tgindex
فَــــریــوش🖤🐈!

فَــــریــوش🖤🐈!

Статистика
@Faruosh_2025персидский

بعضی آدم‌ها فراموش نمی‌شوند، فقط میان فصل‌های نانوشته گم می‌شوند… . . . . 21st/June/2025

Последний пост
13 авг.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
2
Всего постов
22
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
47
+2 за 3 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
170
21 постов
Вовлечённость
361,7%
к подписчикам
Постов в день
0,3
всего 22
Упоминаний
3
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
43
1/48двое суток
49
1/72трое суток
53

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • اگر بمیرم؛ احساس کسی را خواهم داشت که از شهربازی بیرون می‌رود، بدون اینکه سوار هیچ‌کدام وسیله‌ای شده باشد. -جز از کل، استیو تولتز.

  • دنیا ‏پُر از آدم هایی ست ‏که همدیگر را گم کرده اند ...🫂🌱 عباس معروفی

  • 6 авг.23из EnakZendagiChannel

    شیخ را که پیشوا و رهبر است گر مریدی امتحان کرد او خر است

  • ما مثل آن دیوارها هستیم: درهم شکسته، بدونِ هیچ قشنگیِ چشم‌گیری، اما هنوز سرپا... - خالد حسینی

  • و در نهایت در جست و جویِ تکیه‌گاهی به خویش میرسی... و زندگی بارها و بارها و بارها، تو را با «خودت» روبه‌رو خواهد کرد.

  • ‏می‌بینی؟ طوری در رنج‌ کشیدن ماهر شده‌ای، که گاهی خودت هم زخم‌هایت را از یاد می‌بری... و اما عزیزم دیدی؟ دیشب هم صبح شد! - حمید سلیمی

  • با رفتارمان زخم می‌زنیم، و امیدواریم با کلماتمان ترمیم کنیم! چه هیولایِ پاره وقتی هستی انسان... - حمید سلیمی

  • موجودِ عجیب و مضحکی شده‌ام، شعورم درست کار می‌کند. ولی احساساتم، چطور بگویم؟ کُند شده؛ نه آرزویی دارم و نه به چیزی دلبسته‌ام و نه به کسی علاقه‌مندم... - آنتوان چخوف

  • دردِ یک سرزمین، فقط خرابیِ دیوارهایش نیست؛ خستگیِ مردمانی‌ست که دیگر به چیزی اُمید ندارند...

  • برای دوست داشتنت، زیادی خسته‌ام کردی. - دلدار

  • 19 июл.5631из a2026ney

    او شبیه وطن است؛ زخمی،غمگین،زیبا و در حال جنگ… و من شبیه یک وطن پرست، عاشق ویرانه هایش…

  • من عاشق این عشقی هستم که نه دردی در خاطرات می‌گذارد و نه زخمی در روح... #محمود_درویش

  • 14 июл.683из BChatsBot

    سلاممممممممممممم خانم فَریوش رمان تان اگرچه خیلی کوتاه هم بود اما خیلییییییییییی زیبااااااااااا بودددددددد در تمام عمرم این‌قدر رمان زیبا نخوانده بودم🥹❤️‍🔥 مه عاشق فواد شدم کاش میشد از داستان بیرون بکشم اوره خیلی تیت بود خیلی کاش این‌قدر زود تمام نمیشدددددد😭💗 چون دلم به قمر و فواد تنگ میشههههههاا عاشق طرز نوشتن شوما هستم خانوم نویسنده من🫠❤️

  • ﴿وَقَالَ اللّٰهُ إِنِّي مَعَكُمْ﴾ خداوند می‌فرماید: «من با شما هستم.» پس دیگر نگران رفتنِ کسی نباش. اگر کسی خواست از زندگی‌ات برود، بگذار برود. اگر کسی به تو پشت کرد، دلگیر مشو. اگر تو را تنها گذاشت یا به تو باور نکرد، غم به دل راه مده. فقط این را بدان که تا خداوند با توست، هیچ تنهایی، شکست و کمبودی نمی‌تواند تو را از پا درآورد. داشتنِ خدا، بزرگ‌ترین سرمایهٔ زندگی است و همین، برای تمام دنیایت کافی است🦋❤️

  • 7 июл.60из EnakZendagiChannel

    شیخ واقِف گَشت اَز اَندیشه‌اَش شَیخ چون شِیر اَست و دِل‌ها بیشه‌اَش چون رَجا و خَوف دَر دِل‌ها رَوان نِیست مَخفی بَر وَی اَسرارِ جَهان دِل نِگَه دارِید اِی بی حاصِلان دَر حُضورِ حَضرَتِ صاحِب‌دِلان پِیشِ اَهلِ تَن اَدَب بَر ظاهِر اَست کِه خُدا زِیشان نَهان را ساتِر اَست پِیشِ اَهلِ دِل اَدَب بَر باطِن اَست زانکِ دِلْ‌شان بَر سَرایِر فاطِن اَست

  • 🌟🌼

  • بعضی وقت‌ها از نوشتن می‌ترسم و از آن فرار می‌کنم... راستش این ترس همراهم است که اگر نوشتن هم حالم را خوب نکند چی؟ اگر بعد از نوشتن باز هم همان احساس سنگینی و خالی بودن بماند چی؟ شاید فرار کردن راهش نباشد، اما باز هم نمی‌توانم بنویسم. کلمات از ذهنم دور می‌شوند، فرار می‌کنند، و هر واژه‌ای که می‌ماند معنی‌اش را از دست می‌دهد. و در نهایت فقط یک سکوت می‌ماند و ذهنی که خالی‌تر از قبل است... #فَریوش

  • без подписи

  • 14 июн.724из LUNARA_0

    أجمل نعمةٍ في حياتي... أمي✨️❤️‍🔥

  • محالِ نزدیک ایستاده در غبار گام‌هایم استوار اینجانب دردمندم و ناامید بگو کی می‌رسد بهار؟ روزهای روشنم کو،کجاست؟ گم‌گشته در زمان یا در کتاب و قصه‌هاست در قلب کوه‌ها ایستاده‌ام میزنم فریاد روز‌های روشنم کو،کجاست؟ من ای زندگی جوان بوده و پیر شدم انسان بوده و قربانی تقدیر شدم به دنبال یک دَمَم پر از آسودگی افسوس که در سیاهی‌ها زنجیر شدم به دنبال مقاومت نیستم،من دلیر نیستم من ای موج دریا،به دنبال تذویر نیستم من انسانم به دنبال چیزی کبیر و صغیر نیستم من امثال انسان‌های اهل تدبیر نیستم شعر می‌خوانم،گاهی می‌نویسم،چای می‌نوشم جیب‌هایم تهی‌است،سکه‌ای نیست ولی از واژه فقیر نیستم تو ای تاریخ شوم بنویس در دفترت در این جهان که جغرافیای ما پر است از تیر و از کمان دوباره بر می‌خیزیم به گواه خون خواهران و برادرانم خواهیم دید چه خواهد شد این خط و این نشان -فاطمه