دیوان حسین منزوی گرامی
Статистикаسرودههای ناب جناب حسین منزوی؛ پدر غزل نوین پارسی به گزینش @MohammadESarv هشتگها #غزل #ترانه #مقاله #سپید #دکلمه #مثنوی #دیگرها #یادگاری #یادداشت #تک_بیت کانال دیگر ما @Arhythmia گزیده هفت هنر
- Последний пост
- 21 июн. 2025 г.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
🎼🎤🎧 مثنوی "ایران" با دکلمه جناب منزوی و موسیقی و صدای کوروش یغمایی @hossein_monzavy
💠💠💠 #ترانه🎼🎤 #دکلمه #مثنوی "ایران" ایران صدای خستهام را بشنو ای ایران شکوای نای خستهام را بشنو ای ایران من از دماوند و سهندت قصه میگویم از کوههای سربلندت قصه میگویم از رودهایت اشکهای غرقه در خونت از رود رود کرخه زاریهای کارونت از بیستون کن عاشقان تیشه دارانت وآن نقشهای بی گزند از باد و بارانت از دفتر فال و تماشایی که در شیراز حافظ رقم زد جاودان در رنگ و در پرواز از اصفهان باغ خزان نشناسی از کاشی از میر و از بهزاد یعنی خط و نقاشی از نبض بی مرگ امیر و خون جوشانش که میزند بیرون هنوز از فین کاشانش ایران من آه ای کتاب شور و شیدایی هر برگی از تاریخ تو فصلی تماشایی فصلی همه تقدیر سرخ مرزدارانت فصلی همه تصویر سبز سر به دارانت فصل ستونهای بلند تخت جمشیدت در سر بلندی برده بالاتر ز خورشیدت از سرخ جامه چون کفن پوشندگان تو و از خون دامنگیر بابک در رگان تو آواز من هر چند ایرانم غمانگیز است با این همه از عشق از عشق تو لبریز است دیگر چه جای باغهای چون بهشت تو ای در خزان هم سبز بودن سرنوشت تو در ذهن من ریگ روانت نیز سرسبز است حتا کویرت نیز در پاییز سرسبز است میدانمت جای به مرداب اوفتادن نیست میدانمت ایثار هست و ایستادن نیست گاهیت اگر غمگین اگر نومید میبینیم ناچار ما هم با تو نومیدیم و غمگینیم با این همه خونی که از آیینهات جاری ست رودی که از زخم عمیق سینهات جاری ست •میشوید از دلهای ما زنگار غم ها را همراه تو با خود به دریا میبرد ما را @hossein_monzavy
💠💠💠 همزمان با زادروز حسین منزوی گرامی مستندی شاعرانه درباره سلطان غزل معاصر فارسی در خانه هنرمندان ایران روی پرده میرود مستند «بهانه را» که به همت محمد قنبری و پانتهآ بیات تهیه شده است ساعت ۱۷ نخستین روز مهر اکران میشود. تهیه بلیت
💠💠💠 #غزل برای علی مظاهری که خوب میداند شعر و شعور از یک طایفهاند (اردیبهشت۸۰) اسیر خاکم و نفرین شکسته بالی را که بسته راه به من آسمان خالی را نزد ستارهی فجر از جبین لیلی و قیس به هم هنوز گره میزند لیالی را ز ابر یائسه جای سوال باران نیست در او ببین و بدان راز خشکسالی را به سیب سرخ رسیده بدل شده است انگار شفق به خون زده خورشید پرتقالی را دلم شکسته شد این بار هم نجات نداد شراب عشق تو این کوزهی سفالی را همه حقیقت من سایهای ست بر دیوار مگرد هان که نیابی منِ مثالی را هزار بار به تاراج برد و من هر بار از عاج ساختم آن خانهی خیالی را •پریده رنگتر از خاطرات عمر مناند مگر خزان زده سیب و ترنج قالی را نشان نیافتم این بار هم ز گمشدهام هر آنچه پرسه زدم عشق و آن حوالی را در آن غریبه به هر یاد آن خراب آباد نمیشناخت دلم یک تن از اهالی را بهار نیست زمستان پس از زمستان است که خود به هم زده تقویم من توالی را هنوز مسئلهات مرگ و زندگی است اگر جواب میدهم این جملهی سوالی را نهادهایم قدم از عدم به سوی عدم حیات نام مده فصل انتقالی را @hossein_monzavy
💠💠💠 #غزل #دکلمه وقتی که خواب نیست ز رویا سخن مگو آنجا که آب نیست ز دریا سخن مگو •پاییزها به دور و تسلسل رسیده اند از باغهای سبز شکوفا سخن مگو دیری ست دیده غیر حقارت ندیده است بیهوده از شکوه تماشا سخن مگو یاد از شراب ناب مکن آتشم مزن خشکیده بیخ تاک حریفا سخن مگو در کار خود من و تو از او بی وفاتریم با من ز بی وفایی دنیا سخن مگو آنجا که دست موسی و هارون به خون هم آغشته گشته از ید بیضا سخن مگو وقتی خدا صلیب به دوش آمد و گذشت از وعده ی ظهور مسیحا سخن مگو آری هنوز پاسخ آن پرسش بزرگ با شام آخر است و یهودا سخن مگو این باغ مزدکی ست بهل باغ عیسوی حرف از بشر بزن ز چلیپا سخن مگو ظلمت صریح با تو سخن گفت پس تو هم از شب به استعاره و ایما سخن مگو با آنکه بسته است به نابودی ات کمر از مهر و آشتی و مدارا سخن مگو خورشید ما به چوبه ی اعدام بسته شد از صبح و آفتاب در این جا سخن مگو @hossein_monzavy
🎼🎤 #ترانه #دکلمه شعر "پنجره ای رو به صبح" با موسیقی و صدای کوروش یغمایی @hossein_monzavy
💠💠💠 #سپید "پاییزی" 🍁🍂🍁 پاییز کوچک من پاییز کهربایی تبریزی هاست که با سماع باد تن را به پیچ و تاب جذبه تن را به رقص میسپرد و برگهای گر گرفته که گاهی با گرد باد مخروط واژگونهای از رنگند و گاه ماهیان شتابانی در آبهای باد پاییز کوچک من وقت بزرگ بارانها باران جشن بزرگ آینهها در شهر باران که نطفه میبندد در ابر حیرت درختهای آلبالو را میگیرد و من غم بزرگ باغچه را از شادی حقیر گلدانها زیباتر مییابم •پاییز کوچک من گنجایش هزار بهار گنجایش هزار شکفتن دارد وقتی به باغچه مینگرم روح عظیم مولانا را میبینم که با قبای افشان و دفتر کبیرش زیر درختهای گلابی قدم میزند و برگهای خشک زیر قدمهایش شاعر میشوند وقتی به باغچه مینگرم بودا حلول میکند در قامت تمام نیلوفرها وقتی به باغچه مینگرم پاییز نیرواناست پاییز نی زنی ست که سحر سادهی نفسش را در ذرههای باغ دمیده ست و میزند که سرو به رقص آید پاییز کوچک من دنیای سازش همه رنگهاست با یکدیگر تا من نگاه شیفتهام را در خوشترین زمینه به گردش برم و از درختهای باغ بپرسم خواب کدام رنگ یا بیرنگی را میبینند در طیف عارفانهی پاییز @hossein_monzavy
#دکلمه #غزل شعرخوانی جناب منزوی به رغم خار مغیلان نه مرد نیم رهم از این سفر همه پایان آن خوشا که تویی طنین غلغله در روزگار میفکنم اگر صدا برسانم به آن صدا که تویی •جدا از این من و ما و رها ز چون و چرا کسی نشسته در آنسوی ماجرا که تویی نهادم آینهای پیش روی آینهات جهان پر از تو و من شد پر از خدا که تویی تمام شعر مرا هم ز عشق دم زدهای نوشتهها که تویی نانوشتهها که تویی @hossein_monzavy
🎧 #دکلمه "عباس" اجرا: محمد سرو @hossein_monzavy
💠💠💠 #دیگرها "شب عاشورا" در ستایش قمر بنی هاشم ای آسمان عباس را دیدی در آن شب سنگین که تنها بود که زیر سقف آسمان تنها اندیشناک ظهر فردا بود آن اخترانی که در آن وحشت از هم گشوده چشم و دیدندش گوش دلی گر باز میکردند شاید به خوبی میشنیدندش •میگفت آه ای آسمان آیا شرمی از این طفلان نمیداری که نونهالان فدک یکسر تشنه لباند و تو نمیباری میگفت ای صحرای تب کرده گیرم که شب بی تاب خواهی بود از جویهای سرخ خون اما فردا تو هم سیراب خواهی بود میگفت آی آب روان ای شط از این لب خوشیده شرمت باد و از شیرخواری که به جای شیر تیر ستم نوشیده شرمت باد `میگفت آه ای بی حیا مردم کو شرمتان در چشم بی آزرم آیا که آتش زد کدام ابلیس آزرمتان در چشم بی آزرم که این سان به نام دوستی دارید در جانتان صد خشم و کین پنهان چندان که جای صد نوازشهاست صد دشنهتان در آستین پنهان `میگفت ای انبوه روباهان با شیر تنها ماجراتان چیست با شیر تنها با حسین این کار در بیشهزار نینواتان چیست میگفت عهدم با حسین این است تا سر نهنم فردا به پای دوست میگفت سوگندی ست با عشقم تا جان کنم فردا فدای دوست میگفت و بین خیمهها میگشت این سو و آن سو مثل شبگردان گفتی نگاهش ماجراها داشت با موج مردان فوج نامردان گاهی به دستانش نگاهی داشت گویی که` آگه بود و میدانست تیغی که دستش را قلم میکرد گویی که` در ره بود و میدانست میزد گهی دستی به پیشانی وآرام با خود گفت و گو میکرد میگفت آه اینجا و زخمی را روی جبینش جستجو میکرد `شب تا سحر بیدار بود اما بی آنکه از وی نالهای خیزد مانند سرباز فداکاری در بین چادرها قدم میزد خورشید عاشورا که سر میزد عباس را بیدار پیدا کرد افتاده بر سجادهای از خاک در گفت و گو با یار پیدا کرد @hossein_monzavy
🎧 دکلمه ی جناب منزوی از 🔹شهر منهای وقتی که هستی🔹 @Hossein_Monzavy
💠💠💠 #غزل شهر منهای وقتی که هستی حاصلش برزخ خشک و خالی جمع آیینهها ضرب در تو بی عدد صفر بعد از زلالی میشود گل در اثنای گلزار میشود کبک در عین رفتار میشود آهویی در چمنزار پای تو ضرب در باغ قالی هر چه چشم است جز چشمهایت سایهوار است و خود در نهایت میکند بر سبیل کنایت مشق آن چشمهای مثالی ای طلسم عددها به نامت حاصل جزر و مدها به کامت وی ورق خوردهی احتشامت هرچه تقویم فرخنده فالی چند برگیست دیوان ماهت دفتر شعرهای سیاهت ای که هر ناگهان از نگاهت یک غزل میشود ارتجالی چشم واکن که دنیا بشورد موج در موج دریا بشورد گیسوان باز کن تا بشورد شعرم از آن شمیم شمالی •حاصل جمع آب و تن تو ضرب در وقت تن شستن تو هر سه منهای پیراهن تو برکه را کرده حالی به حالی @hossein_monzavy
🎼🎤 غزل "ماه و پلنگ" با موسیقی و صدای کوروش یغمایی @Hossein_Monzavy
🎧 دکلمهی جناب منزوی از غزل "ماه و پلنگ" @Hossein_Monzavy
💠💠💠 🎼🎤 "ماه و پلنگ" خیال خام پلنگ من به سوی ماه جهیدن بود و ماه را ز بلندایش به روی خاک کشیدن بود پلنگ من ـ دل مغرورم ـ پرید و پنجه به خالی زد که عشق ـ ماه بلند من ـ ورای دست رسیدن بود گل شکفته خداحافظ اگرچه لحظــه دیدارت شروع وسوسهای در من به نام دیدن و چیدن بود من و تو آن دو خطیم آری موازیان به ناچاری که هردو باورمان زآغاز به یکدگر نرسیدن بود اگرچه هیچ گل مرده دوباره زنده نشد امّا بهار در گل شیپوری مدام گرم دمیدن بود شراب خواستم و عمرم شرنگ ریخت به کام من فریبکار دغلپیشه بهانهاش نشنیدن بود چه سرنوشت غمانگیزی که کرم کوچک ابریشم تمام عمر قفس میبافت ولی به فکر پریدن بود @hossein_monzavy
💠💠💠 #تک_بیت دوباره بیرق مجنون را دلم به شوق میافرازد دوباره عشق در این صحرا هوای خیمه زدن دارد @hossein_monzavy
🎧 دکلمهی جناب منزوی از غزل 🔹زنی که صاعقهوار آنک🔹 🔅شبهای شعر گوته🔅 با موزیک Adam hurst @hossein_monzavy
💠💠💠 #دکلمه #غزل زنی که صاعقهوار آنک ردای شعله به تن دارد فرو نیامده خود پیداست که قصد خرمن من دارد •همیشه عشق به مشتاقان پیام وصل نخواهد داد که گاه پیرهن یوسف کنایههای کفن دارد کیام کیام که نسوزم من تو کیستی که نسوزانی بهل که تا بشود ای دوست هر آن چه قصد شدن دارد دوباره بیرق مجنون را دلم به شوق میافرازد دوباره عشق در این صحرا هوای خیمه زدن دارد زنی چنین که تویی بی شک شکوه و روح دگر بخشد به آن تصوّر دیرینه که دل ز معنی زن دارد مگر به صافی گیسویت هوای خویش بپالایم در این قفس که نفس در وی همیشه طعم لجن دارد 🔸این غزل را مشفق کاشانی و محمدعلی بهمنی با ردیف "دارم" در دهه پنجاه استقبال کردهاند @hossein_monzavy
🎧 دکلمه ی جناب منزوی از غزل 🔹نام من عشق است آیا میشناسیدم🔹 @hossein_monzavy
🎧 دکلمه ی جناب منزوی از غزل 🔹شاعر تو را زین خیل بی دردان کسی نشناخت🔹 @hossein_monzavy