آکادمی-مهندسی-طرح-نو
Статистикаمباحث علمی و فلسفی برای توسعه صنعتی و پشتیبانی آموزش مهندسی Scientific and philosophical inquiry for industrial development and the support of engineering education
- Последний пост
- 13 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 18
- Всего постов
- 39
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Образование
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 14
- 1/48двое суток
- 16
- 1/72трое суток
- 17
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
قول دادم برای دانشآموزان متوسطه یک دورهی رایگان تفکر الگوریتمی و برنامهنویسی پایتون برگزار کنم. ✅ با همراهی مرکز ژرفداده دانشگاه استنفورد، ۱۰۰۰ دانشآموز برتر این دوره، فرصت حضور رایگان در دورهی پیشرفتهی هوشمصنوعی و کسب گواهینامهی دانشگاه استنفورد را به دست خواهند آورد. ✅ از امروز ثبتنام در این دوره از طریق وبسایت PyTeach.me آغاز میشود. ✅ شروع دوره از شنبه ۳۱ مردادماه خواهد بود. ✅ اطلاعرسانی دوره صرفاً از کانال تلگرام PyTeachMe@ خواهد بود.
دکتر مصطفی رحیمی (۱۳۰۵–۱۳۸۱) , او یکی از روشنفکران مستقل، حقوقدانان، نویسندگان و مترجمان و نمایشنامه نویسان برجستهٔ معاصر ایران بود. نام او بهویژه با معرفی اندیشههای ژانپل سارتر، اگزیستانسیالیسم، آزادی و مسئولیت فردی در ایران پیوند خورده است. زندگی و زمینهٔ فکری مصطفی رحیمی در سال ۱۳۰۵ متولد شد. در ایران حقوق خواند و سپس تحصیلات خود را در فرانسه ادامه داد. آشنایی عمیق او با زبان فرانسه، حقوق، جامعهشناسی، ادبیات و فلسفه باعث شد که فعالیتش تنها به ترجمه محدود نماند؛ او مسائل سیاسی و فرهنگی ایران را نیز از دیدگاه آزادی، قانون و مسئولیت انسانی بررسی میکرد. رحیمی را میتوان روشنفکری با گرایش سوسیالیستی، آزادیخواه و دموکراتیک دانست؛ اما او به هیچ حزب، ایدئولوژی یا قدرت سیاسی وفاداری مطلق نداشت. معیار اصلی او دفاع از انسان، آزادی، برابری، حاکمیت مردم و استقلال فکری بود. نقش او در معرفی اگزیستانسیالیسم ترجمهٔ کتاب «اگزیستانسیالیسم و اصالت بشر» اثر ژانپل سارتر، از مهمترین کارهای اوست. این ترجمه در آشنایی فارسیزبانان با مفاهیمی مانند آزادی، انتخاب، مسئولیت، دلهره و اصالت فردی نقش مهمی داشت. در نگاه اگزیستانسیالیستی رحیمی، آزادی فقط یک حق نیست؛ بلکه مسئولیتی دشوار است. انسان نمیتواند همهچیز را به جامعه، تاریخ، سنت یا حکومت نسبت دهد. او با انتخابهای خود در ساختن خویش و جامعه سهم دارد. پژوهشهای دانشگاهی نیز تأثیر مفاهیم اگزیستانسیالیستی—مانند آزادی، انتخاب، مسئولیت و اصالت—را در نوشتههای او برجسته دانستهاند. او همچنین آثاری از سارتر، آلبر کامو، سیمون دوبووار، برتولت برشت، آندره گُرز و اکتاویو پاز را ترجمه کرد. نامهٔ تاریخی به آیتالله خمینی مشهورترین اقدام سیاسی و روشنفکری رحیمی، نامهٔ سرگشادهٔ او با عنوان «چرا با جمهوری اسلامی مخالفم؟» بود که در ۲۵ دی ۱۳۵۷، پیش از پیروزی انقلاب، منتشر شد. رحیمی در این نامه با نظام سلطنتی و دخالت قدرتهای خارجی مخالفت میکرد؛ اما هشدار میداد که ترکیب «جمهوری اسلامی» از نظر سیاسی مسئلهساز است. استدلال او چنین بود: در جمهوری، سرچشمهٔ مشروعیت، اراده و رأی مردم است. در حکومت دینی، قدرت سیاسی ممکن است خود را نمایندهٔ حقیقتی فراتر از رأی مردم بداند. اگر صفت «اسلامی» حدود جمهوری را از پیش تعیین کند، حاکمیت مردم کامل نخواهد بود. حکومت روحانیان ممکن است جای سلطنت را بگیرد، بدون آنکه استبداد واقعاً از میان برود. او از آیتالله خمینی میخواست در مقام رهبری معنوی باقی بماند و حکومت را به نهادهای منتخب مردم واگذار کند. اهمیت این نامه در آن است که رحیمی در فضای پرشور انقلاب، برخلاف جهت غالب جامعه و بسیاری از روشنفکران، پیامدهای تمرکز قدرت سیاسی و دینی را پیشبینی کرد. آثار تألیفی مهم از نوشتههای شناختهشدهٔ او میتوان به این آثار اشاره کرد: قانون اساسی ایران و اصول دموکراسی اصول حکومت جمهوری تراژدی قدرت در شاهنامه حافظ، اندیشه سیاوش بر آتش دربارهٔ ژانپل سارتر مارکس و سایههایش تعهد و آزادی در کتاب «تراژدی قدرت در شاهنامه»، رحیمی شاهنامه را فقط یک اثر ادبی یا حماسی نمیبیند؛ بلکه آن را عرصهای برای بررسی قدرت، اخلاق، عدالت، شورش، سرنوشت و مسئولیت انسان میداند. داستان سیاوش برای او نمونهٔ رویارویی پاکی اخلاقی با قدرت آلوده است. جایگاه فکری او ویژگی برجستهٔ مصطفی رحیمی را میتوان در سه اصل خلاصه کرد: آزادی بدون مسئولیت معنایی ندارد. هیچ هدف سیاسی مقدسی، تمرکز و مهارنشدن قدرت را توجیه نمیکند. وظیفهٔ روشنفکر، همراهی با موج عمومی نیست؛ بلکه پرسیدن است.
♦️ مشکل ما آنجا شروع شد که شریعتی علم را به حسینیه ارشاد برد. در آنجا علم را حسین وار به شهادت رساند. پایه گذار این علم غزالی بود اما شریعتی انرا بروز کرد به آن عطر شانل و کریستین دیور زد شعر و جادوی کلام بدان افزود ، آنچه که شما در اقتصاد و سیاست و شیوه حکمرانی می بینید نتیجه همین علم است. او علم را هم بومی کرد و هم دینی. انجه را تولید علم می نامند. 🔻او در حضور دانشجویان نفت آبادان می گوید بینید شما در رشته خودتان در زمین چاه می کنید و به آنچه در آن است یعنی نفت می رسید. از اینجا نتیجه می گیرد که شما با کاویدن اعماق روح خود به انجه در آن است یعنی اصول شیعه می رسید. پس بخاطر گریز از خود بیگانگی ( الیناسیون) باید به خویشتن خویش یعنی شیعی خود برسید. دقت کنید الیناسیون یک ایده مارکسیستی است که توسط مارکس مطرح شده . این تعبیر را مارکس برای کارگرانی بکار می برد که تحت بهره کشی کار فرما قرار گرفته اند. به این تغییر دادن کار کرد علم تولید علم می گویند. تولید علم یعنی دینی کردن و بومی کردن علم. اگر گفته مارکس را شریعتی می خواست بزبان علم جهان شمول بیان کند باید می گفت باز کشت به خویشتن اگزیستانسیال خویش. چون یک ایتالیایی وقتی می خواهد به خویشتن خویش بازگردد لزوما نباید کاتولیک بشود.یک ایرانی وقتی می خواهد به خویشتن خویش بر گردد لزوما نباید به شیعه بر گردد ممکن است به خویشتن زردشتی و یا مسیحی برگردد و یا شاید بخواهد در مورد دین او اصلن مورد پرسش فرار نگیرد. چون وقتی در مورد اعتقادات او مورد پرسش قرار می گیرد است از هویت وجودی خود فاصله می گیرد و دچار الیناسیون می شود. یعنی باز جویی عقیدتی (Inquisation)است که به الیناسیون منتهی می شود. به این صورت است که دستگاه فکری که شریعتی بوجود آورده باعث پریشانی نظام علم می گردد. همان است که داوری اردکانی می گوید نظام علم ما مشوش بوده است ، مشوش تر شده است. وقتی در مورد شریعتی لفظ شارلان بکار برده می شود. در مورد علم مربوط می شود به عدم صداقت علمی او . در فضای آکادمی خارج چنین شخصی را از دانشگاه اخراج می کنند و مدرکش را هم می گیرند. در ایران هم او را بدانشگاه راه نمی دادند به این علت بود که به حسینیه ارشاد رفته بود. اگر او در مسجد فقط به الاهیات پرداخته بود جایش روی چشم بود. اما او با دستکاری علم همان را برسر ما آورد که نتیجه انرا می بینیم. باید بگوییم که جوانان ما دنبال اینها نروند و بجای آن کتاب های اندیشمندان جدید مثل محمد علی مرادی و آرامش دوستدار و رضا منصوری ومصطفی رحیمی و محمد مختاری را بخوانند.
در همین راستا ما نمی توانیم علم اسلامی و یا مسیحی و یهودی و یا علم ایرانی سویسی ژاپنی داشته باشیم یعنی علم را نه می شود دینی کرد و نه بومی . علم همیشه ماهیت جهانی دارد.
https://youtube.com/shorts/Ea4f14NkTCo?is=pMEQPE-pS6DRm3d7
👇 ۱۱. گسترهی کلان جغرافیایی هلپرکی در گونههای متنوع ولی با ماهیتی یکسان، از عفرین تا بویراحمد و از خراسان تا ایلام رواج داشته و بیش از ۷۰ میلیون نفر را دربرمیگیرد. امروز بیشتر کردها پاسدار آناند: کردهای شمالی (کرمانجی): سنجاری، جدیکانی، ارفی، بوتانی، بایزیدی، هکاری، سورچی، کرمانجی خراسانی، شکاکی، وانی، شمدینانی، جزیری و بادینانی کردهای میانی: مکریایی، بشدری، خوشناوی، اربیلی، اردلانی، سلیمانیهای، ورماوهای، گرمیانی، کرکوکی، بنگردی، رواندزی و جافی کردهای جنوبی (پهلوانی): کرمانشاهی، کلهری، ایلامی (فیلی)، دالاهویی، سنجانی، زنگنهای، کلایی، گروسی، عبدویی، دوانی، ملکشاهی، کرونی، لکی و کردی بغدادی همهی این اقوام، به اضافهی دوسوی سیمره، بویراحمد و کهگیلویه، در این رقص دستهجمعی شراکت فرهنگی دارند. رقص دودستمالهی کرمانشاه و ایلام نیز شکلی دیگر از همین هلپرکی است. ۱۲. دیرپا و دیرمان تا آنجا که تاریخ رقص شناخته، هلپرکی همان هلپرکی بوده است. شاید از دوران پارینهسنگی، یا دستکم از هزارهی نخست پیش از میلاد، اینگونه پایکوبی در باختر ایران رایج بوده. امروز نیز با وجود تغییرات، نهتنها به حیات خود ادامه میدهد، بلکه دستکم در گسترهی ایران در مراسم شادی و عروسی رو به گسترش است. هلپرکی تنها رقص نیست؛ پیوندی است میان آسمان و زمین، میان آزادی و ایستادن بر خاک، میان شادی و ماتم، میان فرد و جمع. حلقهای باز که هنوز هم میچرخد. #یدالله_کریمی_پور #karimipour_k https://t.me/Karimipour_K/90
پیوند آسمان و زمین در «هله پرکی» جغرافیای رقص گروهی، جغرافیایی شگفتانگیز است؛ شگفتانگیزتر از بسیاری پدیدههای زمینی، بهویژه وقتی فلسفهاش را بدانیم. پایکوبی یا همان رقص، یکی از هنرهای هفتگانه است که نماد پیوند انسان با زمین و چرخهی زندگی است؛ همان که در واژهی آلمانی Welt (جهان) بازتاب یافته. رقص گونههای بسیاری دارد: صحنهای، آیینی، عرفانی، محلی (فولکلور)، سنتی و ملی، بالروم و اجتماعی. از دههی ۱۹۲۰ در بسیاری از دانشگاههای معتبر جهان بهعنوان رشتهی دانشگاهی پذیرفته شده و در مقاطع کارشناسی تا پسادکتری دارای نظریهها، مکاتب و روشهای پژوهش خاص خود است. امروز هیپهاپ، بریکدنس و جاز شهرت جهانی دارند. در میان رقصهای گروهی نیز رقصهای ایرانی، آذری، باله، عربی، گرجی، هولا، لزگی، هندی، شمشیر و کردی شناختهشدهاند. ولی از نگاه یک بینندهی صرف، «هلپرکی» بر پایهی دوازده ویژگی، پرمعناترین و شورانگیزترین رقص در جغرافیای پایکوبی جهان است. این ویژگیها آن را ممتاز و متفاوت کردهاند: ۱. حلقهای بیکانون هلپرکی حلقه و چرخهای باز از رقصندگان است که هیچ نقطهی محوری و مرکزی ندارد. همه در این حلقه یکیاند. هرچند مسئولیت هدایت با «سرچوپیکش» (کارکشتهترین رقصنده در سمت راست حلقهی باز) و کمک «گاوانی» در منتهیالیه سمت چپ است، ولی این پایکوبی به معنای راستین گروهی، بیمحور و آزاد است. ۲. یکپارچه و متحد هلپرکی اغلب حلقهای است از پیوستن دستها، گره خوردن پنجهها، هماهنگی شانههای چسبیده و هارمونی شگفتآور پاها. حتی اگر ده یا بیست نفر برقصند، از بیرون که بنگری، در اوج نشاط و هیجان، «یک تن» میبینی. با رهبری سرچوپی و همراهی کرنا و دهل، همه «یکی» و یکپارچهاند. ۳. برابری جنسیتی زنان و مردان میتوانند حلقههای جداگانه بسازند یا چند حلقه همزمان داشته باشند. ولی در اوج هیجان، حلقهها به گونهای شگفت انگیز درهم گره میخورند، بیآنکه هارمونی مختل شود. زنان و مردان با گرفتن دستهای یکدیگر چرخهای یکپارچه میسازند. همه برابر و یکی میشوند و دستکم برای لحظهای، مفهوم نابرابری جنسیتی رخت برمیبندد. این حلقه، حلقهی زندگی است؛ همانگونه که واژهی «ژن» (زن) در زبانشناسی با مفهوم زندگی پیوند دارد. جالب آنکه این درآمیختن رقصندگان را «گندم و جو» میخوانند؛ دو نماد محوری زندگی زاگرسی که در کنار هم قرار گرفتهاند. ۴. آزادی آسمانی دستمالها پیاپی در هوا میچرخند و رقصندگان همراه سرچوپی بالا و پایین میشوند. گویی چیزی در آسمان گم شده که حلقه ناخودآگاه و بیمحابا در پی آن است. هزاران سال است، از پیش از دیاکو و ایختیویگو تا امروز، در حصارهای تودرتو، در صلح و نبرد، در پی گمشدهای هستند: آزادی. و این را میتوان با تمام جزئیات در هلپرکی دید. ۵. زمینی هستم دستها رو به زمین و در امتداد پهلوهاست و پنجهها حلقهای پیوسته و باز ساختهاند. رقصندگان سه گام به چپ میروند و سپس پای راست را جلوی پای چپ به زمین میکوبند و نیمدایرهای میچرخند. سر به آسمان و پا در زمین دارند. میدانند که طالب پروازند، ولی زمینی و زمینگیرند. آموختهاند که برای پرواز کردن، نخست باید بتوانند بایستند؛ راه بروند، بدوند و برقصند. آنان میدانند که در نهایت زمینیاند. ۶. جنگ و صلح رنگ دستمال سرچوپی و گاوانی معنادار است. دستمال سفید نماد صلح و دوستی است؛ دستمال قرمز نشان آمادگی برای پیکار. گاه هر دو با هم به کار میروند و از درهمآمیختگی بزم و رزم حکایت میکنند. ۷. پوشیدگی هلپرکی با وجود ریتم تند، هیجان و گاه مختلط بودنش، پوشیدهترین رقص گروهی در جغرافیای رقصهای اجتماعی جهان است. زنان و مردان سر و تن را با کلاه، شال و قبا پوشاندهاند و بیشتر رقصندگان فامیل و محرمند. ۸. بیطبقگی در حلقههای هلپرکی همه میتوانند شریک باشند: فقیر و دارا، پیر و جوان، زن و مرد. این رقص طبقاتی نیست. حتی برای کسانی که لباس مناسب ندارند، تدارک دیده میشود. در کمتر فرهنگی چنین رقص گروهیِ غیرطبقاتی دیده شده است. ۹. تمرین آفند و پدافند گروه با هدایت سرچوپی پیاپی سه گام به جلو و چپ میرود، بیآنکه چرخه و جایگاهها در هم بشکند. این حرکت، تمرینی است برای آفند و پدافند؛ در بزم، در رزم و حتی در ماتم. ۱۰. شادی و ماتم هلپرکی و پایکوبیهای کردی تنها ویژهی شادی و عروسی نیست. در عزا، ماتم و حتی سماع نیز به کار گرفته میشود. این خود نشاندهندهی همبستگی دستهجمعی در هر شرایطی است. #یدالله_کریمی_پور #karimipour_k https://t.me/Karimipour_K/90
رقصی برای آزادی امروز همین جوری در پی نخستین پست های کانال می گشتم. چشمم به یادداشت شنبه ۴ آذر ۱۳۹۶(۲۵ نوامبر ۲۰۱۷)خورد. کلیپی قدیمی از هلپرکی. کار اداره کل امور سینمایی. گفتم کمی حال و هوای کانال را عوض کنم. حیفم آمد آن را باز پخش نکنم. با اجازه همه زاگرس نشینان، آن را به زنده یاد حسین خواجه امیری(ایرج)، که امروز ترکمان کرد، تقدیم می کنم. کوتاه آن که هلپرکی رقصی است که هنوز، پس از هزاران سال، در پی آزادی می چرخد. #یدالله_کریمی_پور #karimipour_k 👇ادامه
🔔 درباره یارا: مرکز پیشبرد فلسفه برای کودکان و جوانان در ایران، زیرمجموعه موسسه رویش دیگر ☑️ صدا: مهشید درستی ✔️ یارا، به عنوان شاخهای از موسسه فرهنگی هنری رویش دیگر، تنها نهاد ایرانی عضو ICPIC است. همچنین، یارا نماینده رسمی موسسه IAPC (موسسه تاسیس شده توسط متیو لیپمن) در ایران در طی قراردادی از سال ۲۰۱۷ است. #یارا #فلسفه_برای_کودکان #رویش_دیگر https://t.me/marzockacademy
پرسش از دکتر محمد رضا واعظ در گروه اکادمی فلسفه مارزوک. https://t.me/marzockacademy با درود دوباره اخیرا مقاله ای در مورد الزام آموزش رویکردها و مفاهیم نامتعین و عدم تعین به کودکان در سنین پیش از دبستان و دبستان خواندم .. گو اینکه در سنین نزدیک به بلوغ از این سمت ـ نا آشنایی با روندهای نامتعین در زیست روزمره ـ آسیبی متوجه روح و روان کودکان است. پرسش من این است که به زعم اینکه آموزش در سنین پایین روندی ساختارگرا دارد یا در قالبی ساختارگرا ارائه می شود چگونه باید در این مسیر. تلاش کرد و اصلا این امر در عمل ممکن هست یا خیر؟! 🗣به نظرم آموزش عدمتعین به بچه ها به این معنا نیست که آموزش را بی ساختار و آشفته کنیم. اتفاقاً بچه، مخصوصاً در سن پایین، به یک محیط امن و قابلپیشبینی نیاز دارد؛ اما در همان محیط میشود او را کمکم با موقعیت هایی روبهرو کرد که فقط یک جواب قطعی ندارند. مثلاً یاد بگیرد گاهی «نمیدانم» پاسخ کاملاً قابلقبولی است، و یا ممکن است چند نظر مختلف هرکدام دلیلی داشته باشند، با اطلاعات تازه میشود نظرمان را عوض کنیم و همیشه قرار نیست قبل از تصمیم گرفتن صددرصد مطمئن باشیم. بنابراین لازم نیست ساختار را از آموزش حذف کنیم، بلکه بهتر است ساختار را در فرایند حفظ کنیم و نتیجه را همیشه از قبل نبندیم. اتفاقاً گفتوگوی فلسفی با کودکان یکی از بهترین جاها برای تمرین همین وضعیت است،جایی که قواعد گفتوگو روشن است، اما کسی از قبل نمیداند بحث دقیقاً به کجا میرسد.
پرسش از دکتر محمد رضا واعظ در گروه اکادمی فلسفه مارزوک. https://t.me/+RgpoTxExbs0yOTA0 البته اینگونه سوالات در مدارس ایران به ندرت توسط دانش آموزان مطرح می شوند دلیل اول: فلسفه یک درس صعب الفهم است بخاطر همین بجز دانش آموزان خاص اکثر دانش آموزان علوم انسانی میانه خوبی با فلسفه ندارند دلیل دوم: بخاطر ساختار ایدئولوژیک نظام حاکم بر کشور و کنترل پلیسی آموزش و پرورش در مقابل معلمان فلسفه هم به ندرت بصورت آزادانه به این گونه سوالات دانش آموزان پاسخ می دهند: دلیل اول:شاید خود معلم ذهن ایدئولوژیک داشته باشد دلیل دوم:عدم سواد کافی فلسفی معلم در مقابل پرسش های فلسفی دانش آموزان دلیل سوم:ترس معلم نسبت به تبعات کژروی از ایدئولوژی حاکم بر نظام آموزشی کشور
پرسش از دکتر محمد رضا واعظ در گروه اکادمی فلسفه مارزوک. https://t.me/+RgpoTxExbs0yOTA0 درود سپاس، مبحث بسیار جذاب و بنیادی فلسفه برای کودکان (فابک) و نقش اندیشههای متیو لیپمن در تحول نظام آموزشی و تقویت تفکر انتقادی را مرور کردید،بسیار عالی بود . با توجه به این بحث درباره اهمیت سنجشگریندازی، تفکر دیالوگمحور و دوری از جزماندیشی اگر شخصی با استدلالهای کاملا منطقی و معتبر ثابت کند که یکی از عمیقترین باورهای شما نادرست است، آیا در آن لحظه تغییری که در درون شما رخ میدهد نشانه آزادی ذهن هست یا از دست دادن هویت؟
🔻 آکادمی فلسفهی مارزوک تقدیم میکند... 🔹درسگفتار : چرا فلسفه برای کودکان و جوانان ؟! چرا مرکز یارا؟ 🔸 با حضور: دکتر محمد رضا واعظ "دکتری فلسفه علم؛ پژوهشگر فلسفه، دانشگاه بُن آلمان؛" 🕒 زمان: سه شنبه ۲۰مرداد ماه، ماه،۱۴۰۵ 11Aug2026 ساعت ۲۲بوقت ایران ۲۰:۳۰ بوقت آلمان لینک گروه آکادمی فلسفه مارزوک https://t.me/+RgpoTxExbs0yOTA0 کانالِ دکتر واعظ @tanhaatarazyekbarg کانالِ آکادمی: https://t.me/marzockacademy اینستاگرام http://www.instagram.com/marzockacademy
مثل قلب مادر ماکان روزی اگر چون حصر آبادان شکستیم ما بعدها هر جای این سامان شکستیم شبهای طوفان را دوام آورده بودیم باران زد و در ساقهٔ ریحان شکستیم در عصر سنگینها و چاقیهای مفرط ما استخوان بودیم بر سندان شکستیم «کوهی به چاه افتاد»، ما آن رشتهکوهیم در چاه عین رستم دستان شکستیم آبان بیاید دانههای یک اناریم ما چون اناری سرخ در آبان شکستیم از سوز دی ما خاطراتی تلخ داریم چون کوه یخ بیعصر یخبندان شکستیم دنیا پیاپی سرد میشد گرم میشد ما چون جدار نشکن لیوان شکستیم هر روز اما زیر دندانهای شیری ما نرخ نان بودیم بیحرمان شکستیم ما پهلوانان را شبی شاید ببینی با اشک لرزان بر سر مژگان شکستیم گاهی چنان سقفیم روی هر ستونی سقفی که در آغوش بمباران شکستیم ما ملتیم آری، همان ملت که روزی همراه قلب مادر «ماکان»شکستیم #سید_اکبر_میرجعفری https://t.me/akabr_mirjafari
без подписи
🟢 از قفس آکادمیک تا متن جامعه: بازخوانی جامعهشناسی در میدان زیست روزمره ✏با ادای احترام، سپاس و ارادت به استادانی که در محضرشان شاگردی نمودهام، پس از گذراندن سه دوره آموزشی تا مقطع دکتری، به این دریافت مهم رسیدهام آنچه از این شاخه پیچیدهی علوم انسانی، آموخته و به معنای کاربردی آن درک کردهام، نه محصول تکگوییهای استادان و جزوههای تحمیلی، که برآمده از میدان زیست روزمره و ارتباط با گروههای مختلف اجتماعی در بستر فضای عمومی بوده است. ای کاش دانشگاه به جای انباشت محفوظات فراموش شدنی، ما را در مقام دانشجو وادار میکرد تا پدیدههای واقعی پیرامونمان را با #تخیل_جامعهشناختی - مفهوم عمیق سی.رایت.میلز و ابزار کاربردی یک جامعهشناس - توصیف و تبیین کنیم. اگر #ماکس_وبر بر دیوانسالاری و نظام بروکراتیک، عنوان #قفس_آهنین گذاشت؛ اکنون من نیز میخواهم بر نهاد آموزش دانشگاهی عنوان #قفس_آکادمیک بگذارم. امروز، پس از رهایی از محدودیتهای دانشگاه، جامعهشناسی را در دل خود جامعه و در میان افراد همرشته یا غیر از آن، عمیقتر درک میکنم. این تجربه زیسته، پرسشهای اساسی در باب نسبت دانشگاه، نهاد علم و جامعه را به ذهنم پیش میکشد. با نگاهی تحلیلی به روند یک دهه اخیر کنکور، میبینیم که بهرغم تغییرات ساختاری و گرایش بیشتر به علوم انسانی، جامعهشناسی انتخاب اول نخبگان کنکوری نیست. دلایلی همچون: ماهیت انتقادی این رشته، نبود نظام صنفی قدرتمند و رویکرد دیوانسالاری حاکم که به جای تحلیلگران مستقل، غالباً به سراغ رویکردهای مهندسی یا #جامعهشناسان_دگر_پیرو* و غیرمستقل با #کارکرد_امنیتی میرود، این انقباض را تشدید کرده است. نتیجه این سیاست و وجود ظرفیت بالای ورودی رشته جامعهشناسی در انواع دانشگاه در کشور، تولید انبوه دانشآموختگانی است که تعدادی از ایشان گرچه مدارک تحصیلات تکمیلی جامعهشناسی دارند، اما فاقد تخیل جامعهشناختیاند. دقیقاً در همین شکاف ساختاری است که ارزش کنش #جامعهشناسان_غیرآکادمیک دوچندان میشود. تقلیل جامعهشناسی به دانشگاه و مقالات علمی- پژوهشی صرف، نادیده گرفتن ظرفیت انتقادی جامعه است. این نیروهای محرک و دغدغهمند مسائل و پدیدههای اجتماعی را میتوان در سه قالب دستهبندی کرد: ۱- جامعهشناسی مردممدار، برقراری گفتوگوی دوطرفه با شهروندانی که دیگر صرفاً #ابژه بررسی و پژوهش نیستند، بلکه مشارکتکنندگانی فعال در فهم مسائل اجتماعیاند. ۲- روشنفکران ارگانیک، نیروهایی که لزوماً کرسی آکادمیک ندارند، اما از دل گروهها و طبقات اجتماعی برمیخیزند و با ابزارهای روزمره به توصیف و تبیین تجربه زیسته میپردازند. ۳- جامعهشناسی روزمره، سوژههایی که در مواجهه با بحرانهای اجتماعی، تورم و انسداد سیاسی، درک میکنند که مشکلات فردیشان ریشه در ساختارهای کلان دارد و عملاً مفاهیم را در زندگی روزمره، بررسی میکنند. ☑️با این حال، ورود دستههای مختلف جامعهشناسان غیرآکادمیک و پژوهشگران مستقل میدان عمومی به حوزههای گوناگون جامعهشناسی همواره با این نقد مواجه است که احتمال راه برای ورود #شبه_علم باز شود. البته که باید پذیرفت هر خاطرهگویی یا تحلیل تقلیلگرایانه روانشناختی را نمیتوان به عنوان تحلیل جامعهشناختی جا زد. برای حفظ این حریم، رعایت چند مرز ساختاری ضروری است: 🔹وفاداری به چارچوبهای نظری به منظور پرهیز از عوامزدگی 🔹تمایز میان تجربه زیسته و تعمیم نابجا در جامعه 🔹شفافیت در روش جمعآوری دادهها 🔹ایفای نقش حیاتی پژوهشگران مرزی ✏️در نهایت، به یاد داشته باشیم که صرف در دست داشتن مدارک دانشگاهی کارشناسی، ارشد و دکتری، لزوماً از کسی یک جامعهشناس نمیسازد. جامعهشناسان واقعی — چه در جایگاه آکادمیک و چه در میدان عمومی — با تجهیز به تخیل جامعهشناختی، از قید و بندهای خشک و دیوانسالارانه روششناختی آکادمیک عبور میکنند. آنها با درکی انتقادی از تجربه زیسته، رنجهای فردی را به مسائل کلان ساختاری پیوند میزنند و به مثابه نیروی پیشران یا بسترساز اجتماعی برای ایجاد و گسترش فضاهای مستقل فکری عمل میکنند؛ فضایی که در آن جامعهشناسی نه یک رشته تحصیلی، بلکه ابزاری برای آگاهی، بازیابی عاملیت شهروندان و یک شیوهی زندگی** است. ✍️ فریبا نظری ۱۹ مرداد ۱۴۰۵ #جامعهشناسی #دانشگاه #جامعه #جامعهشناسان_غیر_آکادمیک #جامعهشناسی_مردممدار #روشنفکر_ارگانیک #جامعهشناسی_روزمره #پژوهشگران_مرزی #قفس_آکادمیک *📍برای مطالعه بیشتر: https://t.me/Sociologyofsocialgroups/2200 *جامعهشناسان درخود و برای خود https://t.me/Sociologyofsocialgroups/2147 **جامعهشناسی به مثابه یک شیوه زندگی https://t.me/Sociologyofsocialgroups
⚜️ متنخوانی و توضیح و تفسیر کتاب آبی 🔱 نوشته لودویگ ویتگنشتاین 🔅 ترجمه مالک حسینی 💎 توضیح و تفسیر: سارا قزلباش دکتری فلسفه 🔰 محورهای جلسه ۶: ✅ گرامر اشتیاق، آرزو و انتظار ✅ نقش دانستن در گرامر انتظار، آرزو، ریاضیات، ... ✅ گرامر دانستن ✅ پیچیدگی گرامری مفاهیم فلسفی چون وجود، واقعیت، مطابقت... ✅ نقش «قصد» در اجرای موقعیتمند گرامر یک نشانه ✅ تفسیرپذیر بودن نشانهها تا رسیدن به معنا «هر نشانهای قابل تفسیر است، ولی معنا نباید قابل تفسیر نباشد. معنا آخرین تفسیر است». سهشنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ برای اطلاع به آیدی @Sara_Gh1401 پیام دهید. https://t.me/Metahistorical https://t.me/farzan_agahi
http://t.me/mostafamehraeen
هر دانش آموز و دانشجو در مقابل صفحه رايانه خود به تلسكوپي مجهز شده است كه واقعيتهای جهان را نشانه رفته است. در واقع پس از رانده شدن آدم از بهشت و محاكمه گاليله در دادگاه اين سومين و چهارمین حادثه مهم در زندگي بشر است . هر بار او را از بهشت محافظت شده راندهاند و او را در مقابل ترس و مسئوليت دنياهاي جديد نهادهاند ، بشر هم چنان در ميان تاريكيها با پاي لرزان پيش ميرود و ميداند كه همه چيز را همگان داند و همگان هنوز به دنيا نيامده است . اما در ميان اين ترسها و هراسها يك چيز اميد بخش است.: اي محمد مژده بده بندگان مرا كه همه سخنان را بشنوند و از ميان آنها بهترين ها را بگزينند.
⚜️ از گاليله چه خبر ؟ ✍️ حسن بلورچي در 400 سال پيش گاليله در دادگاهي محاكمه ميشد، گناه او اين بود كه گفته بود زمين به دور خورشيد ميگردد. او به كمك ابزار جديد خود، تلسكوپ كوچك خود، به اين واقعيت پي برده بود. براي كشيشان مسيحي هيچ چيز واضح تر از اين نبود كه هر روز صبح ميديدند خورشيد از شرق طلوع ميكند و پس از چرخيدن به دور زمين در شب در مغرب غروب ميكند. براي آنها اين يك واقعيت مسلم بود ، به خصوص كه آن را در كتاب مقدس يافته بودند.كشيشان ادعاي گاليله را خلاف كتاب مقدس يافتد. ابتدا او را به اعدام محكوم كردند سپس پذيرفتند كه او را در خانه خود زنداني كنند. آنچه كه گاليله يافته بود اين بود كه آنچه دانشوران به كمك ابزار علمي خود مييابند ممكن است با خود انگاري شخصي افراد متفاوت باشد . اين اصل ساده نقطه عطفي در تاريخ بشريت گشت و او را از جهالتهاي قرون وسطي رهانيد. وارد شدن در دنياهاي جديد همواره ما را ميترساند . براي كشيشان مسيحي ادعاي گاليله بسيار دشوار بود. در سال ۱۹۹۲، پاپ ژان پل دوم نتیجهٔ بررسی کمیسیونی را دربارهٔ پروندهٔ گالیله دریافت کرد و به خطاها و سوءتفاهمهای موجود در برخورد تاریخی کلیسا با او اذعان شد. چند سالي بيشتر نميگذرد كه ظهور اينترنت نقطه عطف ديگري در تاريخ پيشرفت بشر به وجود آورده است . اينترنت بشر را قادر ساخته است كه همه مردم دنيا به راحتي اطلاعات خود را با هم مبادله كنند و ميراث دانش و فرهنگ و دانايي بشر به يكسان در اختيار همگان قرار گيرد و نيز همگان در توسعه دانش جهاني بتوانند شركت كنند. پديده انفجار اطلاعات صورت گرفته است . اطلاعات بشر در هر سه سال دو برابر مي شود ، اکنون با پدیدهای فراتر از «انفجار اطلاعات» روبهرو هستیم. مسئله فقط افزایش شتابان حجم اطلاعات و دشواری دسترسی، انتخاب و ارزیابی آنها نیست؛ بلکه هوش مصنوعی مجموعه عظیمی از الگوریتمها، الگوهای استدلال و شیوههای حل مسئله را که در طول تاریخ در تفکر انسانی به کار رفتهاند، با سرعتی بیسابقه پردازش و بازترکیب میکند. این فناوری دیگر صرفاً اطلاعات را در اختیار انسان قرار نمیدهد، بلکه در تحلیل، استدلال، تصمیمگیری و حتی تهیه پاسخ نیز مشارکت میکند. دهكدهي جهاني در حال شكلگيري است . در مقابل دنيايي قرار گرفتهايم كه واقعيتهاي آن هر لحظه در حال تغيير است. انسان به كدام سوي ميرود. تصور آينده آدم را ميترساند ممكن است به گوشه خانه خود پناه بريم ووجود سرنشينان ديگر دهكده جهاني را نادیده انگار يم . ممكن است دچار اوهام شويم و ترس خود را با سر خوشي پنهان سازيم . و يا ممكن است همه واقعيتهاي جهان را انكار كنيم و به خواب عميق فرو رويم . اگر آن بار يك گاليله و يك تلسكوپ بود ، اين بار با میلیون ها گاليله روبرو هستسم.