- Последний пост
- 27 февр.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
без подписи
دوباره خوانی بعد از بیش از ده سال. درست میگویند دوباره که کتابی را میخوانی، کتاب عوض نشده است ولی تو چرا.
без подписи
هملت: «اگر هیچگاه مرا در قلب خود جای دادهای، یکچند خود را از شادیهای آسمان محروم بدار و به اکراه در این سرای درشت دم برآر تا بازگوی داستان من باشی.» [ترجمهی م.ا. بهآذین] Hamnet (2025)
زنده ام.
تقریبا هر روز زمانی رو میذارم تا اروند با نور و آفتاب بازی کنه. والد بودن یعنی دنیا رو از چشم فرزندت میبینی و دوباره همه ی اینها رو زندگی میکنی. پدیده های عادی و هر روزه برات جدید میشن و تو هم مثل فرزندت شروع میکنی به دوباره کشف کردن پدیده ها و خب این، معجزه ی مادر بودنه.
без подписи
без подписи
без подписи
ما به تهران نمی رسیم ما همگی می میریم مسافران- بهرام بیضایی
без подписи
من سردم است و میدانم که از تمامی اوهام سرخ یک شقایق وحشی جز چند قطره خون چیزی بجا نخواهد ماند . خطوط را رها خواهم کرد و همچنین شمارش اعداد را رها خواهم کرد و از میان شکل های هندسی محدود به پهنه های حسی وسعت چناه خواهم برد من عریانم ، عریانم ، عریانم مثل سکوت های میان کلام های محبت عریانم و زخم های من همه از عشق است از عشق ، عشق ، عشق . من این جزیره ی سرگردان را از انقلاب اقیانوس و انفجار کوه گذر داده ام و تکه تکه شدن ، راز آن وجود متحدی بود که از حقیرترین ذره هایش آفتاب به دنیا آمد بخشی از شعر ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد - فروغ فرخزاد
خط خطی امروز از دمپایی مامان. اروند سیصد بار سوژه رو جابه جا کرد.
без подписи
شب چله باید حافظ خوند و روز اول زمستون، فروغ.
Yayoi Kusama, Pumpkin, 2024
این یک سریال ده قسمتیه درباره ی کمپانی کانتیننتال که یه کمپانی فیلم سازی هست. درباره ی چالش های فیلم سازی و داستان هاشه. میشه گفت یکی از سریالهای خوب ۲۰۲۵ هست. اگه کمدی Seth Rogen رو دوست دارید، حتما ببینید. IMDb 8.1 Rotten Tomatoes 92%
ایده ی جالبی نیست؟ وقتی از کسی کتاب قرض میگیریم، یادداشتی بنویسیم و تا کنیم و لای کتاب بگذاریم. شاید سالها بعد، شاید هم همان روز یادداشت را بخواند و دلش باز شود.
این نوشته را لای یکی از کتابهایم پیدا کردم که ظاهرا شش سال پیش به پریا قرض داده بودم. این کاغذ به دلم نشست و از سالهای دور راهش را به اکنون باز کرد. بیماری همه گیر شروع شده بود و سفیر تعطیل شده بود. یادم است پریا کتابهایم را با پیک برایم فرستاد. پریا الان کجاست؟ نمیدانم! شاید ایتالیا. خبر زیادی از او ندارم. “فرشته ی عزیز؛ باشد که این آخرین نوبه ای باشد که به کسی کتاب قرض میدهی. جهان به طاعون دیگری در قرن ۲۱ نیاز ندارد. با عشق پریا”
без подписи