tgindex
𝑰𝒏𝒖𝒓𝒆 𔘓

𝑰𝒏𝒖𝒓𝒆 𔘓

Статистика
@Glbbnfshhперсидский

[با وجود هرج و مرج در روحش، او هنوز راهی برای لبخند زدن پیدا می کند] Infj Collection: @ShimWriter تبلیغات: @YONMIN_TB ارتباط با من: @PgahUN_bot

Последний пост
13 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
1
Всего постов
100
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
885
−2 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
177
40 постов
Вовлечённость
20,0%
к подписчикам
Постов в день
0,1
всего 100
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
76
1/48двое суток
87
1/72трое суток
93

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • یونگی همون‌طور که ضربه‌های محکمش رو به نقطه‌ی حساس پسر می‌کوبید، گیره‌ای برداشت و به نیپل جیمین زد که باعث شد پسر اشک‌هاش ناخواسته جاری بشه و "هیس"‍ی بکشه. مرد آب‌دهنی قورت داد، اصلاً دوست نداشت به عزیزکش درد بده؛ اما وقتی اون خودش این نوع رابطه رو دوست داشت، پس باید همراهیش می‌کرد. با حس لذتی که درون پایین‌تنه‌اش پیچید، خودش رو سمت گردن پسر خم کرد و با صدایی که از سر نیاز بم شده بود، گفت: - کلمه‌ی امنت رو که یادته، هوم؟ جیمین که غرق لذت بود، چشم‌هاش رو بست و با ریتم ضربات مرد، کمرش رو تکون داد. + اوهوم، اسپنکم کن... اسپنکم کن ددی... یونگی "لعنتی"ای زیرلب گفت و دستش رو بالا برد و اسپنک محکمی به رون توپر پسر زد. - داری کاری می‌کنی کنترلم رو از دست بدم. + من هم همین رو می‌خوام. " برای دیدن فن‌آرت بدون سانسور روی لینک کلیک کنید. " ˖⎯⎯⎯⎯    #YOONMIN  ⎯⎯⎯⎯  ˖ ⏝ׄ⏝࡛⏝ׄ  ๑★๑  ⏝࡛⏝ׄ⏝ׅ

  • می‌بوسمت و نیست ازین بوسه گریزی تقصیر خود توست که اینگونه عزیزی🚨

  • گر ببینی ناکسان بالا نِشینند، صبر کن روی دریا کف نِشیند، قعر دریا گوهر است...🪀

  • کلمه‌ی Basorexia معنی خیلی قشنگی داره؛ یعنی زمانی که تو چشم‌های کسی زل بزنی، غرق زیبایی و عشقی که بهش داری بشی و میل شدیدی به بوسیدنش داشته باشی.🍉

  • در من چیزی کم بود و در این زندگانی هم چیزی کج بود. میان ما و زندگانی یک چیزی گنگ ماند. ما دیر آمدیم یا زود هرچه بود به موقع نیامدیم. گذشت و بهتر که می‌گذرد.🙈

  • مقایسه نکن! چرتکه ننداز! راه بقیه به درد تو نمی‌خوره، راه بقیه تو رو گمراه می‌کنه، فریبت می‌ده! تو باید راه خودت رو کامل کنی… 🫠

  • 8 авг.180155

    ✶نــام فــیک: شــب بــو.✶ ♡کــاپل: یـــونمین.♡ ˚ژانـــر: رمــنس ، انـــگست ، بــخشی از زنــدگی ،  درام ، اســـمات.˚ 。 نــویسنده: @PgahUN_bot 。 ♡کــانــال منــتشــر کنــنــده فیــکشــن: @Glbbnfshh و @YonminWorld ♡

  • ❍ شـــب بــو. ❍ ꣸ ᘜᗩᑎᖇᗴ= Romance,Angst, Slice of life,Dram, Smut ꣸ ᑕOᑌᑭᒪᗴ= Yoonmin ꣸ ᗯᖇItᗴᖇ= Pgah ꣸ ᑭᗩᖇT= 37 جیمین بالأخره به واسطه‌ی التماس‌های زیاد یونگی، قانع شده بود تا باهاش به اون دفتر بیان و از یونگی طلاق بگیره‌؛ غم تنها چیزی بود که احساس می‌کرد و درد قفسه‌ی سینه‌اش می‌تونست اون رو بکشه. آره؛ اون دو بعد هشت سال زندگی مشترک پر از احترام و عشق، حالا داشتن طلاق می‌گرفتن و این چیزی بود که جیمین باورش نمی‌شد. https://t.me/Demure_me_bot?start=8ec3a18a9ecf (برای دیدن تیزرِ فیکشن، روی لینک بالا کلیک کنید.) ˖⎯⎯⎯⎯    #YOONMIN  ⎯⎯⎯⎯  ˖      .        https://t.me/Glbbnfshh ⏝ׄ⏝࡛⏝ׄ  ˖ ݁𖥔 ݁˖ 𐙚 ˖ ݁𖥔 ݁˖  ⏝࡛⏝ׄ⏝ׅ

  • 🎻«من زود می‌بخشم؛ اما نه به این معنی که یادم می‌ره چه اتفاقی افتاده، یا می‌تونم دوباره مثل قبل باشم، بعضی رفتارها شاید بخشیده بشن؛ اما اثری که روی آدم می‌ذارن به این راحتی‌ها از بین نمی‌ره؛ من می‌بخشم که بفهمی فقط دیگه از دستت عصبانی نیستم نه اینکه دوباره بهت اعتماد دارم و می‌خوام همه چیز مثل گذشته باشه».

  • 🍤این بخشی از زنده بودن است ⁣هر کدام از ما چیزی را از دست می‌دهیم که برایمان عزیز است. فرصت‌های از دست رفته، امکانات از دست رفته، احساساتی که هرگز نمی‌توانیم برشان گردانیم. این بخشی از آن چیزی‌ست که به آن می‌گویند زنده بودن.

  • без подписи

  • 🫵 % ♡ ایده‌هات رو با هر کسی درمیون نذار‌‌!

  • 🦩اکنون، هر بار که انسانی قوی را می‌بینم، می‌خواهم بدانم: در داستانت، با کدام تاریکی جنگیدی و بر آن غلبه کردی؟ کوه‌ها بی‌زلزله قد نمی‌کشند...

  • 1 авг.224128

    ✶نــام فــیک: شــب بــو.✶ ♡کــاپل: یـــونمین.♡ ˚ژانـــر: رمــنس ، انـــگست ، بــخشی از زنــدگی ،  درام ، اســـمات.˚ 。 نــویسنده: @PgahUN_bot 。 ♡کــانــال منــتشــر کنــنــده فیــکشــن: @Glbbnfshh و @YonminWorld ♡

  • ❍ شـــب بــو. ❍ ꣸ ᘜᗩᑎᖇᗴ= Romance,Angst, Slice of life,Dram, Smut ꣸ ᑕOᑌᑭᒪᗴ= Yoonmin ꣸ ᗯᖇItᗴᖇ= Pgah ꣸ ᑭᗩᖇT= 36 جیمین بالأخره به واسطه‌ی التماس‌های زیاد یونگی، قانع شده بود تا باهاش به اون دفتر بیان و از یونگی طلاق بگیره‌؛ غم تنها چیزی بود که احساس می‌کرد و درد قفسه‌ی سینه‌اش می‌تونست اون رو بکشه. آره؛ اون دو بعد هشت سال زندگی مشترک پر از احترام و عشق، حالا داشتن طلاق می‌گرفتن و این چیزی بود که جیمین باورش نمی‌شد. https://t.me/Demure_me_bot?start=8ec3a18a9ecf (برای دیدن تیزرِ فیکشن، روی لینک بالا کلیک کنید.) ˖⎯⎯⎯⎯    #YOONMIN  ⎯⎯⎯⎯  ˖      .        https://t.me/Glbbnfshh ⏝ׄ⏝࡛⏝ׄ  ˖ ݁𖥔 ݁˖ 𐙚 ˖ ݁𖥔 ݁˖  ⏝࡛⏝ׄ⏝ׅ

  • без подписи

  • مرد بزرگ‌تر همون‌طور که مشغول ورزش‌های بدن‌سازیش بود، صدای زنگ‌ خوردنِ گوشیش رو شنید. وزنه‌ای که دستش بود رو، روی زمین گذاشت و بعد خشک‌کردن عرق دستش، گوشی رو برداشت و با دیدن شماره‌ی مدیر دانشگاهی که جونگ‌کوک درونش تدریس می‌کرد، با تعجب ابروهاش رو در هم کشید. تماس رو وصل کرد و گوشی رو، روی گوشش گذاشت. - بله؟! + سلام جناب کیم، شرمنده وسط روز مزاحمتون می‌شم؛ اما حال همسرتون خوب نبود و با اورژانس به بیمارستان کنار مدرسه متنقلش کردن. تهیونگ با بهت گفت: - چی؟! مرد پشت تلفن لب‌هاش رو تر کرد. + پرستار همراه اورژانس می‌گفت که بارداری بهشون فشار آورده، بنده درجریان نبودم، اگه می‌دونستم ایشون باردارن براشون مرخصی رد می‌کردم. مرد که روحش هم از همچین چیزی خبر نداشت، فقط زمزمه کرد: - باردار... + به هرحال من باید برم، فقط خواستم بهتون اطلاع بدم و پدر شدنتون رو هم تبریک می‌گم جناب کیم، روز خوبی داشته باشید. ˖⎯⎯⎯⎯    #VKOOK  ⎯⎯⎯⎯  ˖ ⏝ׄ⏝࡛⏝ׄ  ๑★๑  ⏝࡛⏝ׄ⏝ׅ

  • https://t.me/P_ParvaneTo_M/1460

  • без подписи

  • ˓ 🥮 I wish one could go back somewhere He had not met some of them yet ★ !!