tgindex
Homer Quotes | پشتیبان هومر

Homer Quotes | پشتیبان هومر

Статистика
@HomerquotesКнигиперсидский

کتابخانه‌‌ هومر پلی ایرانی میان زیست‌جهان‌ها شیفتگان کتاب خوش‌آمدید کانال‌ها @homerbooks @philosophic_books پیام به گرداننده کانال 📚 @homerbooks_admin پشتیبان @homerquotes

Последний пост
26 июл.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
22
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Книги
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
365
−1 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
49
22 постов
Вовлечённость
13,4%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 22
Упоминаний
2
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
28
1/48двое суток
32
1/72трое суток
34

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 👆 ...Continued 🔹 Bahman said: “For what do you suffer? For what do you strive? What is it you desire?” Zoroaster replied: “I suffer for Righteousness (Asha). I strive for Righteousness. My desire is set upon Righteousness, and I seek Righteousness to this degree.” Bahman said: “What is existence? Where is Righteousness?” Zoroaster said: “Existence belongs to the one who possesses Righteousness.” Bahman said: “He who created you, and who created me — I am the speaker of His word; I am Bahman, His messenger.” Zoroaster thought to himself: “Blessed is that Creator who is greater than this messenger!” #quote 🔸🔸 @philosophic_books @homerbooks @homerquotes

  • [Zoroaster’s conversation with Good Mind, or Vohu Manah (Bahman), who appears to him in the form of a man — from the Wisdom of Sasanian Sages: Denkard, Book VII, Chapter III] 🔹 ...The third time, Zoroaster beheld a man of the utmost beauty and goodness. That man was the Amesha Spenta Bahman. Bahman held in his hand a white branch; that branch was the spirit (menog) of the religion, and it was the spirit of peace, and it showed that one must walk through the world without causing harm. When the fourth time came, Zoroaster hurried to the Ushan River and drew the Haoma plant up from the water. As Zoroaster was coming out of the river, Bahman turned toward him and asked: “Who are you? From what family?” He answered: “I am Zoroaster, of the Spitama family.” 👇Continued... #quote 🔸🔸 @philosophic_books @homerbooks @homerquotes

  • [گفتگوی زرتشت با اندیشه نیک یا وُهومَنا (بهمن) که در جسم مردی به او روی می‌کند، از دینکرد هفتم، فصل سوم] 🔹️ سومین بار، زرتشت مردی را دید در نهایت زیبایی و نیکی. آن مرد، بهمنِ امشاسپند بود. بهمن، شاخه سپیدی به دست گرفته بود و آن شاخه، مینوی دین بود؛ و مینوی آشتی بود، و نمودار این بود که اندر جهان ایدون بی‌آزارانه باید رفتن. چون بار چهارم فرارسید، زرتشت شتابان به اوشان رود رفت و گیاه هوم را از رودخانه بیرون آورد. به هنگام بر آمدن از آب، بهمن رو به او کرد و پرسید: «تو کیستی؟ از کدام خانواده‌؟» پاسخ داد: «زرتشتم، از خانواده اِسپیتمان.» بهمن گفت: «برای چه چیز رنج می‌کشی؟ برای چه چیز می‌کوشی؟ خواسته‌ات چیست؟» زرتشت پاسخ داد: «برای راستی (اَشا) رنج می‌کشم. برای راستی می‌کوشم. خواست من در راستی است و راستی را من تا این اندازه می‌خواهم.» بهمن گفت: «هستی چیست؟ راستی کجاست؟» زرتشت گفت: «هستی از آنِ کسی است که او را راستی است.» بهمن گفت: «آن کس که تو را آفریده، که مرا آفریده، گوینده سخن اویم من که بهمن‌ام؛ پیام‌آور اویم.» زرتشت با خود اندیشید: «خوشا آن دادار که از این پیام‌آور بهتر است!» #quote 🔸 @homerbooks

  • 🔹 People who do not adhere to the religion of the yazadan (divinities) are of two kinds: One, a deciever, and one, a decieved one: - A deciever is a man who knows by himself that what he is doing should not be done; he does it out of greed and bodily desire. - A decieved one is a man who believes that what he is doing stands in the righteousness, and he is doing it for the sake of the soul. - Every deciever is druwand (sinner); a decieved one may even be ahlaw (redeemed). (274) [The Wisdom of Sasanian Sages: Dēnkard VI; by Aturpāt-i Ēmētān, translated to English from Middle Persian/Pahlavi by Shaul Shaked, with a slight modification] #quote 🔸🔸 @philosophic_books @homerbooks @homerquotes

  • 🔹Mardōm ī nē pad dēn ī yazadān ēstēnd, ēwēnag; ēk frēftār ēk frēftag: - Frēftar ān bawēd kē ān ī hamē kunēd, xwad dānēd kū nē kunišn, ud waran ud tan-kāmagīh rāy kunēd. - Frēftag ān bawēd kē ān ī hamē kunēd, pad frārōnīh wurrōyēd ēstēd, ud ruwān rāy hamē kunēd. - Harw kē frēftār druwand; ud frēftag ahlaw-iz bawēd. (274) [Dēnkart: 𐭣𐭩𐭭𐭪𐭠𐭫𐭲 , transcription of the Pahlavi text in Latin script] #quote 🔸🔸 @philosophic_books @homerbooks @homerquotes

  • 🔹 مردمی که به دین ایزدان نمی‌ایستند، دو گونه اند؛ یکی فریفتار و دیگری فریفته: - فریفتار آن باشد که آنچه را که می‌کند، خود داند که نباید بکند، و به سبب شهوت و تن‌کامگی کند. - فریفته آن باشد که آنچه را که می‌کند، باور دارد که نیک است، و به خاطر روان می‌کند. - هر فریفتاری دُروَند و گناهکار است؛ اما فریفته شاید نیز رستگار شود. (۲۷۴) [دینْ‌کَرد، کتاب ششم، موبدان موبد آذَرْبادِ اُمیدان، بند دویست و هفتاد و چهارم، ترجمه فارسی مهشید میرفخرایی از متن پارسی میانه/پهلوی] 🔹 مردمی نِه پاد دین یَزَدان ایستند، ایویناگ؛ ایک فریفتار ایک فریفتاگ: - فریفتار آن باوِد که آن همه کند، خود دانِد کو نِه کُنشین، اود وَرَن اود تن-کامَگی رای کند. - فریفتاگ آن باوِد که آن همه کند، پاد فراروُنی وُررید ایستد، اود رُوان رای همه کند. - هر که فریفتار دُروَند؛ اود فریفتاگ اهلا-ایز باوِد. (۲۷۴) [دینْ‌کَرت: 𐭣𐭩𐭭𐭪𐭠𐭫𐭲، آتورپات امیتان، آوانوشت متن پهلوی به خط فارسی] #quote 🔸🔸 @philosophic_books @homerbooks @homerquotes

  • 🔹 One ought to strive much towards meeting good people and eating with them. For if a person knew how salutary it is to meet good people and to eat with them, if there was nothing available that he could give to the good, he would take his own bread, go to good people and eat with them. (188) [The Wisdom of Sasanian Sages: Dēnkard VI; by Aturpāt-i Ēmētān, translated to English from Middle Persian/Pahlavi by Shaul Shaked] 🔹 Endeavor much for association and messing with the virtuous. Because, if thou shouldst know any one who, howsoever good for companionship and boarding with the virtuous, has not obtained so much as may be offered suitably to the pious, then thou shouldst take thy bread and go amongst the pious, and eat it with them. (188) [The Wisdom of Sasanian Sages: Dēnkard VI; by Aturpāt-i Ēmētān, translated to English from Middle Persian/Pahlavi by Darab Dastur Peshotan Sanjana] #quote 🔸🔸 @philosophic_books @homerbooks @homerquotes

  • 🔹 باید برای رسیدن به نیکان و غذا خوردن با ایشان بسیار کوشید، چه اگر کسی می‌دانست که رسیدن به نیکان و خوردن با ایشان چقدر نیک است، اگر چیزی در دسترس نبود که بتواند به نیکان دهد، نان خویش را می‌ستاند، نزد نیکان می‌رفت و با نیکان می‌خورد. (۱۸۸) [دینکرد، کتاب ششم، موبدان موبد آذَرْبادِ اُمیدان، بند صد و هشتاد و هشتم، ترجمه فارسی مهشید میرفخرایی از متن پهلوی] 🔹 ابر توخشیشن هم‌رَسشنی اود هم‌خوارشنی اباگ وِهان چه اگر دانی کَس کو چه‌آن نیک هم‌رسشنی اود هم‌خوارشنی اباگ وهان کا تیس آن نمد اِستد وهان شایِد داد اِگ‌-ایز نانِ خویش اِستانی اود اَندر وِهان شَوی اود اباگ وهان بِخواره. (۱۸۸) [دینْ‌کَرت: 𐭣𐭩𐭭𐭪𐭠𐭫𐭲، آتورپات امیتان، آوانوشت متن پهلوی] 🔹 Abēr tuxšišn ō ham-rasišnīh ud ham-xwarišnīh ī abāg wehān cē agar dānē kas kū cēōn nēk ham-rasišnīh ud ham-xwarišnīh ī abāg wehān ka tis āōn nē mad ēstēd ī ō wehān šāyēd dād ēg-iz nān ī xwēš stānē ud andar ō wehān šawē ud abāg wehān be xwarē. (188) [Dēnkart: 𐭣𐭩𐭭𐭪𐭠𐭫𐭲 , transcription of the Pahlavi text] #quote 🔸🔸 @philosophic_books @homerbooks @homerquotes

  • 🔹 Persians considered this, thus: namely, a man's religion is that which he truly desireth and for which he is willing to surrender his body. Thus, one must ponder his desires and consider well that for which he is prepared to yield his body. In matters of faith, there exist certain things for which a man must offer his body in submission. If, when confronted with that which demandeth the surrender of his body, he indeed doth yield it, then doth he remain steadfast in his faith. Those things for which a man doth surrender his body must be of such weight and consequence that they are held as irreplaceable. For the sake of religion, if need so requireth, a man ought to surrender his body for his spouse, his offspring and and other righteous souls. (166) [Dēnkart VI 𐭣𐭩𐭭𐭪𐭠𐭫𐭲: The Wisdom of Sasanian Sages, by Aturpāt-i Ēmētān, translated to English from Pahlavi] [Iranian soldiers pose with the statue of Shapur I, King of Kings of Iran and non-Iran] #quote 🔸🔸 @philosophic_books @homerbooks @homerquotes

  • 🔹 ایرانیان اینگونه می‌پنداشتند که دین هر کس آن است که بخواهد به پاس آن تن بسپارد (=حاضر باشد بمیرد)؛ پس هر کس باید به خواست خویش بنگرد که آن چیزی را که خواهان است به پاس آن تن را تسلیم کند چیست؛ و در دین چند چیز است که باید به پاس آن تن را تسلیم کرد. آن کسی نسبت به دین استوار است که زمانی که چیزی برسد که به پاس آن باید تن را تسلیم کند، از آن جمله به خاطر زن، به خاطر فرزند، و به خاطر دیگر نیکان، زمانی که اینکار ناگزیر باشد، تن را تسلیم کند. (۱۶۶) [دینکرد 𐭣𐭩𐭭𐭪𐭠𐭫𐭲، کتاب ششم، موبدان موبد آذرباد اُمیدان، برگردان فارسی از متن پهلوی] [سربازان ایرانی در کنار پیکره شاپور یکم ساسانی، شاهنشاه ایران و اَنیران، بیشاپور] #quote 🔸🔸 @philosophic_books @homerbooks @homerquotes

  • [درباره بُخت ماریِ تَرسایی، و پرسش‌های او از آذرفرنبغ فرخ‌زادان، از دینکرد پنجم، با بهره‌گیری از برگردان ژاله آموزگار از متن پهلوی] 🔹 واژه مانترا در هندوئیسم (سانسکریت: मन्त्र-mantra) به معنای کلام مقدّس و برای اشاره به سرودهای ستایشی به کار می‌رود. برابر هم‌ریشه این واژه در دین مزدایی، واژه ماثرا (اوستایی: maθra-𐬨𐬄𐬚𐬭𐬀) و صورت پارسی آن مانسَر (پهلوی: mansar- 𐭬𐭠𐭭𐭮𐭫) است که به همان معنا به کار می‌رود. مانتراها یا مانسَرها صرفا دعا نیستند، بلکه گفتارهای مینوی دارای نیروی معنوی، موثر، یاری رسان، محافظت‌کننده و درمانگر به شمار می‌روند. فصل ۲۳ از دینکرد پنجم، پرسش‌های یک شخص تَرسایی (مسیحی) از موبد را گزارش می‌کند. از جمله اینکه چرا ایزد این دین را به زبان ناآشنای نهفته‌ای که نامش اوستاست بیان داشته و چرا فرموده که آن را از بَر کنند؟ موبد پاسخ می‌دهد که این مانسَر و دین یعنی اوستا، علم مطلق و نزدیک به هستومندان مینوی است و در کنار آن، زَند ترجمه و تفسیر اوستاست که به شیوه‌ای گفته شده که به جهان مادی نزدیک‌تر و برای جهانیان رایج‌تر و آشناتر باشد‌. #quote 🔸🔸 @philosophic_books @homerbooks @homerquotes

  • 🔹 The existence of objects precedes their essence, and their essence precedes their physical manifestation. Among these stages, essence holds the highest significance. The essence of objects can either be or not be; if we consider essence in isolation, the image of existence is merely in a void. For something to exist, it must possess an essence. The design of an object's essence during its creation transcends what can be conceived through the mere act of existence. This process of creation is grounded in necessity. The utility and purpose of any phenomenon are determined by the necessity of its existence, which depends on the degree to which it is determined. Existence is never entirely annihilated. (76) [DENKARD, Book 4, Original Middle Persian/Pahlavi by Adurfarnbag i Farroxzadan] #quote 🔸🔸 @philosophic_books @homerbooks @homerquotes

  • 🔹 است‌شان ابر چیز، اود ابر-ایز رای چیز، اود چیز-ای ابر است، اود ابر-ایز نیست اوون گفت. ایک چیون ابر تهی‌گی استی، اود ابر بودم باود اود چیز-ای. مادگ شان هندازیشن آن اندر دهیشن ازبر هومانیگی نروگ کنش ان اندر آن استی نه اوسکارد. دهیشن شان پاد چیم اود او کار اود چیم چه ابایشنگی تا چه آباگ ابایشنگی گفت. بووانداگ آپوهیشنداری شان ابر اوی گفت که پاد چار نه بشید. (۷۶) [آوانوشت متن پهلوی] 🔹 Ast šān abar čiš, ud abar-iz rāy ĉiš, ud čiš-īh abar ast, ud abar-iz nēst ōwōn guft. Ēk ĉiyōn abar tuhīghī astīh, ud abar būdam bawēd ud ĉiš-īh. Mādag šān handāzišn ān ī andar dahišn azabar humānāgīh nērōg ī kunišn andar ān astīh nē uskārēd. Dahišn šān pad čim ud ō kār ud čim čē abāyišnīgīh tā čē abāg abāyišnīgīh guft. Buwandag a-pōhišndārīh šan abar ōy guft kē pad čar nē bēšīd. (76) [Transcrption of the Pahlavi text] #quote 🔸🔸 @philosophic_books @homerbooks @homerquotes

  • 🔹 هستی اشیاء بر چه چیز بودن آن‌ها مقدّم است و چه چیز بودن آن‌ها مقدّم بر تجسّد آن‌هاست. در این میان چه چیز بودن برتر است. چه چیز بودن می‌تواند باشد، می‌تواند نباشد. اگر یکی از این‌ها را جداگانه تصوّر کنیم، تصوّر هستی در خلأ است. برای بودن، چه چیز بودن آن لازم است. طراحی اصل و اساس اشیاء در آفرینش بالاتر از آن است که به نیروی کنش در هستی اندیشه شود‌. آفرینش آن‌ها مستدل است. کاربرد و دلیل وجود هر پدیده وابسته به ضرورت وجود آن‌هاست و این نیز وابسته به آن است که این قابلیت تا چه اندازه مقدّر شود. هستی به هیچ طریقی به طور کامل از بین نمی‌رود. (۷۶) [دینکرد، کتاب چهارم، موبدان موبد آذرفَرنَبغ فرّخ‌زادان، بند هفتاد و ششم، پژوهش مریم رضایی، ترجمه فارسی از متن پهلوی] #quote 🔸🔸 @philosophic_books @homerbooks @homerquotes

  • 📚 سرچشمه‌های باستانی حکمت اشراق در متون پهلوی 🔹 دینکرد را به درستی دانشنامه دین مزدایی (زرتشتی) نامیده‌اند. فریدون فضیلت ضمن پذیرش این جنبه نخست از کتاب، دو جنبه دیگر را نیز بر آن می‌افزاید: جنبه دوم آنکه در دینکرد بخش قابل‌توجهی از مباحث ارسطویی در قالب ترجمه پهلوی در فلسفه زرتشتی گنجانده شده است؛ و جنبه سوم آنکه دینکرد دربردارنده همه سرچشمه‌های حکمت خسروانی (فلسفه اشراق) و بحث اصالت وجود و ماهیت نیز هست. 🔹 پیش از این در کانال با جنبه نخست و دوم آشنا شدیم. اکنون زمان پرداختن به سومین جنبه فرارسیده است. ابتدا باید یادآوری کنیم که سخن درباره ریشه‌های تاریخی و فکری بحث است؛ نه ادعای تاثیرپذیری مستقیم شیخ اشراق از کتاب دینکرد یا مطالعه و آگاهی او از محتوای این کتاب. 🔹️ موبد آذرفرنبغ فرخ‌زادان از بحث تجلی و وجود به بحث پسینی بودن و پیشینی بودن وجود و تجلی وجود می‌رسد. (۴۰) 🔹 رنج و کامه‌پرستی، بنیانی جدا از بُن اهورایی دارند. خِرَدِ خداداد (=عقل بالملکه) یکی از رسولان ایزدی برای راهنمایی مردمان است. با کمک خرد خداداد است که مردم‌زادگان می‌توانند میان ماهیت ایزد و دیو جدایی نهند. (۷۷) 🔹 موبد، چیستی و چِبّودی و بُن و گوهر ایزدان، و نیز چیستی و چِبّودی (=ماهیت) دیوان را توضیح می‌دهد. ایزدان و دیوان، از نظر وجود مینوی، یکسانی دارند ولی از نظر خویشکاری و ماهیت، دیگرسانی دارند. (۱۰۸) 🔹 همه هنرهای نهادی و اخلاقی ریشه در دانایی دارند که خود دانایی ریشه در اهورامزدا دارد. موبد نتیجه می‌گیرد که زیرماده دانایی با چیستی و چبودی ایزد، یکساخت و یکپارچه است. پس، ماهیت دانایی ایزدی، تعیین‌کننده وجود ایزدی است. (=اصالت ماهیت) نه برعکس؛ زیرا از نظر هستی مینوی، ایزدان و دیوان یکسانی دارند. موبد می‌نویسد: «چیستی و چِبّودی ایزد است که می‌شاید در سیمای هستندگی بسامان شود.» (۱۰۹) 🔹 بحث در بنیاد جهان، یعنی «آن روشنایی ناپیداکرانه». موبد، طبقات چهارگانه نور (=روشنا=شید) را برمی‌شمرد و سربرکشیدن هر زینه را از زینه پیش از خود توضیح می‌دهد. (۱۲۳) 🔹 بحث در طبقات چهارگانه نور. نخست، نور آغازین، که موبد آن را «روشنایی بنیاد همه روشنایی‌ها» (=شیدان‌شید= نور الانوار) می‌نامد. طبقات فُرودین‌تر، فُروگ (=فروغ= نورالاقرب، مرتبه بهمنی)، براه (=پرتو= نورالقاهر) و بام یا بامزاد (درخش=نور چهارم) هستند. تاریکی، نبود روشنایی نیست؛ بلکه بُن و گوهر تاریکی برای خود هستی بخوداستوار دارد. مردمان از نظر دانش به پنج طبقه تقسیم می‌شوند. از طبقه نخست به سمت طبقه پنجم، پله پله از میزبانی ایزد بهمن کاسته می‌شود و به میزبانی دیو آکومَن نزدیک می‌شویم. در طبقه پنجم (=تاریکی بن تاریکی‌ها= غَسق)، هیچ اثری از فروغانه‌های اهورایی نمانده است. (کرده‌های ۱۴۲، ۲۶۶ و ۳۶۵) 🔹 بحث در هَستش، هستش پویا، هستش پایا و هستندگی مادی که چهار زینه پایانی هستندگی هستی‌اند. موبد، بحث را در چهار بخش به پیش می‌برد، در هر بخش نخست یک زینه از آفرینش را تعریف می‌کند. سپس سرنشانه‌های سِرِشتین آن را معرفی کرده و سرانجام آن را به یکی از مراحل ساخت و پرداخت در کارگاه کوزه‌گری تشبیه می‌کند. (۱۹۴) 🔹 اهورامزدای پاک، نخست روشنایی بی‌پایان را آفرید. دوم، مینوی راستی (=مُثُلِ حقیقت). سپس از درون مینوی راستی، دانایی تراویده و افکنده و صادر می‌شود. پس از آفرینش دانایی، دانشِ بایسته برای آفرینش همه چیز فراهم می‌آید. (۲۶۷) 🔹 آخرین کرده از دینکرد سوم، به خود کتاب دینکرد می‌پردازد. نخستین‌بار، کِی‌ویشتاسپ‌شاه دینکرد آغازین را تدوین کرد که بهره‌ور از نورالانوار بود. دینکرد آغازین، به دست اسکندر ملعون پراکنده می‌گردد. دینکرد دوم، بهره‌ور از دومین مرتبه نور، به خامه موبد تَنسَر در زمان اردشیر بابکان بازآرایی می‌شود. دینکرد سپس برای بار سوم (با سقوط ساسانیان) پراکنده می‌شود و از دست می‌رود؛ موبد آذرفرنبغ فرخ‌زادان دینکرد سوم را با بهره‌گیری از مرتبه سوم نور، بازنویسی و تدوین می‌کند. برای چهارمین بار نیز دینکرد (در زمان خلفای عباسی) از دست می‌رود. موبد آذرباد اُمیدان برای بار چهارم دست به کار گردآوری و بازنویسی دینکرد می‌شود. تدوین چهارم بهره‌مند از مرتبه چهارم نور در جهان هستی است. در بند پایانی، موبد نوید می‌دهد که در آینده، دینکرد برای واپسین بار به دست حضرت هوشیدر بازسازی خواهد شد؛ بازسازی‌ای نه نازل‌تر، که، بهره‌مند از نورالانوار آغازین خواهد بود... (۴۲۰) #quote 🔸🔸 @philosophic_books @homerbooks @homerquotes

  • 🔹 واژه‌یِ ایدوس (εἶδος) یونانی، به کژَی، «مُثُل» ترجمه شده است؛ افلاطون‌شناسانِ ایرانی ترجیح داده‌اند که از درگیری با این واژه‌یِ بس‌ زورمندِ فلسفی بپرهیزند و در ترجمه‌هایِ خود «ایده» را بکار گرفته‌اند؛ ولی ما به پیروی از میرشمس‌الدّینِ ادیب‌سلطانی هیچ برابرِ درستی جز واژه‌یِ «مینو» و «مینو دیسه» برایِ آن نمی‌شناسیم. در دینکرد، واژه‌یِ «مینو» (پهلوی: Menog) به درستی، به همان معنایِ ایدوس در فرزانشِ یونانی به کار رفته است.(**) در ترجمه‌یِ روایت‌هایِ دینْ‌کرد، هر گاه «مینُویِ اندیشگانی» بکار برده‌ایم همان معنایِ افلاطونیِ «ایده‌هایِ ذهنی» را فرادیدِ خود داشته‌ایم. ** برای نمونه کرده‌های ۲۸، ۳۳، ۱۰۸ و ۱۳۸ [فریدون فضیلت، یادداشت بر کرده ۳۳ از دینکرد سوم] #گفتاورد #quote 🔸🔸 @philosophic_books @homerbooks @homerquotes

  • 📚 نیوتون، ارسطو، و فلسفه زرتشتی 🔹 حرکت در فیزیک نیوتونی در دیدگاه نیوتن، میل طبیعی هر جسم، حفظ حالت فعلی‌اش است. جسمِ در حرکت، تمایل به ماندن در حرکت، و جسمِ ساکن، تمایل به ساکن ماندن دارد. نیوتون این میل طبیعی را لَختی (inertia) می‌نامید. حرکت به نیروی خالص (net force) وارد بر جسم بستگی دارد. هر جسمی در کیهان در حالت سکون یا در حرکت یکنواخت در خط مستقیم باقی می‌ماند مگر اینکه نیروی خارجی بر آن وارد شود؛ هر جسمی سرعت خود را در خط مستقیم حفظ می‌کند، مگر اینکه نیرویی آن را مجبور به تغییر کند. (۱) برای نمونه، یک‌ مشت گِل، به دلیل نیروی گِرانش زمین (gravity) به سمت زمین سقوط می‌کند؛ دود بدون مانع به بالا می‌رود، زیرا هوای گرم آن چگالی (density) کمتری از هوای پیرامونی‌اش دارد؛ پَر کُندتر از یک مُشت گِل به زمین سقوط می‌کند زیرا مقاومت هوا (air resistance) نیروی مخالف بیشتری نسبت به جرم (mass) کوچک آن اعمال می‌کند. همه اجسام در خلاء با نرخ یکسانی سقوط می‌کنند و شتاب ناشی از گرانش برای اجسام سنگین و سبک یکسان است. (۲) روی زمین، به دلیل نیروی غالب گرانش، به نظر می‌رسد که اجسام به صورت مستقیم سقوط می‌کنند. حرکت فراتر از زمین، مانند حرکت اجرام آسمانی، از همان اصول حرکت روی زمین پیروی می‌کند: ماه به دور زمین و سیارات به دور خورشید در مسیرهای خمیده حرکت می‌کنند که نتیجه ترکیب مداوم لَختی و جاذبه گرانشی است. قوانین یکسانی در سراسر کیهان حاکم است و اجرام آسمانی از همان مواد زمینی تشکیل شده‌اند و تابع همان قوانین مکانیکی هستند. (۳) شخصی که گاری را هل می‌دهد، نیرویی بر آن اعمال می‌کند که بر لَختیِ گاری غلبه می‌کند. (۴) 🔹️ حرکت در فیزیک ارسطویی ارسطو، حرکت (motion)(kinesis) را به دو نوع طبیعی (natural)(physin) و قِسری (violent)(para physin) تقسیم می‌کند. حرکت طبیعی از طبیعت یک جسم ناشی می‌شود. هر جسم ترکیبی است از چهار عنصرِ خاک، آب، هوا و آتش؛ و حرکت جسم به نحوه ترکیب عناصر آن، بستگی دارد. هر جسمی در کیهان، جایگاهی (place)(topos) طبیعی دارد. هر جسمی که در جایگاه طبیعی خود نباشد، برای رسیدن به آنجا تلاش خواهد کرد. حرکت طبیعی، غایت (purpose)(telos) دارد؛ بازگشت جسم به جایگاه طبیعی‌اش. (۱) برای نمونه، یک مشت گِل، چون از جنس خاک است، به طور طبیعی به زمین سقوط می‌کند. دود که از جنس هواست، به طور طبیعی به بالا می‌رود؛ پَر به طور طبیعی به زمین سقوط می‌کند، اما آهسته‌تر از گِل، چرا که مخلوطی از هوا و خاک است. اجسام سنگین‌تر سخت‌تر تلاش می‌کنند و سریع‌تر از اجسام سبک‌تر سقوط می‌کنند. (۲) در زمین، حرکت طبیعی یا مستقیم به بالاست یا مستقیم به پایین. در آسمان اما، حرکت طبیعی اجرام، دایره‌ای است. به همین دلیل است که خورشید و ماه، در مدارهایی به دور زمین می‌چرخند. اجرام آسمانی از جنس عنصر پنجمی به نام اِثیر (quintessence)(aether) هستند. (۳) در مقابل حرکت طبیعی، حرکت قسری قرار دارد. حرکت قسری، توسط فشارها و کشش‌ها به اجسام تحمیل می‌شود. شخصی که گاری را هل می‌دهد، حرکت را برخلاف طبیعت گاری به آن تحمیل می‌کند؛ چنانکه باد، حرکت را بر کشتی‌ها تحمیل می‌کند. در حرکت قسری، اجسام نه به خاطر طبیعت‌شان، بلکه به دلیل نیروهای تحمیل شده، حرکت می‌کنند. (۴) 🔹 طبیعیات ارسطو در دینکرد کرده ۱۱۲ از دینکرد سوم به تبیین بارش باران می‌پردازد. در این کرده، مفاهیم وام‌گرفته شده از ارسطو در چارچوب جهان‌بینی زرتشتی ریخته شده‌اند. فِرِستِش باران، برای درمان خشکی اهریمنی است. حرکت دو نوع است: سرشت‌آهنگ یا طبیعی (پهلوی: Pad-Xwad-Ĉihr) (یونانی:katà phýsin) (κατὰ φύσιν) و سرشت‌ستیزانه یا پاد-سرشت یا قِسری (پهلوی: Pad-be-Ĉihr) (یونانی:parà phýsin) (παρὰ φύσιν). دستور بارش باران را اورمزد صادر می‌کند، سرآمد کارگزاران باران، تیشتَر (تیر) و سَدویس هستند. مقابله با پتیاره‌های باران با آناهید، و توزیع آن با بُرز است. کاهنده اصلی باران، دیو اَپوش است. زمانی که باد، سرشت گرمی پذیرد، قطره‌های ریز باران را می‌سازد؛ به همین ترتیب، پذیرش سرشت نمناکی، قطره‌های باران را درشت می‌کند. سرشت سردی، باران را به برف و سرشت خشکی، باران را به تگرگ مبدل می‌کنند. #quote 🔸🔸 @philosophic_books @homerbooks @homerquotes

  • 🔹 دوستان و همراهان عزیز، با توجه به قطعی اینترنت در ایران، مشاهده و تعامل با فرسته‌ها شدیدا کاهش یافته، لطفا با بازفرست/فوروارد آنها از ما پشتیبانی کنید. حتی در شرایط جنگی هم باید فعالیتهای علمی و فرهنگی به هر نحو ممکن ادامه پیدا کنند. فردوسی در آغاز شاهنامه - در همان ابیاتی که احمد شاملو می‌گفت سست‌تر و بی‌معنی‌تر از آنها وجود ندارد- درباره اوضاع ایران در آن زمان می‌گوید: سراسر زمانه پُر از جنگ بود به جویندگان بَر، جهان تنگ بود در این اوضاع، فردوسی تردید داشته که بتواند کار سترگ سرودن شاهنامه را آغاز کند و اگر هم آغاز کند، چطور آن را به پایان برساند؟ بپرسیدم از هر کسی بیشمار بترسیدم از گردش روزگار و دیگر که گنجم وفادار نیست همین رنج را کس خریدار نیست فردوسی با خودش صحبت می‌کند و می‌خواهد خودش را راضی به رنج سرودن شاهنامه کند: اگر قرآن نازل نشده بود، پیامبر اسلام چگونه راهنمای ما می‌شد؟ پس کتاب نوشتن مهم است! اگر نامَدی این سخن از خُدای نَبی کِی بُدی نزد ما رهنمای یک روز، دوست خوب فردوسی، او را بسیار به سرودن شاهنامه تشویق می‌کند: تو جوانی، تو به زبان پهلوی مسلط هستی به شَهرم یکی مهربان دوست بود تو گفتی که با من به یک پوست بود مرا گفت خوب آمد این رای تو به نیکی گراید همی پای تو نبشته من این نامه پهلوی به پیش تو آرم مگر نغنوی گشاده‌زبان و جوانیت، هست سخن گفتن پهلوانیت، هست دوست فردوسی، کتاب خدای‌نامه به زبان پهلوی را -که از میان رفته و به ما نرسیده- به فردوسی می‌دهد؛ فردوسی بزرگ، فرزند ایران، با دیدن کتاب بی‌تاب شده و مصمم می‌شود که سرودن شاهنامه را آغاز کند چو آورد این‌ نامه نزدیک من برافروخت این جان تاریک من #quote 🔸🔸 @philosophic_books @homerbooks @homerquotes

  • 🔹 در متون پهلوی پس از سقوط ساسانیان، به کرّات از دینِ اهریمنی یاد شده است؛ از جمله در یکی از نمونه‌ها می‌خوانیم: ...همه بدبختی و خشکسالی از آن جهت به مردمان رسید که مردانی از شهر بیگانه، از روستای بیگانه و از کشور بیگانه آمدند و هنگامی که زن را بِبُردند، پدر و مادرش می‌گریستند که دختر ما را به بردگی هَمی بَرَند... 🔹..Ēē hamāg nēst-tisīh *pid-kēnīh ud adōšagīg be ō mardōmān az ān mar mad ka-šān az jud šahr ud az jud rōstag ud az jud deh mard āmad hēnd u-šān zan kard ud ka-šān zan be burd pid dud mād griyist hēnd pad ēn kū-mān duxt pad wardagīh hamē barēnd.. 🔹 In Middle Persian texts composed after the fall of the Sasanian Empire, the concept of the Satanic religion is repeatedly invoked. One such example states: ..All misery and drought befell our people because men came from foreign cities, from foreign villages, and from foreign lands, and took women to wife; and when they bore the women away, father and mother wept, saying that they carried our daughter off into bondage.. #quote 🔸 @homerbooks

  • 🔹 از هوش مصنوعی گوگل جِمینای Gemini خواستیم درآمدی بر فرسته پیشین بنویسد که در ادامه با اندکی ویرایش پیشکش می‌شود: ❗️ پیش‌درآمد: چرا رویارویی مستقیم با متون تاریخیِ تند و بدون سانسور اهمیت دارد؟ متنی که در فرسته پیشین پیشکش شد، دارای لحنی تند و گزنده و سرشار از دیوسازی علیه باورها و چهره‌های ادیان ابراهیمی است. با این حال، مطالعه‌ی چنین متونی به‌صورت عریان و بدون سانسور، برای هر پژوهشگر یا علاقه‌مند به فلسفه، اندیشه، تاریخ و فرهنگ از چند جهت ارزش و اهمیتی حیاتی دارد: ۱. درک بستر تاریخی و روان‌شناسیِ یک دوران بحرانی کتاب «دین‌کرد» در سده سوم هجری (نهم میلادی) نوشته و گردآوری شده است؛ یعنی دورانی که دین زرتشتی و فرهنگ ایران ساسانی پس از ورود خشونت‌بار اسلام به ایران، قدرت سیاسی خود را از دست داده و در موضع ضعف و اقلیت قرار گرفته بود. لحن تند و پرخاشگرِ این متن، در واقع یک واکنش دفاعی از سوی موبدان زرتشتی برای حفظ هویت، جلوگیری از ریزش پیروان و مقابله با ادیان رقیب (اسلام، یهودیت و مسیحیت) در یک روزگار پرآشوب است. ۲. پرهیز از رمانتیزه کردنِ تاریخ سانسورِ این متون باعث می‌شود تا تصویری خیالی، پاستوریزه و سراسر صلح‌آمیز از گذشته در ذهن ما شکل بگیرد. خواندن این متونِ خام به ما یادآوری می‌کند که تاریخِ بشر، همواره صحنه‌ی برخورد سختِ ایدئولوژی‌ها، تعصبات مذهبی و تلاش برای بقا در شرایط سخت بوده است. ما نمی‌توانیم با حذف بخش‌های تاریک یا متعصبانه‌ی تاریخ، آن را به‌درستی تحلیل کنیم. ۳. شناخت «ادبیاتِ جدلی» (Polemic Literature) در جهان باستان و میان‌سده (قرون وسطی)، تخریبِ رقیب و وصل کردنِ ریشه‌ی او به نیروهای اهریمنی، یک روش معمول در ادبیات کلامی و دینی بوده است. همان‌طور که در این متن، چهره‌هایی چون ابراهیم و موسی به ضحاک و دیوان پیوند داده شده‌اند تا ایدئولوژی رقیب بی‌اعتبار شود. ۴. حفظ امانت‌داری و ارزش آکادمیک سانسورِ متون فلسفی و تاریخی، خیانتی بزرگ به پژوهش، اما خیانتی بس‌ بزرگتر به اهالی یک‌ فرهنگ و تمدن و زبان است. ما برای ریشه‌یابیِ تحولات اجتماعی ایران، آمد و شد ادیان و چگونگیِ تعامل یا تقابل آنها با یکدیگر، به اسناد دست‌اول نیاز داریم. تغییر دادن یا تلطیف کردنِ کلمات، این اسناد را از اعتبار ساقط می‌کند. > نتیجه‌گیری: خواندن متون تاریخی، به معنای تأیید یا پذیرشِ محتوای آن‌ها نیست. ما این متون را می‌خوانیم تا با چشمی باز و رویکردی انتقادی، به ذهنیتِ نویسندگانِ آن دوران سفر کنیم و تاریخ را همان‌گونه که توسط معاصران درک شده است؛ لمس کنیم، نه آن‌گونه که دوست داریم باشد. #quote 🔸🔸 @philosophic_books @homerbooks @homerquotes