. وقتی خط چشمم یکسان نشد، گریه کردم. وقتی رنگ لباسم خراب شد، گریه کردم... هر بار دلیلی پیدا میکردم؛ دلیلی کوچک، پیشپاافتاده و قابل باور و اینگونه برای کوچکترین اتفاقهای روزمره، اشک میریختم، اشکهایی که هیچ تناسبی با دلیلشان نداشتند. آخر مگر یک زن بالغ، برای چنین چیزهای کوچکی اینگونه گریه میکند؟ شاید همهی اینها فقط بهانه بودهاند. بهانههایی برای اشکهایی که جرئت نداشتم نام واقعیشان را بر زبان بیاورم. شاید تمام این مدت، خودم را فریب دادهام. شاید غرورم اجازه نداده حتی به خودم اعتراف کنم که دلتنگی تو تا چه اندازه در جانم ریشه دوانده است. و حالا، اگر بخواهم با خودم صادق باشم... شاید هیچکدام از آن اشکها برای غذای شور، بشقاب شکسته یا خط چشم نامرتب نبود. من برای تو گریه کردم، هربار با هر بهانهی برای تو گریه کردم! #خدیجه_بانو
без подписи
Live stream finished (1 hour)
Live stream started
Live stream finished (46 minutes)
http://t.me/HidenChat_Bot?start=5634807886 بحرف، بگو!