tgindex
Blue daisy
@Hongyunbaiперсидский

"Where the blue daisies grow" https://t.me/Daisy_sidebot Daisy: t.me/HidenChat_Bot?start=1490658852 Ayan: https://telegram.me/BChatBot?start=sc-1294831-21f57AW

Последний пост
15 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
19
Всего постов
35
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
317
+3 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
28
35 постов
Вовлечённость
8,8%
к подписчикам
Постов в день
2,7
всего 35
Упоминаний
1
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
17
1/48двое суток
19
1/72трое суток
21

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 15 авг.4из Rivanes

    دیگه اون دختر مو کوتاهی که سویشرته سفید با خطای مشکی تنش بود با ماسک و عینک نیستی

  • "Old but gold"

  • без подписи

  • 14 авг.16из ArtLanders

    من از مهربانی حرف می‌زنم، اما گاهی آدم‌ها را می‌رنجانم. از صبر حرف می‌زنم، اما گاهی زود از کوره در می‌روم. از پذیرش حرف می‌زنم، اما هنوز با بعضی حقیقت‌ها کنار نیامده‌ام. از رها کردن حرف می‌زنم، اما گاهی به گذشته چنگ می‌زنم. از شجاعت حرف می‌زنم، اما هنوز از بعضی ترس‌ها فرار می‌کنم. از قوی بودن حرف می‌زنم، اما هنوز گاهی دلم می‌خواهد کسی تکیه‌گاهم باشد. از خوددوستی حرف می‌زنم، اما گاهی سخت‌ترین قضاوت‌ها را در حقِ خودم می‌کنم. از التیام حرف می‌زنم، اما هنوز گاهی به زخم‌هایی که آزارم دادند، برمی‌گردم. از عشق حرف می‌زنم، اما هنوز از دوباره دل بستن می‌ترسم. از خانه حرف می‌زنم، اما هنوز جایی را پیدا نکرده‌ام که دلم در آن آرام بگیرد. از انسان بودن حرف می‌زنم… _پری

  • از بی ادبی کسی به جایی نرسید دُرّی است ادب به هر گدایی نرسید سر رشته ی ملک پادشاهی ادب است تاجی است که جز به پادشاهی نرسید. _مولانا

  • هر لحظه که تسلیمم در کارگه تقدیر آرام‌تر از آهو، بی‌باک‌تَرَم از شیر هر لحظه که می‌کوشم در کار کنم تدبیر رنج از پی رنج آید، زنجیر پی زنجیر. _مولانا

  • без подписи

  • 14 авг.20из bysaken

    без подписи

  • 14 авг.20из bysaken

    امروز روز جهانی مارمولکه

  • 14 авг.22из MarzeMahv

    زن؛ زیبایی می‌بخشد، حتی به جنگ.

  • без подписи

  • من، نه منم آنم که در کنار خود گام می‌زند، بی‌آن‌که بنگرمش. آن که اغلب به دیدارش می‌روم و آن که اغلب از یاد می‌برمش. آن که آرام می‌خموشد، آن‌دم که من سخن می‌گویم. آن که به ظرافت پوزش می‌خواهد، آن‌دم که از کسی متنفرم. آن که پرسه می‌زند، آن‌جا که من نیستم. کسی…

  • من، نه منم آنم که در کنار خود گام می‌زند، بی‌آن‌که بنگرمش. آن که اغلب به دیدارش می‌روم و آن که اغلب از یاد می‌برمش. آن که آرام می‌خموشد، آن‌دم که من سخن می‌گویم. آن که به ظرافت پوزش می‌خواهد، آن‌دم که از کسی متنفرم. آن که پرسه می‌زند، آن‌جا که من نیستم. کسی که پابرجا خواهد ماند، آن‌‌دم که بمیرم من.

  • "در دام شکارچی گیر کرده بودیم."

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • جنون مثل جاذبه‌ی زمین است. فقط به یک هول کوچک نیاز دارد.

  • ذهن انسان هنگامی که چیزی بیش از حد دردناک، شرم‌آور یا غیرقابل‌تحمل باشد، ممکن است او را از آگاهی کنار بزند.

  • 12 авг.402удалён 14 авг.

    در این جهان انسانی، هزاران دین و خدای دین است حال انسان جهان خویش را رها کرده و به فکر ادیان است!