- Последний пост
- 22 дек.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
وقتی باورهات رو نسبت به یه نفر از دست میدی، حتی دیگه دلت نمیخواد باهاش دعوا کنی. نه خشمی باقی میمونه، نه میلی برای توضیح خواستن... پایان واقعی معمولاً با سروصدا و درگیری اتفاق نمیفته ، بلکه بهصورت تدریجی، در درون ما و با یه خلأ شکل میگیره.
без подписи
без подписи
без подписи
"یکی از بهترین چیزهایی که در تراپی یاد گرفتم «ادامه دادنه». حتی وقتی خستهای ادامه بده، وقتی قلبت شکسته، وقتی ناراحتی، وقتی مریضی، وقتی خوشحالی، وقتی خشمگینی… آهسته و پیوسته حرکت کن." باهاش موافقم. خواستن توانستن نیست همه چی برمیگرده به اینکه چقدر استقامت داری.
без подписи
سلام بر کسانی که آنها را برگزیدیم تا با کمکشان با دنیا بجنگیم اما هم آنها با ما جنگیدند و هم دنیا
без подписи
نزدیکترین حالت بین دو تا آدم لمس فیزیکی نیست. بلکه وقتیه که بتونن زخمهاشون رو بدون ترس از سوءاستفاده به هم نشون بدن.
رابطه را با احترام آغاز کن با احترام پایان بده، رها کردنهای بی وداع زخمی است که زمان هم درمانش نمیکند. خدا حافظی آخرین احترام به قلبهایی است که زمانی عاشق بودند!
بنده هیچوقت کسی رو بخاطر اینکه با یه اتفاق کوچیک از کوره درمیره و شروع به گریه میکنه قضاوت نمیکنم، خیلی خوب میدونم که برای اون اتفاق گریه نمیکنه بلکه برای تموم چیزهایی که تا اون لحظه تحمل کرده گریه میکنه.
دیگه بزرگ شدی عزیزم؛ نمیشه فرار کنی. باید از پس غمها، دلتنگیها، تصمیمهای سخت و طوفان احساسات متناقض تنهایی بربیای. اگر شانس بیاری، بتونی دو کلام در موردشون با کسی حرف بزنی، اما بارش رو در نهایت خودت به دوش میکشی، تنهای تنها.
یه چیز جدید یادگرفتم بیاین به شما هم بگم بعضی آدما مثل من تو اتفاقات اضطراب آور عمومی مثل جنگ،زلزله فلان آرومتر از همیشه ن،چرا؟ چون در پس زمینه زندگیشون همیشه یک اضطراب مداوم اما مبهم و بدون موضوعی هست و وقتی این اضطراب موضوع مشخصی میگیره و همگانیه احساس امنیت و کنترل بیشتری دارن.
Don’t Trust words, Trust actions. به کلمات اعتماد نکن ، به رفتارا اعتماد کن.
без подписи
ما صاحب همدیگه نیستیم، درست. اما وقتی توی رابطهایم، هر دو نسبت بههم حقوق و مسئولیتهایی داریم. اگه بگی: «هیچکس نباید تو کارم دخالت کنه، پولم رو هرجور دلم خواست خرج میکنم، هر تصمیمی بخوام میگیرم، هرجا عشقم بکشه میرم»، تو صلاحیت و قصد تشکیل هیچ پیوندی رو نداری. بههمین سادگی!
یه مرحله از زندگی هم هست که بهش میگن "بی تفاوتی ناشی از صبر بیش از حد" که دیگه مثل گذشته برای نبودن ها بی قراری نمیکنی.
داشتم فکر میکردم بعضیامون خیلی بیرحمانه داریم یه دردایی رو تحمل میکنیم، دردایی که خیلی بزرگتر از قد و قوارهی ماست؛ مخصوصا دردای عاطفی... دردایی که هیچوقت حق انتخابی براشون نداشتیم، زورشون خیلی بیشتر از لبخندامون بود. دردایی که هر بار از خودت میپرسی خب چرا بازم من؟ و هر بار جوابی براش پیداش نکردی؛ نمیتونستی راجع بهش به کسی چیزی بگی و همیشه تنهایی به دوش کشیدی تا در نهایت ازش تنهایی عبور کردی.. به نظرم ما خیلی جاها از ظرفیت مون و قد و قورامون بزرگتر بودیم...
این روزا مد شده که میگن: نجات دهنده در آینه است. اما داستایوفسکی یکبار گفته: در آغوشم بگیر و نجاتم بده، قاتلی به دنبال من است که گاه به گاه در آینهها میبینمش.
без подписи