گوشه ای از جهان من✨
Статистикаو شعر آخرین شفای اندوه آدمیست... https://t.me/HarfChatBot?start=ee335e997735 جانم؟ https://t.me/sandoghchehkhaterat صندوقچه خاطرات
- Последний пост
- 15 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 22
- Всего постов
- 27
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 45
- 1/48двое суток
- 51
- 1/72трое суток
- 55
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
من واقعاً نمیتونم فلسفه ی مرگ رو درک کنم از ۳ سال پیش سعی کردم باهاش کنار بیام ولی نشد عادت کردم به نبودن یه آدم تو خانواده ، به قول خاله بعضیوقتا فکر میکنم هیچوقت نبوده بینمون، اما هربار عمیق شدم توی این موضوع اذیتم کرد و ناتوانی مغز و افکارم رو به رخم کشید هر دفعه که میبینم کسی عزیزش رو از دست داده با خودم میگم واقعاً واسه ی همیشه رفته؟ یعنی دیگه برنمیگرده؟ تا ابد ابد نیست؟ مگه میشه یهو یکی بره و دیگه نیاد؟ پس عزیزاش چی میشن؟ تا آخر عمر باید بدون اون زندگی کنن؟ و این افکار عین خوره میوفته به جونم و ذره ذره از درون داغونم میکنه هربار چنل مهدیه رو میخونم با خودم میگم یعنی دیگه قرار نیست همسرش برگرده پیشش؟ دیگه نمیتونه ببینتش، باهاش حرف بزنه، دستشو بگیره، بخنده، گریه کنه، و... واقعا تموم آرزوهای یه دختر تو ۱۹ سالگیش رفت زیر خاک و شاید تا ۸۰ سالگی این درد بزرگ همراهش باشه؟ و هربار هیچ جوابی جز اینکه آدم ها فقط یکبار زندگی میکنن و دیگه هیچوقت زنده نمیشن ندارم برای خودم اما انقدر سنگینه که نمیتونم بپذیرمش و سعی میکنم حواس خودمو پرت کنم که یادم بره چقدر دنیا بی رحمه و همیشه دست میذاره رو نقطه ضعفت برای اینکه بهت ثابت کنه هیچ چیز ابدی نیست:)
با یه دسته گل رز و یه کیک تولد. حواسم بود که نیستی..روی کیک شمع نذاشتم. اما تو دلم جای دوتامون آرزو کردم…. حواسم بود که نیستی..گریه هم نکردم،پر بغض بودما،اما شب تولد توعه،پس حرفم حرف توعه! حواسم بود که نیستی.. حالا امسال من همون جملهای که شب تولدت پارسال بهم گفتی رو بهت میگم..میشه گریه کنم؟ :)
без подписи
без подписи
دیشب داشتیم میرفتیم سمت حرم یهو چشممون خورد به یه میز که چندتا پرچم تو جعبه گذاشته بود روش پرچم حرم حضرت عباس، حضرت زینب، امام حسین و حضرت رقیه:) همین کافی بود تا تموم دلتنگی هام تازه بشه با بغض دست کشیدم رو پرچم ها، خم شدم بوسه زدم روشون، بوشون کردم و عطر حرمتون رو هدیه دادم به ریه هام، لباس کوچولوی تو راهیمونو بهشون تبرک کردم این دیدار رو یه نشونه برداشت کردم و دلم آروم تر شد آخه فکر میکردم بعد از اینکه قول هامو شکوندم دیگه صدامو نمیشنوید ولی یادم نبود شما مهربون تر از این حرفایید و من بدقول فراموش کار رو میشناسید، بخاطر این چیزا کسی که قبل از خوردن اولین شیرش تربت شمارو چشیده و لالاییش اسم شما بوده و تو روضه هاتون بزرگ شده رو فراموش نمیکنید:) رفتم حرم و دوباره التماس کردم به حضرت معصومه برای واسطه شدن بین من و شما و امام رضا یکی مطمئنم کرد صدام شنیده شده تو راه برگشت دوباره پرچم قشنگتون رو دیدم این دفعه با شرمندگی مثل بچه ی سرکش و تخسی که از کارش پشیمونه و اومده برای معذرت خواهی پرچمتونو بوسیدم و دوباره ازتون خواستم دستمو بگیرید و نذارید درگیر دنیا و زرق و برقش بشم و شما و خدا رو فراموش کنم:)
خدایا ازت ممنونم که اجازه دادی یه بار دیگه محرم و صفر رو ببینم و تو روضه ها اشک بریزم به حق امام حسین و اهلبیتشون این محرم و صفر رو آخرین محرم و صفرم قرار نده مراقبم باش که از این مسیر خارج نشم اجازه بده سال بعد هم برای مظلومیت بهترینِ بنده هات و اهلبیتشون اشک بریزم و جونم رو توی روضه هاشون بگیر...
تو را کشاند به همسایگیِ ما مأمون عدو شود سببِ خیر اگر خدا خواهد سجادشاکری
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
به زیر ِ سایه ی زلفِ تو آمده ست دلم به غم بگوی که این خسته در پناه من است
لعنت به اون روزی که حضرت رسول قلم خواست و توسط دومی به هذیان گویی متهم شد.. لعنت به اون ساعتی که سم به جای دارو به پیامبر خوراندن.. لعنت به اون لحظاتی که شورای سقیفه رو تشکیل دادن.. لعنت به تک تک آدم هایی که حق وصی برحق رو خوردن.. لعنت بر دهانی که بسته شد تا شهادت به ولای علی ابن طالب نده.. لعنت به همه اشون که وصیت پیامبر رو نشنیدن و شد آنچه نباید... هرچی میکشیم از اون ساعت و لحظه هاست..
без подписи
حاج محمودکریمی – یه مدینه ..