- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 3
- Всего постов
- 21
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 197
- 1/48двое суток
- 225
- 1/72трое суток
- 243
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
видео или голосовое, без подписи
تو را دوست دارم! مانند هر چیز با ارزش و پنهانی که باید مخفیانه دوست داشت! درست، ما بین سایه و روح... تو را دوست دارم بی آنکه بدانم چگونه، از کی و از کجا... تو را دوست دارم! بی هیچ پیچیدگی، بی هیچ غروری...
آیا ما سزاوار بودیم تمام خیابان را در باران برویم و در انتهای خیابان کسی در انتظار ما نباشد؟
видео или голосовое, без подписи
بار دگر… هر ادمي را به خلوتت راه نده، در عكس هاي دستجمعي شان غايب باش. نقدشان نكن و بگذار در جهل مركب بپوسند. داستان هايت را بازگو نكن. آدم ها مي آیند وباتو چای مي خورند ويابو برشان مي دارد كه تورا شناخته اند كه تمامت كرده اند روزه بگیر. صبح هاي زود را از دست نده. ورزش كن. ساز بزن. نترس.نترس. نترس. از اين ديوانه خانه برو...........
بیا مثل گلها زندگی کنیم وحشی ، زیبا و سرشار از آفتاب ..
بعضى وقت ها دلم مى خواهد ناپدید شوم، با درخت ها يكى شوم، با رودخانه ها با ستاره ها. مى خواستم جايي باشم كه هيچكس از آدم هایی که میشناسم ، چیزی از آن ندانند.
اين دنياى كوچک وهفت ميليارد آدم ! يعنى تو باور مى كنى ؟ شمردهاى ؟ كى شمرده است ؟ جز سياستمدارها ديدى كسى آدم بشمرد ؟ باور نكن نارنجى ! باور نكن سبزابى كبود من ! باور كن همهی دنيا فقط تويى بقيه تكرارى اند. - عباس معروفى
مرض بی خوابی عین ی یادگاری ترکم نمیکنه . چی بود این مدت … شکلات بابا بزرگ بندازم بالا شاید سیستم ریست بشه…
من راه را از آشوب و جنون به سوی هنر دنبال کردم؛ میل، اسب بود و افسردگی، ارابه… لئونارد کوهن
حقّ انتخاب داشتم. بهم گفتند میخواهی برایش که باشی؟ گفتم آن کسی که خداحافظی نمیکند؛ جای دوری نمیرود.
میدانستم آدمهای اطراف دانهدانه حذف میشوند. من آنان را حذف نمیکردم؛ با شنیدن دروغی از آنان، آنان خود به خود حذف میشدند.
نمیداند اگر پیش او ساکت و آرام هستی برای آن است که به من فکر میکنی. این را هیچکس ديگر هم نمیداند و نبايد بداند. تو این درد را در سایه و سکوت خواهی کشید
برای من ماجرای مردی را نقل کردند. که دوستش به زندان افتاده بود و او شب ها بر کف اتاق می خوابید. تا از آسایشی لذت نبرد که دوستش از آن محروم شده باشد. چه کسی؟! چه کسی برای ما بر زمین خواهد خوابید؟! سقوط آلبر کامو
ای دل این صبر از کجا آموختی...
«نگار»
видео или голосовое, без подписи
بد بودم. میدانم. اما پرنده را بلد شدم. خوشحال بودم. ولی آرزوی پریدن ولم نکرد. هر وقت روی بلندی میایستادم نبض من در سمت پرندگی میزد. چیزی میشدم میان زمین و پرواز.
برای من که به ابدیت ایمان ندارم! برای یک هفته، برای چند روز، برای یک ساعت، دوستم بدار ..
اونجا که سهراب سپهری میگه آرزویم این است، آنقدر سیر بخندی که ندانی غم چیست.