tgindex
چالیش
@Goshnameeeeeeперсидский

جاواب چالیش

Последний пост
2 июл.
Последнее чтение
12 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
12 авг.
Подписчики
8
0 за 3 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
55
19 постов
Вовлечённость
687,5%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 20
Упоминаний
1
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1/48двое суток
1/72трое суток

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • چالیش pinned a photo

  • یه ناول جدید شروع کردی ولی هرچقدر گشتی نتونستی ازش هیچ ارتی پیدا بکنی پس تصمیم گرفتی خودت براش ارت بکشی ولی هرچقدر زور زدی نتونستی هیچ چیزی رسم بکنی و در کمال وحشت متوجه شدی که ارت بلاک شدی. با خودت گفتی لابد یکی دو روزه این مشکل حل میشه اما یک هفته و یک ماه هم گذشت و تو هنوز نمیتونستی هیچ ارتی بکشی. برای حل این مشکل شروع به پرسش از اینجا و اونجا کردی ولی نتیجه ای نداشت تا اینکه یک روز یک اکانت خیلی مشکوک بهت پیام داد که میدونه مشکل از کجاست. اون بهت توضیح داد که ارت بلاک شدنت بخاطر اینه که خواستی از اون ناول بخصوص ارت بزنی و این که هیچ ارتی از این ناول موجود نیست بخاطر نفرینیه که این ناول داره و هر ارتیستی که سمتش بره رو تا ابد ناتوان میکنه. تو تصمیم گرفتی که برای این مشکل راه حلی پیدا بکنی پس شروع به جستجو و تحقیق کردی و کتاب های مختلف رو خوندی و با افراد متخصص مشورت کردی و در نهایت متوجه شدی تنها راه حل این مشکل اینه که صبر کنی تا داستان تموم بشه اما مسئله اینجا بود که این داستان نمیتونست تموم بشه چون نویسنده اش چند مدت پیش ناپدید شده بود. دوباره با اون اکانت مشکوک صحبت کردی و اون بهت گفت که میتونه بهت کمک کنه اما به شرطی که هر خطری رو به جون بخری و ازت پرسید ایا حاضری برای رهایی از ارت بلاک زندگی خودت رو به خطر بندازی؟ وقتی موافقت کردی یکهو نوری از گوشیت بیرون اومد و وقتی چشماتو باز کردی توی دنیای اون ناول به عنوان ویلن داستان تناسخ کرده بودی و وظیفه ات این بود که با انجام همه نوع کارهای شرورانه این داستان رو به انتها برسونی. حالا نمیدونم دیگه ویلن شدی یا قربانی For : https://t.me/KiddosNest ‌✿⁠ ‌◕⁠。

  • ویلن شدی چون هوا زیادی گرم بود و هیچ جوره نمیتونستی با این گرما کنار بیای اما چون زورت به خورشید نمیرسید رفتی دونه دونه گرما فن ها رو ردیابی کردی تا کولرها شون رو بسوزونی اما متوجه شدی که توی این گرما واقعا حال نداری همچین حرکاتی بزنی پس همونطوری لم دادی زیر کولر و ویلن نشدی نه وایستا اینطوری نمیشه که- For : https://t.me/palestar9 ✿⁠ ‌◕⁠。

  • بعد از این که با یک تصمیم آنی موهاتو چتری زدی رفتی سر کلاس ولی هرکی که تو رو میدید به دلایل نامعلومی بهت میخندید. واقعا که چقدر مردم بیشعور شدن چیز خنده داری وجود داره؟ برای این که بهشون ثابت کنی که چیز خنده داری وجود نداره فرداش یه قیچی بردی و موهای همه همکلاسی هات رو چتری زدی. درسته که اخراج شدی ولی انتقامت رو گرفتی. For : Street spirit ✿⁠ ‌◕⁠。

  • بالاخره یک درامای داغ تلگرامی پیدا کردی و اماده بودی که همه پیام ها رو بخونی و از این جریانات لذت ببری که به یکباره طرفین تصمیم گرفتن بحث رو تموم کنن و همه دعواها رو تو پرایوت انجام بدن و پیاماشون رو پاک کنن و تو موندی و یک دنیای بی دراما و یک زندگی حوصله سر بر پس یک اکانت فیک زدی و به عنوان فردی ناشناس وارد کامیونیتی شدی و به ارامی با این و اون دوست شدی و هر موقع فرصت رو مناسب میدیدی زیراب مردم رو میزدی تا باهم دعوا بگیرن و دراما ایجاد بشه و تو بشینی یک گوشه تماشا کنی For : https://t.me/IndigoSkie ‌✿⁠ ‌◕⁠。

  • "ویلن شدی چون وقتی گفتی "خاک بر سرم" خدا بهت گوش داد و خاک تو سرت ریخت. متوجه شدی که باید اون زمان از خدا چیز دیگه ای میخواستی اما دیگه دیر شده بود. بیابان هارا طی کردی. از کوه ها بالا رفتی. مکان های مخفی جدید جنگل هارا پیدا کردی. چرا؟ تا جادویی پیدا کنی که هرکی گفت خاک بر سرشو به واقعیت تبدیل کنی! در راه ویلن شدن خیلی تلاش میکنی آفرین. آخرشم بهش دست یافتی اما آوازه همه سفرهات و جادویی که دنبالش بودی همه جا پیچیده بود و کسی دیگه خاک بر سرم نمیگفت. پس تصمیم گرفتی همه رو نفرین کنی که خواسته های یهویی و غیر مهمشون برآورده شه. همونایی که مردم میگن کاش دعای دیگه ای می کردم." For : https://t.me/lalalala10199  ‌✿⁠ ‌◕⁠。

  • "ویلن شدی چون فهمیدی بابانوئل دروغه پس رفتی خودت بابانوئل واقعی شدی و به مردم هدیه بدی. در این راه پول زیادی از دست دادی که انرژی ویلنیت بیشتر شد و پول میدزدیدی از خانواده های پولدار که کادو های بابانوئلی بگیری. این وسط از دست هرکیم عصبانی بودی تو خونش عروسک بابا نوئل خشمگین جن زده میذاشتی." For : https://t.me/eeewwwwwwwwww  ‌✿⁠ ‌◕⁠。

  • داشتی زندگیت رو میکردی و تیک تاک رو میگشتی که یکهو یه ادیت از کیل دیدی ولی نه هر کیلی بلکه کیل مو بلند و یکهو متوجه این حقیقت شدی که هیچوقت نمیتونی به کیل مو بلند برسی پس گوشیو کنار گذاشتی و سرتاسر دنیا سفر کردی و رازهای جهان رو کشف کردی و راه سفر در ابعاد رو پیدا کردی و به دنیای کیل اینا پرواز کردی ولی چون این پروسه زیاد طول کشیده بود وقتی رسیدی دیگه پیر و فرتوت شده بودی و نتونستی به کیل دست پیدا کنی و همونجا از کهنسالی فوت شدی ولی روحت که بسیار ازرده خاطر بود برای همیشه توی اون دنیا سرگردون شد و هر کسی که نزدیک کیل بود رو نفرین میکرد تا هر دو دقیقه یبار عطسه اش بگیره For : https://t.me/kokoedailyn ✿⁠ ‌◕⁠。

  • ساعت شیش صبح از خواب پا شدی تا اماده بشی بری سر کار ولی وسط دوش گرفتن اب قطع شد و گیر کردی توی حموم و وقتی بالاخره بیرون اومدی دیرت شده بود پس خواستی اسنپ بگیری ولی چون بانک ها قطع شده بودن نتونستی پول اسنپ رو بریزی و با اقای اسنپی دعوات شد و تهش با کلی فلاکت خودتو رسوندی محل کارت ولی همین که نشستی پشت سیستم برقا قطع شدن کل سیستما پریدن رفتی موتور برق زدی سیستم روشن شد ولی اینترنتا قطع شدن ارباب رجوع یقه ات رو گرفت گفت اوی کار منو راه بنداز و تو از این وضعیت زندگی قطع امید کردی و حرف ارباب رجوع رو قطع کردی و به رئیست گفتی که دیگه باهاشون قطع همکاری میکنی و یه قیچی سیم بر خریدی و رفتی تو کار قطع کردن و فروختن کابل های مخابرات مردم و تبدیل به ویلن محله شدی For : https://t.me/melodylucifer ✿⁠ ‌◕⁠。

  • "ویلن شدی چون نتونستی مثل زلیخا جوون بشی. چرا زلیخا فقط جوان شد؟ چرا فقط در مانهواها میتوانند جوان بمانند؟ این یک تبعیض دنیاییست! پس تصمیم گرفتی برای پیدا کردن اکسیر و جادو و دعای جوانی یقه یوسفو بگیری و برای پیدا کردن تناسخ یوسف کل دنیارو زیر و رو کردی. چپ رفتی راست رفتی فک کردی شاید یوسف تناسخ اصلا نکرده. حتما یوسف به دنیاهای دیگری تناسخ کرده که افراد مدت زیادی جوان میمانند! دیگر چاره ای نیست. فضارو سوراخ کردی که منم نمیدونم چطور. دنیاهارو به هم وصل کردی و مردم مثل توپ والیبال ازین دنیا به اون دنیا پرت میشدن. تو هدفت یوسف بود اما کل دنیارو در چرخه تناسخ بی پایان انداختی." For : https://t.me/dianxiaxo  ‌✿⁠ ‌◕⁠。

  • "ویلن شدی چون اونی که باهاش برومنس میخواستی بری با یکی دیگه بعد تو برومنس رفت. بعد تو رفتی مخ کسی که یار برومنسیت میخواست باهاش برومنس بره رو زدی تا با تو برومنس بره. و اینگونه برای اولین بار مثلث برومنسی ایجاد شد." For : dino  ‌✿⁠ ‌◕⁠。

  • "ویلن شدی چون ادیتت فلاپ شد. تو نمیخواستی ویلن بشی ولی انقد ناول خونده بودی که یبار روی ناولت خوابیدی تناسخ کردی و یادت اومد اخرین ادیتی که از خودت تو دنیای قبلی گذاشتی فلاپ شد و به خاطر همین حرص خوردی. تو متوجه نبودی که در دنیایی تناسخ کردی که شاهزاده قصد جونتو کرده و رئیس سازمان اطلاعات میخواد قربانیت کنه و زیردستت قصد کشتن تو و گرفتن جاتو داره. از بس حرص خوردی که رفتی توی جهان بگردی تا راهی پیدا کنی که به دنیای خودت برگردی و سه تا دیوونه رو دنبال خودت تو کل دنیا گردوندی. تو هر شهری میرفتی اونا ازت یه شهر عقب تر بودن و اون شهرو نابود میکردن که شاید توهم با اون شهر نابود شی که اخرش میفهمیدن یه ور دیگه ای. آره خلاصه همه چی از یه ادیت فلاپ شده شروع شد که کل اون دنیارو نابود کرد. تو غیر مستقیم ویلن شدی." For : آیدن جان  ‌✿⁠ ‌◕⁠。

  • بالاخره تسلیم تقدیر شدی و کتاب روانشناسی فیزیولوژیک دکتر محمد کریم خداپناهی رو باز کردی که بخونی. ده صفحه اول رو رد کردی ده صفحه دوم رو خوندی تو ده صفحه سوم موهاتو چنگ زدی تو ده صفحه چهارم گریه کردی تو ده صفحه پنجم سرتو کوبیدی به میز تو ده صفحه ششم فریاد کشیدی تو ده صفحه هفتم به جنون رسیدی تو ده صفحه هشتم روحت رو به شیطان فروختی تو ده صفحه نهم توسط ارواح پلید تسخیر شدی تو ده صفحه دهم وارد جهان ماورایی شدی و از اون روز به بعد هر ده روز یکبار ده نسخه از کتاب روانشناسی فیزیولوژیک دکتر محمد کریم خداپناهی رو به ده تکه تقسیم میکنی و در ده چاله در ده گوشه جهان پنهانشون میکنی و با این کار در سرتاسر زمین طلسم جادویی رسم میکنی و خودت رو اماده میکنی تا در یک روز پیشبینی شده در ده سال اینده بتونی ده تا محمدکریم خداپناهی احظار کنی و دنیا رو به اتش بکشی For: چوب سوخته معبد هوالیان ✿⁠ ‌◕⁠。

  • داشتی اخرین صفحات پایان نامه ات رو مینوشتی که یکهو لپتاپت سوخت پایان نامه ات سیو نشد و همه چیزت پرید. جیغ کشیدی موهاتو کندی اما هر کاری کردی پایان نامه ات برنگشت و دیگر وقت این نبود که همه چیز رو از نو شروع کنی پس کتاب طلسم پدربزرگت رو از گنجه دراوردی و دستتو گاز زدی و روی بقایای لپتاپت با خون خودت طلسم رسم کردی و تبدیل به روح پلیدی شدی که از اون روز به بعد همه نامه ها و پایان نامه ها و فرهنگ نامه ها و لغت نامه ها و زندگی نامه ها و شناسنامه ها و گذرنامه ها و درسنامه ها و روزنامه ها و شیوه نامه ها و شجره نامه ها و تقدیرنامه ها و سفرنامه ها و اخطارنامه ها و بیمه نامه ها و وصیت نامه ها و وکالت نامه ها و نمایشنامه ها و اجاره نامه ها و شکایت نامه ها و دعوتنامه ها و شهادت نامه ها و قولنامه ها و مختارنامه های مردم رو به اتش میکشه For : عیسی جان پسر گلم ✿⁠ ‌◕⁠。

  • بیان مشکل آسان بود و در نظر دیگران کم اهمیت به نظر میرسید، اما برای تو هیچ اینطور نبود. مسئله حیاتی بود! تو همیشه جیش داشتی! دائم و بی امان، در هر لحظه و هر مکان، در تمام موقعیت های زندگیت، جیش داشتی. همه کار کردی که بر این مسئله فایق بیای اما هیچ چیز افاقه نمیکرد و نبرد تو با جیش پایان پذیر نبود و این مشکل بزرگ زندگیت رو مختل کرده بود. در نهایت تصمیم گرفتی پیش یک متخصص معروف تحت عمل افزایش حجم مثانه قرار بگیری اما متاسفانه زیر عمل جونت رو از دست دادی. وقتی روحت از بدنت جدا شد انقدر خشمگین بودی که کل دنیا رو نفرین کردی که تا ابد بخاطر جیش عذاب بکشن. متاسفانه این نفرینت بیش از حد انتظار تاثیرگذار بود. از اون روز به بعد تنها چیزی که از ابرها بارید جیش بود و اب اقیانوس ها به جیش تبدیل شد و یخ های قطب همشون در اثر باران جیشی ذوب شدن و سیلاب جیشی به راه افتاد و درست یک ماه بعد تمامی دنیا در جیش غرق شد. For : سیرک گمشده دلقک ملت!! ✿⁠ ‌◕⁠。

  • "ویلن شدی چون کارکتر مورد علاقت تو ناول مرد. بدجور هم مرد. بنده خدا چیزی ازش نموند. پس همه داراییتو دادی، کلیتو فروختی، بلیط خریدی تا نویسنده رو استاک کنی . استاک کردن تو شهر و کشور غریب خیلی سخت بود. با اشاره و حرکات عجیب تلاش کردی ارتباط بگیری که مردم بیشتر بهت شک کردن. پس تصمیم گرفتی گرگ تنهای شب بشی و خیلی مرموزانه و نامحسوس دنبال هدف بگردی. نویسنده رو پیدا کردی و چندین روز استاکش کردی تا برنامشو متوجه بشی. حتی میدونی که چه زمانایی چی میخوره و کی میره دست به آب! به زور یجا گیرش انداختی و مجبورش کردی به یک علت خیلی تخیلی کارکتر مورد علاقتو به زندگی برگردونه اما اون قبول نکرد. اون داشت به دل نازک تو میخندید! اینجا بود که دیگه نتونستی تحمل کنی و قفل ویلن بودنت باز شد. تمام بلاهایی که نویسنده سر کارکتراش آورده بود جز مرگ رو سرش آوردی. نویسنده فک نمیکرد اون همه شکنجه ای که به کارکتراش داده بود به خودش برگرده! بیا درمورد اون شکنجه ها صحبت نکنیم." For : https://t.me/ni_el_daily  ‌✿⁠ ‌◕⁠。

  • ویلن شدی چون هرچقدر درس خوندی نتونستی از استاد نمره خوب بگیری اما تو مطمئن بودی که همه جوابا رو درست نوشتی و همه تکالیفت رو ارسال کردی پس استاد رو تعقیب کردی و خونه اش رو پیدا کردی و از توی بالکن خونه پریدی تو اتاق خوابش و خزیدی توی حمام خونشون و دزدکی توی شامپوش کرم مو بر ریختی تا برای همیشه کچل بشه و اینطوری انتقامت رو ازش گرفتی و بعدش برای این که رد خودتو گم بکنی تو شامپوهای یکی دو تا از اساتید دیگه هم مو بر ریختی ولی اینطوری قضیه مشکوک تر میشد پس چندتا ادم رندوم دیگه رو هم کچل کردی و چند تا از دانشجوها و همسایه ها و اون بقالیه که جنس رو بهت گرون فروخته بود و پیرمرده که تو پارک بهت زل زده بود و اون کارمنده که کارت رو راه ننداخت و اون راننده هه که ازت کرایه اضافه گرفت و یکهو متوجه شدی که نصف شهر رو کچل کردی اما نمیدونم چرا هیچ عذاب وجدانی نداشتی اخ که تو یک ویلن حقیقی هستی For : https://t.me/devilandi ✿⁠ ‌◕⁠。

  • هرچی ناول میخوندی هیچ کدوم ترجمشون کامل نبود و تو فکر میکردی این مشکل یکی دو روزه اما چندین سال ادامه داشت پس رفتی تا زبان اصلی ناول‌ها رو پیدا کنی و ترجمه بزنی و بخونی ولی یکهو سایت پایرت زبان اصلی‌ها بسته شد و تو انقدر خشمگین و اندوهگین شدی که گروه مافیایی ساختی که با استفاده از یک سیستم مافوق پیشرفته همه ناول های نویسنده های چینی و کره ای رو پایرت میکردن و رایگان منتشرشون میکردن و تبدیل شدی به بزرگترین مافیای وبناولی که همه از اسمت میترسیدن اما همزمان برای گروه بزرگی از مردم یک قهرمان طلقی میشدی پس شایدم ویلن نباشی نمیدونم For : https://t.me/imawhoreforredeyes ‌✿⁠ ‌◕⁠。

  • "ویلن شدی چون مادرت بهت گفت نمیتونی کارکترهای فیکشنال رو شوهر خودت خطاب کنی، چون ممکنه مردم به عقلت شک کنن. پس رفتی عنصر سیمپیت برای مردان فیکشنالو از مغزت کپی کردی و به حالت ویروس درآوردی و اون رو در تمام دنیا پخش کردی تا همه به جنون سیمپیت برسن." For : https://t.me/Darkangle82  ‌✿⁠ ‌◕⁠。

  • "ویلن شدی چون کتابخونت سوخت پس رفتی همه انبار های کتابفروشیارو خالی کردی تا بزرگترین کتابخونه زیرزمینی خودتو بسازی." For : https://t.me/mybloodycorvo  ‌✿⁠ ‌◕⁠。