افکار و روزمرگی یه مهاجر
Статистика- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 2
- Всего постов
- 21
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 71
- 1/48двое суток
- 81
- 1/72трое суток
- 87
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
без подписи
روز دوم خلاصه شب خونه خواهرم خوابیدم و داداشم تو فرودگاه استرس داشت بمب نخوره بهمون (من که میدونستم خبری نیست اونشب) بالاخره رسیدیم خونه باورم نمیشد به ایران رسیدم هنوز و خدایی راحت خوابیدم چون بالاخره رسیده بودم یه چیز جالبی که فهمیدم این بود که پلیس نهی از منکر تو فرودگاه نبود حالا نمیدونم چرا و همه راحت تیشرت پوشیده بودن و منم شالم برده بودم حتی درنیاوردم قرار بود عید برم ولی پنج ماه دیرتر شد خب روزای سختی بود ولی دووم آوردم ناهار خواهرم برام یه قورمه مشتی ای گذاشته بود ( انقد زیاد بود که تا ده روز میشد بخوریم ) بعد برامون بستنی با شاتوت ناب ایرانی یخ زده مخلوط کرد داد به خوردمون (خیلی وقت بود فک کنم شاتوت نخورده بودم ) دیگه باز گرفتم خوابیدم عصر و شب رفتیم یه کافه برای اولین بار بود با خیال راحت تیشرت میپوشیدم عجب کافه قشنگی بود رو یکی از خیابونای شیب دار عظیمیه بود و همه یکی از یکی خوشگل تر بودن خیلی خوشگل ها من یه نوشیدنی سفارش دادم سیب و کرفس و خیار اینا داشت(حدود ۳۰۰ هزار) مزه آب خیار میداد خدایی بعد یه دوری زدیم رفتیم خونه باز کمی قورمه خوردیم و خوابیدیم.
سفر نامه ۲۱ روزه من روز اول : حدود ۲۸ اینای تیر بود که از المان پرواز کردم همش مثل یه رویا بود باورم نمیشد دارم میرم ایران کلی از خوشحالی گریه کردم حتی واقعا حس عجیبی بود و خیلی استرس داشتم به پرواز دومم نرسم پرواز اولم با یکی از خب بلانسبت شما شخمی ترین ایرلاین های ترکیه بود ازونجا به استانبول که رسید ( از قضا خودش شخمی و فرودگاهی هم که مینشست شخمی ترین فرودگاه استانبول بود که البته نظیر همین شخم تو ایران نیست اصلا که نیست خب بگذریم چی داشتم میگفتم تو فرودگاه سطح پایین استانبول تو بخش آسیایی که پیاده شدم باید خودم میرسوندم به فرودگاه باکلاس بخش اروپایی و خارجکی اینا که من از دوماه قبلش استرس داشتم چجور اینکارو کنم خلاصه با هر کس و ناکس و ترک و عرب و بلوچ و هر قشری که پاشو یه بار گذاشته بود استانبول حرف زدم و پرسیدم چجور اینکارو کنم و البته چت جی پی تی یادم رفت( بیشتر استرسم از چت جی پی تی بود البته) و به این نتیجه رسیدم که با اتوبوس خودم رو برسونم به اون یکی فرودگاه هزینه اتوبوس ۸€ شد تو اتوبوس که نشستم فرودگاهم عوض کنم دیدم چهره دختر کناریم خیلی شرقی ایرانیه با موهای فر بلند و فک کنم اگه درست یادم باشه یه سوال پرسید که من فارسی جواب دادم گفتم ایرانی ای شما؟ گفت اره و خب تا ایران باهم دیگه همسفر شدیم کیمیا از کشور چک میومد و میگفت حتی اوج جنگم ایران رفته و با اتوبوس یه بار برگشته استانبول چهار روز تو راه بوده! پرواز اون از من دیر تر بود و تو فرودگاه خیلی بیشتر منتظر موند همین که رسیدم دوستام پیام دادن پروازا کنسل شده که درحالیکه همچی مثل ماه پیشش بود فهمیدم گهگاه اخبار فقط چرت میزاره برای جذب مخاطب خلاصه که این از روز اول خلاصه یک شب رسیدم ایران و چهار صبح خونه خواهرم
تو باید دونفرو خوشحال کنی یکی هشت سالگیت و اون یکی هشتاد سالگیت
قابلیت «Legacy contacts» اینستاگرام را چگونه فعال کنیم؟ اینستاگرام قابلیتی به نام وارث (Legacy Contact) ارائه کرده است که به کاربران امکان میدهد از قبل فردی را برای مدیریت برخی بخشهای حساب خود در شرایط خاص انتخاب کنند. برای فعال کردن این قابلیت کافی است به Profile > ☰ > Settings and activity > Accounts Center > Personal details > Account ownership and control > Memorialization > Legacy Contact بروید و فرد موردنظر را انتخاب کنید. این شخص میتواند در صورت فعال شدن این قابلیت، برخی تنظیمات حساب را مدیریت کند، اما به پیامهای خصوصی دسترسی نخواهد داشت و امکان انتشار پست به جای صاحب حساب را نیز ندارد. جزئیات کامل را در وب اپلیکیشن ویرا بخوانید: 👈🏻 لینک مطالعه مقاله #تکنولوژی #اینستاگرام 🌐آخرین اخبار علمی و آموزشی در ▫️@virauniversitycom ____
هر کسی کو دور ماند از اصل خویش باز جوید روزگار وصل خویش
کلاس رفع اشکال رایگان برای زبان میخوام بزارم برای بچه های داخل ایران اگه کسی میخواد بهم پیام بده.
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
Channel photo updated
Channel photo removed
https://open.spotify.com/track/0lTVOxH2d41xGnk2TZXXRB?si=fWXetyiURCenap8OOg3p1w
Hamburg
без подписи
زد به سرم یخچال رنگ کنم :)
خیلی جالبه تو یه پیجی دیدم یه نفر تازه یه ماهه رسیده المان میگه من که خیلی راضی ام… واقعیت با یه ماه تجربه نمیشه اینو گفت و نسخه پیچید نتیجه تصمیماتمون حداقللل بعد یه سال معلوم میشه و میشه گفت راضی ایم یا نه
یک ماه از قطعی نت میگذره
یکم دیر شد برا عدس ولی اگه هنوز ننداختید دیر نشده دانه چیا س روزه سبز میشه