𝐇𝐮𝐧𝐇𝐚𝐧 𝐜𝐢𝐭𝐲ャֶָ֢
СтатистикаꞌꞋꞌ𝑴𝒚 𝒂𝒏𝒈𝒆𝒍𝒊𝒄 𝒍𝒐𝒗𝒆 𝒉𝒐𝒎𝒆🫐☁️‹𝟹 - 훈한 ,𝑻𝒉𝒆 𝒎𝒐𝒔𝒕 𝒓𝒆𝒂𝒍 𝒄𝒐𝒖𝒑𝒍𝒆! ǂੈ ▾𝑻𝒂𝒍𝒌: @HunHan_CityBot᭡ ▾𝑰𝒏: @HunHan_CityIn᭡
- Последний пост
- 4 авг.
- Последнее чтение
- 12 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 30
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 12 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 144
- 1/48двое суток
- 165
- 1/72трое суток
- 177
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
بعد از سه فصل سکوت و یک فصل پذیرش، اون بالاخره احساسش رو بیان کرده و دیگه چیزی رو پنهان نمیکنه بدون ترس از قضاوت کسی؛ از دلتنگی گفت، از اولین دیدار و از دستهایی که میخواد دوباره بهم گره بخورن و حتی از قلبی که هنوز برای همون آدم مثل روز اول تند میزنه...! و بالاخره میبینیم وقتی این عشق دوباره فرصت پیدا میکنه چه شکلی میشه؟! دقیقاً همینجاست که داستان وارد آخرین فصل خودش میشه «𝑭𝒆𝒆𝒍 𝑻𝒉𝒆 𝑩𝒓𝒆𝒆𝒛𝒆» 🌈 آیندهای که توی اون فقط شاید یه آرزو داره، این بار تا آخر مسیر دستش رو رها نکنه...!
کی وقتی شرایط سخت بود بهش گفت، وقتی همه چیز سخته نترس و دست منو بگیر چون تو منو داری و من اینجام؟! درسته سهون و حالا لوهان بازهم ازش میخواد که دستش رو بگیره یا بهتر بگم گرفته!
- اگه من بیوفتم کی دستمو قراره بگیره؟ تو؟! + وقتی همه چیز سخته دست منو بگیر و نترس چون تو منو داری و من اینجام! - من حقیقی رو بشناس و دوباره عاشقم باش. تو دستم رو بازم میگیری ؛ قلبم رو از عشقت پر کن! 𝑺𝒆𝑯𝒖𝒏 - 𝑳𝒖𝑯𝒂𝒏
你和我牵着手 «و تو دوباره دستم رو بازم میگیری!» - این دیالوگ رو قطعا خیلیاتون یادش هست دیگه انگار که دوباره مطرحش کرده آخر همین پست میذارمش بازم :) زمانی که توی فصلهای قبلی، هر دو از هم دور شده بودن حالا میخواد که دستشو بگیره و بگه که من حاضرم این مسیر رو دوباره باهم شروع کنیم ، یه قول مهم برای ادامه دادن. 想象着流星划过天际 «تصور کن که ستارههای دنبالهدار آسمون رو احاطه کردن» - ستارهی دنبالهدار همیشه نماد آرزو هستن، یعنی اون دیگه فقط حسرت گذشته رو نمیخوره و دوباره جرئت پیدا کرده رویا بسازه و آسمون خاکستریشون رو زیبا کنه! این تغییر، خودش نشون میده که قلبش بعد از تمام این دردها، دوباره به امید برگشته. 这场景是罗曼约定 «این یه صحنه و وعده از رمانِ!» - نمیدونم ولی حسمیکنم شماهم متوجه حتماً متوجه منظورش از رمان شده باشید و نیاز به توضیح نداشته باشه فصل های این داستان واضح بود :) 我想我不用再去说明 «فکر نمیکنم نیازی به توضیح بیشتری باشه» - این نتیجهی تمام چهار فصل داستانمونه حرفهایی که هیچوقت گفته نشدن. و در 𝑭𝒂𝒅𝒆، سهون اعتراف کرد که هر دوشون فکر میکردن که سکوت همه چیز رو حل میکنه اما حالا بعد از این شناخت خودش حقیقیشون دیگه لازم نیست چیزی رو توضیح بدن چون وقتی دو نفر واقعاً همدیگه رو به خوبی درک میکنن و همو میشناسن را دیگه نیازی به توضیح نداره. بعد از تموم اعترافهایی که توی 𝑻𝒓𝒖𝒆 𝑪𝒐𝒍𝒐𝒖𝒓 انجام داه حالا احساس میکنه که سهون حقیقت قلبش رو فهمیده! 许下的心愿直到永远 «آرزویی کن که تا ابد باقی بمونه» - اگه که ستارهی دنبالهدار نماد آرزو بود، پس این هم ادامهی همون ماجراست که تفاوت مهمی داره اینکه اون دیگه آرزوی یک دیدار کوتاه یا یه فرصت موقت رو نداره...! او آرزو میکنه که «تا ابد» ادامه پیدا کنه داستانشون با تمام سختی ها و این خودش نشون میده که به آیندهای داره فکر میکنه که این بار دوام داشته باشه! 𝑪𝒂𝒏 𝒚𝒐𝒖 𝒇𝒊𝒍𝒍 𝒎𝒆 𝒊𝒏 𝒍𝒐𝒗𝒆 «میتونی وجودم رو پر از عشق کنی؟!» - انگار میگه که من دیگه آمادهام و اگه توام آمادهای، بیا دوباره این عشق رو باهم زندگی کنیم آخییی :) 在浪漫宇宙, 和你的回忆都变慢镜头 «در دنیایی رمانتیک و عاشقانه ، خاطرات با تو دارن تبدیل به اسلوموشن میشن» - فصل سوم یعنی 𝑭𝒂𝒅𝒆، سهون توی دنیایی بیرنگ و بیوزن سرگردون بود اما حالا لوهان از یه دنیای عاشقانه که قطعاً رنگ زندگی داره حرف میزنه، انگار تموم اون تاریکی و بیرنگی، جای خودش رو به دنیایی داده که دوباره پر از نور، احساس و زندگی باشه! در واقع این همون دنیایی هست که هر دوشون آرزوش رو داشتن که دوباره بهش برگردن. اون دیگه از خاطرهها فرار نمیکنه و مثل فصل 𝑺𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘با دیدنشون فقط درد نمیکشه ، حالا خاطرهها رو آروم مرور میکنه! انگار تمام لحظههاشون رو با دقت و لذت بیشتری میبینه 靠近一点 你的温度 «فقط میخوام دوباره گرمای وجودت را حس کنم.» - اون دلتنگ گرمای حضورش شده ، همون گرمایی که بعد از فاصله از بین رفته بود! و البته خیلیامون میدونیم اونا بخاطر فاصله جغرافیایی خیلی کمتر ممکنه همو ببینن و همین خودش یه باگ بزرگه و اینجا دقیقاً داره راجب دلتنگی فیزیکش میگه..! 心跳加速就𝒇𝒊𝒍𝒍 𝒎𝒆 𝒊𝒏 𝒍𝒐𝒗𝒆 «اگه که قلبت هنوزم تند میزنه، قلب من روهم از عشقت کن پر کن.» - یه امید پنهان داره، براش سؤاله که اون هنوزم همون حس رو داره؟! مثل قبل قلبش براش تند میزنه؟ و چون نمیدونه و مطمئن نیست میگه که اگه قلبت هنوزهم با دیدن من تند میزنه پس بیا دوباره عشق رو زندگی کنیم. این یعنی هنوز برای انتخابش احترام قائله و عشق رو تحمیل نمیکنه ، فقط داره حسش رو میگه و ازش دعوت میکنه! ▾ #Thread
나를 알아보고, 또 사랑하고 «من واقعی رو همونطور که هستم بشناس و دوباره عاشقم باش!» - یه نکته رو از همین اول بگم که توجهم رو جلب کرد هر زمان که توی این آهنگ انگار میخواد طرف مقابل رو خطاب قرار بده به طور مستقیم به زبان کرهای میگه ای بابا :) و نکته دوم که به یادتون باشه چون اواسط این متن راجبش کامل میخوام صحبت کنم اینکه این قسمت کاملاً به زبان کرهای گفته شده، منو بشناس و دوباره عاشقم باش! - این دو جمله شاید بنظر کوتاه باشن، اما به شخصه فکر میکنم خاص ترین اعتراف کل آهنگ همینجاست! اگر فصل قبل «𝑻𝒓𝒖𝒆 𝑪𝒐𝒍𝒐𝒖𝒓» دربارهی این بود که اون خود حقیقیش رو پذیرفت حالا دیگه انگار یه قدم جلوتر اومده ، او فقط ازش نمیخواد که به گذشتشون برگرده نمیگه همون آدم قدیمی رو دوست داشته باش بلکه میگه که : «اول منِ واقعی امروزم رو ببین...! همون کسی که بعد از تموم این دردها، ترسها و جداییها هنوز روبهروت ایستاده. بعدش اگه هنوزم دلت منوخواست، دوباره عاشقم شو!» این تفاوت بنظرم خیلی خیلی مهم بود. کسی که حالا پشت نقاب نیست و خودش رو نشون میده یادتونه بعد از رهایی از قرارداد لوهان چندبار خودش اومد لایو و به هرشکلی مومنت نشون میداد چه توی کنسرتاش و چه لایوش که آهنگ های اکسو روهمش میخوند و میگفت گور بابای لی سومان که حالا راحت شدم چون رفته!! کسی که دیگه خودش رو پنهان نمیکنه :) و حالا اون قسمتی که گفتم توضیح میدم خیلی جالبه لوهان یه آهنگ میده که این قسمت از متنش به کرهای گفته شده مخاطبش کیه؟! کسی که زبان مادریش کرهای بود و اگه یادتونم باشه لوهان چقدر ذوق اینکه این آهنگ قسمت کرهای داره رو داشت توی لایوش چندین بار نشون داد و مشخص بود. اول اجازه میده سهون، حقیقت قلبش رو ببینه؛ بعد از او عشقش رو میخواد. واضحه که چرا میگه اول «منو بشناس» و بعد «دوباره عاشقم شو» ترتیبشون اصلا اتفاقی نیست ، چون واضح داره میگه که : «این بار نمیخوام عاشق یه تصویر از من بشی؛ میخوام عاشق خودِ واقعی من بشی!» ارتباط آهنگ ها انقدر واضح هست که نیاز به توضیح و جزئیات خاصی نداره واقعاً چون این دقیقاً ادامهی 𝑻𝒓𝒖𝒆 𝑪𝒐𝒍𝒐𝒖𝒓 بود. 말해줘 𝒇𝒊𝒍𝒍 𝒎𝒆 𝒊𝒏 𝒍𝒐𝒗𝒆 «بهم دوباره بگو که وجودم رو از عشقت پر میکنی.» - عنوان آهنگ، حتی خودشم یه نوع اعترافه که کاملاً واضح و مشخصه. اون ازش میخواد که تمام جاهای خالی وجودش رو از عشقش پر کنه. ارتباط خاص و قشنگی که با فصل دوم 𝑺𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘 که گفته بود : «تنها چیزی که جلوی چشمم مونده، جای خالیته.» حالا بعد از دو فصل، همون جای خالی رو به یاد میاره و ازش میخواد با وجودش و عشقش پرش کنه چیزی که خود سهونم میخواستش توی فصل سوم 𝑭𝒂𝒅𝒆 : «بیا و این خلأ رو دوباره با حضورت پر کن!» انگار که جواب مستقیم بهش داده که بیا و این زخم قدیمی رو برای هردومون درستش کنیم. انگار میگه که : «بیا و دوباره تمام قسمتهایی رو که بعد از رفتنت خالی مونده با عشقت پر کن.» این بازی سوال و جواب داره باروح روانم بازی میکنه جدی ..! ▾ #Thread
آهنگی با یه پارت خاص از لیریک کرهای :)
без подписи
без подписи
فصل پنجم ~♪ 𝑭𝒊𝒍𝒍 𝑴𝒆 𝑰𝒏 𝑳𝒐𝒗𝒆| دوباره عاشقم باش و دستم رو بگیر - پوستری که حالا با یه تغییر از خاکستری انگار داره رنگ هاشو به رخ میکشه زیبا نیست...؟! این بار دیگه نمیخواد فقط دوستش داشته باشه، اون دوباره میخواد عشق رو زندگی کنه. اگه که «𝑻𝒓𝒖𝒆 𝑪𝒐𝒍𝒐𝒖𝒓» فصلِ پذیرفتن حقیقت بود، «𝑭𝒊𝒍𝒍 𝑴𝒆 𝑰𝒏 𝑳𝒐𝒗𝒆» فصلِ عمل کردن به همون حقیقت! - در فصل قبلی، اون بالاخره با خودش صادق شد و دیگه از احساسش فرار نکرد! دیگه پشت نقاب آدمی که "بیتفاوت بود" پنهان نشد. و برای اولین بار گفت: «هر رنگی از وجود من، حقیقت قلب منِ!» مهمتر از همه ، قبول کرد که حتی اگه همهی دنیا مخالفت کنن، دیگه قرار نیست عشقش رو انکار کنه! اما پذیرفتن این احساس، پایان داستان نیست. وقتی بالاخره حقیقت رو قبول میکنی، یه سؤال بزرگ اینجا باقی میمونه. «حالا باید چه کار کنم؟» جواب این سؤال، همون چیزی هستش که توی 𝑭𝒊𝒍𝒍 𝑴𝒆 𝑰𝒏 𝑳𝒐𝒗𝒆 نشون داده میشه...! اون دیگه فقط گذشته رو مرور نمیکنه و این بار روبهی همدیگه ایستادن نه برای توضیح دادن بلکه برای اینکه بخواد بگه: «اگه که هنوزم چیزی از اون عشق قدیمی باقی مونده، بیا دوباره عاشقم باش و دستم رو بگیر!»
تا اینجا فقط احساسشون رو پذیرفتن، اما هنوز بیان نشده. حالا که دیگه از قضاوت دیگران نمیترسن و رنگ واقعی قلبشون رو قبول کردن... طبیعی هستش که قدم بعدی فقط یک چیز باشه؛ بیان کردن احساسات اصلی. برای همین، داستان توی فصل پنجم وارد فضایی کاملاً متفاوت میشه!
我每一種色彩 都值得燦爛 «هر رنگی از وجود من ؛ لایق اینه که بدرخشه!» - ما سهون در فصل قبلی داشتیم که گفت: «دنیا بعد از رفتنت کاملاً بیرنگ شده» و اینجا بنظرم همچین جوابی دریافت میکنیم به این معنی که تمام رنگهای وجودش، حقیقت قلب اون هستند به هرشکلی که میخوان باشند پس نیازی به پنهان کردنشون نیست و این دوست داشتن بخشی از وجودشه! 就算不被明白,別見怪 «حتی اگه هیچکسی هم منو نفهمه، تعجب نکن!» - احساسیترین اعتراف کل آهنگ همینجاست بنظرم اینکه حالا اون دنبال تأیید دیگران نیست و تنها چیزی که براش اهمیت داره، حقیقت قلب خودشه! انگار که داره بهش میگه : «شاید هیچکسی راجب احساساتی که داریم نفهمه اما برام مهم نیست درکشون!» 没有誰 能替代 «هیچکس نمیتونه جایگزین بشه!» - اگه در ظاهر بخوایم به این جمله بهتنهایی دقت کنیم، شاید منظورش فقط خودش باشه. اما بنظرم خیلی ماجرا عمیق تر از این حرفاست اینکه حالا اون به این نتیجه رسیده که: «هیچکس نمیتونه جای تو رو برای من پر کنه و جایگزین بشه» این جمله بنظرم یه حرف دوطرفست اما میدونید که توی خیلی از متن های آهنگ های لوهان بارها بهش اشاره کرده ، که بنظرم این پایان حقیقی تمام تردیدهای سه فصل قبل بود. 就算 背負了成就, 依然需要個出口 «حتی اگه کلی موفقیت روی دوشمون باشه، باز هم به یه راه برای رها شدن و نفس کشیدن احتیاج داریم.» - این قسمت هم خیلی عمیق بود که اشاره به این داره که «حتی اگه همه فکر کنن موفق شدیم و حالمون خوبه، باز هم یک جایی از قلبمون هست که هنوزم خالیه.» و هیچ موفقیت و شهرتی نمیتونه اونجارو پرکنه برای همین «هنوز به یه راه فرار، یه راه نفس کشیدن احتیاج داریم.» و این راه، فقط برگشتن به حقیقت قلبشون یعنی دوست داشتن همدیگست. ▾ #Thread
ما گفتیم 𝑻𝒓𝒖𝒆 𝑪𝒐𝒍𝒐𝒖𝒓 یعنی رنگِ حقیقی. رنگی که هیچوقت از بین نرفته بود؛ فقط زیر غم، سکوت و ترس پنهان شده بود! که توی پایان فصل قبلی، سهون گفت: «از وقتی که رفتی، تمام دنیا برای من فقط سیاه وسفید و بی رنگ شده.» انگار لوهان توی این فصل، دقیقاً جواب همون اعترافه رو میده با این جمله که «من میخوام دوباره رنگ واقعیمون رو پیدا کنم.» 我可以 耗盡所有天真, 把自己 偽裝得更深 «میتونم تمام سادگی و معصومیتم رو از دست بدم و خودم رو پشت یه ظاهر سرد و پخته پنهان کنم.» - این جمله فقط دربارهی بزرگ شدن و اشاره به اون نداره درواقع به این معنی هستش که تمام این مدت، اون سعی کرده احساس واقعیش رو از همه پنهان کنه! وانمود کنه به اینکه دیگه براش مهم نیست چیزی و قوی بوده توی اون مدت اما این فقط یک نقاب بوده ؛ چون کسی که واقعاً فراموش کرده باشه همه چیز رو ، لازم نیست خودش رو مجبور کنه که بیاحساس به نظر برسه. 沿著 追夢的方向, 塗上 別人的期盼 «در مسیری که دنبال رؤیاهام میرم، رنگِ انتظارها و خواستههای بقیه رو هم بهش بزنم.» - این شاید یه اعتراف مهم بنظر برسه که میگه، درواقع میخواد بگه که من اونقدر به حرفای بقیه و قضاوتشون و حتی انتظاراتشون فکر کردم که کمکم یادم رفت خودم واقعاً چی میخوام.» انگار تمام این مدت، عشقشون زیر فشار چیزهایی قرار گرفته که به خودشون اصلا ربطی نداشته باشه ، قضاوت مردم و ترس از دیده شدن...! همهی اینها کمکم باعث شده بود اون از چیزی که واقعاً دلش میخواست فاصله بگیره. 絢爛卻不再勇敢 «شاید از بیرون درخشان به نظر میومدم، اما دیگه اون شجاعت قبلا رو نداشتم.» - این جمله، دقیقاً حتی میشه گفت ممکنه دوتاشون اما در نگاه کلی لوهانِ سه فصل قبل رو داره برای ما انگار توصیف میکنه از بیرون، همهچیز عادی به نظر میرسه. اما درونش،هنوزم کسی هستش که از ابراز احساساتش میترسه ، از پذیرفته شدن و قضاوت بقیه میترسه! اون موفق شده بود خودش رو از همه پنهان کنه ، اما بهاش رو با از دست دادن شجاعتش و یا رابطشون داده بود چیزی که هیچوقت حتی فکرش رو نمیکرد! 就讓遠空回到蔚藍, 眼淚歸還給傷懷 «بذار آسمون دوردست دوباره آبی بشه ، بذار اشکام پیش همون غمها و خاطرههای تلخ بمونه.» - توی فصل دوم یعنی 𝑺𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘، آسمون خاکستری شده بود و حتی در 𝑭𝒂𝒅𝒆 هم دنیا تماماً خاکستری شده بود. اما حالا اون داره از آبی حرف میزنه یادتون میاد گفتم آبی وقتی تو ادبیات برای آسمون به کار برده میشه معنی زندگی میده؟! این فقط یک رنگ نیست ، این یعنی: «من دیگه نمیخوام توی اون دنیای خاکستری زندگی کنم.» اون تصمیم گرفته از این چرخهی غم بیرون بیاد بالاخره، چرخهای که توی 𝑭𝒂𝒅𝒆 هم باهاش روبه رو شدیم البته نه با فراموش کردن بلکه با پذیرفتن حقیقت احساسش. 哪怕全世界背叛,也不再重返 «حتی اگه تمام دنیا بهم پشت کنه، دیگه هیچوقت به گذشته برنمیگردم.» - در معنای تک خبر از برگشت اعتماد به نفس دوباره خودش رو میده اما معنی دیگهای که بنظرم میتونه داشته باشه و عمیق تره این جمله دیگه فقط دربارهی خود لوهان نیست ، انگار داره مستقیم به سهون میگه که : «این بار، حتی اگه همه مقابلمون بایستند، حتی اگه هیچکس ما رو نفهمه، من دیگه قرار نیست از احساسم فرار کنم!» این جمله، دقیقاً نقطهی مقابل سه فصل قبل بود. کسی که قبلاً سکوت میکرد و حسش رو پنهان میکرد حالا تصمیم گرفته کنارش بمونه همه جوره بدون ترس از کسی. ▾ #Thread
без подписи
без подписи
میدونید نکته اولی که خیلی توجهم رو نسبت به هر دوتا آهنگ جلب کرد اینه هردوشون پوستر طیف خاکستری رو داشتن و بعد از اون توی پوستر بعدیشون تغییر رنگ و زنده شدن رنگ بین اون بی رنگی صورت گرفت! حتی توی نسخهی آلبوم فیزیکی سهون ما دوتا ورژن رو داشتیم یکی ورژن 𝑭𝒂𝒅𝒆 که همون بی رنگ بدون رو نشون میداد و یکی ورژن 𝑪𝒐𝒍𝒐𝒓 که به رنگ نارنجی بود دقیقاً رنگ مورد علاقهی سهون که انگار معنی خود واقعیش رو نشون میده و توی پوستر لوهان هم ما همین موضوع رو دوباره داریم! توی 𝑭𝒂𝒅𝒆 از سقوط، خلأ، کمرنگ شدن و ترس از دست دادن کسی که دوستش داری حرف زده میشه. حتی آخر آهنگ میگه: «نذار رنگمون کمرنگ بشه و توی تاریکی محو بشی.» اما 𝑻𝒓𝒖𝒆 𝑪𝒐𝒍𝒐𝒖𝒓انگار بعد از گذشتن از اون درد شروع میشه. این بار دیگه به جای ترس از محو شدن، از پیدا کردن دوبارهی خودش حرف میزنه اینکه هر جوری هستی توی جامعه بپذیری و حرف کسی برات مهم نباشه، شمارو یاد یه چیزی نمیندازه؟! جملهای مثل «هر رنگی از وجود من لایق درخشیدنه»حس این رو میده که بعد از تمام اون زخمها و سختیها، همون هویتی که بعد از همهی اون اتفاقها دوباره پیدا میکنی!
без подписи
فصل چهارم ~♪ «原色» پیدا کردن رنگ حقیقی درون | 𝑻𝒓𝒖𝒆 𝑪𝒐𝒍𝒐𝒖𝒓 وقتی که اون تصمیم میگیره قضاوت بقیه براش مهم نباشه و عشقش رو خالصانه هرطوری که هست دوست داشته باشه و خودش رو همونطوری که هست بپذیره! نقطهی شروعی که باعث میشه به این صفحهی خاکستری رنگ ببخشه درواقع این آهنگ دربارهی لحظهای هستش که تصمیم میگیره دیگه هیچوقت از عشقش فرار نکنه! و بالاخره بعد از یک دنیای خاکستری، دوباره از رنگهای اصلی حرف میزنه. 失重色 «𝑭𝒂𝒅𝒆» - یعنی دنیایی که رنگهاش رو از دست داده، همهچیز بیروح و سرد شده و حتی جاذبهای هم دیگه وجود نداره. اما حالا... 原色 «𝑻𝒓𝒖𝒆 𝑪𝒐𝒍𝒐𝒖𝒓» - به معنی رنگِ اصلی و یا رنگ حقیقی! دوباره میخوام به پوستر آهنگ توجه کنید که انگار شخصی رو داره به ما نشون میده یا بهتر بگم همون آهو که دوباره رنگ حقیقی خودشو بین رنگ خاکستری به دست اورده جالب نیست این تکرار رنگ در پوستر ها؟!
تا قبل از داستان 𝑭𝒂𝒅𝒆، همهچیز رو ما فقط انگار که از دیدگاه لوهان دیده بودیم! در فصل اول یعنی 𝑮𝒐𝒏𝒆 𝑾𝒊𝒕𝒉 𝑻𝒉𝒆 𝑾𝒊𝒏𝒅، اون فقط رابطهای که داشت از دست میرفت رو میدید و انگار که هیچکاری از دستش دیگه ساخته نبود. و در 𝑺𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘، فهمیدیم که هنوز در گذشته گیر کرده و هر روز با خاطرههای همون عشق زندگی میکنه! اما همیشه یک سؤال این بین بیجواب مونده بود که اصلاً سهون تمام این مدت چه حسی داشت؟ واقعاً نسبت بهش بیتفاوت بود؟! - و حالا دقیقاً جواب همین سؤال هارو با «𝑭𝒂𝒅𝒆» تونستیم ببینیم! برخلاف چیزی که شاید توی ذهن لوهان پرسه میزده اینکه حتماً اون از این جدایی راضیه اما کاملا عکسش بود ، سهون هم به همون اندازه آسیب دیده و هیچوقت اونو فراموش نکرده و نسبت به همهی اینا بی تفاوت نبوده و فقط احساساتش رو پشت سکوت پنهان کرده بوده درست مثل خود لوهان!
𝑫𝒐𝒏'𝒕 𝒇𝒂𝒅𝒆 𝒕𝒐 𝒃𝒍𝒂𝒄𝒌 «نذار همهچیز توی تاریکی محو و گم بشه.» - این جمله از نظر من، امیدبخشترین جملهی 𝑭𝒂𝒅𝒆 بود. چون برخلاف 𝑺𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘 که فقط حس دلتنگی بود و یه جورایی انگار حتی جرأت بیانی وجود نداشت اینجا شخص هنوز امیدواره و هنوز چیزی براش تموم نشده، درست مثل یه نور کوچیک باقی مونده ، درواقع اگه همه چیز سیاه بشه دیگه هیچ راه برگشتی وجود نداره و حالا اون آخرین امیدش رو داره حفظ میکنه. یه جورایی انگار داره میگه من هنوز این رابطه رو میخوام پس اشتباه برداشت نکن! 𝑯𝒐𝒍𝒅 𝒐𝒏 𝒕𝒐 𝒕𝒉𝒆 𝒎𝒐𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒓𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒉𝒆𝒓𝒆 𝑷𝒍𝒆𝒂𝒔𝒆 𝒔𝒕𝒂𝒚 𝒂 𝒘𝒉𝒊𝒍𝒆 «همین لحظه و همین حس رو نگه دار! لطفاً یه کم بیشتر کنارم بمون.» - اینجا این جمله نشون میده که اون هنوز فکر میکنه شاید اگه فقط کمی بیشتر کنارهم باشن، دوباره بتونن رابطهشون رو نجات بدن. شاید در جواب جملهی که گفت : «چطور دستت رو رها کنم؟» حالا دوباره میخواد که تلاش کنن! 𝑰 𝒍𝒆𝒕 𝒚𝒐𝒖 𝒈𝒆𝒕 𝒕𝒐 𝒎𝒆, 𝑭𝒆𝒆𝒍𝒊𝒏𝒈 𝒔𝒐 𝒂𝒕𝒕𝒂𝒄𝒉𝒆𝒅 «من اجازه دادم وارد قلبم بشی... و حالا اینقدر بهت وابسته شدم» - از فصل دوم 𝑺𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘 ما این جمله رو به یادمون میاد که : «اینا همش به خاطر وابستگی بود یا عشق؟» یجورایی دوباره انگار اینجا سؤال و جواب رو داشتیم، زمانی که میگه خودم اجازه دادم وارد قلبم بشی به این معنی که سهون اول عاشقش شده و بعد وابستگیش عمیق شده اینطوری که نمیخواد فکر کنه فقط یه حس وابستگی ساده بوده! 𝑬𝒗𝒆𝒏 𝒌𝒏𝒆𝒘 𝒚𝒐𝒖 𝒘𝒆𝒓𝒆 𝒂 𝒔𝒕𝒐𝒓𝒚 𝒘𝒊𝒕𝒉 𝒏𝒐 𝒄𝒓𝒆𝒅𝒊𝒕𝒔 «با اینکه از همون ابتدا میدونستم داستان ما حتی پایان مشخصی نداره» - و اینجا خودشم میگه هیچچیز راجب رابطشون قابل پیش بینی نبوده و سختیهای خودشه داشته که حتی قابل حدس نبوده. ولی با این حال پذیرفته و فقط دلش میخواسته عاشقش باشه و بدون اینکه ترسی از این پایان نامشخص داشته باشه. 𝑻𝒂𝒔𝒕𝒊𝒏𝒈 𝒃𝒊𝒕𝒕𝒆𝒓𝒔𝒘𝒆𝒆𝒕 «طعم تلخی و شیرینی این عشق رو همزمان حس میکنم» -این جمله بنظرم یه حقیقتی بود که خیلیامون باید توی این رابطه بپذیریم اینکه فقط حال خوب قرار نیست همیشه وجود داشته باشه بلکه یه وقتایی بحث و قهر حتی ممکنه باشه. اون هنوزم خاطرات خوبشون رو دوست داره و به یادشون میاره با اینکه همون خاطرات هم، حس دردناک بودن رو میتونسته بهش بفهمونه! یه رابطه واقع بینانه که هم تلخی داره و هم شیرینی. 𝑹𝒆𝒎𝒆𝒎𝒃𝒆𝒓 𝒉𝒐𝒘 𝒚𝒐𝒖 𝒈𝒐𝒕 𝒎𝒆 𝒍𝒐𝒄𝒌𝒆𝒅 𝒊𝒏 «یادت هست چطوری منو توی خودت گرفتار کردی؟» - رسماً داره بهش میگه که عاشقش شده ، «یادت هست چطور عاشقت شدم؟» و همین جمله کافیه که نشون بده که با وجود تمام دردها، هنوز خاطرات خوبشون رو فراموش نکرده و اونقدر این خاطرات عمیق تر هستن که حس دوست داشتنشون براش مقدس. 𝑬𝒗𝒆𝒓𝒚 𝒈𝒂𝒎𝒆 𝒘𝒆 𝒑𝒍𝒂𝒚 𝒄𝒐𝒍𝒍𝒆𝒄𝒕 𝒊𝒕 𝒂𝒏𝒅 𝑰 𝒇𝒓𝒂𝒎𝒆 𝒊𝒕 «تمام بازیها و لحظههایی که با هم داشتیم رو جمع میکنم و مثل یه خاطره توی ذهنم قابش میگیرم.» - فصل دوم 𝑺𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘 فقط عکسها و خاطرات قدیمی باقی مونده بود اما حالا اینجا اون داره خودش خاطرههاشون رو توی ذهن و قلبش قاب میکنه به این معنی که هنوز نمیخواد رهاشون کنه ، یعنی هنوز همون خاطرات وجود داره براش. 𝑬𝒗𝒆𝒓 𝒔𝒊𝒏𝒄𝒆 𝒚𝒐𝒖 𝒍𝒆𝒇𝒕 𝒕𝒉𝒆 𝒘𝒐𝒓𝒍𝒅 𝒊𝒔 𝒋𝒖𝒔𝒕 𝒎𝒐𝒏𝒐𝒄𝒉𝒓𝒐𝒎𝒂𝒕𝒊𝒄 «از وقتی رفتی، تمام دنیا برام سیاه و سفید با یه تصویر بیرنگ شده» - انگار که درد رفتنش باعث شده تمام دنیا براش بی رنگ باشه و بعد از اینکه یه دنیا کاملاً بیرنگ میشه تنها راه ادامه دادنش پیدا کردن دوبارهی رنگ واقعیشون هستش. دنیایی که سیاه و سفید شده تنها نجات پیدا کردن دوباره رنگهای حقیقی. که داخل فصل بعدی با آهنگ 𝑻𝒓𝒖𝒆 𝑪𝒐𝒍𝒐𝒖𝒓 باهاش مواجه میشیم :) ▾ #Thread
𝒀𝒐𝒖 𝒑𝒊𝒄𝒌𝒆𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝒑𝒆𝒓𝒇𝒆𝒄𝒕 𝒕𝒊𝒎𝒆 𝒕𝒐 𝒎𝒆𝒔𝒔 𝒎𝒆 𝒖𝒑 «تو دقیقاً بدترین و حساسترین لحظه رو انتخاب کردی که همه چیز رو توی وجودم بههم بریزی.» - اولین جمله، با همهی آهنگهای قبل فرق داره توی 𝑮𝒐𝒏𝒆 𝒘𝒊𝒕𝒉 𝒕𝒉𝒆 𝑾𝒊𝒏𝒅 شخص غمگین بود و توی 𝑺𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘 دلتنگ! اما اینجا ؛ انگار برای اولین بار زخم خوردهس. اینجا درواقع منظورش این نیست که طرف مقابل عمداً آسیب زده ، بیشتر داره راجب حس خودش حرف میزنه اینطوری که من همین حالاشم که داشتم سعی میکردم خودم رو جمع کنم، دوباره همه چیز بهم ریخت! اما نکتهی جالب اینجاست که بعد از همین جمله، اصلا حس سرزنش به اون نمیده چیزی که واقعاً سهون همیشه هست در برابرش :) 𝑩𝒂𝒃𝒚 𝒘𝒉𝒚 𝒚𝒐𝒖 𝒎𝒂𝒅 𝒂𝒕 𝒎𝒆 «عزیزم، چرا از دستم ناراحتی؟» - این سؤال چند بارتوی متن آهنگ داشتیم بیشتر انگار دنبال اینه دلیل این فاصله و غم چیه و میپرسه :«چرا از من ناراحتی؟» یعنی هنوز باور داره که شاید سوءتفاهم باعث این شده باشه و اگه شاید این ناراحتی حل بشه رابطه هم نجات پیدا کنه. این دقیقاً همون امیدی هستش که توی 𝑺𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘هنوز خاموش نشده بود اما تصور میکرد شاید طرف مقابل اصلا براش مهم نباشه! 𝑰𝒕'𝒔 𝒏𝒐𝒕 𝒕𝒉𝒆 𝒓𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒕𝒊𝒎𝒆 «الان اصلاً وقتش نیست.» - این جمله شاید به ظاهر ساده بنظر برسه ، اما حتی میتونه چندین برداشت داشته باشه که بنظر خودم مهم ترینش این بود که : «الان وقت سکوت و تموم شدن نیست؛ باید حرف بزنیم.» در واقع میشه گفت یه نشونه مهم از امید داشتن دوباره ، اون هنوز فکر میکنه شاید همه چیز قابل جبران باشه. 就这样操纵了 𝒈𝒓𝒂𝒗𝒊𝒕𝒚 坠向空白 «انگار که تعادل جاذبه بهم ریخته و من دارم به سمت یه خلأ و پوچی سقوط میکنم!» - میتونم بگم قسمت شاهکار این آهنگ همین قسمت هستش! اگه فصل اول رو یادتون باشه فقط یه جای خالی ایجاد شده بود! و حالا داخل همون جای خالی سقوط میکنه. توی آهنگ 𝑺𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘 این جمله داشتیم که: «تنها چیزی که از تو برای من باقی مونده جای خالیته.» حالا در اینجا فقط جای خالی اونو نمیبینه بلکه دقیقاً توی همون خلأ سقوط میکنه. یعنی این غم دیگه فقط دورش نیست حتی خودشه احاطه کرده. دیگه فقط معشوقش رو از دست نداده حتی تعادل زندگیشم روهم از دست داده. به همین دلیل از واژهی 𝑮𝒓𝒂𝒗𝒊𝒕𝒚 استفاده شده ، وقتی جاذبه نباشه هیچ چیزی سر جای خودش نمیمونه نه احساسات ، نه خاطرهها و نه حتی خود آدم! 𝑩𝒂𝒃𝒚 𝒘𝒉𝒚 𝒚𝒐𝒖 𝒘𝒂𝒕𝒄𝒉𝒊𝒏𝒈 𝒎𝒆 «عزیزم، چرا فقط داری بهم نگاه میکنی؟» - یادتونه گفتم توی فصل اول فقط نگاش کرده؟! اینجا دقیقاً انگار که سوال جواب همون قسمت رو انجام میده باهاش! 被这样定义在灰色 «انگار که محکوم شدم که توی یه دنیای خاکستری گیر بیوفتم» - اول از همه ترتیب آهنگ ها براتون تا اینجا شاید جالب بوده باشه. گلهای خاکستری «𝑮𝒐𝒏𝒆 𝒘𝒊𝒕𝒉 𝒕𝒉𝒆 𝑾𝒊𝒏𝒅» آسمون خاکستری «𝑺𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘» تمام دنیای خاکستری « 𝑭𝒂𝒅𝒆» بنظرتون اینکه توی ترتیب همشون بکار برده اونم به روش آروم آروم تا جایی که تمام دنیارو دربر بگیره اتفاقی میتونه باشه؟! من که فکر نمیکنم اگه توی 𝑺𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘 رو یادتون باشه شروع آهنگ رو با آسمون خاکستری داشتیم...! اونجا خاکستری فقط برای آسمون بود درصورتی که اینجا خاکستری تبدیل شده به تمام فضای زندگی شخص یه جورایی یعنی غم از بیرون وارد درون شده. 失重地带 «جایی که انگار هیچ جاذبهای وجود نداره همهچیز بیوزنه و هیچ چیزی دیگه سر جای خودش نیست» - این قسمت راجب منطقهای از بیوزنی حرف میزنه حالا چرا بیوزنی؟! اول از همه همونطور که میدونید وقتی جاذبه نباشه اصلاً بالا و پایین معنی نمیده و هیچ چیز سرجای خودش نمیمونه ، همه چیز توی هوا معلقِ. اما خب اینجا بیوزنی فقط یک اصطلاح علمی نمیتونه باشه از نظر احساسی به معنی اینه که دیگه هیچ چیزی تکیهگاه اون نیست ، چون وقتی آدم عاشق میشه شخص مقابل یکی از نقطههای تعادل زندگیت میشه و حالا که رفته..! حتی زمین رو زیر پاش حس نمیکنه به نظرم اینجاهم دقیقاً همین حس رو داره که بعد از رفتن عشقش دیگه خواب و بیداری فرقی نداره براش! روز و شب فرقی نداره! خوشحالی و ناراحتی هم انگار وزن خودشون رو از دست دادند و معنی ندارن دیگه! زندگی فقط توی یه نقطه از زمان معلق مونده که حتی نمیشه ازش عبور کرد 不说破以为情绪会冷静下来 «فکر کردیم اگه چیزی رو به زبون نیاریم، این احساسات با گذشت زمان آروم میشن!» - این قسمت از آهنگ بنظرم برای اولین بار دلیل فروپاشی و این فاصله رو بیان کرد! نه خیانت و نه تنفر بلکه فقط سکوت. اینطوری که با خودشون فکر کرده باشن اگه چیزی رو بیان نکنن ، مشکلات خودشون خود به خود حل میشن و عصبانیت و یا هرچیزی دیگهای اما برعکس...! همین سکوتِ که اونها رو از هم دورتر کرده. و توی فصل اول این جمله، دقیقاً جواب همون بخش از 𝑮𝒐𝒏𝒆 𝒘𝒊𝒕𝒉 𝒕𝒉𝒆 𝑾𝒊𝒏𝒅 که میگفت «باد حرفهای ناگفتهش رو با خودش برد!» حالا باد داره بیانشون میکنه افکاری که شاید باعث این فاصله بوده، مشکل سکوت کردن! ▾ #Thread